برگردان به زبان ساده
درین گفتگو بود آن بدنژاد
که دیوی درآمد به مانند باد
هوش مصنوعی: در این گفتوگو، فردی از تبار نیکوکار به وجود آمد که مانند یک باد، دیوی ناگهانی و غیرمنتظره وارد ماجرا شد.
ثنا گفت در پیش سقلاب شاه
یکی نامه بنهاد در پیشگاه
هوش مصنوعی: در مقابل شاه سقلاب، ستایشهایی بیان کرد و نامهای را در حضور او قرار داد.
درآمد دلیری سرش باز کرد
سراسر فرو خواندن آغاز کرد
هوش مصنوعی: یک جوان شجاع و دلیر به میدان آمد و با صدای بلند شروع به خواندن و بیان کردن مطالبش کرد.
نوشته سر نامه نام سلیم
که دیو و پری بود ازو پر ز بیم
هوش مصنوعی: نام سلیم در بالای نامه نوشته شده است، کسی که به خاطر دیوانگی و پریشان حالیاش، همیشه در حال ترس و اضطراب به سر میبرد.
سر پادشاهان دیو و پری
بههر جا رسیده ازو داوری
هوش مصنوعی: هر جا که نام پادشاهان و دیو و پری به میان میآید، نشان از قدرت و قضاوت آنها است.
نشانست هر جای تسلیم شاه
که بر چرخ گردون نهاده کلاه
هوش مصنوعی: هر جایی که شاه تسلیم شود، نشانهای است که کلاهی بر سر گردونه آسمان گذاشته است.
سلیم است باب من اندر جهان
ازو مانده بر من نشان و مهان
هوش مصنوعی: در این دنیا، درب من به روی کسی باز است که از او نشانهای باقی مانده و بزرگانی از او یاد کردهاند.
تو دانی که مغرب به فرمان ماست
جهان سر به سر زیر پیمان ماست
هوش مصنوعی: تو میدانی که غرب تحت کنترل ماست و همه جهان به نوعی زیر سلطه ما قرار دارد.
پدر بد مرا زیر فرمان جم
ز جمشید جم بودمان بیش و کم
هوش مصنوعی: پدری که من دارم، زیر دست پادشاه جم بود. ما بهتدریج از جمشید، پادشاه بزرگ، بیشتر و کمتر شدهایم.
برون رفت اکنون مرا شهریار
به تسلیم باشد همه روزگار
هوش مصنوعی: اکنون شاه مرا رها کرده و به من دستور تسلیم شدن داده است، این وضعیت دائمی خواهد بود.
مرا دختری هست رضوان به نام
که بودی هوادار فرخنده سام
هوش مصنوعی: من دختری به نام رضوان دارم که مانند سام، خوشبخت و خوشحال است.
درافتاد ناگه به دام بلا
ربودش به ناگه همی ابرها
هوش مصنوعی: ناگهان به دام مشکلات گرفتار شد و ابرها او را به سرعت بردند.
پریدخت و رضوان به بند اندرند
بر ابرها در کمند اندرند
هوش مصنوعی: دختر پری و رضوان در آسمان بر روی ابرها در دام گیر افتادهاند.
کنون سام فرخنده از بهر ما
شتابد به کوه فنا رزمخواه
هوش مصنوعی: اینک سام خوشبخت به خاطر ما به کوه فنا شتابان میرود تا جنگ کند.
به جادو فکندید او را به بند
ز تخم نریمان گو ارجمند
هوش مصنوعی: شما او را در قید و بند جادو گرفتار کردید، مانند تخم نریمان با ارزش و گرانبها.
شنیدی که چون گشت املاق دیو
همان دیو زوبین سر پر غریو
هوش مصنوعی: شنیدی که وقتی ثروت و دارایی به دست آمد، همان دیو که با زوبین برنده سرش را از غریو و هیاهو پر کرده بود، در حال خطر افتاد.
کنون این خردمند فرزند اوست
ز شاخ دلیری برومند اوست
هوش مصنوعی: اکنون این فرد باهوش، فرزند اوست و از نسل شجاعت و دلیری او برخاسته است.
رها ساز او را ز زندان خویش
مزن بیش ازین کینه بر جان خویش
هوش مصنوعی: او را از زندان خود آزاد کن و بیش از این به دل خود کینه نبر.
