برگردان به زبان ساده
از آن رزم و آشوب و آن گردار
دمان شمسه آمد بر آن کوهسار
هوش مصنوعی: بر اثر نبرد و هیاهو و طوفان، خورشید طلوع کرد بر فراز کوهها.
نگه کرد تنبل به یک سو بدید
کز افسون او چرخ بد ناپدید
هوش مصنوعی: تنبل به یک سو نگاه کرد و دید که به لطف افسون او، چرخ فلک ناپدید شده است.
نشسته به یک دست آن رزمگاه
زبان پرفسون بهر تسلیم شاه
هوش مصنوعی: در یک مکان جنگی، زبانی شیوا و فریبنده به نرمی به تسلیم شاه دعوت میکند.
روان سوی تنبل شد آن پاک دید
بیاراست هنگام گفت و شنید
هوش مصنوعی: روان به سوی چیزی که تنبلی کرده بود، رفت و در آن لحظهی گفت و شنید، آن پاکیزگی را مشاهده کرد که آراسته شده بود.
چو آمد به نزدیک دشمن فراز
زمین را ببوسید و بردش نماز
هوش مصنوعی: وقتی به نزدیکی دشمن رسید، زمین را بوسید و نماز خواند.
بدو گفت کای گرد تنبل پرست
که گیتی درآری همه زیردست
هوش مصنوعی: به او گفتند: ای گردنخمیدهی تنبل که در زندگی فقط به فکر خودت هستی، تمام دنیا تحت فرمان توست.
ندیدم به گیتی به نیروی تو
به افسون و آن زور بازوی تو
هوش مصنوعی: من در دنیا نیروی او و جادوی او را ندیدم و همچنین قدرت و توان جسمی تو را.
تو از جان و از تن بسی برتری
که زیبد که باشی تو شاه پری
هوش مصنوعی: تو از جان و بدن خود بهتر و برتر هستی، پس شایسته است که تو شاه پریان باشی.
ز تسلیم بیرای با فر و هوش
که بر خیره کوشد ابا شاه گوش
هوش مصنوعی: از روی تسلیم بدون فکر و تدبیر، با شکوه و ذکاوت، که کسی که بیخبر است تلاش میکند و سرش به کارهای بیهوده مشغول است.
ز بهر یکی آدم بدنژاد
که نامش بود سام ناپاکزاد
هوش مصنوعی: به خاطر یک آدم ناپاک که نامش سام بود.
جهانی به هم برزند خیره خیر
سر تاج و تخت خود آرد به زیر
هوش مصنوعی: دنیا را برهم میزنند در حالیکه با افتخار تاج و تخت خود را به زیر میآورند.
به گیتی مبیناد هرگز خوشی
به هرزه برافروخته آتشی
هوش مصنوعی: در زندگی، هرگز خوشیها را بیدلیل و ناپایدار نپندارید که این شادیها مانند آتش بیفروغی هستند که به زودی خاموش میشوند.
چو بشنید تنبل بخندید ازو
بدو گفت ای دلبر مشک مو
هوش مصنوعی: تنبل وقتی این حرفها را شنید، خندید و به او گفت: ای محبوب با موهای خوشبو!
کئی تو چه نامی به شیرین زبان
که شکر نثاری مرا در دهان
هوش مصنوعی: چندین بار به تو نامی دادهام که زبان شیرینت همچون شکر در دهانم میچرخد.
شگفتی جمالی بدش دلربا
دل تنبل جادو آمد به جا
هوش مصنوعی: عجیب است که زیباییاش به قدری خیرهکننده است که دل تنبل و بیحوصله را به وجد میآورد و جادوگری میکند.
به پاسخ بدو گفت آنگه پری
منم دخت رحمان یاد آوری
هوش مصنوعی: به او پاسخ دادم که من پری هستم و دختر رحمان را به خاطر میآورم.
