برگردان به زبان ساده
غو کوس برخاست از رزمگاه
جهان گشت بر چشم جادو سیاه
هوش مصنوعی: صدای طبل جنگ از میدان مبارزه برخاست و بر چشمان جادوگری سیاه تاثیر گذاشت.
سپهبد ز هر سو چو پیلان مست
تن نیمتن کرده بر خاک پست
هوش مصنوعی: سپهبد مانند فیلهای مست از هر طرف به پیشروی میپردازد و نیمتنهاش بر زمین پایین افتاده است.
ز یک سوی شاپور و قلواد گرد
تن نابکار از زمین برشمرد
هوش مصنوعی: شاپور و قلواد از یک سو به سوی دیگر میروند و دور تن کسانی که کارهای ناپسند انجام دادهاند، از زمین شمارش میکنند.
به هر حمله کشته بشد سی چهل
همه خاک میدان ز خون گشت گل
هوش مصنوعی: در هر حمله، سی یا چهل نفر کشته میشدند و زمین میدان به خاطر خونهایی که ریخته میشد، شبیه گلزار میگردید.
بدان تا بیامد به نزدیک گوش
یکی نیمه تن دید با جنگ و جوش
هوش مصنوعی: بدان که وقتی به نزدیک گوش کسی رسید، یک نیمه از بدن را دید که در حال نبرد و شورش بود.
به بالا به مانند نیمه درخت
ولیکن به نیروی چون کوه سخت
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که کسی یا چیزی به شکلی بلند و سر به فلک کشیده است مانند نیمه بالای درخت، اما در عین حال از نظر استواری و قدرت، به قدرتمندی کوه است. این تصویر نشاندهنده توازنی بین ارتفاع و استقامت است.
درآمد ابا تیغ هندی به دست
کزو کوه و هامون شدی جمله پست
هوش مصنوعی: در اثر برخورد با فردی که تیغی تیز و هندی دارد، همه کوهها و دشتها ناگهان به زیر آمدند و به حالت پایینتری درآمدند.
بدو گفت کای بدرگ شوم روی
چه کردی ز چاره شدی جنگجوی
هوش مصنوعی: به او گفتند: ای چهرهٔ درخشان و بزرگ، چه کار کردی که از مشکل نجات یافتی و به یک جنگجو تبدیل شدی؟
ندانی که یزدان دادآور است
به هر جایگه بنده را یاور است
هوش مصنوعی: خدای بزرگ در هر زمان و مکان حامی و پشتیبان بندگانش است و همیشه در کنار آنها قرار دارد.
کسی کو به یزدان پناه آورد
جهان پیش جادو سیاه آورد
هوش مصنوعی: هر کس به خدا پناه ببرد، در برابر سختیها و مشکلات زندگی، راحتی و آرامش خواهد یافت. دنیا به مانند جادوی سیاه، میتواند پر از ترفندها و فریبها باشد، اما پناه بردن به خدا امنیت و نجات را به همراه دارد.
خدائی که قادر بود در جهان
سرافراز ازو گشته هر جا مهان
هوش مصنوعی: خدایی که توانایی دارد و در این جهان برتری دارد، باعث شده که هر جا بزرگان و محترمان باشند.
چو نام خداوند او را به گوش
بلرزید دل در بر تیره هوش
هوش مصنوعی: زمانی که نام خداوند به گوش میرسد، دل انسان به شدت تحت تأثیر قرار میگیرد و درک او از چیزهای تیره و مبهم تغییر میکند.
یکی حمله آورد بر نامور
رخ نامور گشته از درد زر
هوش مصنوعی: یک نفر به کسی که به خاطر شهرتش معروف است، حمله میکند و چهرهی آن فرد به خاطر درد و رنجی که تحمل کرده، به رنگ طلا درآمده است.
کسانی که دارند پیکر درست
به رزمم گه کینه هستند سست
هوش مصنوعی: افرادی که از نظر جسمی آماده نبرد هستند، اما در دل کینه و دشمنی دارند، بسیار ضعیف و ناتوانند.
تو خواهی که یک پا و یک دست و گوش
درآئی به میدان شیران زوش
هوش مصنوعی: اگر بخواهی در میدانی پر از خطر و چالش، مانند میدان شیران، حضوری قوی و مؤثر داشته باشی، باید خودت را آماده کنی و مهارتهایت را تقویت کنی.
به پاسخ بگفتش که ای سام شیر
همانا که گشتی تو از عمر سیر
هوش مصنوعی: در پاسخ گفت که ای سام، تو همانا که از عمر خود سیر شدهای.
