برگردان به زبان ساده
نگه کرد سام اندر آن برز کوه
زمین را همی دید ازو در ستوه
هوش مصنوعی: سام به کوه نگاه کرد و زمین را از بالای آن دید که به شدت در زحمت و ناراحتی بود.
یکی دیو جنگی سه سر بر سرش
یکی طوق زرین به گردن درش
هوش مصنوعی: یک دیو جنگی با سه سر بر دوش خود، طوقی زرین را به گردن دارد.
مه موی اندام چون گوسفند
رسیده سرش تا به چرخ بلند
هوش مصنوعی: موهای بلند و شادابش مانند پشم گوسفند است که به زیبایی تا آسمان کشیده شده است.
چهارش بدی دست آن تیره روی
به هر دستی یک حربه جنگجوی
هوش مصنوعی: دستهای آن شخص بدجنس، به گونهای است که به هر کسی میتواند آسیب بزند و به نوعی ابزار جنگ و درگیری را به همراه دارد.
ز شمشیر و خنجر ز گرز گران
به دست دگر درقه بودش دمان
هوش مصنوعی: از تیر و کمان و نیزههای سنگین در دستش، به نظر میرسد که او در حال نبرد و جنگیدن است.
یکی نعره زد بر سپهدار سام
که ای بیخرد خیره تیره کام
هوش مصنوعی: یکی از افراد به فرمانده کل سپاه گفت: ای نادان، کاملاً گیج و سردرگم هستی.
چه مردی و بوم و نژادت ز کیست
بدین دشت برگو مراد تو چیست
هوش مصنوعی: این مرد چگونه، و از کدام سرزمین و نژاد است؟ به من بگو در این دشت به دنبال چه چیزی هستی؟
کجا رفت خواهی درین راه سخت
که ریزد ز اندیشه برگ درخت
هوش مصنوعی: کجا میخواهی بروی در این مسیر دشوار که افکار و اندیشهها مانند برگهای درخت میریزند؟
مگر سیر گشتی تو از جان خویش
که از مرگ کردی تو درمان خویش
هوش مصنوعی: آیا به حدی از زندگی و تجربهها رسیدهای که دیگر از مرگ و پایان زندگی نترسی و آن را درمان دردهای خود ببینی؟
درین راه هرگز نپرد عقاب
ستاره نبیند زمینش به خواب
هوش مصنوعی: در این مسیر، هرگز پرندهای که ارتفاعات را میجوید، به خواب زمین نخواهد رفت و ستارهها را نخواهد دید.
نریمان درین دشت آمد به جنگ
نیاورد یک دم درین که درنگ
هوش مصنوعی: نریمان به میدان آمده و در این دشت برای جنگ آماده است، اما حتی برای یک لحظه هم درنگ نمیکند.
ندانم تو را چیست ایدر گذر
که اندیشه نارد در این که گذر
هوش مصنوعی: من نمیدانم در این مسیر چه چیزی تو را میسازد که ذهنم به این فکر نمیرسد که در حال عبور هستم.
نگه کرد مرغی به مانند پیل
کبودیش بر تن چو دیبای نیل
هوش مصنوعی: پرندهای را دید که بدنش مانند پوست فیل آبیرنگی بود، همانطور که پارچه نیلی زیبا است.
دو پایش به مانند مرجان به رنگ
بدش سینه برسان پشت پلنگ
هوش مصنوعی: دو پای او به رنگ مرجان است و زیباییاش به اندازهای است که به سینهاش عقب میآید، و حالتی چون پلنگ دارد.
به منقار یاقوت چشمش سیاه
ز پرواز او تیره رخسار ماه
هوش مصنوعی: چشم یاقوتی او، با منقار زیبا، به خاطر پروازش، چهره ماه را کدر کرده است.
سخنگوی مانند آدم زبان
به پرواز در چرخ نعره زنان
هوش مصنوعی: سخنگو مانند انسانی است که زبانش به پرواز درآمده و با صدای بلند صحبت میکند.
ز بالا درآمد چو سیلی به زیر
بیازید چنگال مانند شیر
هوش مصنوعی: وقتی آب از بالا میآید، قدرتی همچون شیر ایجاد میکند و به زیر میرسد.