مرا نام شمسه بخواندست باب
منم شمس و شاگرد من آفتاب
هوش مصنوعی: من را به نام "شمسه" میخوانند، و من فرزند "شمس" هستم و آفتاب، شاگرد من است.
گریزانم از مادر و از پدر
تو را شوی بگرفتم از ماه و خور
هوش مصنوعی: من از پدر و مادر دوری کردهام و تو را به عنوان همسر گرفتهام، همچون ماه و خورشید که با یکدیگر میدرخشند.
دلم گشت از کین بابم به جوش
که لشکر کشیدست بر شاه گوش
هوش مصنوعی: دل من از خشم و کینه پدرم به تپش افتاده است، چون لشکری به سوی شاه گوش آمدهاست.
بگفت و به تنبل نگه کرد ماه
رخی دید مانند قیر سیاه
هوش مصنوعی: او گفت و به تنبلی نگاهی انداخت و ماهی را دید که چهرهاش مثل قیر سیاه است.
یکی زشت پتیاره نیمتن
که بودی پری روی هر انجمن
هوش مصنوعی: شخصی زشت و بدشکل وجود دارد که تا نیمهاش قابل تحمل است، اما به خاطر زیبایی چهرهاش در هر جمع و مجلسی مورد توجه قرار میگیرد.
ولی تنبل نیمتن گشت نرم
ندانست کش سر ببرد چو غرم
هوش مصنوعی: اما تنبلی باعث شد که او ناتوان و ضعیف شود و نتوانست بفهمد که اگر به خود زحمت بدهد و تلاش کند، میتواند به موفقیت دست یابد.
زمانی برآمد پس آن سیمبر
فرو ریخت از درج گوهر گهر
هوش مصنوعی: روزی فرا میرسد که آن زن زیبا به تدریج از ارزش و جمال خود خواهد کاست.
چو آمد به گیتی مر او را به سر
نشاید که بینا شود بدگهر
هوش مصنوعی: وقتی او به دنیا میآید، سزاوار نیست که به چیزی ناپسند و بدبینانه متوجه شود.
دگرباره پیکار و جنگ آورد
جهان را بر گوش تنگ آورد
هوش مصنوعی: بار دیگر نبرد و جنگی آغاز شد و دنیا را به مکانی تنگ و پر از درد و رنج تبدیل کرد.
بدو گفت تنبل که انده مدار
که شد تیره بر چشم او روزگار
هوش مصنوعی: تنبل به خود گفت که نگران نباش، چرا که روزگار بر او تاریک شده است.
وگر او نبیند خوشی در جهان
ازو بخت برگشت تا جاودان
هوش مصنوعی: اگر او در این دنیا خوشی را نبیند، بخت او تا ابد دور خواهد شد.
که بس خیره مردست و بس بدسگال
به خورشید مردیش آمد زوال
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف مردی میپردازد که همواره در حال تماشا و تفکر است و در عین حال، در خود بدخواهی و بدجنسی دارد. به نوعی، روند زندگی و طبیعت او به گونهای است که در نهایت به زوال و زنجیرهای از مشکلات خواهد انجامید، همانطور که خورشید در زمان غروب به افول میرود.
نبیند دگر روی گیتی به چشم
ازو هر دو گیتی شده پر ز خشم
هوش مصنوعی: هر دوی این جهانها به خاطر خشم او پر شده و دیگر نمیتوانند زیباییهای زندگی را ببینند.
بپرسید شمسه که ای پرهنر
زمانه نیارد چو تو نامور
هوش مصنوعی: از شمسه پرسیدند که ای هنرمند بزرگ، زمانه کسی مثل تو را به دنیا نخواهد آورد.
به گیتی چه درمانش باشد ورا
نباید کزین درد یابد رها
هوش مصنوعی: در این دنیا برای کسی که دردی دارد چه راه حلی وجود دارد؟ او نباید از این درد آزادی پیدا کند.