قسم بر خداوندی پور عاد
به آب و به خاک و به آتش به باد
هوش مصنوعی: به خداوندی قسم میخورم که پسر عاد، بر همه عناصر طبیعی چون آب، خاک، آتش و باد آگاه است.
که شدادشان آفریده به دهر
هم از بهر نوش و هم از بهر زهر
هوش مصنوعی: این جمله به این معنی است که انسانها در دنیای وجود آمدهاند تا هم از نعمتها و لذیذیها بهرهمند شوند و هم با چالشها و سختیها روبهرو گردند. دنیا پر از خوشیها و ناخوشیهاست و هر دو جنبه به نوعی بخشی از زندگی ما را تشکیل میدهند.
که سازم به تو حمله در کارزار
نمانم که بینی دگر روی یار
هوش مصنوعی: من به تو حمله میکنم و در میدان نبرد دست از تلاش نخواهم کشید تا اینکه دیگر نتوانی چهره محبوب را ببینی.
تو خواهی که با دخت فغفور شاه
کشی باده لعل در پیشگاه
هوش مصنوعی: اگر تو میخواهی با دختر شاه فغفور ملاقات کنی، در آنجا باید شراب قرمز را به دلیل زیباییاش تقدیم کنی.
همین دم ازین حربه جان ستان
تنت را به خاک اندر آرم نهان
هوش مصنوعی: در این لحظه، با همین روش میتوانم روح تو را بگیرم و بدنت را در خاک پنهان کنم.
برآشفت ازین گفته سام دلیر
درآمد ز جا همچو غرنده شیر
هوش مصنوعی: به خاطر این سخن، سام دلیر عصبانی شد و با خشم از جایش بلند شد، مانند شیری که در حال زوزه کشیدن است.
بدو گفت کای بدرگ بدنژاد
نیایش نمائی به شداد عاد
هوش مصنوعی: به او گفتند ای بزرگ زاده، آیا پرستش و نیایش میکنی مانند شداد و عاد؟
برآورد از آن غصه گرز گران
بزد بر سر شاه نیمه تنان
هوش مصنوعی: غصه و ناراحتی به حدی افزایش پیدا کرد که همچون گرزی سنگین بر سر کسی فرود آمد که به سختی از عهدهی آن برمیآید.
که او را در آن دشت گرداند پست
به یک حمله آن لشکرش را شکست
هوش مصنوعی: او را در آن دشت به راحتی به زمین زد و در یک حمله، سپاهش را شکست داد.
جهان سر به سر بحر خوناب گشت
دل سنگ از بیم وی آب گشت
هوش مصنوعی: دنیا به کلی در دریایی از اندوه و غم فرو رفته است و دلهای سخت و سنگین نیز از ترس و نگرانی، نرم و لطیف شدهاند.
هجوم آوریدند دیو و پری
همی نیمتن شد ز جان اسپری
هوش مصنوعی: دیو و پری به شدت حمله کردند و در نتیجه، موجودی نیمتنه از جان اسپری به وجود آمد.
نماندند ازیشان یک تن به دهر
همه کشته گشتند از تیغ قهر
هوش مصنوعی: هیچکس از آنها در این دنیا باقی نمانده است؛ همه به خاطر خشم و قهر نابود شدند.
چو تسلیم آن دستانداز دید
در بخت بر روی خود باز دید
هوش مصنوعی: وقتی که تسلیم دشواریها شد و آن مانع را دید، در سرنوشتش دوباره امیدی به خود مشاهده کرد.
پیاده شد از اسب تسلیم شاه
ز پا موزه افکند و از سر کلاه
هوش مصنوعی: او از اسب پیاده شد و چون به حضور شاه رسید، پاشنههای کفش را درآورد و کلاهی که بر سر داشت نیز برداشت.
زمین را ببوسید در پیش سام
همی گفت کای سام با فر و کام
هوش مصنوعی: زمین را در برابر سام بوسید و گفت: ای سام، با بزرگی و خوشبختی خود.
همیشه ز تو دور چشم بدان
که هستی خردمند بر بخردان
هوش مصنوعی: هرگز از تو دور نشو، زیرا این نشان از دانایی توست که نزد دانایان قرار داری.
که هم با نژادی و هم باهنر
ندیدم به گیتی بدین سان گهر
هوش مصنوعی: در دنیا، نه نژادی و نه هنری را ندیدم که به این زیبایی و ارزشمند باشد.
خداوند گردون تو را زور داد
به میدان کین اختر آموز داد
هوش مصنوعی: خداوند به تو قدرت و توانایی داد تا در میدان جنگ بجنگی و تجربه های لازم را به تو یاد داد.
