برگردان به زبان ساده
همه شهر پر بود ز آواز سگ
بجوشید مر سام را خون و رگ
هوش مصنوعی: در تمام شهر صدای سگها پیچیده بود و این موضوع باعث شده بود تا سام، خونش به جوش آید و عروقش به تپش بیفتند.
بغرید و آمد بدان بارگاه
که بر تخت بنشسته سگسار شاه
هوش مصنوعی: سگی به قصر شاه غرشی کرد و به آنجا آمد، جایی که شاه بر تخت نشسته بود.
به رزم اندر آن بود شاپور شیر
تن خسته پر خون و رویش زریر
هوش مصنوعی: شاپور، کسی که دلیر است، در میدان نبرد قرار دارد. او با وجود خستگی و زخمی بودن، نزدیکیهای پیروزی جنگ حضور دارد و چهرهاش نشان از زخمها و تلاشهایش دارد. زریر نیز که به نظر میرسد در کنار اوست، در این لحظهها نمایان است.
یکی نعره زد سخت سام سوار
که لرزید آن دشت و دریا کنار
هوش مصنوعی: یک نفر به شدت فریاد زد در حالی که سوار بر اسب بود، که باعث شد آن دشت و دریا به لرزه درآید.
پس از نعره گفتا منم سام یل
پی جان دشمن بسان اجل
هوش مصنوعی: پس از فریاد، او گفت: منام سام، یل (جوانمرد) که مانند مرگ برای جان دشمن خطرناکام.
کشنده مکوکال و ژند نژند
همان از نهنکال دل پرگزند
هوش مصنوعی: نکش کسی را که در درونش زخمهای عمیق وجود دارد، چون در نهایت خودت آسیب میبینی.
شتابم به پیکار شداد عاد
همان ابرها دیو تیرهنژاد
هوش مصنوعی: من با شتاب و قدرت به جنگ با ظلم و ستم برخاستهام، مانند ابرهایی که دیوها را از میان میرانند و به تاریکی پایان میدهند.
شنیدی که گرشسب با سنهراس
چسان کشت آن دیو دل پرهراس
هوش مصنوعی: شنیدی که گرشاسپ چطور با سنهراس آن دیو ترسناک را کشت؟
برادر پسر گرد گرشاسبم
که از تخمه شاه شیداسبم
هوش مصنوعی: من برادر پسر گرد گرشاسب هستم و نسب من به شاه شیداسب میرسد.
نیاکان من دیوکش بودهاند
خردمند و بیدارهش بودهاند
هوش مصنوعی: پدران من افرادی شجاع و دلاور بودهاند که از عقل و آگاهی برخوردار بودهاند.
امیدم کنون سوی این رزمگاه
ببینم نگون است سگسارشاه
هوش مصنوعی: امید دارم که در این میدان جنگ ببینم حال و روز سگسار شاه نابسامان است.
کلاب بداندیش آواز کرد
چو بشنید کم شد ورا نام و کام
هوش مصنوعی: سگ بدگمان شروع به پارس کرد، و هنگامی که نام و آرزوی او را شنید، صدایش کم شد.
نگه کرد مردی چو تابنده ماه
برگل نهاده است مشک سیاه
هوش مصنوعی: مردی که مانند ماه درخشان است، به زنی نگاه میکند که بر زمین نشسته و موهای سیاهش مانند مشک به نظر میرسد.
خطی عنبرین بر کنار رخش
نوشته به گرد رخ فرخش
هوش مصنوعی: نوشتهای خوشبو و زیبا بر کناره صورتش وجود دارد که به زیبایی و جذابیت چهرهاش افزوده است.
که این است شاه جوانان عهد
که زیبد بدو افسر و طوق و مهد
هوش مصنوعی: این فرد، جوانی از نسل پادشاهان است که به او تاج و گردنآویز و تخت سلطنت میآید.
ابا خط منشور و دست قضا
بحل کرده داده به مردی رضا
هوش مصنوعی: با کمال میل، خداوند تقدیر و سرنوشت را به دست مردی نیکوکار قرار داده است.