بدو گفت تا من به گیتی درم
درست است این نیمتن پیکرم
هوش مصنوعی: او به او گفت: وقتی که من به این دنیا میآیم، بدن نیمهجان من درستی ندارد.
گرفتار درد است فرخنده سام
رهائی نیابد ازین بخت رام
هوش مصنوعی: فرخنده سام در رنج و درد به سر میبرد و از این سرنوشت خوب خود نخواهد گریخت.
ولیکن مرا عمر باشد دراز
تن من نیابد به دندان گاز
هوش مصنوعی: اما من عمری طولانی خواهم داشت و تنم هرگز زیر دندان گاز نمیشود.
همانم به گیتی نباشد کسی
فریبنده باشم به عالم بسی
هوش مصنوعی: در دنیا کسی نیست که بتواند مرا به فریب و نیرنگ وادار کند و من هم هیچگاه به دست کسی فریب نمیخورم.
ز چنگال من هیچکس جان نبرد
اگر شاه اگر پهلوانست گرد
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانسته از چنگال من جان سالم به در ببرد، حتی اگر شاه باشد یا پهلوان.
نیارد کسم کشتن اندر جهان
فراوان بدیدم ز شاهنشهان
هوش مصنوعی: جنگ و درگیری در دنیا بسیار دیدهام، اما هیچکس توانایی کشتن مرا ندارد.
به هر هفتهای یک شبم هست خواب
دگر ره نشسته دلم پرشتاب
هوش مصنوعی: هر هفته یک شب به خواب میروم و در آن خواب، دل پر از شتاب و آرزوهای جدیدی دارم.
بپرسید ازو گفت آن شب کس است
که تو آتش و دشمنت چون نی است
هوش مصنوعی: در آن شب از او پرسیدند که چه کسی حضور دارد، او پاسخ داد که تو همانند آتش هستی و دشمنت مانند نی.
بخندید ازو تنبل تیره روز
بدو گفت کای شمسه دلفروز
هوش مصنوعی: یکی از روزها، مردی که روزهایش را بطالت میگذرانید با خوشحالی به خورشید گفت: «ای نور روشنیبخش!»
تو را چیست با من ازین گفتگو
چه جوئی ز پرسیدن مو به مو
هوش مصنوعی: تو چرا با من در این باره صحبت میکنی؟ چه چیزی از پرسیدن جزئیات میخواهی؟
نشاید تو را کینه در دل بود
چنین گفتگو کار مشکل بود
هوش مصنوعی: نگذار که در دل تو کینهای وجود داشته باشد، زیرا در این صورت، ادامهی سخن گفتن و گفتگو دشوار میشود.
بدو پاسخ آورد آنگه پری
که ای نتبل شیر با داوری
هوش مصنوعی: پری به او پاسخ داد که ای شیر نادان، با قضاوتی که داری، درست نمیگویی.
همیشه به گیتی تو شادان بوی
غم از دل رها کرده خندان بوی
هوش مصنوعی: همیشه در دنیا شاد و خوشحال باش و غم و اندوه را از دل خود دور کن تا همیشه لبخند بر لبان تو باشد.
که بس شیرمردی و روشن روان
سزد شاه باشی به هر دو جهان
هوش مصنوعی: تو به اندازهای شجاع و با روح هستی که سزاوار هستی در هر دو دنیا (این دنیا و آخرت) سلطنت کنی.
ز افسون به من نکتهای یاد ده
وز آن جان دشمن همه باد ده
هوش مصنوعی: از جاذبه و سحر تو نکتهای به من بیاموز و با آن، جان دشمنان را به باد بده.
که خواهم به تنبل همه جادوئی
فراگیرم از کینه بدخوئی
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم که از احساس کینه و بدخلقیتی که نسبت به دیگران دارم، بهگونهای استفاده کنم که به تواناییهای جادویی دست پیدا کنم.
