برگردان به زبان ساده
بدو گفت کای پهلوان گزین
شگفتی دلیر است با فر و کین
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای پهلوان، انتخاب کن که شگفتی دلیرانهای با شکوه و انتقام وجود دارد.
همان به که او را به جادو علاج
کنم سر نگیرد ز شداد باج
هوش مصنوعی: بهتر است او را با جادو درمان کنم تا از شداد برای او مالیات نگیرم.
همه مرز ما را به هم برزند
که شداد ازو دست بر سر زند
هوش مصنوعی: هر کس تلاش کند تا مرزهای ما را از بین ببرد، مانند کسی است که قدرتش بر سر ما سایه میافکند.
نه شداد ماند کنون نه شدید
شگفتی بلائی شد ایدر پدید
هوش مصنوعی: نه سلطنت شداد باقی مانده و نه شگفتیهایی که ایجاد کرده بود، بلکه بلا و مصیبتی در اینجا پدید آمده است.
بگفت و در چاره بگشاد باز
ز بالا بر سام بردش نماز
هوش مصنوعی: او گفت و راه حلی پیدا کرد و از بالا به سام نگریست و برای او دعا کرد.
بدو گفت کای پهلوان گزین
چو تو نیست مردی به مغرب زمین
هوش مصنوعی: به او گفت: ای پهلوان، مانند تو در مغرب زمین مردی نیست.
نمانند آن عادیان با تو هیچ
نباشند شدادیان با تو هیچ
هوش مصنوعی: آن افرادی که عادی و معمولی هستند، هیچ ارتباط و نزدیکی با تو نخواهند داشت، اما کسانی که از سرسختی و قدرت برخوردارند، نیز هیچ جایی در کنار تو ندارند.
بگیری همه مرز مغرب سپاه
ز شاهان مغرب ربائی کلاه
هوش مصنوعی: اگر تمام مرزهای غربی را به تصرف درآوری، میتوانی از شاهان آن دیار کلاهی به سر برگذاری.
بگفت و ببوسید نامی جوان
ولیکن بد از کینه تیره روان
هوش مصنوعی: او نامی جوان را گفت و بوسید، اما بدتر از کینه، روحش تیره و تار بود.
نتابید از زور بازو به جنگ
فریبنده شد سام را بیدرنگ
هوش مصنوعی: سام که قهرمان جنگ است، در اثر قدرت و زور بازوی خود نتوانست به جنگ فریبنده برود و ناگهان درگیر ماجرایی شد که او را غافلگیر کرد.
بداندیش را بد دل از کین سیاه
بدان تا کند پهلوان را تباه
هوش مصنوعی: شخصی که بداندیش است و از کینه سیاه در دل دارد، باید بداند که این کینه میتواند باعث تباهی و آسیب رساندن به یک پهلوان یا انسان بزرگ شود.
بپرسید ازو سام نیرم نژاد
ز شهر زرنداب و شداب و عاد
هوش مصنوعی: از او سؤال کردند که سام، از نژاد نیرم، از کدام شهر آمده است. او از شهر زرنداب و شداب و عاد میگوید.
ز کوه فنا وز طلسم و ز دیو
از آن نابکاران با مکر و ریو
هوش مصنوعی: از کوه زوال و از جستجوی باطل و از دیوان، که نابکاران با فریب و حیلهای که دارند.
که چند است فرهنگ و چونست راه
چگونست بر کوی و در ره سپار
هوش مصنوعی: چند نفر از فرهنگ خبر دارند و راه آن چگونه است؟ در کوچه و خیابان چه وضعیتی دارد و چگونه باید به آنجا رفت؟
بدو عاق جادو چنین گفت پس
که در ره نتابید به تو هیچ کس
هوش مصنوعی: بدون شک، هیچ کس در این راه به تو آسیب نخواهد زد، اگر تو خود را نازپرورده و حساس نشان ندهی.
ولیکن از ایدر به شداد عاد
سه صد هست فرسنگ تا بدنژاد
هوش مصنوعی: اما از ایدر تا سرزمین قوم عاد، جایی که شداد زندگی میکرد، سه صد فرسنگ فاصله وجود دارد.
ولیکن نشسته است رهدار دیو
ابا صد هزار از دلیر و غریو
هوش مصنوعی: اما در اینجا نگهبان شیطان، با وجود صد هزار دلیر و غرش، آرام و بیتحرک نشسته است.
ازو بگذری آب دریاست پیش
نشستش در آنجاست آن زشت کیش
هوش مصنوعی: اگر از او بگذری، دریا آبی است که در جلو او قرار دارد، اما آن شخص بدسیرت و زشتکیش در همان مکان است.
