برگردان به زبان ساده
چو بشنید این گفته تسلیم شاه
بفرمود کآیند یکسر سپاه
هوش مصنوعی: وقتی این سخن را شنید، شاه دستور داد که همه سربازان حاضر شوند.
همه گرد شد لشکرش سر به سر
ز دیو و پری جمله بسته کمر
هوش مصنوعی: تمامی لشکر او از دیوان و پریها گرد هم آمدهاند و هر یک آماده نبرد شدهاند.
چنین گفت تسلیم با لشکرش
ابا نامداران آن کشورش
هوش مصنوعی: تسلیم به همراه سپاهش اینگونه به بزرگان آن سرزمین گفت:
که انده مدارید از نیم تن
که از ما برآید برو برشکن
هوش مصنوعی: نگران نباشید از نیمهای که به ما مربوط میشود، بروید و همهچیز را کنار بزنید.
یکی چاره باید که سام سوار
رها گردد از جادوی تیره کار
هوش مصنوعی: باید راه حلی پیدا شود که سام سوار از این جادو و کارهای نامطلوب رهایی یابد.
پس آنگه نه سر ماند او را نه گوش
رساند به گردون گردان خروش
هوش مصنوعی: سپس نه سَر و نه گوش او باقی ماند و صدای او به آسمان نرسید.
یکی پیر و دانای با فر وکام
که رضوان بدش نام جویای سام
هوش مصنوعی: یک پیر فرزانه و دانا بود که نامش رضوان بود و در جستجوی سام قرار داشت.
بسی مهربان بد به سام دلیر
در اختر همه دیده پیکار شیر
هوش مصنوعی: در دل سام دلیر، مهربانی زیادی وجود دارد و او در برابر دشمنان همچون شیری قدرتمند و نیرومند میجنگد.
نگردد ز مغرب چو سازد کمین
ز جادو کند پاک مغرب زمین
هوش مصنوعی: وقتی کسی در مغرب زمین کمین کند و با جادو فعالیت کند، دیگر به عقب باز نخواهد گشت.
طلسمات جمشید را بشکند
سر جادوان را ز تن برکند
هوش مصنوعی: طلسمات جمشید را نابود کند و سر جادوگران را از تنشان جدا نماید.
چنین گفت رضوان به تسلیم شاه
که ایدر به یاری یکسر سپاه
هوش مصنوعی: رضوان به شاه گفت که اینجا برای کمک، تمام نیروها آمادهایم.
مکن هیچ اندیشه از نیم تن
که با ماست پیکار لشکرشکن
هوش مصنوعی: به هیچوجه به فکر نباش که با کسی که در کنار ماست، جنگ و نبردی در جریان است.
یکی چاره باید به تنبل نمود
پس آنگه رهانید آتش ز دود
هوش مصنوعی: برای درمان تنبلی، باید راه حلی پیدا کرد؛ سپس میتوان آتش را از دود نجات داد.
چو یابد رهائی تن سام شیر
تن نیم تن گردد از جانش سیر
هوش مصنوعی: زمانی که انسان به آزادی برسد، روح و جسمش از قید و بندهایی که او را محدود کرده رهایی مییابد و این آزادی باعث میشود که از زندگی و جهان پیرامونش بیشتر لذت ببرد.
مگر تنبل آید ز چاره به دام
پس آنگه برافتد ورا نام و کام
هوش مصنوعی: تنبل نمیتواند به راهحلها برسد و اگر هم بیفتد، دیگر نام و جایگاهش از بین میرود.
مگر داشت رضوان نکودختری
که شمسه بدش نام در دلبری
هوش مصنوعی: آیا نمیشود که بهشت دختری زیبا و نیکو داشته باشد که نامش شمسه است و در دلربایی شهرت دارد؟
به رضوان به هم خورده بودند شیر
همی مهربان بود بر سام شیر
هوش مصنوعی: در باغ بهشت، شیر، مهربان و دلسوز بود و با سام شیر، دوستی و ارتباط خوبی داشتند.
بدو گفت رضوان یکی چاره کن
تن تنیل بدکنش پاره کن
هوش مصنوعی: رضوان به او گفت که چارهای بیندیشد تا این تن را از درد و ناراحتی رهایی بخشد و آن را به گونهای پاره کند که آرامش یابد.
چنان کن که نامش نماند به دهر
جدا ساز از جام تریاق زهر
هوش مصنوعی: آنچنان عمل کن که نامش در جهان باقی نماند و از ظرف تریاق زهر را جدا کن.