سپهبد به گفتار او بنگرید
یکی پیر ماننده شید دید
هوش مصنوعی: سپهبد به سخنان او توجه کرد و پیرمردی شبیه به خورشید را مشاهده کرد.
به گردش هزاران ز دیو و پری
به گردش ستاده چو انگشتری
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که در محیطی پر از هیجان و فعالیتهای مختلف قرار داریم، به گونهای که این تحرکات و وقایع شبیه به انگشتری هستند که به دور یک نقطه میچرخند، نماد جنب و جوش و تنوع زندگی است.
چو شمسه درآمد به مانند ماه
به سر بسته سه بند مشک سیاه
هوش مصنوعی: وقتی خورشید طلوع کرد، مانند ماهی درخشید که بر سرش سه بند از مشک سیاه بسته شده است.
دو چشم سیاهش چو ترکان جنگ
به ابرو کمان و به مژگان خدنگ
هوش مصنوعی: دو چشم سیاه او مانند جنگجویان ترک است که ابروهایش مانند کمان و مژگانش مانند تیرند.
فکنده به گلبرگ مشکین زره
شکن بر شکن بد گره بر گره
هوش مصنوعی: در اینجا به شخصی اشاره شده که زرهای با گلبافت مشکی و زیبایی بر تن دارد. این زره به قدری زیباست که بر روی آن گرههای مختلفی دیده میشود، گرههایی که به طور ماهرانه و هنرمندانه و با ظرافت بافته شدهاند. این تصویر به نوعی جلوهای از زیبایی و ارزش هنری است که در زره و گلبافت آن نهفته است.
و یا هندو آمد به بازار چین
شد از کمبهائی چین بهر چین
هوش مصنوعی: هندو به بازار چین آمد و به خاطر قیمت پایین چیزهای چینی، از آنها خرید کرد.
به خورشید رخشنده افکنده دام
و یا هاله بر گرد ماه تمام
هوش مصنوعی: به خورشید درخشان دامن یا نوری همچون هالهای اطراف ماه کامل افکنده شده است.
لب لعل شیرین او چون شکر
و یا درج یاقوت در وی گهر
هوش مصنوعی: لبهای شیرین او به مانند شکر است و زیباییاش مثل درشتی یاقوت میباشد.
زبان در دهانش خرد را روان
و یا غنچه در برگ گل بد نهان
هوش مصنوعی: زبان او مانند یک روانشناس هوشمند است و یا مانند غنچهای که در برگ گل به خوبی پنهان شده است.
ذقن سیب در سیب دلگیر چاه
و یا قطره آبی معلق به چاه
هوش مصنوعی: در دل چاه، سیب سرخ و غمگینی وجود دارد، یا شاید قطرهای آب که در دل چاه به صورت آویزان دیده میشود.
به گردن چو آهو به نرمی چو عاج
گرفته ز ملک جهان او خراج
هوش مصنوعی: گردن او نرم و زیباست مانند گردن آهو و در عین حال با لطافتی چون عاج، اما او در عین زیبایی مجبور است هزینههایی به دنیا بپردازد.
شده سینه مانند رخشنده تاب
دو پستان بدو گشته سیمین حباب
هوش مصنوعی: سینه به زیبایی و درخشندگی دو پستان شبیه شده و مانند حبابی نقرهفام به نظر میرسد.
ز بالای او سرو مانده خجل
وز آن رو بمانده ورا پا به گل
هوش مصنوعی: از سر زیبایی او، درخت سرو احساس شرمندگی میکند و به همین خاطر، در زیر پاهایش در گل مانده است.
گرفته سر تنبل بدکنش
درافکنده در پای برز منش
هوش مصنوعی: سر تنبل و بد رفتار فردی در زیر پای کسی که شجاع و بزرگ منش است، قرار گرفته است.
بپرسید سام دلاور ز ماه
کئی تو بدین حسن و دل نیکخواه
هوش مصنوعی: سام دلاور از ماه میپرسد که تو با این زیبایی و دل نیکو، از کجا آمدهای؟
بدو شمسه برگفت قصه تمام
که چون بود آن جادوی بدنظام
هوش مصنوعی: او به خورشید گفت که داستان به پایان رسیده است و پرسید که آن جادوی بینظم چگونه بود.
دگر گفت رحمان بود باب من
که روشن شد از فر او آب من
هوش مصنوعی: او گفت پدر من رحمان است و از رحمت او، نور من روشن شده است.
بدیشان همی گفت سام آفرین
که فرخندهتان باد روی زمین
هوش مصنوعی: سام آفرین به آنها گفت که امیدوارم همیشه خوشبخت و خوشرو باشید در این دنیا.