بدو گفت امشب تو بیدار باش
ز کارم سراسر هشیوار باش
هوش مصنوعی: به او گفت امشب بیدار باش و مراقب کارهای من باش و تمام توجهت را جمع کن.
سپیده بگویم چه بایست کرد
که از جان جادو برآری تو گرد
هوش مصنوعی: باید بگویم که چه کار باید انجام داد تا تو از جادوی جانت رهایی یابی.
سر هفته بد خواب آورد زور
همی دیده بخت او گشت کور
هوش مصنوعی: در آغاز هفته، بدی خواب باعث شد که حالش خراب شود و بختش در این دوران به شدت نزول کرده و کوری اختیاریش را به همراه داشته باشد.
سر خود بدان گونه بنهاد پست
به خواب اندرون شد به مانند مست
هوش مصنوعی: سرش را به گونهای پایین گذاشت و در خواب فرو رفت، مانند فردی که مست است.
چو شمسه چنان دید کو شد به خواب
برآورد آن خنجر پر ز آب
هوش مصنوعی: چون خورشید چنین مشاهده کرد که به خواب رفته است، آن خنجر پر از آب را بیرون آورد.
همی خواست کو را زند بر دو نیم
ولیکن ز تنبل دلش داشت بیم
هوش مصنوعی: او میخواست کسی را نصف کند، اما از ترس تنبلی و سستیاش، جرات نکرد.
چو در خواب شد دیو وارونه بخت
یکی نعره زد سنگ شد لخت لخت
هوش مصنوعی: وقتی که دیو بخت به خواب رفت، یکی فریاد زد و سنگین و بیحرکت شد.
چنین گفت کای شمسه خیره سر
همانا به خونم ببستی کمر
هوش مصنوعی: او گفت: ای خورشید با نگاهی مغرور، تو با خون من، کمربند مرگ را محکم کردی.
چو بیدار گردم هلاکت کنم
درین دشت تیره به خاکت کنم
هوش مصنوعی: وقتی بیدار شدم، در این دشت تاریک، نابود میکنم و خاک تو را به زمین میزنم.
نگه کرد شمسه همه پیش و پس
ندید اندر آن کوه و در هیچکس
هوش مصنوعی: درخشش و نور خورشید را مشاهده کرد، اما در هیچجا و هیچکس در آن کوه و دره چیزی ندید.
دگر ره برآورد شمشیر تیز
که آرد به جانش یکی رستخیز
هوش مصنوعی: دیگری با شمشیر تیز به میدان میآید تا جان خود را در مخاطره قرار دهد و به نبرد برخیزد.
دگر نعرهای زد همی پرنهیب
تو گفتی که گردون درافتاد شیب
هوش مصنوعی: یکباره صدایی بلند شد که به خاطر قدرت تو به گوش میرسید، انگار آسمان به پایین افتاد و شیب پیدا کرد.
چنین تا سه نوبت همی نعره کرد
که از بیم او شمسه گردید زرد
هوش مصنوعی: او سه بار به شدت فریاد زد و از ترس او، ماه هم زرد و رنگپریده شد.
سراپاش چون بید لرزنده ماند
از آواز آن دو به جان زنده ماند
هوش مصنوعی: تمام وجودش به خاطر صدای آن دو، لرزان و نگران باقی ماند و جانش همچنان زنده و حساس بود.
به ناگاه تنبل ز جایش بجست
همان شمسه با تیغ هندی به دست
هوش مصنوعی: ناگهان تنبل از جایش بلند شد و همان شمشیر را که به دست داشت، با تیغ هندی برداشت.
بزد بر کمرگاهش از روی بیم
که شد تنبل از ضرب تیغش دو نیم
هوش مصنوعی: از ترس اینکه او تنبل شده و به دفاع از خود نپرداخته، به کمرش ضربهای زده شد تا او را به حالت آمادهباش درآورد.