بدو شمسه گفتا که فرمان برم
که بر سام فرخنده چون چاکرم
هوش مصنوعی: به او گفتم که فرمان را اجرا کنم، زیرا برای سام فرخنده مانند یک خدمتکار هستم.
یکی دام سازم بدان نیمتن
که بر وی بگرید همه انجمن
هوش مصنوعی: من دامی درست میکنم برای آن نیمهی تن، که بر او تمام جمعیت به گریه خواهند افتاد.
یکی خنجری داشت برداشت زود
نهانی برون رفت مانند دود
هوش مصنوعی: شخصی خنجری را سریعاً برداشت و به طور مخفیانه خارج شد، همچون دودی که ناپدید میشود.
چنین گفت رضوان به تسلیم شاه
هم امشب برون بر از ایدر سپاه
هوش مصنوعی: رضوان این گونه گفت که در شبهنگام، شاه باید سپاه را از اینجا بیرون ببرد.
همه لشکرش گشته آراسته
ز دیو و پری جمله پیراسته
هوش مصنوعی: تمامی لشکرش به زیبایی آماده شده است، از دیوان و پریان همه به زینت آراستهاند.
پری بر زمین دیو بر آسمان
روان گشته بر سوی نیمه تنان
هوش مصنوعی: یک پری بر زمین و یک دیو در آسمان در حال حرکت هستند و به طرف نیمه تنان میروند.
سپاهش ندانست کس را شمار
مگر آفریننده روزگار
هوش مصنوعی: هیچکس از شمار سپاه خبر نداشت جز خداوندی که روزگار را آفریده است.
زمین و زمان گشته یکسر سپاه
بپوشید رخسار خورشید و ماه
هوش مصنوعی: زمین و آسمان به کلی در حال جنگ هستند و چهرهی خورشید و ماه را پوشاندهاند.
به روی هوا دید بربسته نخ
پری در زمین همچو مور و ملخ
هوش مصنوعی: در آسمان یک نخی را دید که به زمین بسته شده و همچون مور و ملخ در حرکت است.
به سوی جزیره بیاراست جنگ
همان شاه تسلیم با فر و هنگ
هوش مصنوعی: به سمت جزیرهای زیبا و آراسته حرکت میکند، جنگی که همان شاه با شکوه و عظمتش به آن تسلیم شده است.
یکی دیو بودش به مانند پیل
که بودی زمین از کبودیش نیل
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به توصیف موجودی شبیه به یک دیو بزرگ میپردازد که همانند یک فیل است. این موجود به قدری بزرگ و ترسناک است که رنگ زمین را به رنگ کبود و سورمهای درآورده است.
نشسته بر آن دیو تسلیم شاه
شده سوی کافور رخسار ماه
هوش مصنوعی: دیو تسلیم در برابر شاه نشسته و به سوی چهرهاش که مانند کافور درخشان است، نظر میکند.
به گردش هزاران هزاران پری
کشیده همه سر پی داوری
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده است که در میان هزاران و هزاران پری، همه با دقت و توجه در حال بررسی و قضاوت هستند.
همه رخ چو خورشید رخشان شده
زمانه چو لعل بدخشان شده
هوش مصنوعی: همه چهرهها مانند خورشید درخشان شدهاند و زمانه همچون لعل قرمز بدخشان گل کرده است.
زمانه سراسر همه لالهزار
چو رخسار خوبان سیمینعذار
هوش مصنوعی: دنیا همچون باغی پر از گلهای زیبای لاله است، به مانند چهره دلنشین و جذاب آن معشوقانی که پوست و موی نقرهای دارند.
بنفشه همه دست بگشاده باز
شده نرگسان را همه تیغ باز
هوش مصنوعی: بنفشهها به زیبایی دست خود را باز کردهاند و نرگسها نیز با طراوت، تیغهای خود را به نمایش گذاشتهاند.
کشیده کماندار هندو دو صف
ز غمزه همه تیر پران به کف
هوش مصنوعی: کشیده کماندار هندو با یک نگاه دلانگیز و زیبا، تیرهایی از عشق و اشتیاق را به سمت دلها میفرستد.
تو گفتی زمانه گلستان بود
در آن گلستان راحت جان بود
هوش مصنوعی: تو گفتی که زمانه شبیه به گلستان است و در آن باغ، آرامش و راحتی جان وجود دارد.
