برگردان به زبان ساده
پس آنگه جهانپهلو کامکار
نشست از بر مسند زرنگار
هوش مصنوعی: پس از آن، جهانپهلو که فردی توانا و کاردان بود، بر مسند زیبا و زرق و برقدار نشست.
جهان آفرین را ستایش نمود
شه روم را هم به نیکی ستود
هوش مصنوعی: جهانآفرین را تحسین کرد و همچنین شه روم را به خوبی یاد کرد.
شهش گفت کای گرد با گیر و دار
نباشد به گیتی چو تو یک سوار
هوش مصنوعی: ای گرد، به یاد داشته باش که در این جهان هیچکس به گرد تو در مهارت و شجاعت وجود ندارد.
مرا گو که سام نریمان توئی
پناه بزرگان ایران توئی
هوش مصنوعی: به من بگو که تو همان سام نریمان هستی، تو پناه و حمایتِ بزرگترها و بزرگان ایران به شمار میآیی.
چه جوئی ازین مرز سقلاب روم
چرا آمدی اندرین مرز و بوم
هوش مصنوعی: چرا به این سرزمین و منطقه آمدی و چه چیزی از سرزمین سقلاب و روم میخواهی؟
کرا خواهی اکنون به من راست گوی
که خیره چنین آمدی پویه پوی
هوش مصنوعی: هر کس که اکنون قصد دارد با من صحبت کند، به طور درست و صادقانه بگو که چرا اینگونه بیهدف و گیج به اینجا آمدهای؟
که سیمرغ ایدر نیارد گذارد
که ریزد پرش اندرین مرغزار
هوش مصنوعی: سیمرغ اجازه نمیدهد که پرهایش در این دشت به زمین بریزد.
بدین مرز از ایران نیاید کسی
که باشد مر او را ز دانش بسی
هوش مصنوعی: هیچکس از سرزمین ایران به اینجا نمیآید، مگر آنکه آگاهی و دانش زیادی داشته باشد.
که جز تو ندیدم ایرانئی
که آمد به این مرز تنها نئی
هوش مصنوعی: من هیچ کسی را در این سرزمین ندیدهام که به تنهایی به این محدوده بیاید، جز تو.
نشاید بدینسان ز ما بگذری
چنین اندرین مرز ما سرسری
هوش مصنوعی: نمیتوانی به این سادگی از کنار ما بگذری و به طور سرسری به این مرز ما توجه کنی.
به پاسخ چنین گفت بیدار سام
به گیتی منم سام فرخنده نام
هوش مصنوعی: سام به پاسخ گفت که من در این دنیا کسی هستم به نام سام، که فرخنده و خوشبخت هستم.
ز چین میروم سوی مغرب زمین
به پیکار دیو سری پر زکین
هوش مصنوعی: من از چین به سمت غرب میروم تا با دیوی که سرش پر از زهر و سمی است، مبارزه کنم.
شتابم سوی شهر شداد و عاد
بدان تا دهم تاج و تختش به باد
هوش مصنوعی: من به سوی شهر شهوار و عاد میروم تا بتوانم تاج و تخت آنها را بر باد دهم.
وز آنجا به شهر زرنداب وروم
سوی ابرها جادوی زشت شوم
هوش مصنوعی: از آنجا به شهر زرنداب و به سمت ابرها حرکت میکنم تا جادوهای زشت را به دست آورم.
ببندم دو دستش به خم دوال
ز گیتی براندازم آن بدسگال
هوش مصنوعی: دو دست او را به نرمی به دو طرف بستم و از دنیا دورش کردم تا دیگر نتواند کارهای بد انجام دهد.
هر آن کس که باشد نه اهریمنی
که بار ای یزدان کند ریمنی
هوش مصنوعی: هر کسی که اهریمن نیست و بار سنگینی را بر دوش یزدان نمیگذارد، شایسته است.
به گرز گران سنگ کوبم سرش
پراکنده سازم همه کشورش
هوش مصنوعی: به وسیلهٔ یک گرز سنگین، سر او را میشکنم و تمام قلمرو او را پراکنده میکنم.