به چنگال بربود ده نره دیو
دگر ره به افلاک در شد غریو
هوش مصنوعی: به صدا درآمدن یک موجود نیرومند که در میان شاخ و برگ درختان مشغول به وحشت انداختن دیگران است، نشان از قدرت او دارد و میتواند به آسمان برود و جهانی دیگر را زیر سلطه خود در آورد.
خروشان همی رفت تا نزد ابر
رها کردشان سوی دشت هژبر
هوش مصنوعی: به آرامی و با قدرت در حال حرکت بود و وقتی به ابر رسید، آنها را آزاد کرد و به سمت دشت هژبر فرستاد.
ز بالا فتادند در دشت کین
که گشتند چون توتیا بر زمین
هوش مصنوعی: از بلندی به زمین افتادند و در دشت نبرد به حالتی افتادهاند که مانند خاکستر یا غباری روی زمین پخش شدهاند.
شگفتی ازو ماند سالار نیو
بنالید بر صنع کیهان خدیو
هوش مصنوعی: سالار نیو از شگفتیهای آفرینش بسیار متعجب شده و در برابر عظمت و هنر کیهان همچون خداوند، به تحسین و ناله میپردازد.
سوی دیو رهدار آمد به جنگ
همان ابر بارنده خونش به چنگ
هوش مصنوعی: به سمت نگهبان شیطان، برای مبارزه آمد، همانند ابری که باران خون به چنگ میآورد.
بدو گفت کای دیو برگشته بخت
چسان دیدی این رزم و پیکار سخت
هوش مصنوعی: به او گفت، ای دیو که بخت تو تغییر کرده است، چطور این جنگ و نبرد سخت را دیدی؟
خدای جهان آفریدست مرغ
بدین سان کسی کم بدیدست مرغ
هوش مصنوعی: خداوند جهان را خلق کرده و هیچکس مانند این پرنده را ندیده است.
بدین رنگ و این پیکر پرنهیب
غریوان درآمد ز بالا به شیب
هوش مصنوعی: اینجا به تصویر کشیده میشود که شخصی با ظاهری خاص و تاثیرگذار، از ارتفاعات به سمت پایین میآید. این ورود به شکلی پر از جذبه و جذابیت است که توجه را به خود جلب میکند.
بدو گفت کاین مرد شدادیست
ازین او بدینگونه او عادیست
هوش مصنوعی: او به او گفت که این مرد با رفتارهای رنجآور خود، غیرمعمول و نادر است، اما او به این شیوه عادی و معمولی است.
تن او ز شداد آمد پدید
از آن رو بدین سان کسی کم شنید
هوش مصنوعی: تن او از بدن شداد نمایان شد و به همین دلیل است که کمتر کسی از آن خبر دارد.
شد آشفته زین گفتگو پهلوان
بزد تیغ بر دیو تیره روان
هوش مصنوعی: پهلوان از این گفتگو به شدت ناراحت و آشفته شد و بنابراین تیغش را بر دل دیو سیاه کشید.
سرش را درافکند در خاک دهر
همه زندگانی بدو گشت زهر
هوش مصنوعی: سرش را پایین انداخت و در خاک دنیا فرورفت، به گونهای که تمام زندگیاش به کام زهر تبدیل شد.
یکی دیگرش تیغ زد بر میان
که شد پیکر دیو ازو پرنیان
هوش مصنوعی: یکی دیگر با تیغ خود بر وسط او زد، که باعث شد پیکر دیو مانند پرنیان شود.
همان مرغ یک نعرهای برکشید
که گشتند دیوان همه ناپدید
هوش مصنوعی: پرندهای یک صدا بلند کرد و با صدای او، همه دیوانهها ناپدید شدند.
یکی زان همه نره دیوان نماند
که سام سپهدار حیران بماند
هوش مصنوعی: هیچیک از دیوانهها باقی نماندند که سام، فرماندهی سپاه، در شگفتی و حیرت بماند.
روان مرغ فرخنده با آفرین
ز پرواز آمد به روی زمین
هوش مصنوعی: یک پرنده خوشبخت و خوشحال با نغمهاش از آسمان به زمین رو آورده است.
ثنا گفت بر سام پهلو غمین
به کام دلش باد چرخ برین
هوش مصنوعی: ستایش کرد بر سام، در حالی که او اندوهگین بود. امید است که آسمان به آرزوی دلش پاسخ دهد.
سر دشمنانش نگونسار باد
تو را دیده بخت بیدار باد
هوش مصنوعی: برای دشمنانش شکست و افتخار آرزو میکنم و امیدوارم که بخت و شانس همیشه در کنار تو باشد.