سر نیم تن را جدا کرد ماه
از آنجا روان شد سوی رزمگاه
هوش مصنوعی: نیمه ماه نمایان شد و سر را از بدن جدا کرد و به سمت میدان نبرد روانه شد.
بغلطید در خاک و خون دیو دون
یکی دود از پیکرش شد برون
هوش مصنوعی: در دنیای فانی و پُرآشوب، انسانی حقیر و پست به خاک و خون افتاده و در میان این پریشانی، بخار یا دود ناشی از او به آسمان میرود.
همه دشت گردید مانند روز
برافروخت خورشید گیتیفروز
هوش مصنوعی: تمام دشت مانند روز روشن و درخشان شده است، زیرا خورشید عالم تاب در آسمان بالا آمده است.
به یک دم سپاهی سر اندر کشید
همان چشم گردان جهان را بدید
هوش مصنوعی: در یک لحظه، سربازی سرش را بالا آورد و نگاهی به دور و برش انداخت و جهان را مشاهده کرد.
بدانست فرخنده سام سوار
که ایزد برافروختش نام و کار
هوش مصنوعی: سام سوار فهمید که خداوند نام و اعمال او را درخشان کرده است.
ستایش نمود آفریننده را
کز ایدر رهانید این بنده را
هوش مصنوعی: آفریننده را سپاس میگویم که مرا از این وضعیت نجات داد.
همان گرد قلواد و شاپور شیر
خردمند فرخنده ملاح پیر
هوش مصنوعی: شخصی با ویژگیهای خاص، با توانمندیهای فراوان و حماسهای شگفتانگیز، که به خوبی میتواند در مواجهه با چالشها عمل کند. او حکمت و سنجیدگی را به همراه دارد و در درازای زمان، تجربیات و حکمتهایش او را موفق و خوشبخت کردهاند.
به یزدان دادار جان آفرین
نیایش نمودند و رخ بر زمین
هوش مصنوعی: آنها به خداوندی که جان را آفریده است، دعا و نیایش کردند و با humility بر زمین افتادند.
که بر جان و بر چشم گردید باز
خدیو جهان پاک دانای راز
هوش مصنوعی: خداوند دانای رازها و آگاه به اسرار، بر جان و چشمان انسان پرتو افشانی میکند و به آنها بزرگواری و نور میبخشد.
پس از آفرین پهلو کامیاب
نشست از بر زین جنگی غراب
هوش مصنوعی: پس از سرودن تمجید و ستایش، قهرمان با موفقیت بر زین اسب جنگیاش نشسته و آماده نبرد است.
به گردن برآورد گرز گران
روان شد به پیکار جادوگران
هوش مصنوعی: در اینجا، فردی که با قدرت و استقامت به میدان نبرد میرود، سلاحی بزرگ و سنگین را به دوش میکشد و آماده میشود تا با حریفان جادوگر بجنگد.
همان گوش جادو و دیو و پری
به هم ریخته از ره داوری
هوش مصنوعی: گوش این جادو و دیو و پری به خاطر قضاوت و داوری به هم ریخته و نامنظم شده است.
همان نیم تن اندر آوردگاه
شکست آوریده به تسلیم شاه
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، همان نیم تن که شکست را به همراه داشت، به فرستمش شاه را تسلیم کرد.
پر از غم در اندیشه تسلیم شاه
ز گوش بداندیش در رزمگاه
هوش مصنوعی: در دلش غم و اندوه وجود دارد و به پیروزی شاه فکر میکند، در حالی که از صدا و اندیشه کسانی که در میدان جنگ هستند، آگاه است.
که برخاست ناگاه آواز سام
چو شیری که بیرون شود از کنام
هوش مصنوعی: به طور ناگهانی صدای سام بلند شد، مانند شیری که از لانهاش بیرون میآید.