به یک دست آن آب کوهی است سخت
کزان کوه برگشته گردیده بخت
هوش مصنوعی: به یک دست، آب سرد و زلالی وجود دارد که از کوه سرازیر شده و باعث خوششانسی و بخت خوب میشود.
از آنجا به ده روزه ره شهر اوست
کزو اژدها افکند نیز پوست
هوش مصنوعی: از آنجا به مدت ده روز سفر به شهر او شروع میشود، شهری که در آن موجودی بزرگ و خطرناک مانند اژدها زندگی میکند و پوست او در آنجا افتاده است.
به دستی طلسم است و کوه فنا
نشستنگه بدکنش ابرها
هوش مصنوعی: در دنیایی که همه چیز در حال زوال و فناست، یک دست نیرویی جادویی وجود دارد که میتواند تغییرات را رقم بزند و حتی میتواند بر ابرها تأثیر بگذارد.
شوم همرهت اندرین تیره راه
ببینم چه سازی به دیو سیاه
هوش مصنوعی: من در این مسیر تاریک همراه تو هستم و میخواهم ببینم با آن موجود سیاه چه میکنی.
همی گفت و بر دل بسی داشت کین
که تا کشته گردد سوار گزین
هوش مصنوعی: او به طور مداوم صحبت میکرد و در دلش احساسات و معانی زیادی داشت، اما تا زمانی که سوار بر اسبش نشود، نمیتواند به هدفش برسد.
به پاسخ بدو گفت سام دلیر
به نیروی یزدان با دار و گیر
هوش مصنوعی: سام دلیر با اعتماد به قدرت خداوند، به او پاسخ داد و در برابر چالشها ایستادگی کرد.
همه آتش دوزخ او کنون
فشانم کنم مرز او پر ز خون
هوش مصنوعی: من الآن تمام آتش جهنم را به سوی او میریزم و مرز او را از خون پر میکنم.
چنین گفت تا باز شب در رسید
شب قیرگون از میان برکشید
هوش مصنوعی: او چنین گفت تا شب فرا رسید، شبی تاریک و سیاه که مانند قیر از میان برآمد.
درافتاد خورشید و بیمار شد
ز بیماریش روی خور تار شد
هوش مصنوعی: خورشید غروب کرد و به خاطر کمتابیاش، چهرهاش غمگین و تیره شد.
به دژخیم فرمود سقلاب شاه
که آرند شاپور را با کلاه
هوش مصنوعی: شاه به دژخیم دستور داد که شاپور را با کلاه بیاورند.
ز بندش رها کرد از بیم جان
ببخشید خلعت بدو قهرمان
هوش مصنوعی: از ترس جان، او را از بند رها کرد و به قهرمان، لباس مخصوصی اهدا کرد.
در آن شب از آن بزم برخاستند
یکی جای آسایش آراستند
هوش مصنوعی: در آن شب از مراسم و جشن بیرون آمدند و جایی را برای آرامش و استراحت آماده کردند.
یکی کاخ بودش شهنشه به باغ
همه زرنگارش در باغ زاغ
هوش مصنوعی: یک پادشاه در کاخی بزرگ زندگی میکرد که تمامی زیورها و زینتآلات آن در باغ متفاوتی قرار داشتند و باغ پر از زاغها بود.
یکی تخت آراسته گل ریخته
همه مشک و عنبر برو ریخته
هوش مصنوعی: یک تخت زیبا و آراسته با گلها تزئین شده و بر روی آن عطر و بوی خوش مشک و عنبر پاشیده شده است.
سپهبد بخوابید بر تخت زر
ز بهر پریدخت خونین جگر
هوش مصنوعی: سپهبد بر روی تخت طلایی خوابیده است، به خاطر دختر زیبایی که دلش پر از درد و غم است.
قمرتاش و قلواد بر پای تخت
دگر گرد شاپور بیدار بخت
هوش مصنوعی: ماه شما و زیباییتان بر تخت دیگری در کنار شاپور بیدار زنده است.
همی پاسبان بود و بیدار بود
در آن باغ میگشت و هشیار بود
هوش مصنوعی: در آن باغ، نگهبانی بیدار و هوشیار وجود داشت که به طور مستمر در حال گشتزنی بود.
وزین روی با قهرمان عاق عاد
نشستند و از چاره کردند یاد
هوش مصنوعی: به همین دلیل، با قهرمانان عاقل و دانا نشسته و به فکر چاره و راه حلهای مناسب برای مشکلاتشان افتادند.
که باید یکی جادوئی ساختن
که در مرگ جانش در انداختن
هوش مصنوعی: باید جادویی بسازیم که با آن در هنگام مرگ، روح فرد را به زندگی بازگردانیم.