بدو گفت ای مرغ فرخنده فر
درآور جهان را ابر زیر فر
هوش مصنوعی: به او گفت: ای پرنده خوشبخت، ظهور کن و با بالهایت جهانی را زیر سایهات بپوشان.
ندیدم یکی مرغ همتای تو
به فر و به یال و به بالای تو
هوش مصنوعی: هیچ پرندهای را ندیدهام که به زیبایی و شکوه تو باشد، نه در ظاهر و زیباییاش و نه در ویژگیهایش.
سزد گر که گوئی چه مرغی به نام
که شد زنده از فر تو نیز سام
هوش مصنوعی: اگر بگویی چه پرندهای به نام تو زنده شده، سزاوار است، چون از شرافت تو هم جان گرفته است.
توئی آن که سیمرغ دانات خواند
ز کردار تو داستانها براند
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که بخاطر کارهایت، داستانها و حکایتها دربارهات از زبان سیمرغ، پرندهای حکمتمند و دانا، گفته میشود.
به گیتی همه سایه پر تست
به ویژه چنین رزم از فر توست
هوش مصنوعی: در جهان، همه چیز تحت تأثیر سایه تو قرار دارد، به ویژه این جنگ و جدال که به خاطر توست.
به پاسخ بدو گفت مرغ گزین
که ای سام سالار ایران زمین
هوش مصنوعی: مرغ انتخابی به او گفت: ای سام، فرمانده سرزمین ایران.
نه مرغم نه سیمرغ در روزگار
بوم کمترین بنده کردگار
هوش مصنوعی: من نه پرندهام و نه سیمرغ، در روزگاری که در آن زندگی میکنم، تنها یک بنده کوچک هستم در برابر خداوند.
مرا نام فرهنگ جنی شناس
که دارم به یزدان فراوان سپاس
هوش مصنوعی: من به خاطر دانایی و فرهنگ خود، خدای بزرگ را بسیار شکر میکنم.
پرستار تسلیم شاهم یکی
ز تو آرزویم بود اندکی
هوش مصنوعی: پرستاری که در مقابل قدرت شاه تسلیم شده، یکی از آرزوهایم بود که اندکی از تو خواستهام.
کمربسته هر جا پس و پیش تو
همی کام دارم کم و بیش تو
هوش مصنوعی: هر جا که باشی، من همواره به عشق و آرزوی تو مشغولم و احساساتم دربارهات کم و کاست ندارد.
اگر با من ایدر تو پیمان کنی
زبان را به پیمان گروگان کنی
هوش مصنوعی: اگر با من در اینجا پیمانی ببندی، باید زبانت را نیز به عنوان ضمانت به گرو بگذاری.
برآری همی آرزویم به دهر
کنی شهد بر من همی جام زهر
هوش مصنوعی: تو آرزوی مرا به حقیقت برآورده کن، اما در زندگی من همچون زهر، شیرینی را نیز به من بچشان.
پس آنگه به گیتی همه کام تو
برآرم ز آغاز و انجام تو
هوش مصنوعی: سپس من به تو کمک میکنم تا تمام آروزهایت در این جهان برآورده شود، از شروع تا پایان.
چنین گفت فرهنگ کای گردسام
مرا خواهری هست شهنازنام
هوش مصنوعی: فرهنگ به گردسام میگوید که خواهر او به نام شهناز وجود دارد.
همی سال ده شد که آن پاک جسم
گرفتار گشتست اندر طلسم
هوش مصنوعی: ده سال است که آن موجود بینظیر و پاک از قید و بند گرفتار شده و در جادویی پیچیده اسیر است.
بکردم بسی چاره در روزگار
نیامد به دستم مر آن گلعذار
هوش مصنوعی: در طول زمان تلاشهای زیادی کردم، اما نتوانستم به آن زیبای دلخواه دست یابم.
شنیدم ز دانادلی بیش و کم
که گردی پدید آید از تخم جم
هوش مصنوعی: گفتهاند که از دانایی و درک بالا، میتوان نتایج مختلفی حاصل کرد، همانطور که از تخم جم (تخم مرغ) ممکن است گردی به وجود بیاید.
طلسمی که جمشید ایدر ببست
به نیروی بازو بخواهد شکست
هوش مصنوعی: طلسمی که جمشید با قدرت خودش ایجاد کرده بود، به راحتی قابل شکست است.