چنین پاسخش داد پس قهرمان
که غره مشو این چنین ای جوان
هوش مصنوعی: پس قهرمان به او پاسخ داد که ای جوان، فریب نخور و مغرور نشو به این ترتیب.
که شداد عاد است کشورگشای
ازو راست گیتی سراسر به پای
هوش مصنوعی: شداد، فرمانروای قوم عاد است که به کشورگشایی معروف است و به همین دلیل جهان تحت سلطه او قرار گرفته است.
که دوزخ پدید آورید و بهشت
درختانش و از سیم و زرینه خشت
هوش مصنوعی: دوزخ را خواهید ساخت و بهشت را با درختانش و با خشتهای نقرهای و طلایی.
همه خوبرویان گزیده قرار
همه پهلوانان با گیر و دار
هوش مصنوعی: همه زیباییها در یک جا جمع شدهاند و مهمترین و قویترین افراد نیز در این فضا حضور دارند.
که از چرخ خورشید زیر آورند
هژبران به بند اسیر آورند
هوش مصنوعی: اجازه دهید در اینجا توضیح دهم که با توجه به حرکت و گردش خورشید، کسانی که قدرت و شوکت دارند، به زنجیر کشیده میشوند و به بند اسارت در میآیند.
پلنگان ازیشان نیابند رها
که از وی گریزان شود اژدها
هوش مصنوعی: پلنگها از او نمیتوانند فرار کنند، زیرا اژدها از او میگریزد.
همانا که از جان، تو سیر آمدی
کزین سان به چنگال شیر آمدی
هوش مصنوعی: به راستی که تو از جان خود خسته و بیزار هستی، چرا که به این شیوه در دام شیر گرفتار شدهای.
میاور تو خود روی بر سوی مرگ
ز شاخ جوانی مریزان تو برگ
هوش مصنوعی: به خودت اجازه نده که به مرگ فکر کنی، جوانیات را بیهوده هدر نده.
شگفتی سپاهند شدادیان
به تن همچو کوهند آن عادیان
هوش مصنوعی: سپاهیان شدادیان از یک سو، به قدری قدرت و عظمت دارند که به نظر میرسد همچون کوههایی استوار و استوارتر از عادیان به نظر میرسند.
نخستین یکی هست در شهر ما
ببندش دو چنگال از بهر ما
هوش مصنوعی: اولین کسی را که در شهر ما پیدا کردی، به خاطر ما دو چنگال از او بگیر.
به تنگیم از جور او روز و شب
ز بیمش دل مرگ بگرفته تب
هوش مصنوعی: ما از ظلم و ستم او هر روز و شب احساس تنگی میکنیم و به خاطر ترس از او، دلمان به شدت غمگین و بیمار شده است.
بود نام او عاق زرینه چنگ
که از ژرف دریا درآرد نهنگ
هوش مصنوعی: نام او "عاق زرینه چنگ" بود، کسی که میتواند در عمق دریا، نهنگی را به سادگی بیرون بیاورد.
ز پانصد من آهن یکی پنجه ساخت
دل نره شیران ازو رنجه ساخت
هوش مصنوعی: از پانصد من آهن، یکی چنگالی ساخته شد، و دل شیران نر را از آن به درد آورد.
به نیرو بتابد چو گردید مست
نیارد کسی دست او زیر دست
هوش مصنوعی: وقتی که فردی در حال نشئه و شیدایی است و قدرتی پیدا کرده، هیچ کس جرات ندارد که بر او تسلط یابد یا او را زیر فشار قرار دهد.
گر او را ببینی بترسی ز بیم
که از بیم او کوه گردد دو نیم
هوش مصنوعی: اگر او را ببینی، از ترس میترسی چون اگر بخواهد، حتی کوه را هم دو نیم میکند.
ز شاهان سقلاب منشور خواست
به پیروزی از چرخ مزدور خواست
هوش مصنوعی: از پادشاهان سقلاب انتظاری برای پیروزی و موفقیت در نبردها داشته و از بخت و طالع خود کمک خواسته است.
