برگردان به زبان ساده
ز دانش به جا نیست نه عقل و را
چو دیوانگان اندر آید ز جا
هوش مصنوعی: به معنای این بیت میتوان گفت: وقتی که دانش در جایی به کار نیاید، عقل و فهم نیز از بین میرود و انسان مانند دیوانگان از خود بیخود میشود.
چه خوش بودی ار گم شدی قهرمان
و یا مرگ آوردی او را زمان
هوش مصنوعی: چه خوب میشد اگر قهرمان گم میشد و یا اینکه زمان او را به مرگ میکشاند.
رها گشتی از ظلم سقلاب روم
تن آزاد گشتند این مرز و بوم
هوش مصنوعی: تو از ظلم و ستم رهایی یافتی و اکنون بدنت آزاد شده است و مردم این سرزمین نیز از بند رنجها رستهاند.
همه نامدارانش آشفتهاند
ز بسیاری رنج او تفتهاند
هوش مصنوعی: همه مشهورانش به خاطر مشکلات زیادی که او کشیده، بیقرار و نگران هستند.
کیانند اینها کجا میروند
درین پرخطر ره چرا میروند
هوش مصنوعی: این افراد کی هستند و در این راه پرخطر به کجا میروند؟ چرا در این مسیر خطرناک حرکت میکنند؟
نشاید که ایدر بیابند رنج
بیارید ایدر سر و جان و گنج
هوش مصنوعی: نباید اجازه دهید که در اینجا زحمات شما بیثمر بماند؛ باید با تمام وجود و امکانات خود، تلاش کنید.
که بیداد مردیست سقلاب شاه
به بیداد تازد سوی مهر و ماه
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف ناعادلانه بودن رفتار یک مرد میپردازد، که با قدرت و ظلم به سمت خورشید و ماه میرود. او به نوعی به دنبال نابودی زیباییهای طبیعی و خوشیهاست و با بیرحمی به سمت آنها حمله میکند.
بدو گفت شاپور با فر و نام
که سالار ما هست فرخنده سام
هوش مصنوعی: شاپور به فردی با اعتبار و نامی گفت که فرماندهی ما، سام، شخصی خوشبخت و خوشنام است.
گو نامبردار زرین کلاه
بود پور نیرم یل صف پناه
هوش مصنوعی: این فرد که شناخته شده و دارای کلاهی زرین است، فرزند نیرم و پشتیبان دلیران میباشد.
که از اژدها مهر آرد برون
ز گردون سر چرخ آرد نگون
هوش مصنوعی: هر کسی میتواند از موجوداتی خطرناک و قدرتمند، به نوعی چیزی ارزشمند و زیبا به دست آورد و این توانایی اوست که میتواند توناییهای عظیمی را از میان سختیها استخراج کند.
سپهدار و سالار ایران سپاه
که زیبد مر او را نگین و کلاه
هوش مصنوعی: فرمانده و رهبر سپاه ایران، انسانی است که شایسته تاج و نگینی بر سر دارد.
از ایدر شتابد به مغرب زمین
ز بهر پریدخت فغفور چین
هوش مصنوعی: با شتاب به سوی مغرب زمین میرویم، به خاطر پریدخت فغفور چین.
که برهاند او را ز چنگ بلا
به خم اندر آرد سر ابرها
هوش مصنوعی: که او را از چنگال مصیبت نجات دهد و مانند یک کمانی او را به آسمان بکشاند.
چو بشنید زو این سخن چارهگر
پراکند نقلی از آن هوشبر
هوش مصنوعی: وقتی آن چارهگر این سخن را شنید، داستانی از آن فرد هوشبر بازگو کرد.
به رسم نیازی به شاپور داد
از آن چاره گردید فرخار شاد
هوش مصنوعی: شاپور برای رفع نیازی از کسی که به او مراجعه کرده بود، راه حلی ارائه داد و در نتیجه، فرخار خوشحال شد.
چو بیهوش گردید شاپور مست
مر آن چاره گر هر دو دستش ببست
هوش مصنوعی: وقتی شاپور از شدت مستی بیهوش شد، آن چارهگر دستهایش را به هم بست.
از آن دشت بربود شاپور را
چو میغی که پنهان کند هور را
هوش مصنوعی: شاپور از آن دشت همانند ابری که خورشید را پوشانده، دور شد.