به میدان ببندد تن ابرها
از آن بند و بندساز گردد رها
هوش مصنوعی: ابرها به قدری متراکم و سنگین میشوند که به زمین میافتند و از قید و بندهایی که دارند رها میشوند.
کجا نام او سام نیرم بود
میان دلیران چو او کم بود
هوش مصنوعی: نام او سام، یکی از دلیرترین مردان است و در میان دلیران، مانند او بسیار کم پیدا میشود.
کنون آن توئی ای گو سرفراز
که آری تن دشمن اندر گداز
هوش مصنوعی: الان تویی ای بزرگ و سرفراز که میتوانی دشمن را در آتش نابودی قرار دهی.
بدو گفت سام نریماننژاد
که آرم هر آن چیز کردی تو یاد
هوش مصنوعی: نریماننژاد، به او گفت که هر چیزی که به خاطرش هستی، آرامش را در دل خود پیدا کن.
چو این گفته بشنید فرهنگ دیو
زمین را ببوسید در پیش نیو
هوش مصنوعی: وقتی این حرف را شنید، فرهنگ دیو زمین را در جلوی نیو بوسید.
بزد بال و دردم سر اندر کشید
ز چشم سپهدار شد ناپدید
هوش مصنوعی: پر و بال خود را زد و درد سرش را درون خود کشید، و از دید سپهدار پنهان شد.
همان شب دلاور در آن دشت ماند
سفیده دمان باز زان جا براند
هوش مصنوعی: در همان شبی که قهرمان در آن دشت ماند، صبحگاهان دوباره از آن مکان حرکت کرد.
چو یک هفته در ره دمی نارمید
به هشتم به نزدیک دریا رسید
هوش مصنوعی: پس از یک هفته که بیوقفه در مسیر حرکت کردم و لحظهای استراحت نکردم، در روز هشتم به نزدیکی دریا رسیدم.
چو دریای آخو ورا نام بود
سپهبد در آن ساحل آمد فرود
هوش مصنوعی: جیسے کہ ایک بڑی دریا ہے جہاں سپہبد نے ساحل پر اتر کر قدم رکھا۔
بفرمود ملاح آمد دوان
طلب کرد کشتی هم اندر زمان
هوش مصنوعی: ملاح (کاپیتان) دستور داد و سریعاً به دنبال کشتی رفت، کشتی هم درست در همان زمان آماده شد.
بدو گفت ازین آب دریا مرا
رسان از ثری تا ثریا مرا
هوش مصنوعی: او به من گفت که از این آب دریا، مرا از پایینترین نقطه تا بالاترین قله برسان.
سوی شهر شداد عادم رسان
ازین سو بدان سو چو بادم رسان
هوش مصنوعی: شما را به سمت شهر شداد میبرم، مانند باد که به راحتی از یک سمت به سمت دیگر میوزد.
بدان تا یکی دوزخش بنگرم
برافروزد آنجا یکی آذرم
هوش مصنوعی: بفهم که زمانی که به دوزخ نگاه میکنم، آتش آنجا همچون آذرخش درخشان میشود.
چه سانست دریا و چند است راه
درین ره چه بینم ز جادو سپاه
هوش مصنوعی: دریا چگونه است و این مسیر چه مشکلاتی دارد؟ در این راه، چه چیزی از قدرت جادوگران میبینم؟
طلسمی که جمشید جم ساخته است
سرش را به گردون برافراخته است
هوش مصنوعی: طلسمی که جمشید برپا کرده، به آسمان بلند شده و به تماشای دنیا نشسته است.
کجا بینم او را زرانداب کوه
چگونه است او را ز دیوان گروه
هوش مصنوعی: در کجا میتوانم او را ببینم؟ چگونه میتوانم او را از میان دیوان و گروهها پیدا کنم؟
همه یک به یک پیش من بازگوی
سر قصه بگشا همه راز گوی
هوش مصنوعی: همه به نوبت پیش من بیایید و داستانهای خود را بگویید و همه رازهایتان را افشا کنید.
به پاسخ بدو گفت ملاح پیر
که چون اندر آئی درین آبگیر
هوش مصنوعی: ملاح پیر به او پاسخ داد که وقتی به این مرداب میرسی، چه کار باید بکنی.