چو تسلیم با مهر او رای کرد
هم آنجا سراپرده بر پای کرد
هوش مصنوعی: زمانی که با عشق و محبت او تسلیم شدم، در همان لحظه برای خودم خانه و آرامشی فراهم کردم.
سپهبد نشست از بر تخت زر
گشاد از میانش کیانی کمر
هوش مصنوعی: فرمانده بر تخت طلایی نشسته و کمربند کیانی را از میان خود باز کرده است.
به خدمت به پا شاه تسلیم پیر
دگر سوی قلواد و شاپور شیر
هوش مصنوعی: این بیت به یاری و خدمت به حکومتی اشاره دارد که افراد عاقل و باتجربه به سمت آن میروند. در اینجا از نامهای تاریخی چون "قلواد" و "شاپور" استفاده شده که نشاندهنده قدرت و نفوذ این حکمرانان است. به طور کلی، لحن بیت بیانگر تسلیم و فروتنی نسبت به قدرت و عظمت پادشاهی است.
پری صف کشیده رده بر رده
همه جامهاشان به زر آژده
هوش مصنوعی: فرشتگان با زیبایی تمام در صف ایستادهاند و همه جامهایشان از طلا است.
تو گفتی بهشتی است پرده سرا
همه حوریان پیش پهلو به پا
هوش مصنوعی: تو گفتی در اینجا بهشتی است که در آن همه حوریها در کنار هم ایستادهاند و در انتظارند.
گرفته همه عودسوزان به دست
زمین و زمان گشته از بوی مست
هوش مصنوعی: همه کسانی که عود میسوزانند، تحت تأثیر محیط و زمان قرار گرفتهاند و از بوی خوش عود مست و شاداب شدهاند.
به هر سو که دیدی سپهدار سام
پری در پری همچو ماه تمام
هوش مصنوعی: هر جا که نگاه کنی، فرمانده جنگ با زیبایی و شکوهی مانند ماه کامل نمایان است.
به هر یک که دیدی به از دیگری
همه سر به سر ناز و عشوهگری
هوش مصنوعی: هر کسی را که دیدی، نسبت به دیگری، همه با ناز و عشوه رفتار میکند.
که شاید به دام آید آن پهلوان
خریدار او گشته هر یک به جان
هوش مصنوعی: شاید آن پهلوانی که خواستار او بود، گرفتار شود و هرکس به اندازه توانش در این موضوع تأثیر بگذارد.
دل سام جای دگر در کمند
به زنجیر هجران شده پایبند
هوش مصنوعی: دل سام در جایی دیگر گرفتار شده و به خاطر دوری از محبوبش، همچون زنجیری در بند است.
چو هر سو پریزادگان بنگرید
به حسن پریدخت یک تن ندید
هوش مصنوعی: وقتی هر طرف را نگاه کردند و موجودات زیبا را دیدند، اما در میان همه آنها فقط یک زیبای خاص را نتوانستند پیدا کنند.
شده شمسه ساقی و ساغر به دست
دو صد غمزه بر چشم پرفتنه بست
هوش مصنوعی: خورشید، ساقی و جام در دستش، دو صد ناز و عشوه بر چشمان دلربا میزند.
سرفتنه بگشاد هر گونه ناز
نگاهش همی کرد اظهار راز
هوش مصنوعی: نگاه معشوق با ناز و دلربایی خود، تمام رازها را فاش کرد و دل را گشود.
چو بگرفت ازو جام فرخنده سام
ز خون کرد لبریز زرینه جام
هوش مصنوعی: زمانی که جام خوشبختی و شادکامی از او به دست آمد، جامی پر از خون شد و مقداری از آن به رنگ طلا درآمد.
بخوردی که بر سرش نگریستی
در آن بزم عشرت چنان زیستی
هوش مصنوعی: وقتی به او که در آن جشن شادی و خوشی بود نگاه کردی، در آن لحظه زندگیاش را با شوق و نشاط تجربه کردی.
چنین تا که آئینه بگرفت زنگ
شد انجام افلاک ازو قیر رنگ
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف حالتی میپردازد که آئینه زنگزده باعث شده است که رنگها و روشناییهای آسمان به قیر و تاریکی تبدیل شود. به عبارت دیگر، وقتی که آئینه تحت تأثیر زنگ و کثیفی قرار میگیرد، زیبایی و وضوح آسمان نیز تحت تأثیر منفی قرار میگیرد و به رنگی تیره و کدر بدل میشود.
سپه مست گردید گردون پیر
درافکندازین بزم جامش به زیر
هوش مصنوعی: سپه به خواب و سرمستی افتاد و دنیا را به دور انداخت و از این مهمانی جامش را به زمین انداخت.