بیاورد او را بر قهرمان
بدو گفت شاپور کای بدگمان
هوش مصنوعی: شاپور با خشم به قهرمان گفت: ای بدبینی، چرا چنین فکر کردی؟
چرا بستهای دست و بازوی من
نباشد کسی هم ترازوی من
هوش مصنوعی: چرا دست و بازوی من را نگذاشتی که کسی همسنخ و همتراز من باشد؟
به مکر و فسون دست من بستهای
ز چوب گرانم همی رستهای
هوش مصنوعی: به خاطر فریب و ترفندهای تو، دست من محدود شده و قادر به عمل نیست، اما تو با قدرت و زور خود، از من دور میشوی.
اگردست من باز بودی کنون
روان کردمی در برت جوی خون
هوش مصنوعی: اگر دست من آزاد بود، اکنون میتوانستم به خاطر عشق و اشتیاق به تو، جوی خوینی را در آغوش تو به راه بیندازم.
ولی سام از پی بیاید چو شیر
همه بارگاهت درآرد به زیر
هوش مصنوعی: اما سام به دنبال تو میآید، مانند شیری که همه چیز را در بارگاهت تسلیم میکند.
بکوبد عمودی گران بر سرت
ز خون سرخ سازد همی مغفرت
هوش مصنوعی: یک فشار سنگین بر سرت میآید که با خون سرخ، بخشایش و آمرزش را به وجود میآورد.
نماند که مانی زمانی به دهر
همه نوش گیتی شود بر تو زهر
هوش مصنوعی: چیزی از زیبایی و خوشی در دنیا باقی نمانده است که برای تو تبدیل به زهر و تلخی نشود.
بخندید از آن گفته بیدارشاه
که ای بیخرد مرد بی فر و جاه
هوش مصنوعی: بیدارشاه به شخصی بیخود و بیمقدار میگوید که به خاطر حرفهایش، بخندید. او به نوعی نادانی او اشاره میکند و میگوید که این فرد از نظر فضائل و مقام چیزی ندارد.
تو دهقان پیر مرا کشتهای
چنین تخم بیداد را کشتهای
هوش مصنوعی: ای دهقان سالخورده، تو با عمل خود به من آسیب رساندهای و به این ترتیب، بذر ظلم و ستم را از زمین برچیدهای.
دلیران ما را فکندی به خاک
نه شرم از خدا و نه از شاه باک
هوش مصنوعی: دلیران ما به خاطر بیتوجهی به خدا و بیاحترامی به شاه، به خاک افتادهاند و هیچ ترسی از این وضعیت ندارند.
کنون من گنهکارم و تیره را
بیاید ز پی سام رزمآزما
هوش مصنوعی: امروز من گنهکارم و امیدوارم که پادشاه جنگجو به یاریام بیاید.
کند بارگاهم سراسر نگون
روان سازد از مرز ما جوی خون
هوش مصنوعی: کار من به گونهای است که تمام وجودم را دچار ناکامی و بدبختی میکند و این وضعیت، به نوعی باعث میشود که از مرزهای ما، رودهایی از خون روان شود.
همین دم کنم پیکرت را به دار
به تو تیر بارم فزون از شمار
هوش مصنوعی: در این لحظه، به تو وعده میدهم که زندگیات را تحت تأثیر قرار دهم و به تو آسیب زنم، به طوری که این آسیبها بسیار بیشتر از آن چیزی باشد که بشماری.
همه همرهانت ببندم به جنگ
بکوبم سر دشمنان را به سنگ
هوش مصنوعی: همه همراهانت را برای جنگ آماده میکنم و با قدرت بر سر دشمنان میکوبم.
همان سام یل را به گاه ستیز
تنش را به خنجر کنم ریزریز
هوش مصنوعی: من همان سام یل هستم که در زمان نبرد، بدنش را به تکههای کوچک با خنجر میزنم.
که دیگر کسی خون دهقان شاه
نریزد به خیره به هر جایگاه
هوش مصنوعی: در اینجا به این نکته اشاره میشود که از این پس هیچکس نباید بهطور بیدلیل و ناحق به آزار و آسیب به دهقان و کشاورز بپردازد و نباید خون آنها ناحق ریخته شود.
به پاسخ بدو گفت شاپور شیر
که ای شاه سقلاب دلناپذیر
هوش مصنوعی: شاپور شیر به او پاسخ داد که ای شاه زشترو و دلنواز.
درین مرز سقلاب سام آمدست
کمربسته جویای نام آمدست
هوش مصنوعی: در این سرزمین، شخصی از سرزمین سرخپوستان آمده و با دلوشور به دنبال نام و شهرت است.
ندیدست گیتی چو سام سوار
نه در رزم و بزم و نه در کارزار
هوش مصنوعی: هیچکس در جهان مانند سام، چه در میدان جنگ و چه در مجالس شادی، دیده نشده است.
