برگردان به زبان ساده
به یک دست کوه و به یک دست آب
همه جای نخجیر و بزم و شباب
هوش مصنوعی: یکی از دستها به کوه اشاره دارد و دست دیگر به آب، و این نشاندهندهی تنوع و فراوانی منابع طبیعی در این منطقه است. هر جایی که نگاه کنی، میتوان نشانههایی از شکار و جشن و جوانی را مشاهده کرد.
بدان دشت یک دم فرود آمدند
به آرامگه تار و پود آمدند
هوش مصنوعی: در دشت، لحظهای توقف کردند و به مکان آرامی که تار و پود زندگی آنان در آنجا وجود داشت، رفتند.
سپهبد بخوابید بر روی دشت
چرانید شاپور اسبان به دشت
هوش مصنوعی: سپهبد بر روی دشت خوابیده و شاپور، اسبان را به چرا میبرد.
بخوردند اسبان علف زار را
چو دهقان چنان دید آن کار را
هوش مصنوعی: در اینجا، اسبان به سرعت به چراگاه حمله کردند و علفها را خوردند، و دهقان که این صحنه را مشاهده کرد، به شدت متوجه آن وضعیت شد.
بیامد به نزدیک شاپور گرد
ز تندی فراوان بر او برشمرد
هوش مصنوعی: یک فردی به نزدیک شاپور آمد و به خاطر تندی و تیزی که داشت، به شدت دربارهاش سخن گفت.
بدو گفت کای بدرگ اهرمن
ستوران چرا کردهای در چمن
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای بزرگترین شیطان سوارکاران، چرا در باغ چمن کردهای؟
ندانی خداوند این کشت کیست
همین دم به حال تو باید گریست
هوش مصنوعی: نمیدانی که در این لحظه چه کسی مالک این کشت است و باید به حال تو گریان شد.
ز بیمش گریزد به دریا نهنگ
پلنگش ز هیبت بریزد دو چنگ
هوش مصنوعی: نهنگ به خاطر ترس از او به دریا پناه میبرد و پلنگ به خاطر هیبت او چنگالهایش را از ترس پایین میآورد.
ز سهمش بلرزد تن اژدها
نگردد درین بوم و بر ابرها
هوش مصنوعی: از سهم او، بدن اژدها به لرزه درمیآید و در این سرزمین و بر فراز ابرها نمیچرخد.
بود نام سالار ما قهرمان
اجل جوید از بیم تیغش امان
هوش مصنوعی: سالار ما که قهرمان است، به خاطر ترس از تیغ او، به دنبال پناه و امنیت میگردد.
اگر بشنود این سخن شهریار
ازین نابکاران برآرد دمار
هوش مصنوعی: اگر شهریار از این کارهای بدکاران باخبر شود، عواقب سختی برای آنها خواهد داشت.
بخندید شاپور ای تیزمغز
ابا تو خرد نیست و گفتار نغز
هوش مصنوعی: شاپور، ای باهوش و استعداد، لبخند بزن! بدون تو، هیچ خرد و اندیشهای وجود ندارد و سخنان زیبا و دلنشینی هم در کار نیست.
ندیدی تو سالار ما را مگر
که از قهرمان بازگوئی دگر
هوش مصنوعی: آیا تا به حال سالار ما را دیدهای؟ اگر نه، پس فقط از قهرمان دیگری برایم حرف بزن.
دلیریست ما را به مانند شیر
که آرد سر چرخ گردون به زیر
هوش مصنوعی: ما هم همچون شیر شجاعت داریم که میتوانیم از چرخش دشواریهای زندگی با غرور و قدرت بگذریم و آنها را به زمین بیافکنیم.
چو بشنید دهقان ازو سرد گفت
سپهدار را ناجوانمرد گفت
هوش مصنوعی: وقتی دهقان سخنان او را شنید، با بیاحترامی به فرمانده گفت که او ناجوانمرد است.
برآشفت شاپور چون پیل مست
بگرداند بر گرد سر چوبدست
هوش مصنوعی: شاپور مانند فیل سر مستی به شدت خشمگین شد و دور سر چوبدستش را چرخاند.
بزد بر سر مرد دهقان پرست
که یکباره گردید با خاک پست
هوش مصنوعی: به یکباره، مردی که به زمیندار احترام میگذاشت، به خاک میافتد و از بین میرود.
چو او را درافکند بر کشتکار
چرانید اسبان در آن مرغزار
هوش مصنوعی: وقتی او را بر روی کشاورز انداخت، اسبان در آن مرتع به چرا پرداختند.
خبر شد به نزدیک سقلاب شاه
از آن مرد دهقان ابر بیگناه
هوش مصنوعی: شاه از آن مرد دهقان بیگناه که برای او اتفاقی افتاده بود، آگاه شد.
برآشفت و گفتا ببینید کیست
چنین خیرگی کردن از بهر چیست
هوش مصنوعی: او برآشفته شد و گفت: ببینید این کیست که اینگونه با تعجب و حیرت به ما نگاه میکند و علت این کارش چیست؟
بیارید آن مرد را در زمان
بگوئید خواهد تو را قهرمان
هوش مصنوعی: مرد را به اینجا بیاورید و به او بگویید که تو قهرمان خواهی شد.