ازو خاست شهرم سراسر خراب
ز بیمش نه آرام دارم نه خواب
هوش مصنوعی: از او خواستم که شهرم را سر و سامان دهد، اما تمام جاهایش ویران شده است. از ترس او نه آرامش دارم و نه خواب.
اگر پنجهاش را شکست آوری
سراپردهها را به دست آوری
هوش مصنوعی: اگر زخم دوستی را تحمل کنی، میتوانی به دستاوردهای بیشتری در زندگی برسید.
بدو پهلوان گفت او را بیار
که بینم چگونه است در رفت کار
هوش مصنوعی: به او گفتند که آن پهلوان را به اینجا بیاور تا ببینم چگونه در میدان جنگ عمل میکند.
چنان بکشنم دست او را به زور
که منشور مردن بیابد ز گور
هوش مصنوعی: به قدری تحت فشار قرار میدهم که اثر مرگ را از سرزمین زندگی نشان دهد.
همی گفت تا روز تاریک شد
همه تار خورشید باریک شد
هوش مصنوعی: او تا وقتی که روز روشن بود، صحبت میکرد، اما با تاریک شدن هوا، نور خورشید کم و کمتر شد.
عروس سپهری سر اندر کشید
نقاب شب تیره بر سر کشید
هوش مصنوعی: عروس آسمان سر خود را زیر چادر شب تیره پنهان کرد.
دگر دایه شب گلیم سیاه
بپوشید رخ را نخست از گناه
هوش مصنوعی: شب، دایهای جدید شده که پوشش سیاهی بر خود دارد و به خاطر گناهان، ابتدا چهرهاش را پنهان کرده است.
یکی بزم آراست پس قهرمان
که هرگز نیاید چنین در گمان
هوش مصنوعی: یک نفر جشنی برپا کرد، پس قهرمانی که هرگز نمیتوان تصور کرد که چنین کسی بیاید.
پریرخ بتان ساقیان طراز
گشودند هر سو در غمزه باز
هوش مصنوعی: معنی این بیت این است که زیبایانی با چهرههای دلربا و جذاب، از هر سو به سمت ساقی (مستیآور) چشمک میزنند و در حال گشودن درهایی از عشق و علاقه هستند. این زیباییها با نگاههای فریبنده و عاشقانه، فضایی پر از شوق و احساس ایجاد کردهاند.
به کف ساغر و چشم از غمزه مست
چو چشم خوش خویش ساغر به دست
هوش مصنوعی: با یک جام در دست و نگاهی فریبنده، به خوشحالی و سرمستی مشغولم؛ چشمان زیبا و دلربا، همانند ساغر مستی را در دستم دارم.
ز ابرو کمان کرده از غمزه تیر
وزو کرده صد دل ز هر سو اسیر
هوش مصنوعی: از ابرو که به شکل کمانی خم شده است، تیر غمزهای پرتاب شده و صد دل را از هر طرف به اسارت گرفته است.
دلی را که از تیر غمزه بخست
از آن خون گرفتش همان دم ببست
هوش مصنوعی: اگر دلی که از تیر غمزه زخم خورده، به سرعت خون آن بریزد، همان لحظه زندگیاش به پایان میرسد.
ز خار غمش خم شده پشت چنگ
نواهای عشاق با او به جنگ
هوش مصنوعی: دلش را از غم عشق پر کرده و به همین خاطر به شدت تحت فشار و خمیده است. در این حال، صدای موسیقی عاشقانه، همواره با احساس درد و رنج او در تضاد است.
ز هجران شده پیر روز فراق
ز ملک حجاز آمده در عراق
هوش مصنوعی: به خاطر جدایی و فاصله، روزهای دوری به پیری تبدیل شده است و از سرزمین حجاز به عراق آمده است.
صراحی ز خنیاگر آمد به جوش
به ناهید رفته ز دردش خروش
هوش مصنوعی: جامی پر از شراب به دست آوازخوان رسید و ناهید به خاطر دردش به فریاد درآمد.