جهانید سالار اسب غراب
چو شیر اندر آمد به سوی کلاب
هوش مصنوعی: جهان را پیروزمند و رهبری چون شیر مدیریت میکند و به سمت هدفی پیش میرود.
یکی دیو دید او نشسته به تخت
تنش کوه و بازو چو شاخ درخت
هوش مصنوعی: یک دیو را دید که نشسته بر تختی، بدنش مانند کوه و بازوانش به مانند شاخههای درخت است.
به یک سر چو آدم به بالا دراز
سر دیگرش سگ به دندان گراز
هوش مصنوعی: این شعر به تصوری از انسان و حیوان اشاره دارد. نوعی تضاد را نشان میدهد که نفر اول به سمت بالا که به سوی انسانیت و تعالی است، دراز کرده و نفر دوم که به شدت به سمت حیوانیت و غرایز پایین میرود، در حال جنگ با گراز است. این تصویر به کشمکش میان درون انسان و غریزههای حیوانیاش میپردازد.
یکی نعره برداشت بر سام گرد
که رنگ از رخ چرخ گردنده برد
هوش مصنوعی: یکی فریاد زد بر سام گرد، که رنگ از چهره چرخ گردان برد.
این جمله به معنای آن است که کسی شروع به فریاد زدن کرد و این فریاد چنان رعب و وحشتی ایجاد کرد که رنگ از چهره آسمان (چرخ گردان) پرید.
به آواز یک نعره برداشت دیو
همه تخم دشنام میکاشت دیو
هوش مصنوعی: دیو با صدای بلند فریاد زد و همه انواع ناسزا و بدگویی را پخش کرد.
به یک ره سگان حملهآور شدند
به رزم سپهبد دلاور شدند
هوش مصنوعی: در یک مسیر، سگهایی به سمت جنگجوها هجوم آوردند و با شجاعت به نبرد پرداختند.
چو سام آنچنان دید برداشت تیغ
چو برقی که آمد درخشان ز میغ
هوش مصنوعی: وقتی سام این صحنه را مشاهده کرد، شمشیرش را برداشت مانند برق که ناگهان از ابرها میتابد.
به سگساریان حمله آورد شیر
سر و دست و پاشان بیفکند زیر
هوش مصنوعی: شیر به سگان حمله کرد و سر و دست و پاهایشان را به زمین انداخت.
از آن برق شمشیر آتش فکند
به سگساریان بور سرکش فکند
هوش مصنوعی: به خاطر درخشش شمشیر، آتش به سمت دشمنان شرور پرتاب شد و آنها را به عقب راند.
چو دهقان که بر کشت سازد درو
ببرید و افکند سالار گو
هوش مصنوعی: برخی از افراد مانند دهقان هستند که تلاش میکنند و زحمت میکشند تا محصول خود را برداشت کنند و آن را به دیگران تقدیم کنند.
ز خون سگان شد زمین موجزن
شده موج از خون او اوج زن
هوش مصنوعی: زمین پر از خون سگها شده و این خون باعث ایجاد امواجی در آن شده است که به اوج میرسند.
ز خرگاه خون سر به دریا نهاد
تو گفتی زمانه سر رگ گشاد
هوش مصنوعی: از خرابی و فاجعهای که به وجود آمده، گویی سرما آغوش دریا را در آغوش گرفته، به طوری که انگار زمان به شدت به جسم و جان آسیب زده است.
سر و دست سگسار غرقه به خون
سگان اوفتاده همه سرنگون
هوش مصنوعی: سر و دست سگسار در خون غرق شده و همه سگان او افتادهاند و به زمین افتادهاند.
یک سگکشی شد در آن پهندشت
که کشتی به خون سگان میگذشت
هوش مصنوعی: در دشت وسیعی، یک کشتار بزرگ سگها رخ داد و کشتیهایی که از آنجا عبور میکردند، در خون سگها پیش میرفتند.
کلاب آنچنان دست و بازو بدید
سرانگشت حیرت به دندان گزید
هوش مصنوعی: آن چنان سگها بر بازو و دست حملهور شدند که حیرتزده، انگشتان خود را به دندان گزیدند.