که ما دوستداریم بر جان سام
سخن اسپری شد دگر والسلام
هوش مصنوعی: ما به خوبی آگاه هستیم که عشق و محبت ما همچنان بر جان سام باقی مانده است و دیگر چیزی برای گفتن نداریم، بلکه همین احساس کافی است و بس.
ز گفتار او قهرمان شد به خشم
ز کینه بگرداند بر دیو چشم
هوش مصنوعی: از سخنان او، کسی که شجاعت داشت، خشمگین شد و به خاطر کینهای که در دل داشت، بر دیو چشمش چرخش کرد.
بتندید و پرسید نام تو چیست
که بر گفته او بباید گریست
هوش مصنوعی: او با تندی پرسید نام تو چیست، که باید بر شنیدن آن غمگین شد.
نترسم ز تسلیم و پور سلیم
ندارم از آن جادویان هیچ بیم
هوش مصنوعی: من از تسلیم شدن و از فرزندان سلیم نمیترسم، زیرا از جادوگران هیچ نگرانی ندارم.
ز جنی هر آن کس که ترسد به دل
همان به که باشد تنش زیر گل
هوش مصنوعی: هر کسی که از جن و ارواح بترسد، بهتر است که بدنش زیر خاک باشد.
نترسم به گیتی من از هیچ کس
مگر جز خداوند شداد و بس
هوش مصنوعی: من در این دنیا از هیچکس نمیترسم، جز از خداوند متعال و بس.
فزونی چرا کرد باید به من
که دارم پریزاد با اهرمن
هوش مصنوعی: چرا باید بر من افزوده شود وقتی که من موجودی خفاشی یا جادوگری دارم؟
دگر آنکه پور نریمان شیر
به بند اندر افتاد از خیره خیر
هوش مصنوعی: دیگر اینکه پسر نریمان، شیر مردی در دام گرفتار شد و از بیخبری به مشکلات افتاد.
گر او را رهانم ز زنجیر و بند
به جانم رساند همان دم گزند
هوش مصنوعی: اگر من او را از زنجیر و بند نجات دهم، در همان لحظه به جان خودم آسیب خواهد رساند.
چو زین بند بیرون شود شیر کین
به هم برزند مرز مغرب زمین
هوش مصنوعی: وقتی شیر از بند رها شود، جنگ و آشوب در مرزهای مغرب زمین به راه میافتد.
نخستین به شداد جنگ آورد
جهان بر تن مرگ تنگ آورد
هوش مصنوعی: در ابتدا، جنگ و نبرد به وجود آمد و دنیا را به مرگ نزدیک کرد.
تو باری چه نامی ز دیوان جنگ
به تسلیم جنی چه داری درنگ
هوش مصنوعی: تو چه نامی بر دیوان جنگ میگذاری که در برابر تسلیم، هیچ درنگی نداری؟
بدو گفت فرهنگ دیوم به نام
که باشد دو گیتی برم نیک نام
هوش مصنوعی: فرهنگ دیوان به او گفت: نامی که بر تارک دو جهان درخشان باشد، متعلق به اوست.
یکی بندهام پیش تسلیم شاه
چه در رزم و نخجیر چه در بزمگاه
هوش مصنوعی: من یک خدمتگزار هستم که در برابر شاه تسلیم هستم، چه در زمان نبرد و شکار و چه در میخانه و جشن.
فرستاد ما را بر سام گرد
بدان تا نمایم یکی دستبرد
هوش مصنوعی: ما را به سمت سام فرستادند تا یک کار بزرگ و تأثیرگذار انجام دهیم.
برون آرم او را ز زنجیر و غل
که بربسته از دیو جادو به مل
هوش مصنوعی: من او را از زنجیر و قید رها میکنم، چون که به دست دیو جادو اسیر شده است.
رهانم مر او را ز جادوگران
نترسم ز گردان کندآوران
هوش مصنوعی: من او را از دست جادوگران نجات میدهم و از قدرت سحرآمیزشان نمیترسم.
ازو عاق جادو برآشفت سخت
بدو گفت کای دیو شوریده بخت
هوش مصنوعی: او از جادوگر بسیار خشمگین شد و به او گفت: ای دیو ناآرام و بدبخت!
