برگردان به زبان ساده
به کشتی درآمد سپهدار سام
چو غواص در آب کرد او مقام
هوش مصنوعی: فرمانده با مهارت و دقت به درون کشتی رفت، مانند غواصی که به عمق آبها میرود و جایگاه خود را در آنجا مشخص میکند.
همان چار کشتی برافراختند
به دریای اخضر همی تاختند
هوش مصنوعی: آنها همان چهار کشتی را به حرکت درآوردند و به سرعت به سوی دریایی سبز رهسپار شدند.
یکی باد برخاست دلخواهشان
بیاراست گفتی همی کارشان
هوش مصنوعی: یک باد به راه افتاد که دلخواه آنان بود و همه چیز را به زیبایی آماده ساخت، گویی که در حال انجام کارشان بود.
دو شب راند کشتی چو ملاحیان
دوم روز بگشود او بادبان
هوش مصنوعی: دو شب را مانند ملوانان دریا طی کرد، سپس در روز دوم بادبان را گشوده و سفر را ادامه داد.
سواد یکی شهر آمد پدید
شتابان چو کشتی به ساحل رسید
هوش مصنوعی: یک فرد باهوش و دانا به سرعت وارد شهری شد، همانطور که یک کشتی به ساحل میرسد.
به ساحل یلان بار انداختند
به سوی جزیره یکی تاختند
هوش مصنوعی: آنها بارهای خود را به ساحل یلان منتقل کردند و به سمت جزیرهای روانه شدند.
درآمد در آن شهر شاپور شیر
سگان دید چون اژدهای دلیر
هوش مصنوعی: در آن شهر، شیران قدرتمند و دلیر مانند اژدهایان، به نزدیکی شاپور نزدیک شدند و او آنها را مشاهده کرد.
دو سر دید از آن مردمان یک به یک
به یک روی آدم به یک روی سگ
هوش مصنوعی: مردمان را از دو طرف دیده است؛ یکی همانند انسان و دیگری مانند سگ.
به صورت چنان سگ به گفتار زشت
تو گفتی ز دوزخ بدیشان سرشت
هوش مصنوعی: به مانند سگی که به حرفهای زشت تو پاسخ میدهد، تو نیز در مورد جهنم به آنها بد میگویی.
چو ایشان بدیدند شاپور را
مر آن نامور شیربازو را
هوش مصنوعی: وقتی آنها شاپور را دیدند، همان شیر دلاور و مشهور را مشاهده کردند.
شگفتی به شاپور درماندند
ورا پیش سالارشان خواندند
هوش مصنوعی: شگفتی و حیرت به شاپور دست داده و او را به پیش سالارش فراخواندند.
بگفتند با شاه کردار او
که یک روی دارد یکی نامجوی
هوش مصنوعی: گفتند که شاه دارای یک ویژگی خاص است و به دنبال یک نام و مقام است.
نباشد نشان سگی در تنش
ز چرم پلنگ است پیراهنش
هوش مصنوعی: او هیچ نشانی از حالت سگ بودن در وجودش ندارد، زیرا پیراهنش از چرم پلنگ است.
چو این گفته بشنید ازیشان کلاب
بیارید گفتا ورا با شتاب
هوش مصنوعی: وقتی او این سخن را از آنها شنید، به سرعت دستور داد تا کلاب را بیاورند.
ببردند شاپور در پیش شاه
درآمد به خرگاه آن کینه خواه
هوش مصنوعی: شاپور را به حضور شاه بردند و او به کاخ وارد شد، همان کسی که کینه در دل داشت.
یکی اهرمن دید تن همچو کوه
زمین زیر پایش سراسر ستوه
هوش مصنوعی: یک شیطان دید که تن انسان مانند کوهی است و زمین زیر پایش به طور کامل تسلیم شده و در حال فرورفتن است.
سری چون سر سگ سری آدمی
ندید هیچ با آدمش مردمی
هوش مصنوعی: هیچکس ندیده است که سر یک آدمی به اندازه سر یک سگ بیارزش باشد، زیرا هر آدمی باید شان و منزلت خود را داشته باشد.
ز شاپور پرسید چون آمدی
همانا که ایدر به خون آمدی
هوش مصنوعی: شاپور از او پرسید: وقتی که به اینجا آمدی، آیا واقعا به خون آمدی؟
چه جوئی تو در شهر سگسار شاه
مگر اوفتادی به ناگه ز راه
هوش مصنوعی: چرا در شهر سگسار به دنبال شاه میگردی؟ مگر اینکه ناگهان از راه منحرف شدهای!
ندانسته ایدر فتادت گذر
به چنگال این مردم کینه ور
هوش مصنوعی: بیخبر قدم در راهی گذاشتهاید که به دام این مردم کینهتوز خواهید افتاد.
فکندی به دندان ما جان خویش
ندیدی درین درد دامان خویش
هوش مصنوعی: تو به ما آسیب زدی و جان خود را نادیده گرفتی، در حالی که در این درد، خود را گرفتار کردهای.
بسی دیر سالست تا آدمی
نخوردیم و هستیم از ایدر غمی
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که دیگر انسانی را نبردیم و از این موضوع غمی نداریم.
کنونت بدریم از یکدگر
که دیگر نیارد کس ایدر گذر
هوش مصنوعی: حال که ما از یکدیگر جدا شدهایم، دیگر هیچکس نمیتواند از این مسیر عبور کند.
بدو گفت شاپور کای مرد شوم
همین دم خرابست این مرز و بوم
هوش مصنوعی: شاپور به مرد شجاع گفت: این سرزمین و خاک، در این لحظه به شدت در خطر است.
