برگردان به زبان ساده
شگفتی دلیر است این اژدها
که دارد سر رزم با ابرها
هوش مصنوعی: این اژدها، که دلیر و شجاع است، در حال جنگ و مبارزه با ابرهاست و این امر حیرتانگیز است.
درین گفته بنهاده چون گوش هوش
یکی نیمتن بود با گوش هوش
هوش مصنوعی: در این سخن، به نقش گوش و توانایی درک اشاره شده است. یکی از این گوشها ویژگیهایی دارد که آن را از دیگری متمایز میکند، به طوری که یکی از آنها میتواند به خوبی بشنود و درک کند، در حالی که دیگری ممکن است این توانایی را نداشته باشد. به این ترتیب، اهمیت شنوایی و تیزبینی در درک مسائل مطرح میشود.
به افسونگریها نبودش نظیر
نمودی به تموز مه زمهریر
هوش مصنوعی: او در افسونگری و جذابیت بینظیر است، همانند تابش ماه در سرمای سرد زمستان.
به جادوگری برشدی بر سپهر
به زیر آوریدی همی ماه و مهر
هوش مصنوعی: تو به مرتبهای رسیدی که میتوانی آسمان را تحت تأثیر خود قرار دهی و اما در عین حال، نیروی ماه و خورشید را هم به تسلط خود درآوری.
ورا نام تنبل بدی در جهان
بلائی بدی بهر مردم نهان
هوش مصنوعی: او به نام تنبلی شهرتی دارد و به خاطر کسالتش بلایی برای مردم به حساب میآید، اما این مشکل او برای دیگران پنهان است.
به تنبل چنین گفت آنگاه گوش
که آنچت بگویم تو بگشای گوش
هوش مصنوعی: به فردی که بیتفاوت و تنبل است، گفتم که برای شنیدن حرفهایم باید به دقت گوش کند.
یکی جادوئی کرد باید به سام
مگر کشته گردد همان خویشکام
هوش مصنوعی: یک نفر جادوگری انجام داد که باید به سام برسد، مگر این که خود او به دست خود نابود شود.
وگرنه برآرد ز ما رستخیز
ببرد تن ما به شمشیر تیز
هوش مصنوعی: اگر اینگونه باشد، از ما قیامتی برپا میشود و بدن ما با شمشیر تیز از میان خواهد رفت.
چو بشنید تنبل زمین بوسه داد
به پیکار جادوگری رو نهاد
هوش مصنوعی: وقتی تنبل صدای زمین را شنید، به جادوگر چالش کرد و در برابر او ایستادگی کرد.
یکی کرد افسون به سام سوار
که شد تیره بر پیش او روزگار
هوش مصنوعی: یک جادو یا راز را به سام سوار معرفی کردند که باعث شد روزگار بر او تیره و نامساعد شود.
دو چشم سپهدار ازو شد سفید
دل سام سالار شد ناامید
هوش مصنوعی: دو چشم فرمانده از آن فقدان شادابی، سفید و نگران شدهاند و دل سام، سردار بزرگ، از ناامیدی پر شده است.
بدو گفت ملاح کای پهلوان
نگفتم ز جادوی تیره روان
هوش مصنوعی: ملوان به پهلوان گفت: من از جادوی تاریک چیزی نگفتم.
مباش ایمن ای سرور سرورو
حذر کن به نزدیک ایشان برو
هوش مصنوعی: ای دوست، مراقب باش و برای نزدیکی به آنها احتیاط کن.
نکردی به گفتار من هیچ گوش
کنون افتادیم در چنگ گوش
هوش مصنوعی: تو به حرفهایم هیچ توجهی نکردی و حالا گرفتار مشکلاتی شدهایم که از آنها فرار داریم.
جهان تیره شد پیش ایشان همه
شبان را نکردی جدا از رمه
هوش مصنوعی: جهان برای شبانان تاریک و ناامن شده است و هیچگاه آنها را از گله و رمهی خود جدا نکردهاید.
جهان همچو شب شد بر ایشان سیاه
نه خورشید دیدند روشن نه ماه
هوش مصنوعی: جهان بر آنها مانند شب تاریک شده بود، نه نور خورشید را میدیدند و نه نور ماه را.