که باشی که او را رهانی ز بند
هزارم چو تو هست دیو نژند
هوش مصنوعی: کیست تو که میتوانی او را از هزاران بند رهایی بخشی؟ تو تنها کسی هستی که به این مقام میرسی.
نه زان گونه افتاد او ناگهان
که او را رهاند کسی در جهان
هوش مصنوعی: او ناگهان به آن صورت نیفتاد؛ چرا که کسی در این دنیا بود که او را نجات داد.
هر آن کس که در بند من ماند ماند
دگر نامه زندگی برنخواند
هوش مصنوعی: هر کسی که در دام من گیر کند، دیگر نامه زندگیاش را نخواهد خواند.
برون شو به تسلیم جنی بگوی
که دم درکش و چاره خود بجوی
هوش مصنوعی: بیرون برو و به جن بگو که از در خارج شود و برای خود به دنبال راه حلی بگرد.
مشو غره بر لشکر بیکران
که یک تن ز جنی نبخشم امان
هوش مصنوعی: به خودت مغرور نشو به خاطر این که لشکری بزرگ داری، چرا که من به یک نفر از آنها هم رحم نمیکنم.
زبان را ز گفتار تن هوشدار
مبادا که کشته شوی گوش دار
هوش مصنوعی: به خودت مراقب باش و از حرفهایی که میزنی آگاه باش، زیرا ممکن است به خاطر کلماتت دچار گرفتاری یا آسیب شوی.
چو این گفته بشنید فرهنگ دیو
بغرید بر عاق و بر شد غریو
هوش مصنوعی: وقتی این حرف را شنید، دیو فرهنگ به شدت خشمگین شد و فریادش بلند شد.
بدو گفت کای بدرگ شوره رو
سخن هیچ ز اندوه بیرون مگو
هوش مصنوعی: به او گفت: ای کسی که چهرهات شبیه به نور ماه است، هیچگونه کلامی دربارهی غم و اندوه نگو.
وگرنه همین دم ببرم سرت
به خون غرقه سازم سر و مغفرت
هوش مصنوعی: در غیر این صورت، همین الان سر تو را خونی میکنم و آن را به شدت مجازات میزنم.
ندیدی به گیتی تو چنگال من
به میدان مردی همآورد من
هوش مصنوعی: آیا تا به حال در دنیای واقعی به قدرت من در میدان نبرد توجه کردهای؟ من با توانایی و شجاعت خود در مقابل مردان به رقابت میپردازم.
ز زور من این چرخ گردیده خم
شده اژدها از نهیبم دژم
هوش مصنوعی: از قدرت من این دنیا به حالت خم و پیچ درآمده و اژدهای عظیم از وحشت صدای من ترسیده است.
بدو گفت پس عاق زرینه چنگ
که ای دیو ناپاک بی نام و ننگ
هوش مصنوعی: او به دیو ناپاک و بینام و ننگ گفت که تو چه موجود زشتی هستی و به خوبی واکنش نشان داد.
دو دستم ز پیکار بر بسته است
نجنبد دو دستم که بشکسته است
هوش مصنوعی: دو دستم در جنگ و نبرد بیحرکت ماندهاند، چون که شکستهاند و نمیتوانند حرکت کنند.
وگرنه سرت را ز تن کندمی
تنت را به خواری بیفکندمی
هوش مصنوعی: اگر اوضاع به همین منوال ادامه پیدا کند، ممکن است سر تو را از بدنت جدا کند و جسمت را به ذلت بیاندازد.
که پرژاژ خوانی و وراونه خو
نداری همی آب و آتش بجو
هوش مصنوعی: اگر تو توانایی خواندن و نوشتن ندارید، پس به دنبال چیزهایی چون آب و آتش نرو.
سخن را نبینی همی پیش و پس
به هرزه مکن باد را در قفس
هوش مصنوعی: سخنان را فقط به بعد و قبل آن توجه نکن و بیدلیل آنها را بیارزش مکن.
برو تا تو را هست جای امان
به نزدیک تسلیم روشن روان
هوش مصنوعی: برو که جایی برای امن و آسایش تو هست، نزدیک به افرادی که با روحی روشن و آماده برای پذیرش هستند.
وگرنه تن خود به کشتن دهی
سر و جان خود را به دشمن دهی
هوش مصنوعی: اگر خودت را نجات ندهی و به دشمن سپاری، جان و تن خود را به خطر انداختهای.