وگرنه بلائی است سام سوار
که با چرخ گردون کند کارزار
هوش مصنوعی: اگر نخواهی به این موضوع بپردازی، عاقبت دچار مشکل بزرگی خواهی شد که مانند سام سوار است و با چرخ معکوس زمان درگیر خواهد شد.
نه دیوان بماند نه شداد عاد
نه باغش بماند نه آتش نه باد
هوش مصنوعی: هیچ چیزی از حکمت و قدرت نهدیوان و نه شداد عادی باقی نمانده است، نه باغهای زیبا باقی است و نه آتش و بادی وجود دارد. همه چیز از بین رفته و تنها بیثباتی و فنا در این دنیا حاکم است.
بو عاق جادو چنین گفت باز
که ای گرد کردنکش رزمساز
هوش مصنوعی: عارف جادو چنین گفت: ای کسی که در جنگها به چرخش و گرداندن میپردازی.
هر آن چیز خواهی بکن در جهان
که زیبد تو را تاج و تخت جهان
هوش مصنوعی: هر کاری که در این دنیا میخواهی انجام بده، اگر باعث عزت و بزرگی تو در این جهان میشود.
خدای جهانت نگهدار باد
تن بدسگالت نگونساز باد
هوش مصنوعی: خدای جهان تو را حفظ کند و ای بدن بیارزش، همیشه در معرض زوال و نابودی باشی.
ولیکن به دل گفت کز ریو و رنگ
ببندم به خم کمندش دو چنگ
هوش مصنوعی: اما در دل به خودم گفتم که از ریو و زیبایی او چشم پوشم و به دام عشقش بیفتم.
هم امشب کنم چاره کار او
درآیم به این گرم بازار او
هوش مصنوعی: امشب راه حلی برای مشکلات او پیدا میکنم و با اشتیاق و انرژی وارد امور او میشوم.
بگفت و برون شد دلی پر زکین
پی چاره کار مرد گزین
هوش مصنوعی: او گفت و بیرون رفت، دلی پر از اندوه و غم به همراه داشت تا راهی برای انتخاب مردی شایسته پیدا کند.
طلسمی ببندم که ناید برون
بگرید بر او مادر دهر دون
هوش مصنوعی: طلسمی مینویسم که هیچکس نتواند بر آن بگرید و مادر زمانه بر آن ناراحت نشود.
یکی کیسه از شیشه خورده داشت
کزو جان شیرین در اندیشه داشت
هوش مصنوعی: شخصی کیسهای از شیشه داشت و به خاطر آن نگران جان شیرینش بود.
بپاشید بر گرد کاخ بلند
یکی جادوئی کرد عاق نژند
هوش مصنوعی: بر روی گرد و غبار کاخ بلند، چیزی افشانی کنید که خاصیتی جادویی دارد و به کسی که نادان است تأثیر خواهد گذاشت.
بر آن کاخ زرین یکی دردمید
در آنجا نهان گشت عاق پلید
هوش مصنوعی: در یک کاخ طلایی، صدایی به گوش رسید و در آنجا فردی شرور و عاقلی پنهان شده بود.
سفیده چو بیدار شد پهلوان
برون آمد از کاخ روشن روان
هوش مصنوعی: وقتی سپیده دم شد، پهلوان از کاخ نورانی بیرون آمد.
یکی کوه شیشه به گردون سرش
ز افسونگریها نه پیدا درش
هوش مصنوعی: کسی وجود دارد که مانند کوهی از شیشه، در آسمان میدرخشد و به علت جادوگریها و فریبها، هیچ چیزی از درونش نمایان نیست.
سرش تا بر چرخ بالا بدی
درختان بر شیشه پیدا بدی
هوش مصنوعی: اگر سرش به آسمان برسد، درختان بر شیشهی آن نمایان خواهند شد.
شگفتی سپهبد از آن شیشه ماند
ز افسونگریها در اندیشه ماند
هوش مصنوعی: سپهبد از زیبایی و جادوگری شیشه به حدی شگفتزده شده که در فکر فرو رفته و نتوانسته از آن دل بکند.
قمرتاش و قلواد را گفت سام
که جادو در این خانه بنهاد دام
هوش مصنوعی: سام به قمر و قلواد گفت که جادوگری در این خانه دام پهن کرده است.
ندیدم بدین گونه جادوگری
نشاید درین جایگه داوری
هوش مصنوعی: من چنین جادوگری را در این مکان لایق داوری نمیبینم.
نه نیرو به کار آید و تیغ و گرز
نه چاره نه نیرنگ و نه بال و برز
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که در برابر مشکل یا چالشهایی که پیش میآید، نه توانایی و نیروی جسمانی مفید است و نه سلاحها و ابزارهای جنگی. همچنین هیچ حیله و نیرنگی هم نمیتواند به حل مسئله کمک کند. در واقع، به نظر میرسد که هیچ یک از روشهای متداول برای مقابله با این وضعیت کارساز نیستند.