می لعل چون خور کشیده تتق
شده رنگ میخوارگان چون شفق
هوش مصنوعی: لبهای تو مانند لعل است که رنگش به خاطر عشق شگفتانگیز میخوارگان به شفق تغییر کرده است.
چنان آتش میبرافروخت چهر
که هر چهرهای گشت مانند مهر
هوش مصنوعی: چنان عاطفه و جذابیتی در چهرهاش بود که هر کسی او را میدید، به مانند خورشید درخشید.
چنین تا سفیده کشیدند می
چو بنشست بر چهر افلاک حی
هوش مصنوعی: وقتی که سپیده دم شروع به رخ دادن کرد، لحظهای که نور بر چهره آسمان نشسته بود، زمان آرامش و سکوت در عالم جلوهگر شد.
چنین گفت سام سپهبد به شاه
که آن مرد منشورجو را بخواه
هوش مصنوعی: سام، سپهبد، به شاه گفت که آن مرد صاحب منشور را بیافرمایید.
که با هم یکی آزمایش کنیم
ابا زور و پنجه فزایش کنیم
هوش مصنوعی: بیایید با هم امتحانی انجام دهیم و قدرت و توان خود را افزایش دهیم.
بدان تا بدانم که چونست به جنگ
بیاید ببندد دو چنگ پلنگ
هوش مصنوعی: بدان که برای من روشن شود که جنگیدن چه حالتی دارد که پلنگ با چنگالهایش به دشمن حمله میکند.
برفتند و آوردندش چو باد
همان پنجه در پیش مهتر نهاد
هوش مصنوعی: آنها او را بردند و به سرعت بازگرداندند، مانند باد که ناگهان میوزد و همانند یک دست در مقابل پیشوای خود قرار گرفت.
سه جام از می لعل چون خورد مرد
سر لاف بگشاد وزور نبرد
هوش مصنوعی: وقتی مرد سه لیوان از شراب خوش رنگ نوشید، شروع به صحبت کردن درباره قدرتش کرد و ادعاهای بزرگ کرد.
که چون من نباشد به گیتی کسی
شکستم سر و دست و گردن بسی
هوش مصنوعی: در دنیا هیچکس نیست که مانند من باشد و من به خاطر این احساس، سختیها و آسیبهای زیادی را تحمل کردهام.
خدیو جهان شد شداد عاد
مرا زور مردی به بازو نهاد
هوش مصنوعی: پادشاه جهان شد شداد عاد، قدرت و نیروی مردانهام را به بازویم سپرد.
سر دست سام نریمان شیر
بکوبم کنم رنگ رویش چو قیر
هوش مصنوعی: با تمام قدرت و ارادهام میخواهم که چهرهاش را به طور جدی و تاریک کنم، انگار که به او آسیب میزنم.
از ایدر به ایران شتابم به کین
ببندم دو بازوی فغفور چین
هوش مصنوعی: از ایدر به ایران میروم تا برادران و دوستانم را از ظلم و ستم نجات دهم و قهر و انتقام از چین را به دست بگیرم.
به من داد سالاری و مهتری
از آن رو نتابید با من سری
هوش مصنوعی: به من فرمانروایی و بزرگی عطا کرد، اما به خاطر کسر شان من، هیچ کس با من دوستی نکرد.
بخندید ازو سام نیرم نژاد
بدو گفت کای مرد ناپاک زاد
هوش مصنوعی: سامی با لبخند به او گفت: ای مردی که از نژاد ناپاکی به دنیا آمدهای، حرف بزن.
چه داری بدین گونه لاف و گزاف
هنر باید از مرد جنگی نه لاف
هوش مصنوعی: چه چیزی داری که اینگونه فخر و مبالغه میکنی؟ هنر واقعی باید از یک مرد جنگجو باشد، نه از فخر فروشی.
نگوید خردمند از خویشتن
به هرجا هنر خود بگوید سخن
هوش مصنوعی: خردمند هرگز از خودش صحبت نمیکند، بلکه در هر جایی به صحبت دربارهی هنر و تواناییهای دیگران میپردازد.