فروماند سالار در آن جزیر
دو دید سپید و دو عارض زریر
هوش مصنوعی: سالار در آن جزیره متوجه دو چیز شد: یک چیز را که سفید بود و دیگری که به رنگ زرد درخشان بود.
به ساحل فتادند دل ناامید
همی هر کس امید از دل برید
هوش مصنوعی: دلهای ناامید به ساحل رسیدند و هر کسی که امیدش را از دست داده، به کناری رفته است.
بنالید سام سپهبد یکی
به یزدان که جز او نبد بیشکی
هوش مصنوعی: سام سپهبد با دل شکسته و غمگین به خداوند شکایت میکند و میگوید: غیر از او کسی نیست که بتواند به ما یاری رساند.
همی گفت کای پاک پروردگار
همه نیک و بد از تو آید به کار
هوش مصنوعی: او میگفت: ای خداوند پاک و بینظیر، تمام خوبیها و بدیها از تو سرچشمه میگیرد.
همه روشن و هم سیاهی ز تست
در گاو تا برج ماهی ز تست
هوش مصنوعی: همه چیز در این جهان، چه روشنایی و چه تاریکی، به تو وابسته است؛ مانند ارتباطی که بین گاو و برج ماهی وجود دارد.
به گیتی توئی جان ده و جانستان
که بر ماه همی تیره شد آسمان
هوش مصنوعی: در جهان، تو خود زندگی بخش و جانافزا هستی و در عین حال، جانهای دیگر را نیز میگیری. وقتی آسمان تیره میشود، بر ماه سایه میافتد.
مرا پیش نامد چنین روز بد
بدو نیک گیتی به مردم رسد
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی به شرایط نامساعد و روزهای سخت اشاره دارد. گویا سخنگو، از اینکه در روزگار ناخوشی قرار گرفته، نگران است و بر این باور است که این وضعیت زودگذر بوده و در نهایت، خوب و خوش به سراغ مردم خواهد آمد. به عبارت دیگر، پیگیری خوشبختی و روزهای بهتر در آینده شایسته توجه است.
به هر نیک و بد گشتهام هر دیار
بشد روزگارم ز هجران یار
هوش مصنوعی: در هر مکانی که بودهام، چه خوب و چه بد، گذر زمان من به خاطر جدایی از محبوبم سپری شده است.
مرا از وصال پریدخت ماه
همی شادمان ساز ایا پادشاه
هوش مصنوعی: مرا از دیدار آن پریدخت زیبا که مانند ماه میدرخشد، خوشحال کن ای پادشاه.
همی گفت و نالید و رو بر زمین
ببخشید بر وی جهان آفرین
هوش مصنوعی: او همچنان صحبت میکرد و ناله میکرد و در نهایت بر زمین افتاد و زندگیاش را از دست داد. خداوند جهان را به او بخشید.
وز آن رو نشست از بر گاه گوش
نهاده به سر سو در آن راه گوش
هوش مصنوعی: و از آنجا که بر بالای گاه نشسته، با دقت گوشش را به آن سو آورده و به آن راه گوش میدهد.
که ناگه درآمد به پیشش پری
بیاراسته رخ پس داوری
هوش مصنوعی: ناگهان پری زیبا جلوش ظاهر شد و به قضاوت و داوری پرداخت.
به دنبال مه بود فرهنگ دیو
که گیتی از آن دیو بد پرغریو
هوش مصنوعی: در جستجوی مه، دانش و فرهنگ دیوی بود که جهان از آن دیو پر از سر و صدا و شلوغی شده بود.
نوشته بدو شاه دیو و پری
که ای گوش نیمه مکن داوری
هوش مصنوعی: به او گفتند که ای پادشاه، هم دیوان و هم پریان، توجه نکن به قضاوتهایی که نیمی از حقیقت را میشنوی.
چنین دان که این پور نیرم بود
به نیرو به گیتی چو او کم بود
هوش مصنوعی: بدان که این جوان، به قدرت و نیرو، در دنیا مانند او کمتر وجود دارد.
برادر پسر گرد گرشاسب است
جهاندیده از تخم شیداسب است
هوش مصنوعی: برادر پسر گرد گرشاسب، از خانوادهای برجسته و با شنکتی است و او از نسل شیداسب، یک شخصیت مهم دیگر، میباشد.