بماندیم ایدر به چنگال مرگ
فرو ریخت مردی چو از باد برگ
هوش مصنوعی: ما در اینجا ماندیم و در چنگال مرگ افتادیم، مانند مردی که برگی از درخت میریزد.
پریدخت جائی گرفتار دیو
کنون گرم هنگامه بازار دیو
هوش مصنوعی: دختر زیبایی در جایی در دام دیوان گرفتار شده و اکنون در شلوغی بازار دیوان قرار دارد.
نه گردان ایران نه تخت و کلاه
نه دیدار فرخ منوچهرشاه
هوش مصنوعی: نه سرزمین ایران و نه تاج و تخت، نه حتی دیدار با پادشاه خوشبخت منوچهر برایم اهمیت دارد.
بدو گفت قلواد کای پهلوان
ز اندوه جادو مکن دل نوان
هوش مصنوعی: قلواد به پهلوان میگوید: ای قهرمان، از غم و اندوه جادو نکن و دلتنگ نشو.
که با من برهمن چنین گفت پند
ز کردار این جادوان نژند
هوش مصنوعی: شخصی که با من صحبت میکرد، چنین گفت: از رفتار این جادوگران بدکار پند بگیر.
که سام سپهدار در این سفر
بیابد ز جادو فراوان خطر
هوش مصنوعی: سام، سرباز دلیر، در این سفر با تهدیدهای زیادی از سوی جادوگران روبهرو خواهد شد.
ولیکن به فرمان یزدان پاک
ز دیوان و جادو برآرد هلاک
هوش مصنوعی: اما به فرمان خداوند پاک، او بر دیوان و جادو تسلط پیدا میکند و آنها را نابود میسازد.
طلسم تن جادوان بشکند
تن بیسرانشان به خاک افکند
هوش مصنوعی: جادو و سحر از بین میرود و سرنوشت کسانی که در این جادو قرار دارند به تهدید و نابودی میرسد.
همان به به دادار داریم دل
که او گل برویاند از تیره گل
هوش مصنوعی: ما به خداوندی که قادر است از خاک ناچیز گلهایی زیبا برویاند، دلی داریم که به او عشق میورزیم.
جهان را همه او بود پاسبان
چه در آشکار و چه اندر نهان
هوش مصنوعی: جهان را او نگهداری میکند، چه در روشنی و چه در تاریکی.
تن بی پدر پروراند به دهر
به یک دم دگرگون کند کوی و شهر
هوش مصنوعی: دنیا میتواند در کوتاهترین زمان ممکن، سرنوشت افراد و سرزمینها را تغییر دهد.
نباشد کسی را به او دسترس
به هر دو سرا اوست فریادرس
هوش مصنوعی: هیچ کس به او دسترسی ندارد و در هر دو دنیا او پشتیبان و یاور است.
مسلم ورا پادشاهی بود
گذشتن ازو خود تباهی بود
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد از مسلم بگذرد و او را نادیده بگیرد، به واقع به خود آسیب زده و مسیر تباهی را انتخاب کرده است.
سپهبد به دادار برداشت دست
که ای پاک یزدان بالا و پست
هوش مصنوعی: سپهبد دست به دعا برداشت و گفت: ای خدای پاک، تو که برتر و فراتر از همه چیز و همچنین پایینتر از آنی.
توئی هر چه هستی به گیتی همه
تو جان دادهای بر شبان و رمه
هوش مصنوعی: تو هر چیزی که در این دنیا وجود دارد، هستی و تمامی جانها را به چوپان و گله بخشیدهای.
تواز نیست هست آوری در جهان
وگر هست را نیست سازی نهان
هوش مصنوعی: تو موجب به وجود آمدن چیزها در جهان هستی، و اگر نمیخواستی وجودی برای آنها قائل نبودی، آنها نیز به حالت ناپیدا باقی میماندند.
تو فرخنده روز اندر آری به شب
کنی مرگ را پیرو تاب و تب
هوش مصنوعی: تو در روزهای خوش و روشن خود، با کارهای خوب و با نشاط، شب را به شادی تبدیل میکنی و مرگ را به پیروزی بر اضطراب و نگرانی مبدل میسازی.
که بیچارگانیم مانده به بند
گرفتار این جادوان نژند
هوش مصنوعی: ما بیچارگان در بند گرفتاریم و به جادوگران غمگین وابستهایم.
نداریم چاره توئی دستگیر
تو ما را در این جایگه دست گیر
هوش مصنوعی: ما راهی جز تو نداریم، پس تو باید به ما کمک کنی و ما را در این وضعیت یاری دهی.