چهل روز اگر باد باشد مراد
رسانم تو را سوی شداد عاد
هوش مصنوعی: اگر چهل روز بادی بوزد، من تو را به هدف میرسانم و به سوی پادشاه عاد هدایت میکنم.
چهارت جزیره درآید به پیش
که تیره شود مرد را تیره کیش
هوش مصنوعی: چهار جزیره ظاهر میشود، و زمانی که عاقبت افکار و صفات ناپسند بر انسان غالب شود، خود او هم به سمت تاریکی و گمراهی میرود.
نخستین ببینی تو سگسار شهر
که بر جان شیرین رسانند زهر
هوش مصنوعی: در ابتدا، میبینی که در شهری، شخصی در حال تحمل زخم و درد و رنج است که به او زهر میدهد و جانش را به خطر میاندازد.
یکی پادشاه است نامش کلاب
ببندد به چشم یلان راه خواب
هوش مصنوعی: یک پادشاهی به نام کلاب وجود دارد که با چشمان خیرهاش، یلان را به خواب میبرد.
سپاهش فزون است از چون و چند
ازو هست ترسان سپهر بلند
هوش مصنوعی: نیروی او بسیار زیاد است و نمیتوان آن را با عدد و معادلهای سنجید. از این رو، آسمان بزرگ و بلند از او میترسد.
از آنجا چو رفتی یکی هفته راه
جزیره است مانند دود سیاه
هوش مصنوعی: وقتی از آنجا بروی، باید هفتهای کامل در مسیر جزیره سفر کنی، که مانند دود سیاه طولانی و دشوار است.
که شهر زنانست ای پهلوان
همه ماهرو همچو سرو روان
هوش مصنوعی: ای پهلوان، این شهر پر از زنان زیباست که همچون درختان سرو خوش قد و قامت هستند.
نباشد در آن شهر فرخنده مرد
پی مرد باشند دلها به درد
هوش مصنوعی: در آن شهر خوشبخت، مردی پیدا نمیشود و انسانها با دلهای زخمخورده زندگی میکنند.
چو ز آنجا گذشتی ایا نامدار
یکی شهر بینی در آن رهگذار
هوش مصنوعی: وقتی از آنجا عبور کردی ای بلند آوازه، در آن مسیر یک شهر خواهی دید.
که باشد در آنجا مکان پری
یکی پادشاه است پر داوری
هوش مصنوعی: در آنجا جایی وجود دارد که یک پری زندگی میکند و او پادشاهی است که به انصاف و عدالت شناخته میشود.
ورا شاه تسلیم خوانی به نام
فکنده ز هر گونه در راه دام
هوش مصنوعی: او را پادشاهی مطیع و تسلیم میدانی که در هر شرایطی با احتیاط و دقت در دامها و چالشها قدم برداشته است.
نترسد ز شداد و وز لشکرش
چهل روز بینی همی کشورش
هوش مصنوعی: نگران ظلم و قدرت سختگیران و سپاه آنها نباش، چرا که برای چهل روز میتوانی در آرامش و امنیت در این سرزمین زندگی کنی.
از آنجا یکی کوه باشد بزرگ
به بالا دراز و به پیکر سترگ
هوش مصنوعی: در آنجا کوهی بزرگ وجود دارد که به سمت بالا کشیده شده و دارای بدنی بزرگ و عظیم است.
میان دره آتش افروخته
فراوان در او آدمی سوخته
هوش مصنوعی: در دل دره، آتش شعلهور است و انسانهایی که در آنجا هستند، دچار سوختگی و آسیب شدهاند.
همه هیمه آتشش آدم است
بسی دیو و جادو در آنجا کم است
هوش مصنوعی: انسانها مهمترین عامل در ایجاد مشکلات و چالشها هستند و در اینجا تأثیر منفی نیروهای شیطانی و جادویی کمتر به چشم میخورد.
ز یک سو بود نیم تن مردمان
فرود آورند ز آسمان اختران
هوش مصنوعی: نیمی از مردم به یک سو قرار دارند و از آسمان ستارگانی را به زمین میآورند.
زبان پر ز تابی و پرپیچ و تاب
شده نامشان مالکان عذاب
هوش مصنوعی: زبان به شدت پرشور و پر پیچ و خم شده و نام آنها به عنوان صاحبان عذاب شناخته میشود.