بدو گفت فرهنگ با فر و سنگ
که اکنون ببینی ز من زور جنگ
هوش مصنوعی: فرهنگ با شکوه و سنگ به او گفت که اکنون قدرت نبرد من را ببینی.
بگفت و ز جا جست فرهنگ دیو
یکی حمله آورد و بر شد غریو
هوش مصنوعی: او سخن گفت و از جا پرید، دیو فرهنگ یکی حملهای کرد و صدای بلندی برخاست.
چو دو دست جادو ز کین خسته بود
ز پیکار شاپور بشکسته بود
هوش مصنوعی: وقتی دو دست جادو از دشمنی خسته شدند، شاپور از جنگ شکسته و ناتوان شد.
نکردی دو دستش همی دار و گیر
فروماند بیچاره رویش زریر
هوش مصنوعی: او را از ضعف و ناتوانی در چنگ خود نگه داشتهای، در حالی که چهرهی بیچارهاش در غم و اندوه فرو رفته است.
به دو دست بگرفت جنگی سرش
بپیچید و برکند از پیکرش
هوش مصنوعی: با دو دستانش جنگی را گرفت و سر آن را پیچاند و از بدنش جدا کرد.
سرش را بینداخت بر پای تخت
ازو عاق گردید شوریده بخت
هوش مصنوعی: او سرش را پایین انداخت و بر پای تخت نشست، و از آن پس به دلیل بدشگونی و سرنوشت خود، عاقل نشد.
بپرید رنگ رخش قهرمان
به دل گفت کامد هم اندر زمان
هوش مصنوعی: رنگ رخسار قهرمان تغییر کرد و در دل خود گفت: «این زمان باز هم به من روی آورده است.»
وز آن رو نگه کرد فرخنده سام
که از هم فرو ریخت شیشه تمام
هوش مصنوعی: سام خوشبخت به خاطر این که شیشهی کامل و بیعیب و نقصی از هم شکست، نگاهش را به سمت آن جلب کرد.
همه کوه شیشه شده ناپدید
لب خود سپهبد به دندان گزید
هوش مصنوعی: همه چیز مانند شیشه در هم میشکند و ناپدید میشود و فرمانده، از شدت خشم، لبش را به دندان میگزد.
بدانست کار یزدان بود
که از فر او مشکل آسان بود
هوش مصنوعی: میدانست که کارهای خداوند به گونهای است که از مشکلات گاهی آسانی به وجود میآید.
به هر جا که یزدان نگهدار شد
همه چاره دشمنان خوار شد
هوش مصنوعی: هر جا که خداوند حفظ کند و حمایت کند، همه تدابیر و نقشههای دشمنان بیاثر و بیخاصیت میشود.
رها گشت شاپور از جور بند
بیامد به خرگاه دیو نژند
هوش مصنوعی: شاپور از ظلم و سختی رها شد و به کاخ دیو نژند رسید.
غریونده هر سو چو پیلان مست
گرفته دو دستی همی چوبدست
هوش مصنوعی: در گوشه و کنار، مانند فیلهای مست، شور و هیجان به پا کردند و با تمام قدرت، عصای خود را در دست گرفتهاند.
یکی حمله آورد شاپور شیر
دو ابرو گره برزد از دار و گیر
هوش مصنوعی: شخصی به نام شاپور، که خود را شیر مردانه میداند، به جنگی هجومی میآورد و در این حمله، موفقیتهایی را تجربه میکند. او بهگونهای حمله میکند که به نظر میرسد خود را از مشکلات و موانع رها کرده است.
به تندی چنین گفت با قهرمان
که ای بدرگ خیره بدگمان
هوش مصنوعی: با طعنی پر از خشم به قهرمان گفت: ای بزرگ، عاقل باش و بدگمان نشو.
چه بود اینکه با سام انگیختی
که با شهد او زهر آمیختی
هوش مصنوعی: چه چیزی باعث شد که تو با سام سخن گفتی، حال آنکه او زهر را با شهد آمیخته است؟
نترسی تو از داور داوران
ز بیغاره زشت نامآوران
هوش مصنوعی: از قضاوت و داوری برترین داورها نترس، چون از مکانهای خطرناک و بدنامی که در آنها افراد زشتنام وجود دارند، دوری کن.