همی گفت از دیده بگشاد آب
ز هجر پریدخت جانش کباب
هوش مصنوعی: او میگفت که از چشمانش اشک جاری شد و به خاطر جدایی از پریدخت، جانش در آتش سوخت.
چنان تا دگر خسرو زنگبار
بیامد سیه کرد گیتی چو قار
هوش مصنوعی: وقتی که دیگر پادشاه زنگبار آمد، دنیای سیاه و تاریک شد مانند خاک.
کشیده سراپرده همچو قیر
که بیشه سیه گشت بر نره شیر
هوش مصنوعی: سراپردهای سیاه و تیره مثل قیر کشیده شده است که باعث شده جنگل به رنگ سیاه درآید و شیر نر در آن به وضوح نمایان شود.
نگه کرده شاپور فرزانه مرد
دلش پر ز خون بود رخساره زرد
هوش مصنوعی: شاپور خردمند در حال نظاره است و دلش پر از اندوه و خون است، در حالی که چهرهاش رنگ پریده و زرد به نظر میرسد.
درین سوی مر سام را بنگرید
یکی نعرهای از جگر برکشید
هوش مصنوعی: در این طرف، سام را تماشا کنید که از دلش فریادی بلند کشید.
که ای نامور سام فرخنده نام
از آن روی این شیشه بیرون خرام
هوش مصنوعی: ای سام نامآور و خوشنام، به خاطر این زیبایی، با شکوه از پشت این شیشه به بیرون قدم بگذار.
بگفت و فرو کوفت آن چوبدست
نشد شیشه از چوب او هیچ پست
هوش مصنوعی: او گفت و به شدت بر چوبدستی که در دست داشت کوبید، اما هیچ تأثیری بر شیشه نداشت و شیشه از چوب او پایینتر نیامد.
از آن روی شاپور و زین روی سام
همی حمله کردند دو خویشکام
هوش مصنوعی: شاپور و سام، که هر دو از خانوادهای نزدیک و خویشاوند هستند، به دلایلی به یکدیگر حمله کردند.
نه بشکست شیشه نه گردید کم
فرومانده گردان و گشته دژم
هوش مصنوعی: نه شیشهای شکست و نه چیزی کم شد، اما زمان همچنان در حال گردش است و حالتی غمگین به خود گرفته است.
بر قهرمان رفت فرزانه مرد
از آن کوه شیشه رخش بود زرد
هوش مصنوعی: مرد باهوش و دلیر از کنار کوهی که مثل شیشه بود عبور کرد و در چهرهاش نشانههایی از ترس و نگرانی دیده میشد.
به تندی بدو گفت کای نابکار
چه کردی به بیچاره سام سوار
هوش مصنوعی: با عصبانیت به او گفت: ای بدکار، چه بلایی سر آن بیچاره سام سوار آوردی؟
به نیرو نگشتی چو با او همال
به چاره چرا گشتهای بدسگال
هوش مصنوعی: به قدرتی که در کنار او قرار داری، چرا به عنوان یک بدگفتار به چارهای اندیشیدهای؟
نترسی ز دادار جان آفرین
نه اندیشی از شاه ایران زمین
هوش مصنوعی: از خالق جان نترس و نگران سرنوشت خود نباش، نه به فکر قدرت شاه ایران باش.
اگر بشنود این منوچهر شاه
ز لشکر کند روی کشور سیاه
هوش مصنوعی: اگر منوچهر شاه از لشکر خبر بگیرد، کشور به کارزار خواهد رفت و وضعیت دشواری پیش خواهد آمد.
سپه گستراند به سقلاب روم
همه کشورت را کند جای بوم
هوش مصنوعی: نیروهای نظامی گسترده شدهاند و شکوه و عظمت کشور تو را به سرزمینی دیگر انتقال میدهند.
براندازد این تخت و بنگاه تو
نتابی به آن شاه آنگاه تو
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اگر تو بر کنار کردن و حذف حکومت و پادشاهی تلاش کنی، نباید به آن پادشاهی اجازه دهی که در قدرت باقی بماند. به عبارتی دیگر، اشاره دارد به لزوم مقاومت و اقدام در برابر ظلم و ناعدالتی.
بزرگان نه خوبست کردن بدی
نباشد چنین کار از ایزدی
هوش مصنوعی: بزرگان نباید کار بدی انجام دهند، چرا که این نوع رفتار با شأن آنها و همچنین خواست الهی سازگار نیست.
دلیر زمان سام فرخنده فال
که او را نباشد به گیتی همال
هوش مصنوعی: در دلیرترین زمان، سام، که به خوشیمنی معروف است، وجود ندارد کسی در دنیا چون او.