سر چرخ گردون به چنبر کشد
ز دریا نهنگان به دم درکشد
هوش مصنوعی: جهان به گونهای میچرخد که دریا نهنگها را در خود میکشاند و آنها را به سمت فراز میآورد.
نماند به سقلابیان زنده کس
به آتش زند ملکت از خار و خس
هوش مصنوعی: از روزگار گذشته، هیچکس از سقلابیان زنده نمانده است، زیرا آتش به کنزها و اموالشان آسیب رسانده و آنها را به خار و خاشاک تبدیل کرده است.
وزو کشته آمد مکوکال دیو
فرو بست دست نهنکال دیو
هوش مصنوعی: از آب و هوای ناگوار و طوفانی که این دیو به همراه دارد، نهنگ عظیم الجثهای در ته دریا به دام افتاده و دستگیر شده است.
بسی کارها کرد در مرز چین
که هرگز ندیده کسی این چنین
هوش مصنوعی: خیلی کارهای بزرگ و بینظیری در مرز چین انجام شده که هیچکس تا به حال مثل آن را ندیده است.
ولیکن چه خوش گفت دهقان پیر
که هر جا بود گفتهاش دلپذیر
هوش مصنوعی: اما دهقان پیر به زیبایی گفت که هر جا که باشد، سخنش دلنشین است.
شنیدن کجا همچو دیدن بود
نه گفت کسان چون شنیدن بود
هوش مصنوعی: شنیدن هرگز به اندازه دیدن عمیق و واقعی نیست. برخی این را گفتهاند که شنیدن هم میتوانند به اندازه دیدن موثر باشد، اما حقیقت این است که تنها دیدن توانایی درک را به طور کامل فراهم میکند.
چو سام یل آمد به پیکار تو
بداند همه کار و کردار تو
هوش مصنوعی: زمانی که سام یل به میدان نبرد با تو میآید، دانسته است که تمام امور و ویژگیهای تو چگونه است.
بدانی که من گفتم این گفته راست
بکن آنچه خواهی چنانکت هواست
هوش مصنوعی: بدان که من گفتهام، این سخن حقیقت دارد. هر چه میخواهی، همانطور که دلت میخواهد، انجام بده.
جو زو قهرمان این سخنها شنید
بلرزیر مانند دریا دمید
هوش مصنوعی: جوان از شنیدن این حرفها ترسید و مانند دریایی که به طوفان میافتد، لرزید و وی را در خود فرورفت.
به دژخیم فرمود کاین را ببر
بیاویز او را به نزدیک در
هوش مصنوعی: او به جلاد دستور داد که این شخص را بگیرد و به نزدیک در بیاویزد.
بدان تا ورا تیرباران کنند
تنش را نشان سواران کنند
هوش مصنوعی: بدان که او را تیر میزنند و بدنش را به نشانه سواران نشان میدهند.
بدو گفت دژخیم ابرو به چین
که برخیز کآمد گه خشم و کین
هوش مصنوعی: دژخیم با ابروهایی که چهرهاش را تحت تاثیر قرار داده، به او گفت: بیدار شو، زمان خشم و انتقام فرا رسیده است.
از آن سو چو بیدار گردید سام
تن کشتگان دید آنجا کنام
هوش مصنوعی: بعد از اینکه سام به هوش آمد، دید که در آنجا جسدهای کشتهشدگان را مشاهده میکند.
نشانی ز شاپور فرخ ندید
سرانگشت حیرت به دندان گزید
هوش مصنوعی: شخصی از شاپور فرخ خبری نداشت و از این موضوع به شدت در حیرت و تعجب بود، به طوری که انگشتش را به دندان گزید.
چنین گفت قلواد را پهلوان
که ای شیر پرخاشجوی گوان
هوش مصنوعی: پهلوان به قلواد گفت: ای شیر قدرتمند و پرخاشگر گوان، تو را اینگونه خطاب میکنم.
نشانی ز شاپور جنگی بجوی
نشاید که او را بد آید به روی
هوش مصنوعی: به دنبال نشانی از شاپور جنگجو نرو، چرا که او ممکن است از این موضوع ناراحت شود.
که اینک رسیدم من اکنون ز پی
که سوزم همه مرز را همچو نی
هوش مصنوعی: من اکنون به دنبال کسی آمدهام که برای او میسوزم، مثل نی که در سوختن، مرزها را میشکند.
چو قلواد بشنید در دم دوید
عنان خرد را همان دم کشید
هوش مصنوعی: وقتی قلواد (که به معنای کسی است که در کار خود مهارت دارد) صدای زنگ یا نشانهای را شنید، بیدرنگ کنترل عقل و تفکرش را به دست گرفت و به سرعت عمل کرد.