نشاید تو را نام شاهان بری
که نه پهلوانی و نه مهتری
هوش مصنوعی: تو را سزاوار نیست که به نام پادشاهان خوانده شوی، چرا که نه توانایی پهلوانی را داری و نه ویژگیهای یک بزرگمرد را.
به جان منوچهر شاه گزین
که زیبد بدو تاج و تخت و نگین
هوش مصنوعی: به جان منوچهر شاه ورای خاطر و لیاقت او، که شایستهی تاج و تخت و جواهرات است.
نبیره فریدون فرخنژاد
پدر بر پدرشاه و هم پاکزاد
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف شخصیتی میپردازد که نسبش به فریدون، پادشاه افسانهای ایران میرسد. فردی از نسل فرخنژاد و با ویژگیهای نیکو که به موفقیتها و جایگاههای برجسته خود به خوبی افتخار میکند.
من او را یکی کمترین چاکرم
کمر بسته او را و فرمان برم
هوش مصنوعی: من او را یکی از بزرگترین دلبستگیهایم میدانم و برای او آمادهام که دستوراتش را انجام دهم.
گر امروز از چنگ من جان بری
پس آنگه به گیتی کنی داوری
هوش مصنوعی: اگر امروز از دست من نجات پیدا کنی، در آینده در دنیا قضاوت خواهی کرد.
برآشفت ازو عاق زرینه چنگ
بغرید بر سام همچون نهنگ
هوش مصنوعی: عاق زرینه چنگ به خاطر او ناراحت شد و مانند نهنگی بر سام خشمگین شد.
بدو گفت کای خیره ژاژخای
ز اندوه بیرون منه هیچ پای
هوش مصنوعی: به او گفت: ای احمق و پرحرف، از اندوه دست بردار و آرام باش.
مخور زهر را هیچ بر آزمون
بدان تا نیاری سر خود نگون
هوش مصنوعی: هیچگاه زهر را برای آزمایش نچش، زیرا ممکن است به خودت آسیب جدی برسانی.
بگفت و بدان پنجه یازید دست
بدان حمله آورد چون پیل مست
هوش مصنوعی: او سخن گفت و با نیرویی که داشت به آن شخص حمله کرد مانند فیل مست که با قدرت و بیپروا به جلو میرود.
بگفتا ببین زور بازوی من
چگونه است در رزم نیروی من
هوش مصنوعی: میگوید که قدرت و توانایی من را در میدان نبرد مشاهده کن، که نشاندهندهی نیروی من است.
نتابی اگر دست من گاه زور
مکن تیره بر چشم خود ماه و هور
هوش مصنوعی: اگر روزی دست من به تو نمیرسد، با قاطعیت و سختی، بر خودت سخت نگیر و نگرانی نداشته باش، زیرا من به تو توجه دارم و تو را فراموش نکردهام.
وگر زان که پیچی تو پولاد و سنگ
رها کردمت در جهان بیدرنگ
هوش مصنوعی: اگر تو مانند پولاد و سنگ قوی و محکم باشی، من سریعاً تو را در این دنیا رها میکنم.
هلا بازگو تا چه نامی به نام
به سقلاب روم از چه داری مقام
هوش مصنوعی: به من بگو از کجا آمدهای و چه مسما و مقام بزرگی داری که به سرزمین سقلاب میروی.
ز تخم کئی وز که داری نژاد
چه داری بگو آنچه داری مراد
هوش مصنوعی: از کجا و از چه نژادی هستی، مهم نیست. فقط بگو چه چیزی داری که به آن افتخار کنی.
به پاسخ بدو گفت فرخنده سام
منم پور نیرم یل نیکنام
هوش مصنوعی: فرخنده سام بیان میکند که او پسر نیرمی و فردی شجاع و نیکو نام است.
مرا سام خوانند نام آوران
تن کوه کوبم به گرز گران
هوش مصنوعی: مرا به نام بزرگانی میشناسند که تواناییام همچون کوه است و با ضربههای محکم، استقامت و قدرت زیادی دارم.