بدان چهره و یال و برز گوی
بدان برز و بالا و آن پهلوی
هوش مصنوعی: به آن چهره و یال و قد و قامت توجه کن، در آنجا قد و بلندی و آن پهلوها را نیز ببین.
تو را چون بد آید بدان گرد نیو
که آراستی این چنین رنگ و ریو
هوش مصنوعی: اگر از من بدت بیاید، به یاد داشته باش که خودت این ظاهر و شکل را به این صورت ساختهای.
ز ناگه بدو گفت فرخار نوش
که ای بیخرد مرد چندین مجوش
هوش مصنوعی: ناگهان فرخار به او گفت: «ای مرد نادان، چرا اینقدر خود را به زحمت میاندازی؟»
تو نشنیدی این پرگهر داستان
که شد در میان شما داستان
هوش مصنوعی: تو این داستان پرارزش را نشنیدی که چگونه در میان شما شکل گرفت و مطرح شد.
که دشمن همی در جهان کشته به
به چاره سر کار او گشته به
هوش مصنوعی: دشمن به طور ناخواسته به دلیل تدبیر و برنامهریزیهایش در زندگی خود دچار مشکلات و شکستهایی شده است.
مباش ایمن از کار دشمن به دهر
که ظاهر چه نوش است باطن چو زهر
هوش مصنوعی: هرگز به کارهای دشمن در دنیا ایمن نباش، زیرا چیزی که به ظاهر خوب به نظر میرسد، در باطن میتواند زهر باشد.
کسی کو شتابد به مغرب زمین
به پیکار شداد جان آفرین
هوش مصنوعی: کسی که به سمت غرب زمین می رود، در واقع به جنگ با قدرتی بزرگ و جانساز میپردازد.
کمربسته بر کشتن عادیان
که ویران کند مرز شدادیان
هوش مصنوعی: آنکه در کشتن مردم عادی آماده شده است، میتواند مرزهای سرزمینهای تبهکاران را ویران کند.
شده گمره آن مرد یزدان پرست
ز کار خداوند ما گشته مست
هوش مصنوعی: آن مردی که پرستنده خدا بود، به خاطر کار خداوند دچار حیرت و مستی شده است.
پرستش نیارد به شداد و عاد
که خواهد دهد دوزخش را به باد
هوش مصنوعی: پرستش و عبادت به دستاوردهای بزرگ و نیرومند که نماد ظلم و ستم هستند، نمیرسد؛ زیرا خداوند عذاب و کیفر آنها را به باد فنا خواهد داد.
ندانی که از فر شداد پاک
سر و جان درآرد به دام هلاک
هوش مصنوعی: نمیدانی که از سروری شاداب، پاکی روح و جان به دام نابودی میافتد.
چو دیوانه شاهپور این بشنوید
ز کینه دلش گشت چون شنبلید
هوش مصنوعی: وقتی شاهپور این را شنید، از شدت کینهاش دلش مانند شنبلید (درختی که برگهایش بهراحتی میریزد) شد.
برآشفت ماننده پیل مست
بگرداند بر گرد سر چوبدست
هوش مصنوعی: شخصی در حال عصبانیت و خشم، شبیه به فیل سرکش و مست، به دور خود میچرخد و اطرافش را با حرکاتش تحت تأثیر قرار میدهد.
بدو گفت کای خیره ناپسند
نه آنی که پایم فکندی به بند
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای نادان، نکتهسنجی کن! من آن کسی نیستم که تو مرا به زنجیر کشیدی.
به بیهوشدار و فکندی مرا
دل و جان ز ناگه بکندی مرا
هوش مصنوعی: دل و جانم را به ناگهان از من گرفتند و غافل از حال من، به بیهوشی و بیحالی انداختند.
بدو گفت آری ولیکن چه سود
نشد رویت از نیل مردی کبود
هوش مصنوعی: او گفت: بله، اما چه فایدهای دارد؟ رنگ چهرهات همچنان کبود و غمگین است.
که دیگر رها گشتی از فر هور
بگشتی انیس شب و روز گور
هوش مصنوعی: تو اکنون از جسم و زیباییها رهایی یافتهای و در آغوش شب و روز مرگ قرار گرفتهای.
ز گفتار فرخار دیوانه مرد
خروشید مانند شیر نبرد
هوش مصنوعی: مردی از صحبتهای دیوانهای به نام فرخار به هیجان آمد و مانند شیر جنگجوی خروشی بلند کرد.
بزد چوب بر تارک نابکار
که مغزش فروریخت در مرغزار
هوش مصنوعی: چوب را بر سر انسان بدکار زد که مغز او در دشت پراکنده شد.