چنین تا به طهمورث دیوبند
نیایند بر شاه خود ارجمند
هوش مصنوعی: تا زمانی که طهمورث، دیو نبرد، به سوی پادشاه بزرگ ما نیاید.
بدینها نه خوبست کردن بدی
بیندیش از فره ایزدی
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که انجام کارهای زشت و ناپسند پسندیده نیست و بهتر است به جای آن درباره لطف و رحمت الهی فکر کنیم.
که او خود سرانجام یابد رها
پس آنگه تن تو ندارد بها
هوش مصنوعی: زمانی که او در نهایت به آزادی برسد، دیگر تن تو ارزشی نخواهد داشت.
همان تنبل آن جادوی بدنهاد
بر من فرستش به مانند باد
هوش مصنوعی: به من همان نیروی سست و بیتحرک را بیاور، که مانند بادی به سمت من بیافتد.
که تا سام را وارهاند ز بند
تن تو نیابد ز بندش گزند
هوش مصنوعی: برای آزاد کردن سام از قید و بند جسم، هیچ آسیبی به او نخواهد رسید.
وگرنه به جنگ تو لشکر کشم
چه لشکرکه کشور به کشور کشم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم به جنگ تو بروم، چه نیازی به سپاه است؟ من میتوانم کشورها را یکی بعد از دیگری به تسخیر درآورم.
بیارم به رزم تو چندان پری
که روی زمین را دگر ننگری
هوش مصنوعی: من به جنگ تو آنقدر فرشته میآورم که دیگر هیچیک از زمین را نخواهی دید.
که من بندهام پیش فرخنده سام
همین است پیغام من والسلام
هوش مصنوعی: من بندهای از پیش کسی خوشبخت و راستین هستم و این پیام من است که در نهایت با احترام خاتمه مییابد.
چو بشنید ازو این سخن شاه گوش
بر آن گفتهها هیچ ننهاده گوش
هوش مصنوعی: وقتی شاه این حرفها را شنید، اصلاً توجهی به آنچه گفته شد نکرد و بیتوجه به سخنان باقی ماند.
بغرید آن شاه نیمه تنان
بیندیشم از شاه اهریمنان
هوش مصنوعی: صدای رعد و برق آن پادشاه نیمهجان را میشنوم و به فکر شاه اهریمنان میافتم.
که تسلیم جنی که باشد به دهر
که نوشم کند در جهان همچو زهر
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که کسی که به بیرحمیها و سختیهای دنیا تسلیم میشود، در واقع در حال نوشیدن سمّی است که به تدریج او را نابود میکند. به عبارت دیگر، پذیرش سرنوشت تلخ و ناملایمات زندگی، مانند خوردن زهر است که به تدریج او را آزار میدهد و آسیب میزند.
برآرم دمار از تن او به جنگ
ندیدست تسلیم جنی پلنگ
هوش مصنوعی: من او را به چنگ میآورم و از پا درش میآورم، چرا که او در جنگ هرگز سر تسلیم فرود نیاورده است، مانند جنی که همچون پلنگی است.
نه تهدید گوید سخن از مصاف
بدین گونه گوید سخن از گزاف
هوش مصنوعی: او از درگیری و تهدید صحبت نمیکند، بلکه به طور بیمورد و بیفایده سخن میگوید.
بگیرم همه کشورش را به زور
کنم تیره بر چشم او ماه و هور
هوش مصنوعی: میخواهم با قدرت و زور، تمام سرزمین او را تحت کنترل بگیرم و به چشمانش اینقدر تاریکی بیفکنم که مانند شب تاریک شود و حتی نور ماه و آفتاب را نیز نبیند.
به پاسخ بدو گفت فرهنگ دیو
که چندین چه داری به هرزه غریو
هوش مصنوعی: فرهنگ دیو به او پاسخ داد که چرا به این حرفهای بیمعنا اهمیت میدهی و به سر و صداهای پوچ توجه میکنی؟
نداری تو از شاه تسلیم بیم
که خود را بپوشی به زیر گلیم
هوش مصنوعی: تو از قدرت و اقتدار شاهی نمیترسی که بخواهی خودت را زیر پناهی پنهان کنی.