ز عنبر جهانی معطر شده
زمانه چو لعل و چو گوهر شده
هوش مصنوعی: دنیا به بویی خوش مانند عطر عنبر آغشته شده و مانند الماس و جواهر درخشان و زیبا شده است.
ز هر سوی صد کاروان تتار
همه سنبل و عنبر مشکبار
هوش مصنوعی: از هر طرف صدها کاروان از تیرها و عطرهای خوشبو در حال آمدن هستند.
زمین گشته روشن زمانی رکود
همه رخ چراغ و همه زلف دود
هوش مصنوعی: در این زمین، در زمانی که همه چیز ساکن و بیتحرک به نظر میرسد، نور چراغها خاموش و زلف دود در هوا در هم تنیده شده است.
فرو مرده شمع فلک را چراغ
ملک را معطر شده زو دماغ
هوش مصنوعی: شمع آسمان خاموش شده و چراغ ملک به واسطه آن معطر و خوشبو گشته است.
فلک تیره از گرد پر پیچ و تاب
به روی زمین سر به سر آفتاب
هوش مصنوعی: جهان تاریک و پر از پیچ و خم به زیر نور آفتاب میتابد.
ز عنبرفروشان زمین مشکبیز
گرفته همه سر به سر تیغ تیز
هوش مصنوعی: از عطر فروشهای زمین، بوی خوشی مثل مشک پخش شده و همه جا را پر کرده است، به طوری که مانند تیزی یک شمشیر، همه چیز درخشندگی و جاذبه دارد.
به بالای سر نره دیوان چو ابر
همه صف کشیده چو غران هژبر
هوش مصنوعی: مثل اینکه ابرهای تیره و سنگین در آسمان جمع شدهاند، و در دل این ابرها، خطر و قدرتی وجود دارد که باعث میشود همه چیز را تحت تأثیر قرار دهد. مثل زمانی که دیوانهای به بالای سر میرسد، فضایی پر از هیجان و ترس ایجاد میشود.
غریوان چو شد از ایشان همان
گهی تیره و گاه روشن روان
هوش مصنوعی: وقتی غریبان از آنها جدا شدند، در دل و جان انسانها هم گاهی تاریکی و هم گاهی روشنی به وجود آمد.
شده ابر غران به پیکار جنگ
همه دامن کوه پر کرده سنگ
هوش مصنوعی: ابرهای سیاه و تند به سوی جنگ آمدهاند و همه جا را پر از سنگریزه کردهاند، بهطوری که دامن کوهها نیز پر از آنها شده است.
همی سنگ بارید همچو تگرگ
تگرگی که هر یک بد اسباب مرگ
هوش مصنوعی: سنگها همچون تگرگ سقوط میکنند، تگرگی که هر کدام به نوعی میتواند موجب مرگ شود.
زمین و زمان گشت جویای سام
ابر نیمه تن تیره شد نام و کام
هوش مصنوعی: زمین و زمان به دنبال سام میگردند، و در این راه، نیمه ابر زندگی و روحش تیره و تار میشود، همچنین نام و آرزوهایش تحت تأثیر قرار میگیرد.
ز گیتی برآمد سراسر خروش
ازیشان بشد آگهی نزد گوش
هوش مصنوعی: از تمام دنیا صدایی بلند برخاست و به گوشها خبرهایی رسید.
که تسلیم جنی درآمد به جنگ
زمین و زمان شد ازو قیر رنگ
هوش مصنوعی: جنی در برابر جنگ با دنیا و زمان تسلیم شد و از او رنگی مانند قیر به خود گرفت.
شب و روز گوئی درآمد به کین
وزو تیره شد آسمان و زمین
هوش مصنوعی: روز و شب از شدت این دشمنی میگویند که آسمان و زمین تحت تأثیر آن تیره و تار شدهاند.
بفرمود پس گوش کاید سپاه
جهان پیش تسلیم سازد سیاه
هوش مصنوعی: پس فرمان داد تا گوش به فرمان شوند، و سپاه جهان را به تسلیم وادارند.
یکی چاره کردند نیمه تنان
که ناپاک سازند اهریمنان
هوش مصنوعی: عدهای در تلاش بودند تا برای نجات نیمهتنان راه حلی پیدا کنند و در این راستا تصمیم گرفتند تا نیروی اهریمنی را نابود کنند.