برآشفته گردید همچون پلنگ
به سقلابیان اندر آمد به جنگ
هوش مصنوعی: او مانند پلنگ خشمگین و آشفته شد و به جنگ با سقلابیان رفت.
یکی را سر و دست بر هم شکست
دگر را به خواری بیفکند پست
هوش مصنوعی: یک نفر را به شدت آسیب میزند و دست و سرش را میشکند، در حالی که دیگری را به کناری میزند و به حالت تحقیر و ذلت میاندازد.
نگه کرد آن رزم را قهرمان
که ندهد از آن چوبدستش امان
هوش مصنوعی: قهرمان به درستی نگاه کرد به جنگی که در حال وقوع بود و متوجه شد که چوبدستیاش هیچ رحم و مروتی نخواهد داشت.
برآشفت و گفتا کجا رفت عاق
که دیوانه دارد به مرگ اشتیاق
هوش مصنوعی: او عصبانی شد و گفت کجا رفته آن عاقل که دیوانهای به مرگ تمایل دارد.
بیاید بدرد تنش را به چنگ
زمین را ز خونش کند لعل رنگ
هوش مصنوعی: بیایید به درد دل او گوش بدهیم، زمین را از خونی که ریخته شده رنگین کنیم.
درین بود کان جادوی نابکار
درآمد غریوان چو رعد بهار
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که جادوی شیطانی به ناگاه وارد شده و مانند رعدی در بهار، غم و اندوه را به وجود آورده است.
برآورد آن پنجه آهنین
زبان پر فسون و دلش پر ز کین
هوش مصنوعی: آن شخص با قدرت و مهارت خود سخنانی جادوئی میگوید، اما در دلش کینه و نفرت وجود دارد.
به دیوانه گفت ای بد بدگهر
بداندیش دیوانه و خیره سر
هوش مصنوعی: به دیوانه گفتند: ای فردی از نسل بد و با افکاری نادرست، دیوانه و بیخیال.
تو از عادیانی و از مرز ما
ز تخم مهانی و از عرض ما
هوش مصنوعی: تو فردی معمولی هستی و از مرز ما به وجود نیامدهای و از مقام و جایگاه ما نیستی.
چرا بازگشتی ز شداد و عاد
ز یزدان دادار داری به یاد
هوش مصنوعی: چرا دوباره به یاد شداد و عاد میافتی، در حالی که خداوند دادگر را در ذهن خود داری؟
ندانی مگر کار و کردار او
که تابی تو از شاه شداد رو
هوش مصنوعی: تو نمیدانی مگر از کارها و رفتار او که چقدر استقامت تو به خاطر قدرت شاه شداد است.
بدو گفت شاپور کای بدنژاد
چگونه ز شداد ناپاک زاد
هوش مصنوعی: شاپور به او گفت: ای نیک زاده، چگونه از زادگاه کسی به نام شداد که ناپاک است، به دنیا آمدی؟
نشاید گذشتن ز مردانگی
گذشتن ازو هست فرزانگی
هوش مصنوعی: نباید از مردانگی دست کشید، زیرا این کار نشانهی خردمندی و دانایی است.
خدای جهان ایزد داور است
که او بر همه سروران سرور است
هوش مصنوعی: خدای جهان، قاضی و داور نهایی است و او بر همه فرمانروایان، مقام برتر و بالاتری دارد.
یکی باشد ایزد ندارد مثال
ز گل گل دماند ز بستان نهال
هوش مصنوعی: وجود خداوند یکتا و بدون مشابه است، مانند گلی که در بستان میروید و در زمانهای خاصی جلوهگر میشود.
همه چرخ با ماه و مهر آفرید
زمین و زمان و سپهر آفرید
هوش مصنوعی: همه چیز به دور ماه و خورشید میچرخد و به این ترتیب زمین و زمان و آسمان را به وجود آوردهاند.
به یک قطره آب جان میدهد
روان میستاند روان میدهد
هوش مصنوعی: یک روح با یک قطره آب حیات میگیرد و از آن خود او را میستاند و زندگی بخشیده میشود.
یکی بندهاش هست شداد عاد
مر آن بدگهر دیو ناپاکزاد
هوش مصنوعی: یک بنده از او به نام شِدّاد وجود دارد، که نسلش ناپاک و بدخوی است مانند دیو.
چو بشنید از عاق گردید عاق
دو تا گشت ماننده پیش طاق
هوش مصنوعی: وقتی که عاقل از حقیقتی آگاه شد، به دو حالت سرگردان میشود و مانند سایهای در مقابل یک طاق نمایان میگردد.
بیازید آن آهنین چنگ را
بدان تا نماید بدو جنگ را
هوش مصنوعی: به آن چنگ آهنین توجه کن تا بتواند جنگ را به نمایش بگذارد.