نبینی ز سگسار ای شه یکی
نمانند بر جا یکی بیشکی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در دنیای پر از دشواریها و مشکلات، هیچ چیزی پایدار نیست و همه چیز در حال تغییر و حرکت است. به عبارت دیگر، هیچ چیزی به طور دائمی نمیماند و همه چیز ممکن است به یک سمت برود.
سپهدار سام است کآید ز راه
نهنگ دمان گرد ایران پناه
هوش مصنوعی: سردار سام به سمت ایران میآید، در حالی که دریا و زمانه طوفانی هستند و او به عنوان پناهی برای مردم ایران میرسد.
شتابد به پیکار شداد و عاد
براندازد آن تیره بدنهاد
هوش مصنوعی: به سرعت به جنگ با شداد و عاد خواهد شتافت و آن انسانی که بدنش ناپاک است را پراکنده خواهد کرد.
به فرمان یزدان جان آفرین
بگیرد همه مرز مغرب زمین
هوش مصنوعی: به دنبال اراده خداوند، جان آفرین باید همه مرزهای غرب زمین را در اختیار بگیرد.
کلاب این سخن را چو در گوش کرد
به مانند دریا دلش جوش کرد
هوش مصنوعی: وقتی کلاب این حرف را شنید، دلش مانند دریا پر از هیجان و شور و شعف شد.
به لشکر چنین گفت کاندر دمید
تنش را به چنگال در خون کشید
هوش مصنوعی: او به سربازان گفت که در این لحظه، جانش را با دستان خود در خون دفاع کند.
چو لشکر شنیدند مانند کوه
بدو حمله کردند چندین گروه
هوش مصنوعی: زمانی که سپاه این صدا را شنید، بود که مانند کوه به او حمله کردند و گروههای بسیاری به سوی او روانه شدند.
بغرید شاپور مانند مست
سوی چوبدستش درآورد دست
هوش مصنوعی: شاپور همچون فردی الکلی فریاد زد و دستش را به سمت چوبی که در دست داشت برد.
یکی را بزد چوب بر فرق سر
که چون توتیا گشت بر یکدگر
هوش مصنوعی: کسی دیگری را با چوب بر سر زد تا او هم مانند توتیا (مادۀ سفید رنگی که در چشمان پرندگان استفاده میشود) به یک شکل و حالت درآید.
به سگ صورتان حمله آورد شیر
میان سگان نعره برزد دلیر
هوش مصنوعی: شیر در بین سگها به آنها حمله کرد و با شجاعت فریاد زد.
پرآواز سگ شد همه رزمگاه
زمین از سگان گشت یکسر سیاه
هوش مصنوعی: صدا و هیاهوی سگها باعث شد که تمام میدان رزم مثل شب تاریک شود و از سگان پر شود.
ولیکن ازیشان بیفکند چهل
سراسر زمین گشت از خون چو گل
هوش مصنوعی: اما آنان روزی چهل بار به زمین انداختند و زمین مانند گل از خون پر شد.
سیه کرد از گرد پی هور را
به دندان گزیدند شاپور را
هوش مصنوعی: شاپور را که به دلیل ظلم و ستم روزگار به سیاهی و اندوه دچار شده بود، همانند گرگانی که طعمهای را در دندان میگیرند، به سختی مورد هجوم قرار دادند و او را آزردند.
نبد خسته شاپور فرخنده شیر
خردمند و دریادل و جانپذیر
هوش مصنوعی: شاپور، شیر نیکخوی و باهوش و دلیر، هرگز خسته نمیشود.
سگان گرد او نعره برداشتند
همه نعره از چرخ بگذاشتند
هوش مصنوعی: سگها دور او جمع شده و شروع به پارس کردن کردند و صدای پارس آنها از صدای چرخها گذشت.
چو خورشید برگشت بیگاه شد
سپهبد ز کارش چو آگاه شد
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید غروب کرد، فرمانده به آنچه که انجام داده بود پی برد و متوجه کارش شد.
به ملاح گفت ای جهانجوی شیر
خردمند و بیدار و بسیار دیر
هوش مصنوعی: به ملاح گفت: ای جویای جهان، شیر فکری و فهمی، بیدار و با درایت، که زمان زیادی را پشت سر گذاشتهای.
همانا که شاپور گو بسته شد
و یا وی ز سگساریان خسته شد
هوش مصنوعی: شاپور به پایان رسید و یا از رفتار بچهگانه دیگران خسته شد.
شوم تا ببینم که چونست جنگ
چرا کرد شاپور چندین درنگ
هوش مصنوعی: من میخواهم ببینم که جنگ چگونه است و چرا شاپور اینقدر تأخیر کرده است.
به توفیق یزدان پروردگار
به سگسار سازم همه روز تار
هوش مصنوعی: با یاری خداوند، هر روز تاریکیم را به شادی و خوشی تبدیل خواهم کرد.
بگفت و بپوشید جنگی زره
بزد بر دو ابروی پرچین گره
هوش مصنوعی: او گفت و زره جنگی پوشید و بر روی دو ابرویش که مانند گرهای پرچین بود، به جنگ رفت.
کمر بست و بگرفت نیزه به دست
سپر زد ابر گفت چون پیل مست
هوش مصنوعی: او عزم نبرد کرد و نیزه را در دست گرفت، و وقتی سپر را به سمت خود کشید، آسمان به رنگ ابر درآمد و او را مانند فیل مستی نشان داد.
نشست آن دلاور به زین غراب
بیامد غریوان به سوی کلاب
هوش مصنوعی: دلاوری بر روی زین خود نشسته و با شجاعت به سمت محل نبرد میرود.