ز یک سوی آن که چو رفتی ز راه
پس آنگه روی سوی شداد شاه
هوش مصنوعی: وقتی از یک سو به سمت راه رفتی، باید بعداً به سمت شاه شداد نگاه کنی.
به نزدیک شهرش همه باغ و کشت
بهشتش ببینی چو زرینه خشت
هوش مصنوعی: در نزدیکی شهرش، همه باغها و مزارعش را مانند گلی زیبا و درخشان خواهی دید.
ولیکن تو را هست از آنجا گذار
نتابی درین ره ایا نامدار
هوش مصنوعی: اما تو از آنجا نمیتوانی عبور کنی، ای نامور، در این مسیر.
اگر مرغ باشی نپری به بال
ز بیداد شداد آن بدسگال
هوش مصنوعی: اگر تو مرغی باشی، نمیتوانی از ظلم و ستم آن فرد بدخلق بپرزی.
به پاسخ بدو گفت سام دلیر
که ما را گذر ده درین آبگیر
هوش مصنوعی: سام دلیر به او گفت که ما را اجازه بده که از این آبگیر عبور کنیم.
پس آنگه ببینی که کیهان خدیو
چه سازد بر شداد ناپاک دیو
هوش مصنوعی: آنگاه خواهی دید که جهان چه اقداماتی بر ضد شدا دیو ناپاک انجام خواهد داد.
تو کشتی بیاور مرا بر نشان
تماشا کن این رزم گردنکشان
هوش مصنوعی: کشتی را به نزد من بیاور تا این نبرد شجاعان را تماشا کنم.
چه سازم درین راه با نیم تن
کنم پاک آن بوم را ز اهرمن
هوش مصنوعی: در این مسیر چه کاری از دستم برمیآید؟ تنها با نیمهای از وجودم میتوانم آن سرزمین را از نیروهای منفی پاک کنم.
بدو گفت ملاح کای پهلوان
دلیر و جهانجوی و روشن روان
هوش مصنوعی: ملوان به او گفت: ای پهلوان شجاع و جستجوگر جهان و دارای روحی روشن.
چه نامت بخوانم به گیتی درون
که خواهی که ریزی ز شداد خون
هوش مصنوعی: چه نامی برای تو برگزینم در این دنیا، زمانی که تو میخواهی که از ظلم و گرفتاری بریزد خون.
نژاد از که داری و تخم و گهر
چه نامی به نام و که باشد پدر
هوش مصنوعی: به دنبال این هستی که از چه کسی به دنیا آمدهای و نام و شخصیت پدرت چه بوده است؛ بنابراین به دنبال ریشه و اصالت خود هستی.
بدو پهلوان نام خود کرد یاد
منم سام نام نریماننژاد
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به فردی پهلوان اشاره میکند که نام خود را به یاد میآورد. او خود را با نام سام، فرزند نریمان، معرفی میکند و به شجاعت و قدرت این شخصیت تاریخی اشاره دارد.
که املاق ناپاک را کشت شیر
درآورد روئینهتن را به زیر
هوش مصنوعی: شیر نیرومند برندهی نبرد، دشمنان ناپاک را از پا درآورد و قهرمان با قامت بلند را به زمین افکند.
بدو گفت آری بدیدم ورا
همان نام فرخ شنیدم ورا
هوش مصنوعی: او گفت: بله، من او را دیدم و دربارهاش همان نام نیکو را شنیدم.
که در رزم کشتی مکوکال دیو
ببستی دو دست نهنکال دیو
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، همچون قهرمانان قدرت و شجاعت نشان بده و از چالشها نترس. همچنان که در نبردها، دو قدرت بزرگ را به همدیگر میزنی و پیروزی را به دست میآوری.
پریدخت فغفور را عاشقی
به مردی و مردانگی لایقی
هوش مصنوعی: عشق و محبت به دختر زیبای فغفور، نمایانگر شجاعت و مردانگی فردی شایسته است.
همه شب همی گفت از روی مهر
چنین تا گه نقاش نیلی سپهر
هوش مصنوعی: در طول شب، او به لطافت و محبت چنین سخن میگفت تا زمانی که تصویرگر آسمان آبی نمایان شود.
سفیداج زد بر رخ آسمان
به شنگرف آراست چرخ روان
هوش مصنوعی: ابرهای سفید بر چهره آسمان ظاهر شدند و آسمان را با رنگ سرخ و زیبا تزیین کردند.