چو دیوانه او را بدان گونه دید
ز کینه بجوشید و لب را گزید
هوش مصنوعی: وقتی او را به آن شکل دیوانه دید، از کینه در دلش التهاب ایجاد شد و لبش را گاز گرفت.
بزد چوب بر دست دیو سترگ
که شد خورد آن پنجه بس بزرگ
هوش مصنوعی: یک چوب بزرگ بر دست دیو وحشتناک زدند و آن دیو که چنگالهای بزرگی داشت، به شدت آسیب دید.
دگر زد به کوپال آن چوبدست
که دست بداندیش در دم شکست
هوش مصنوعی: یکی دیگر از چوبدستیها به سر کوپال (سر اشخاص) ضربه زد و آنقدر محکم بود که دستی که بداندیشی در آن وجود داشت، در لحظه شکست.
رخ عاد جادو از آن گشت زرد
از آن چوب شاپور شد پر ز درد
هوش مصنوعی: چهرهٔ زیبا و جادویی عشق به رنگ زرد درآمد و دل من به شدت از درد و غم پر شده است.
به یک دست دیگر درآمد به جنگ
بدان تا تن او بدرد به چنگ
هوش مصنوعی: با یک دست دیگر به جنگ رفت تا بتواند او را به زحمت اندازد و در نهایت به هدفش برسد.
دگر چوب زد دست دیگر شکست
نجنبید دیگر بر او هر دو دست
هوش مصنوعی: یک بار دیگر با چوب به او ضربه زدند و دستش شکست، اما او دیگر هیچ حرکتی نکرد و با هر دو دستش بیحرکت ماند.
فرو ماند ازو عاق برگشته کار
نتابید با او در آن کارزار
هوش مصنوعی: او در آن نبرد، از عاقبت کار خود ناامید شده و دیگر نتوانست با او مقابله کند.
به افسون و جادو زبان کرد باز
بدان تا درآید تن او به گاز
هوش مصنوعی: با ترفند و فریب سخن گفت تا او به دام بیفتد و به تله بیفتد.
ز جادوگری گرد شاپور شیر
رخش گشت از بیم همچون زریر
هوش مصنوعی: از سحر و جادوگری که در نزد شاپور بود، اسب رخش از ترس به حالت زریر درآمد.
بیفتاد آن چوبدستش ز دست
بغلطید شاپور بر خاک پست
هوش مصنوعی: چوبدستی شاپور از دستش افتاد و او بر زمین افتاد.
به جادو گرفتار شد شیر مرد
نمش از دهان رفته و روی زرد
هوش مصنوعی: شیر مرد، که نماد شجاعت و قدرت است، به دام جادو افتاده و حالا دیگر نمیتواند از دهانش چیزی بگوید و چهرهاش زرد و بیرمق شده است.
به زندان فکندند شاپور شیر
نمودند بر وی دو دست دلیر
هوش مصنوعی: شاپور را به زندان انداختند و با کارهایی شجاعانه و دلیرانه به او مقاومت کردند.
ولی قهرمان شاد از این کار شد
که بر سام نیرم جهان تار شد
هوش مصنوعی: اما قهرمان از این موضوع خوشحال بود زیرا بر سام پیروز شده و دنیا برای او تیره و تار گشت.
نشستند و جام می آراستند
به شادی یکی بزم خوش ساختند
هوش مصنوعی: نشستند و برای جشن و شادی، جامهای شراب را چیدند و یک ضیافت زیبا برپا کردند.
چنین گفت پس عاق را قهرمان
که آمد به سر سام گو را زمان
هوش مصنوعی: عاقل به قهرمان گفت که وقتی زمان به سر سام رسید، چه باید کرد؟
نماندست ازو هیچ اندیشهای
چو دیوی گرفتار در شیشهای
هوش مصنوعی: هیچ اندیشهای از او باقی نمانده است، همانند دیوی که درون شیشهای محبوس شده است.
بمیرند از ترس دل بیشتاب
بدادند جان از پی نان و آب
هوش مصنوعی: افرادی که از ترس میمیرند، بدون هیچ شتابی جان خود را برای به دست آوردن نان و آب میدهند.
شگفتی بلائی بدان دیو ریو
گرفتار گشتند آن هر سه نیو
هوش مصنوعی: شگفتی آن است که بلای دیو ریو، آن سه نفر را به تنگنا و سختی کشانده است.
اگر مرغ گردند آن سه گهر
نیاید از آن سحر و افسون به در
هوش مصنوعی: اگر پرندگان به دور آن سه گوهر پرواز کنند، هیچ کدام از سحر و جادو به بیرون نمیآید.