بجنبد سپاهش چو دریای روم
بلرزد ز بیمش همه مرز و بوم
هوش مصنوعی: وقتی سپاه او حرکت کند، مانند دریای روم، همه ی سرزمینها از ترس او بلرزند.
زمین و زمان پر ز دیو و پری
کند چون درآید گه داوری
هوش مصنوعی: زمان و مکان پر از موجودات غریبی میشود، وقتی که زمان قضاوت و محاسبه فرا میرسد.
همه روی گیتی شود قیررنگ
چو تسلیم روی آورد سوی جنگ
هوش مصنوعی: زمانی که تسلیم به جنگ روی آورد، تمام سرتاسر زمین به رنگ سیاه و تاریکی درمیآید.
مبادا که او کینه پیش آورد
ابر اژدها خم نیش آورد
هوش مصنوعی: نگران نباش که او به فکر انتقام بیفتد، زیرا ممکن است عاقبت کار سخت و خطرناکی به دنبال داشته باشد.
به گیتی ورا سرسری دیدهای
که خود را به رزمش پسندیدهای
هوش مصنوعی: در دنیا، آیا کسی را دیدهای که خود را به مبارزه و جنگ بر سر چیزهایی که به آن اهمیت میدهد، تقدیم کند؟
سخن بشنو از من مکن سرکشی
به خیره میفروز خود آتشی
هوش مصنوعی: به حرف من گوش کن و از لجاجت پرهیز کن، زیرا در بیمبالاتی خود، آتشی را شعلهور نکن.
که از عهده آن نیائی برون
همه تخت و بختت شود سرنگون
هوش مصنوعی: اگر از پس این کار برنیایی، همهی امکانات و خوشبختیهایت به فنا خواهد رفت.
چو گوش این سخن را ازو گوش کرد
چو دریا ز کینه یکی جوش کرد
هوش مصنوعی: وقتی که این سخن را با دقت شنید، مانند دریا که از کینه به جوش میآید، احساساتش برانگیخته شد.
بدو گفت کای دیو وارونه رای
ز خیره چرا گشتهای ژاژخای
هوش مصنوعی: به او گفتند ای موجود شریر و بداندیش، چرا به خاطر گیجی و سردرگمی به این حال و وضع افتادهای و بیمعنا صحبت میکنی؟
به من پادشاهی سزد در جهان
که با من نتابد کسی از مهان
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که من شایستهی پادشاهی در دنیا هستم، زیرا هیچکس از بزرگان با من مخالفت نمیکند.
نه از شاه تسلیم و نه ز اهرمن
نتابد کسی پیش این نیم تن
هوش مصنوعی: نه کسی از شاه تسلیم میشود و نه از اهریمن میترسند در برابر این نیمتن.
چو جمشید کو داشت دیو و پری
نتابید با من به زورآوری
هوش مصنوعی: وقتی که جمشید بر دیوان و پریان تسلط داشت، با قدرت و توانمندی نتوانستم به او نزدیک شوم.
چو طهمورث و باز هوشنگ شاه
سیامک کیامرث با دستگاه
هوش مصنوعی: مثل طهمورث و هوشنگ شاه، سیامک و کیامرث نیز با شکوه و بزرگی در دنیای خود حضور دارند.
چو آدم که فرزند ازو شد پدید
هم اینها که گوش تو از من شنید
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که مانند آدمی که فرزندانش از او شکل میگیرند، این چیزهایی که تو از من میشنوی نیز از من ناشی میشود.
به من بر برابر نیاید به زور
سیه گشت از بیم من چشم هور
هوش مصنوعی: به من اجازه ندهید که به زور به سیاهی بگراید، زیرا از ترس من، چشم خورشید نیز تاریک میشود.
ده و دو هزار است عمرم به سال
که نامد کسی پیش من یا همال
هوش مصنوعی: عمر من به دو هزار سال میرسد، اما هیچ کسی تا به حال به دیدن من نیامده است.
نترسیدم از هیچ کس روز جنگ
نه از آدم و دیو و شیر و پلنگ
هوش مصنوعی: در روز نبرد از هیچ موجودی، چه انسان، چه دیو، چه شیر و چه پلنگ، ترسی به دل راه ندادم.