همی گفت ای بدگهر نیم تن
ندانسته یزدان به هر انجمن
هوش مصنوعی: او میگفت، ای فرزند زشتچهره، نیمهای از وجودت را نمیشناسی، در هر جمع و محفل، یزدان (خداوند) را میشناسند.
همه کار تو تنبل و جادوئی
ندانسته جز کژی و بدخوئی
هوش مصنوعی: همهی کارهایی که تو انجام میدهی، در واقع به خاطر تنبلی و جادوگریات نیست، بلکه تنها از بدی و کجرفتاریات ناشی میشود.
منم سام پور نریمان شیر
که روئینه دیو اندر آرم به زیر
هوش مصنوعی: من سام، پسر نریمان شیر هستم و میتوانم دیوان را به زیر بکشم و به زمین بیندازم.
همان دیو املاق نراژدها
ز چنگال شیرم نیابد رها
هوش مصنوعی: من همان دیو ضعیف و بدبخت هستم که از چنگال شیر نتوانم رهایی یابم.
به من روی گیتی سیه ساختی
همه کار خود را تبه ساختی
هوش مصنوعی: تو به من دنیا را تاریک کردی و همه تلاشهایت را بینتیجه ساختی.
به فرمان یزدان رها یافتم
رهائی ز نراژدها یافتم
هوش مصنوعی: به دستور خداوند، نجات و آزادی را پیدا کردم و از سختیها و مشکلات رهایی یافتم.
ز سام یل این زور بازو ببین
ز پیکار جادو تو نیرو ببین
هوش مصنوعی: از سام یل قدرت و توان بزرگ او را ببین، از نبرد جادوگران نیز نیروی تو را مشاهده کن.
بدان پس ببینی که ایرانیان
چگونه به میدان ببسته میان
هوش مصنوعی: آگاه باش که ایرانیان چگونه در میدان جنگ به یکدیگر برخورد میکنند و در برابر هم میایستند.
چسان است پیکار یزدان پرست
که بر چرخ گردان بیازیده دست
هوش مصنوعی: پیکار و جنگ یزدانپرستان چگونه است که با قدرت و توانایی در آسمانها دست به کار میزنند؟
بگفت و برانگیخت از جا غراب
چو کشتی که آید به دریای آب
هوش مصنوعی: او صحبت کرد و مانند یک کلاغی که از جایش بلند میشود، به حرکت درآمد، مثل کشتی که به سمت دریا حرکت میکند.
یکی حمله آورد بر نیمتن
برآورد کوپال لشکرشکن
هوش مصنوعی: یک نفر به جنگ و نبرد بر خواسته و با قدرت و جسارت، نیروی خود را برای شکست دشمن آماده کرده است.
چو تسلیم آواز سام سوار
به گوش آمدش اندر آن کارزار
هوش مصنوعی: وقتی صدای سام سوار به گوشش رسید، در آن میدان جنگ تسلیم شد.
بدانست کان شمسه سیمبر
فکندست از تن سر بدگهر
هوش مصنوعی: بدان که آن خورشید، که همان سیم دستهای از زیباییهاست، از سر بدگهر و ناپاک به زمین افتاده است.
ازو سام پهلو رها یافته
به میدان آورد بشتافته
هوش مصنوعی: سام، از کنار خود رها شده و به سمت میدان آمده است.
به رحمان جنی چنین گفت شاه
که سام نریمان ازین رزمگاه
هوش مصنوعی: شاه به رحمان جنی چنین گفت که سام نریمان از این میدان جنگ به چه حال است؟
درآمد به میدان نیمه تنان
برآورد بازو به گرز گران
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، مردان شجاع و نیرومند با قدرت و اراده به مبارزه پرداختند و نیروی خود را به نمایش گذاشتند.
بگفت و به گردون برآمد غریو
که آمد سپهدار سالار نیو
هوش مصنوعی: او گفت و صدای بلندی از آسمان برخاست که فرمانده بزرگ نیو (نیای بزرگ) آمد.