ندانی که سام نریماننژاد
به نیرو بگیرد سر تندباد
هوش مصنوعی: نمیدانی که سام، پسر نریمان، چقدر قوی است و میتواند در برابر طوفانها مقاومت کند.
برآرد دمار از دلیران کار
ز شمشیر او مرگ گیرد فرار
هوش مصنوعی: او با شمشیر خود چنان کاری میکند که دلیران از ترس جان فرار میکنند.
درین بد که آمد سپهدار سام
بدان تاز دشمن کشد انتقام
هوش مصنوعی: در این شرایط سخت، سپهدار سام تصمیم میگیرد تا انتقام دشمن را بگیرد.
بلرزید از بیم سقلاب شاه
شد از بیم رنگش به کردار کاه
هوش مصنوعی: از ترس، بدنش لرزید و رنگش مانند کاهی که به باد بیفتد، تغییر کرد.
سرافکنده در پیش از شرم او
به رویش ندید هیچ آزرم او
هوش مصنوعی: در برابر او به خاطر شرم و حیا، نتوانستم به چهرهاش نگاه کنم و هیچ گونه خجالت و حیایی از او ندیدم.
بدو گفت آنگاه سالار گو
که هر دم یکی چاره سازی ز نو
هوش مصنوعی: سپس به او گفت سالار که هر لحظه باید یک راهحلی تازه پیدا کنی.
به افسون دراندازیم در بلا
ندانی که آخر شوی مبتلا
هوش مصنوعی: ما به طرز جذابی تو را در دردسر میاندازیم، بدون اینکه بدانی سرانجام به چه مشکلی دچار خواهی شد.
تو نشنیدهای پند دانای پیر
که میگفت با پیر دیگر دلیر
هوش مصنوعی: شما نصیحتهای حکیم بزرگ را نشنیدهاید که میگفت با افراد با تجربه و دلیر ارتباط برقرار کنید.
که تا میتوانی مکن بد به کس
که تا بد نبینی به گیتی و بس
هوش مصنوعی: تا جایی که میتوانی به کسی بدی نکن، زیرا تا زمانی که بدی را نبینی، دنیا هم برایت بهتر خواهد بود.
که دهقان هر آن چیز کارد به دشت
همان بدرود عاقبت کان بکشت
هوش مصنوعی: کشاورز هر چیزی را که در زمین کار کند و یا به زراعت بپردازد، در نهایت نتیجهاش را برداشت میکند. این یعنی هر عملی که انجام میدهد، به عاقبتش میرسد.
جهان همچو کوهیست آدم ندا
هر آن چیز گوئی دهد آن صدا
هوش مصنوعی: دنیا مانند کوهی است که انسان از آن صدا میزند، و هر آنچه بگوید، همان صدا به او بازمیگردد.
تو با من چها کردهای از بدی
نترسیدی از فره ایزدی
هوش مصنوعی: تو چه کارهایی با من کردهای که از بدیها هراسی نداری و این نشاندهندهی نیکی و نعمتهای الهی در توست.
چه گوئی که اکنون به شمشیر تیز
تن بدرگت را کنم ریزه ریز
هوش مصنوعی: چه بگویم که اکنون با شمشیر تیز میتوانم گوشت بدنت را تکهتکه کنم.
به پوزش درآمد بدو قهرمان
همی خواست از سام نیرم امان
هوش مصنوعی: قهرمان از سام نیرم تقاضای امان کرد و از او عذرخواهی کرد.
که گر من بدی کردم از روزگار
تو در بوستان تخم زشتی مکار
هوش مصنوعی: اگر من کار بدی انجام دادهام، تقصیر از روزگار است که در باغ زندگی، بذر زشتی را کاشته است.
پشیمانم از کرده باستان
مزن باز از رفتهها داستان
هوش مصنوعی: از کارهایی که در گذشته انجام دادهام پشیمانم، پس دوباره به یادآوری آنچه گذشته است نپرداز.
بسی بوسه دادش به دست و به پا
که بد کردم ای سام رزمآزما
هوش مصنوعی: او بارها به دستان و پاهای من بوسه زد و از من عذرخواهی کرد که در جنگ خطا کردم، ای سام شجاع.