برفتند آنجا تن هفت و هشت
به نزدیک شاپور بر رو به دشت
هوش مصنوعی: آنها به سوی دشت رفتند، جایی که تن هفت و هشت به نزدیک شاپور بود.
بدان تا بگیرند و بندند دست
کشانش درآرند با خاک پست
هوش مصنوعی: بدان که کسی که به دنبال گناه و فساد است، به زودی گرفتار خواهد شد و از او خواسته میشود که دست از کارهای ناپسند خود بردارد و به ذلت و خاکی افتاده خواهد شد.
شتابان رسیدند در آن مرغزار
بدانست شاپور چونست کار
هوش مصنوعی: آنها با عجله به مرغزار رسیدند و شاپور متوجه شد که وضعیت چگونه است.
بیامد سر ره بدیشان گرفت
که ماندند ازو مردم اندر شگفت
هوش مصنوعی: یکی به سر راهشان آمد و آنها را متعجب کرد، بهطوری که از او ماندند و مردم در شگفتی فرو رفتند.
بدان کتف و بالا و چنگ دراز
به نیرو چو پیل و به حمله گراز
هوش مصنوعی: بدن تو مانند کتف و بالهای بلند و چنگالهای دراز است. به قدرتی مانند پیل و در هنگام حمله مثل گراز است.
بتندید ازیشان برآشفته مرد
ز اندیشه تن ز خون گشت سرد
هوش مصنوعی: مردی که از آنها خشمگین شده بود، به خاطر افکارش تنش از خون سرد شد و بیحرکت ماند.
به تندی بگفتند کای نره دیو
برآریم اکنون ز جانت غریو
هوش مصنوعی: به شدت به او گفتند: ای مرد شجاع، اکنون زندگیات را به خطر میاندازیم.
چرا کشتهای مرد دهقان پیر
نترسی ز سالار با دار و گیر
هوش مصنوعی: چرا تو یک مرد سالخورده دهقان را کشتی؟ آیا از قدرت و تسلط رئیس جماعت نمیترسی؟
که در تن بدرند چرم پلنگ
سرت را بکوبند در زیر سنگ
هوش مصنوعی: اگر در پوست پلنگی که بر تن داری بخواهند سرت را به سنگ بکوبند، باید به آن فکر کنی که چطور باید از این موقعیت خطرناک نجات پیدا کنی.
ندانی مگر مرز سقلاب روم
که آهن ز اندیشه گردد چو موم
هوش مصنوعی: نمیدانی که مرز سرزمین سقلاب روم، چهگونه فکر میتواند بهگونهای انعطافپذیر و نرم شود، مانند موم.
چو بشنید شاپور رزم آزما
ز گفتار ازیشان درآمد ز جا
هوش مصنوعی: زمانی که شاپور، جنگجوی ماهر، از گفتار آنها شنید، از جای خود بیرون آمد.
برآورد چوب و یکی حمله کرد
نگفت از بد و نیک نه گرم و سرد
هوش مصنوعی: چوپانی که چوبش را برداشت، به یکباره به گله حمله کرد و هیچ حرفی از خوبی و بدی، یا گرم و سردی نزد.
سه تن را به یک چوب زد بر زمین
خروشان و جوشان و دل پر ز کین
هوش مصنوعی: سه نفر را به یک چوب بر زمین کوبیدند در حالی که از شدت خشم و نفرت به شدت مضطرب و هیجانزده بودند.
دو دیگر سر و دشت بر هم شکست
دگرها چو دیدند آن زور دست
هوش مصنوعی: دستها به هم برخورد کردند و دشت و سرزمین را در هم شکستند، وقتی دیگران آن قدرت را دیدند، حیرتزده شدند.
تعجب بماندند در کار او
بدان زور و بازو و کردار او
هوش مصنوعی: شگفتیها از قدرت و عمل او باقی مانده است.
فریبنده مردی به همراه بود
که از چاره مرد آگاه بود
هوش مصنوعی: مردی فریبنده که در کنار او بود، از راههای حل مشکلات مردان باخبر بود.
کجا نام او بود فرخارنوش
که از داروی چاره بربود هوش
هوش مصنوعی: کجا کسی وجود دارد که نامش خوشایند و شیرین است و با دارویی که دارد، عقل و اندیشه را از آدمی میگیرد؟
به صد چاپلوسی به پیش آمدش
تو گفتی که او نیز خویش آمدش
هوش مصنوعی: با هزار توجیه و تملق به او نزدیک شدی و گفتي که او هم به تو نزدیک شده است.
زمین را ببوسید و کرد آفرین
که ای رزمجو پهلو پاک دین
هوش مصنوعی: زمین را بوسید و به خاطر تلاش و پاکیاش در مسیر دین، از او ستایش کرد.
شهنشاه ما را نباشد خرد
همیشه به تندی یکی بنگرد
هوش مصنوعی: پادشاه ما باید عاقل باشد و نباید همیشه با خشم و تندی به مسائل نگاه کند.