سراسیمه برجست و از جا کلاب
چو خون روان دید مانند آب
هوش مصنوعی: ناگهان در حالی که به شدت مضطرب بود، از جایش برخاست و مانند خونی که به سرعت در حال جریان است، به سر و شکل خود پرداخت.
یکی گرز برداشت آمد دمان
بغرید چون سک سگ بدگمان
هوش مصنوعی: شخصی با گرزی به سراغ دیگران آمد و مانند سگی مشکوک غرش کرد.
بدو گفت از ما چه خوای چنین
که پر خون شد از تیغت این سرزمین
هوش مصنوعی: او به او گفت: چرا اینطور میخواهی که سرزمین ما از خون سر بریده شده است؟
جهانی به تیغ آوریدی به زیر
روان گشت از خون دو صد آبگیر
هوش مصنوعی: تو به وسیله شمشیر خود، جهانی را تحت تأثیر قرار دادی و به خاطر این کار، زمین پر از خون شد و همچون آبی بزرگ، چندین آبگیر به وجود آمد.
ز سگسار مردم چه خواهی بگو
مرادت چه باشد تو از من بجوی
هوش مصنوعی: از میان مردم این جا چه هدفی داری، منظور تو چیست؟ تو باید از من بپرسی.
ندانم چه خواهی ازین فرهی
که از مردمان شهر کردی تهی
هوش مصنوعی: نمیدانم چه چیزی میخواهی از این شخص فرهیختهای که از مردم شهر بیبهره مانده است.
بدو گفت بشناس یزدان پاک
که پیدا شد از وی همه آب و خاک
هوش مصنوعی: بیا و یزدان پاک را بشناس، زیرا که از او هر چیزی که در این دنیا وجود دارد، اعم از آب و خاک، نمایان شده است.
سپهر و زمین ماه و مهر آفرید
درشتی و نرمی و قهر آفرید
هوش مصنوعی: آسمان و زمین، ماه و خورشید را خلق کرد و سپس در کنار این موارد، ویژگیهای سختی و نرمی و همچنین خصیصههای قدرت و خشم را نیز آفرید.
خدای جهاندار کیهان خدیو
پری کرد پیدا و آن زشت دیو
هوش مصنوعی: خداوند بزرگ و حاکم بر جهان، موجوداتی زیبا و دلنشین را آفرید و دیو زشت و ناپسند را نیز خلق کرد.
بدو گفت شداد عاد است و بس
ندانم جز او پاک دادار کس
هوش مصنوعی: به او گفت که قدرت و عظمت تنها مختص شداد و قوم عاد است و به جز او کسی را نمیشناسم که پاک و دادگر باشد.
سپهبد برآشفت از آن گفتگو
برانگیخت باره گو نامجو
هوش مصنوعی: سردار از آن صحبت ناراحت شد و به شدت واکنش نشان داد و شروع به بحث و جدل کرد.
یکی تیغ زد پهلوان بر سرش
که دو نیمه شد سر به سر پیکرش
هوش مصنوعی: یک قهرمان بر سر دشمن ضربتی زد که سر او را به دو نیم کرد و بدنش همچنان باقی ماند.
دگرها ز پهلو گریزان شدند
چو برگ از بر باد ریزان شدند
هوش مصنوعی: دیگران از کنارهها فرار کردند مثل برگهایی که از درخت در اثر وزش باد میافتند.
سه هفته سپهبد در آنجا بماند
همی کشت سگسار و یزدان بخواند
هوش مصنوعی: سپهبد به مدت سه هفته در آن مکان ماند و به دعا و نیایش مشغول شد و زمین را کشت.
همه شهر از آن بدتنان پاک کرد
ز شهر سگان رفت بر چرخ گرد
هوش مصنوعی: تمام شهر از افراد بد و ناپاک پاک شد، و کسانی که بد هستند به دور از شهر در گشت و گذارند.
ستایش نمود و برآورد دست
شد از مهر یزدان سپهدار مست
هوش مصنوعی: با محبت و ستایش خود، از عشق و بزرگی خداوند سرشار شد و مانند یک فرمانده در چنگال خمار و مستی قرار گرفت.