چو بشنید قلواد بر شد به اسب
سوی شهر آمد چو آذرگشسب
هوش مصنوعی: وقتی قلواد خبر را شنید، سوار بر اسب شد و به سمت شهر حرکت کرد؛ مانند آذرگشسب، که نماد شجاعت و قدرت است.
به سرعت رسانید خود را به شیر
رخش از غم وی شده چون زریر
هوش مصنوعی: او به سرعت خود را به شیر رخش رساند و از غم او به شدت ناراحت و بیتاب شده بود.
سراسر به سام دلاور بگفت
سپهبد چو بشنید شد در شگفت
هوش مصنوعی: سپهبد تمام ماجرا را به سام دلاور گفت و وقتی سام این را شنید، بسیار متعجب شد.
نشست از بر اسب آمد به شهر
سری پر زکینه دلی پر ز قهر
هوش مصنوعی: او از روی اسب پایین آمد و به شهر وارد شد، با سر پر از خشم و دلی پر از غضب.
درآمد به خرگاه سقلاب شاه
بدید آن همه افسر و بارگاه
هوش مصنوعی: در ورودی قصر زیبای شاه سقلاب، او مشاهده کرد که تمام زینتآلات و مقامها برپا است.
نگه کرد مردی نشسته سطبر
به دل نره شیر و به تن چون هژبر
هوش مصنوعی: مردی که به صورت جدی و محکم نشسته بود، توجه دیگران را جلب کرد. او دلش مانند دل شیر و بدنی چون شیر خفته داشت.
سراپای گشته در آهن نهان
فروزنده گوئی چو خور در جهان
هوش مصنوعی: تمام وجودش در آهن پنهان شده است، همچون خورشیدی که در دنیا میدرخشد.
بدو گفت برخیز تا یک زمان
به جایت نشینم بر قهرمان
هوش مصنوعی: بیداد کن، برخیز و مدتی به جای تو بنشینم و قهرمانان را ببینم.
که تا یک سخن گویم و بشنوم
پس آنگه درین بوم و بر نغنوم
هوش مصنوعی: قبل از اینکه سخنی بگویم و آن را بشنوم، در این سرزمین به نغمهخوانی میپردازم.
بدو گفت ویلم که بیهوده بس
به هرزه مکن باد را در قفس
هوش مصنوعی: او به من گفت که بیهوده تلاش نکن و انرژیات را صرف کارهای بیهوده نکن.
نه من روبهم گر تو هستی چو شیر
سر چرخ گردون درآرم به زیر
هوش مصنوعی: من به هیچ وجه از تو نمیترسم، چون اگر تو مانند شیر به میدان بیایی، من نیز با تمام قدرت و شجاعت مقابلمان میایستم.
ندیدی همانا ز من کمتری
که داری به من کینه و داوری
هوش مصنوعی: تو که از من کمتر هستی، چرا به من کینهورزی میکنی و قضاوت میکنی؟
به نیزه سر اژدها برکنم
تن ببر بر خاک و خون افکنم
هوش مصنوعی: من نیامدهام که به سادگی بگذرم، بلکه قصد دارم به دشمنان خود ضربه بزنم و با قدرت و خشونت، آنها را شکست دهم.
بگفت و به خنجر بیازید دست
بغرید از جای و چون برق جست
هوش مصنوعی: او سخن گفت و با خنجر به هم حمله کردند. ناگهان از جایشان حرکت کردند و مانند برق به جلو پرتاپ شدند.
یکی حمله آورد بر سوی سام
ز تندی بجوشید و برگفت نام
هوش مصنوعی: یک نفر به سمت سام حمله کرد و به خاطر خشمش به شدت ناراحت شد و نام خود را اعلام کرد.
سپهبد برآشفت از گفتنش
یکی مشت زد بر بر و گردنش
هوش مصنوعی: سردار از سخنان او به شدت عصبی شد و یک ضربه به سینه و گردنش زد.
به یک مشت او مهره بشکست خورد
چو زو قهرمان دید آن دستبرد
هوش مصنوعی: او با یک مشت مهرهها را شکست و وقتی قهرمان را دید، احساس خطر کرد.
شگفتی فرو ماند لب را گزید
که چون این دلاور به گیتی ندید
هوش مصنوعی: شگفتی باعث شد که لبها را بفشارم و زیر لب بگویم که در جهان کسی مثل این دلاور را ندیدهام.
به دل گفت این مرد با فر و کام
مرا راست گفت از هشیوار سام
هوش مصنوعی: دل به خود گفت که این مرد با چهره و رفتار برجستهاش واقعا سخنان درستی از سام هشیار بیان کرده است.