بخسبید بر هم دو تن شد یکی
سپاهی بیاراست پس اندکی
هوش مصنوعی: دو نفر در کنار هم خوابشان برد و بهنوعی یکی شدند، مثل اینکه یک سپاه آماده شدهاند، سپس بعد از مدت کوتاهی.
سراسر برون آمدند از جزیر
کشیدند صف جادوان گزیر
هوش مصنوعی: تمام جادوگران از جزیره خارج شدند و به صف ایستادند تا فرار کنند.
چنین تا که گیتی شد آئینه وار
زمانه همی گشته آئینهدار
هوش مصنوعی: تا زمانی که دنیا به مانند آینهای شده، زمانه نیز همچون آینهای در حال تغییر و بازتاب است.
پریزاد گیتی چو رخ را نمود
ازو دیو شب گشت پنهان چو دود
هوش مصنوعی: در دنیا، زمانی که چهره پریزاد مانند نمایان شد، دیو شب به طور پنهانی مانند دود ناپدید گردید.
درآمد زمانه از ایشان به جوش
به لشکر چنین گفت آنگاه گوش
هوش مصنوعی: در زمانهای که به طور طبیعی نگرانیها و چالشها افزایش مییابد، او با صدای بلند برای دیگران سخن میگوید و به آنها گوشزد میکند.
که از جا درآئید و جنگ آورید
به دیو و پری کار تنگ آورید
هوش مصنوعی: از جا برخیزید و به جنگ با دیوان و پریها بروید و آنان را در تنگنا قرار دهید.
ز بالا و از زیرشان جنگ خاست
زمانه به مانند شب گشت راست
هوش مصنوعی: زمانه به گونهای شد که در جنگها و نبردها، هم از بالا و هم از پایین، همه جا درگیر بودند و اوضاع به شب و تاریکی مشابهت پیدا کرد.
همه آتش و سنگ در کارزار
ببارید بر هر دو صف بیشمار
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، همه آتش و سنگ بر سر هر دو دسته که به تعداد بسیار زیادی هستند، بریزید.
بسی کشته آمد ز دیو و پری
تو گفتی جهان میشود اسپری
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم به خاطر دیوانگی و شرارتهای موجود در دنیا جان خود را از دست دادهاند و تو میگویی که دنیا به طور کلی تغییر خواهد کرد.
به یک دم روان گشت دریای خون
پریپیکران گشت در خون نگون
هوش مصنوعی: در یک لحظه، دریایی از خون به وجود آمد و پریان تبدیل به موجوداتی غرق در خون شدند.
فزونی نمودند نیمهتنان
شکست اندر آمد به اهریمنان
هوش مصنوعی: نیمهتنان (نیمهجانها) به شدت افزایش یافتند و در نتیجه، شکست به اهریمنان (نیروهای شر) وارد شد.
ز افسون ایشان در آن رزمگاه
به دیو و پری گشت عالم سیاه
هوش مصنوعی: به خاطر جاذبه و سحر آنها در میدان جنگ، جهان به محیطی تاریک و وحشتناک تبدیل شد که شیاطین و روحها در آن حاکم بودند.
پری زیر پی گشته در خون چمان
چو خورشید در وی شفق شد نهان
هوش مصنوعی: یک پری که در زیر پایش خون جاری است، به آرامی در حال حرکت است، مثل خورشید که در سپیدهدم به تدریج ناپدید میشود.
و یا همچو گل گشتشان سینه چاک
فتاده دو برگش ابر روی خاک
هوش مصنوعی: شاید مانند گلی شدهاند که در دلش چاکهایی افتاده و دو برگش بر روی زمین زیر ابرها افتادهاند.
تن سیمگون گشت مرجان به رنگ
شکسته کمان اوفتاده خدنگ
هوش مصنوعی: به رنگ مرجان، تن او شبیه به سیمی زیبا شده است و مانند کمان شکستهای است که تیرش به زمین افتاده است.
همه تیر مژگان فتاده ز کار
فتاده همه سرو سیمینعذار
هوش مصنوعی: همه تیرهای مژگان از کار افتادهاند و دیگر اثر ندارند، مانند اینکه زیبایی و قامت بلند افراد زیبا نیز تحت تأثیر قرار گرفته است.
همه عقد درگشته بیجاده رنگ
شده نوششان جمله همچون شرنگ
هوش مصنوعی: همه مشکلات و سختیها به واسطهی رنگ و لعابی که به زندگیمان دادهایم، به روح و مزاجمان مانند تلخی نوشیدنیای بد و ناگوار تبدیل شده است.