بدو گفت فرهنگ با فر و هوش
که تسلیم چون آورد کین و جوش
هوش مصنوعی: فرهنگ به او گفت که در مواجهه با دشمنی و هیجان، تسلیم نشو و از عقل و هوش خود استفاده کن.
به هم برزند مرز این نیم تن
تو را نیز سازد ز جوش کفن
هوش مصنوعی: اگر مرزها را بشکنند، این موجود در نیمتنهی تو هم به وجود خواهد آمد و از حالتی پرشور و پر از زندگی به سمت سرنوشت خود خواهد رفت.
به خیره چرا پاسخ آری به من
نه آخر تو را هست یک نیم تن
هوش مصنوعی: چرا به سوالات من با آرامش پاسخ میدهی، ولی به من جواب نمیدهی؟ در پایان، تو فقط نیمهای از وجود خود را به من نشان میدهی.
چو ناقص پدید آمدی در جهان
مکن سرکشی پیش شاهنشهان
هوش مصنوعی: وقتی که تو در این جهان به شکلی ناتمام و ناقص هستی، بهتراست که در برابر پادشاهان و بزرگان سرکشی نداشته باشی.
به ما ده همان تنبل بدکنش
بدان تا بماند به جانت منش
هوش مصنوعی: به ما همان آدم بیکاره و بدرفتار را بده تا این ویژگیهای بد او به روح تو منتقل نشود.
رها ساز سام سرفراز را
همان پهلو گرد کین ساز را
هوش مصنوعی: نجات بده سام سرفراز را که نگران کینه و دشمنی است.
وگرنه جهان تیره سازی به خود
دو چنگال ما را بیازی به خود
هوش مصنوعی: اگر بخواهی جهان را تاریک کنی، خودت را در پنجههای ما گرفتار میکنی.
برآشفت ازین گفته آن نیم تن
بگیرید گفتا مر این اهرمن
هوش مصنوعی: او از این سخن ناراحت شد و گفت: این شیطان را بگیرید.
که باشد بدین سان هم ایدر به زور
بدان تا بداند چسانست هور
هوش مصنوعی: کسی که به این صورت به زور بیفتد، باید بداند که چگونه تنبه و بیداری به دست میآید.
بدو حمله کردند نیمهتنان
به یک دست لیکن چو اهریمنان
هوش مصنوعی: نیمهتنان به او حمله کردند و در یک دست بودند، اما مانند اهریمنان به نظر میرسیدند.
ز جا جست فرهنگ کآید به جنگ
گرفتند او را ببستند تنگ
هوش مصنوعی: فرهنگ به اندازهای قوی است که وقتی به خطر بیفتد، به دفاع و مبارزه برمیخیزد و با قدرتی محکم در برابر چالشها قرار میگیرد.
پریزاد را گفت آنگاه گوش
که رو پیش تسلیم بی رای و هوش
هوش مصنوعی: در این بیت، به بیان حالتی از تسلیم و بیاختیاری اشاره شده است. گوینده میگوید وقتی تصمیمی گرفته میشود، آدمی باید بهطور کامل و بیهیچ گونه تردید یا فکری، خود را تسلیم کند. این حالت میتواند به معنای از خودگذشتگی یا پذیرش سرنوشت نیز تعبیر شود.
بگویش که ای خیره تیره رای
نباید که بنهی درین مرز پای
هوش مصنوعی: به او بگو که ای فرد نادان و تیرهفکر، نباید در این سرزمین قدم بگذاری.
وگرنه برآرم ز تن جان تو
کنم مرگ را نیز درمان تو
هوش مصنوعی: اگر نتوانم جانت را نجات دهم، پس میتوانم مرگ را نیز از تو دور کنم و آن را درمان کنم.
ز خود بین و اندیشه و مکر جو
به هرزه مکن این چنین گفتگو
هوش مصنوعی: از خودت و افکار و نقشهات دور باش و به این حرفهای بیمحتوا پرداخته نکن.
برون شد پریزاد و رفتند هوش
بیامد بگفت آنچه دید او ز گوش
هوش مصنوعی: دختر پری از خانه بیرون رفت و در حالی که رفت، حواسش به شدت به او برگشت و آنچه را که دیده بود برای او تعریف کرد.