به جان شهنشاه ایران زمین
به مهر پریدخت یار گزین
هوش مصنوعی: به خاطر جان شاه ایران، با عشق به پریدخت، نیمهخود را برگزین.
که از دل برون کن همه خشم و کین
که یکرنگ گشتم تو را من یقین
هوش مصنوعی: همهی عصبانیت و کینه را از دل بیرون کن، زیرا من به یقین به تو یکرنگ و صمیمی شدم.
ببخشید سامش چو پوزش بدید
بر آن خاکبوسی فروزش بدید
هوش مصنوعی: سام که از او پوزش خواسته شد، با لبخند و محبت بر سر آن خاک سایه افکند.
دگر ره نشستند ساغر به دست
چو چشم بتان بازگشتند مست
هوش مصنوعی: در مسیر جدید، لیوان را در دست گرفتند و وقتی که نگاه معشوقهها به آنها بازگشت، سرمست و شاداب شدند.
به یاد پریدخت سیمین بدن
بت ماهرویان چین و ختن
هوش مصنوعی: به خاطر خاطرۀ دختری زیبا با بدنی نقرهای و چهرهای شبیه به ماه که از چین و ختن است، به یادش افتادم.
شه گلرخان سرو بستان من
که بودی سراپا گلستان من
هوش مصنوعی: ای زیبا روی گل مانند، تو که بودی تمامی زیباییهای باغ من.
چنانش به پیش نظر داشت سام
که صبح امیدش به غم کرده شام
هوش مصنوعی: سام به چنان حالتی به او نگاه میکرد که صبح امیدش را به غم تبدیل کرده بود و شب را پر از ناامیدی کرده بود.
قدح نوش کردی و بگریستی
اگر می نخوردی چسان زیستی
هوش مصنوعی: اگر شرابی نوشیدهاي و اشک بر گونههایت ریختهای، اگر از شراب نمینوشیدی، چگونه میتوانستی زنده بمانی؟
چو زلف پریشان آشفته کار
ز هجران تنش خم شده زیر بار
هوش مصنوعی: گیسوان پریشان او نشان از آشفته بودن حالش دارد و بدنش زیر بار فراق خم شده است.
چو ابروی خوبان خمیده قدش
دو رخسار خود زعفرانی بدش
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و جذاب او مانند ابروهای خمیدهاش است، و صورتش به رنگ زعفران میدرخشد.
قدح چون بخوردی یکی جوی خون
همی کرد از چشم هر دم برون
هوش مصنوعی: وقتی که جام را نوشیدی، هر لحظه خون از چشمانت بیرون میریزد.
خمیده همی سروش از تاب دل
ز سر تا به پا غرق خوناب دل
هوش مصنوعی: صدای دل از غم و درد به وضوح شنیده میشود، تا جایی که تمام وجودش از احساساتی عمیق و غمانگیز غرق شده است.
همی سوختی و همی ساختی
به میدان انده همی تاختی
هوش مصنوعی: تو در میدان غم، همواره دچار درد و رنج بودی و همزمان در تلاش بودی تا بر مشکلات غلبه کنی.
کسی داند احوال فرخنده سام
که صبح امیدی به غم کرده شام
هوش مصنوعی: آیا کسی حال خوش سام را میداند که صبح دلش با امید پر است ولی شبها غمگین است؟
کشیده همه زهر هجران دمی
نبوده در آن غم ورا همدمی
هوش مصنوعی: تمام تلخیهای جدایی را چشیدهام و در این غم هیچ کسی را نداشتم که همراه من باشد.
غمش مونس و هجر همراه دل
نفس در نفس درد جانکاه دل
هوش مصنوعی: غم او فقط مونس من شده و جداییاش همواره همراه دل من است. نفس کشیدن برایم سخت شده و درد جدایی به دل من فشار میآورد.
کسی داند این را که دیدست هجر
چشیده است زهر و کشیده است هجر
هوش مصنوعی: فقط کسی میتواند این را درک کند که تجربه جدایی یا عشق ناکام را چشیده باشد، زیرا جدایی برای او مانند زهر بوده و احساس درد و رنج عمیقی را به همراه داشته است.
ز وصل او شده در دلش خارخار
ز هجران به جانش خلیده است خار
هوش مصنوعی: به خاطر وصال محبوب، قلبش پر از رنج و درد شده و از جدایی، جانش پر از آزار و ناراحتی است.