شده سیب سیمین همه لالهگون
همه لاله و باغ دل پر ز خون
هوش مصنوعی: سیب نقرهای رنگ تبدیل به لالههای زیبا شده و باغ دل پر از خون است.
همه گرد آن خون آوردگاه
همه مهر در گرد بگرفت ماه
هوش مصنوعی: تمامی اطراف میدان نبرد پر از خون است و همه ستارهها به دور ماه جمع شدهاند.
تن سیم در نار بگداخته
و یا نور در نار انداخته
هوش مصنوعی: سیم در آتش ذوب شده و یا نوری که در آتش تابیده شده است.
فتاده ز تن ساعد سیمگون
چو ماهی که افتد به دریای خون
هوش مصنوعی: دست نقرهای او به زمین افتاده، مانند ماهی که به دریایی از خون بیفتد.
همه پنجه مهر مرجان شده
هوا یکسره نیز پر خون شده
هوش مصنوعی: همه جای آسمان مملو از رنگ و لطافت مهر و محبت شده و حالا این فضا پر از غم و اندوه گردیده است.
ز مشاطه مرگ بسته نگار
ز خون جملگی ساخته روزگار
هوش مصنوعی: از زیبایی و فریبندگی مرگ، همه چیز در زندگی تحت تاثیر قرار گرفته و از خون و زخمهای گذشته ساخته شده است.
شده جفت با جانشان تیغ تیز
به یک دم فتادند در رستخیز
هوش مصنوعی: در یک لحظه، جانهای آنها به هم پیوند خورد و با هم در حالت جدال و نبرد قرار گرفتند، همانند تیغ تیزی که به یکباره به سمت هدفی پرتاب میشود.
چو پیلان تن نره دیوان مست
ز مستی درافتاده در خاک پست
هوش مصنوعی: چون فیلها، تن نر بزرگ و دیوانهای در اثر مستی، بر روی خاکی پست افتاده است.
به هر سو درافتاد تن کوهکوه
از آن نیمتن گشته تنها ستوه
هوش مصنوعی: بدن کوه مانند تکهای بزرگ به هر طرف میافتد و از آن نیمه، تنها و خسته شده است.
بریده همه دست دیوان ز تن
فتاده به خون اندر آن انجمن
هوش مصنوعی: در آن جمع، دست دیوان از بدن بریده و در خون افتاده است.
به مانند خرطوم پیلان نر
که دست اجل کنده باشد ز سر
هوش مصنوعی: مانند خرطوم فیل نر که دست مرگ آن را از بدنش جدا کرده باشد.
همه حمله کردند نیمه تنان
همه جفتجفت آمده سرکشان
هوش مصنوعی: همه به صورت دستهجمعی حملهور شدند، افراد نیمهتن هم جفتجفت به عنوان روستاییان سرکش آمدهاند.
دو تن همچو یک تن نمودی به جنگ
همه حربه سحرشان بد به چنگ
هوش مصنوعی: دو نفر مانند یک نفر به جنگ آمدند و تمامی ابزارهای سحر و جادویشان را در دست داشتند.
چو شد رزم تیر و کمانشان پدید
کمان یک گرفت و یکی زه کشید
هوش مصنوعی: وقتی نبرد آغاز شد، یکی کمان را بلند کرد و دیگری زه کمان را کشید.
چو تیر از کمانشان برون آمدی
سر نامداری نگون آمدی
هوش مصنوعی: زمانی که تیر از کمان رها میشود، سرنوشت نامداری به زمین میافتد.
جهان تیره شد پیش شاه پری
ز دیو و پری شد جهان اسپری
هوش مصنوعی: جهان به خاطر موجودات شرور و منفی تیره و تار شده و حالا زیبایی و روشنی در آن از بین رفته است.
سراسیمه شد شاه تسلیم ازو
شکست اندر آمد بدان رزمجو
هوش مصنوعی: شاه در برابر او نگران و مضطرب شد و از شکست خود آگاه گردید، به همین دلیل به میدان جنگ آمد.
زمین و زمان زخم شمشیر بود
دل مرگ از بیمشان پیر بود
هوش مصنوعی: زمین و زمان با شمشیر دچار آسیب بودند و دل مرگ به خاطر ترس از آنها پیری را تجربه کرده بود.