کشنده مکوکال جنگی منم
به میدان آورد سنگی منم
هوش مصنوعی: من در میدان جنگ، دشمن را با تمام قدرت شکست میزنم و برای مقابله با مشکلات، همواره آمادهام.
ببستم دو دست نهنکال دیو
به گردنده گردون رساندم غریو
هوش مصنوعی: دستهای قوی و نیرومند دیو را بستم و صدای بلندی به دور دنیا رساندم.
هنر از پدر یادگار من است
دگر پیشه ننگ و عار من است
هوش مصنوعی: هنر چیزی است که از پدرم به من به ارث رسیده و باقی چیزها برای من بیاهمیت و شرمآور هستند.
چنان بشکنم پنجه عاق را
که فریاد او گیرد آفاق را
هوش مصنوعی: به قدری محکم و قاطع عمل میکنم که صدای نارضایتی عقل و خرد در تمام جهان طنینانداز شود.
نه چنگش بمانم نه رنگش به رو
به خم کمندش ببندم گلو
هوش مصنوعی: نه به صدای ساز او علاقه دارم، نه به زیبایی چهرهاش. فقط میخواهم گلویم را به طنابش ببندم.
نه شدید مانم نه شداد را
به هم برزنم آتش و باد را
هوش مصنوعی: من نه به اندازهی شدید بودن میتوانم بمانم و نه آنقدر قوی هستم که آتش و باد را به هم بریزم.
ازو عاق عادی برآشفت سخت
بدو گفت کای بدرگ شوربخت
هوش مصنوعی: عاقل و آگاه از او بسیار خشمگین شد و به او گفت: ای بدبخت و غمگین!
بدرم تنت را به پولاد چنگ
زمین را ز خونت کنم رنگ رنگ
هوش مصنوعی: بدرم، بدن تو را به زنجیر میکشم و زمین را از خونت رنگین میکنم.
نمانم به گیتی تو را نام و کام
براندازم از دهر آوای سام
هوش مصنوعی: اگر در این دنیا نباشم، میخواهم نام و یاد تو را از خاطرها محو کنم و صدای نیکو و زیباییات را از زمانه ببرم.
بگفت و ز جا اندر آمد چو پیل
ز کینه شده رنگ رویش چو نیل
هوش مصنوعی: او با خشم و کینهای که در دل داشت، مانند فیل از جایش بیرون آمد و رنگ رویش به مانند نیل (رنگ آبی تیره) شد.
درافکند سامش به چنگال چنگ
به نیرو درآمد بسان پلنگ
هوش مصنوعی: سامی با قدرت و نیرویی همچون پلنگ، شکار خود را با چنگالهایش از هم میپاشد و به زمین میاندازد.
خدای جهان را مدد خواست نیز
پناهید بر داور دستگیر
هوش مصنوعی: شخص از خدای جهانی یاری میطلبد و به داور مهربان پناه میبرد.
بپیچید چندان که بشکست دست
بپرید هوشش بیفتاد پست
هوش مصنوعی: چنان به دور خود چرخید که دستش شکست و حواشیاش را از دست داد.
بگردید رنگش به مانند قیر
بکردش رها پهلوان دلیر
هوش مصنوعی: او به اندازهای غمگین و افسرده شده که رنگش مانند قیر تیره و سیاه شده و دیگر از دلاوری و شجاعتش خبری نیست.
بپیچید آن چنگ پولاد را
به نیرو شکست آمدش عاد را
هوش مصنوعی: با قدرت چنگ پولادین را بپیچید و عادتهای ناپسند را از هم بشکنید.
پس از یک زمان عاق چون یافت هوش
ز دردش به گردون برآمد خروش
هوش مصنوعی: پس از مدتی، چون فرد دانا از درد خود آگاه شد، فریادی از دلش به آسمان بلند شد.
شگفتی یکی جادوئی بود سخت
همان عاق ناپاک برگشته بخت
هوش مصنوعی: شگفتی همانند جادو بود و به شدت تأثیرگذار، چنانکه شخص بدشانس و تحت تأثیر سرنوشت، دوباره تغییر کرده است.