برگردان به زبان ساده
به پیش منوچهر بندی کمر
ببیند به من اینچنین زور و فر
هوش مصنوعی: به پیش منوچهر، بند کمر را ببیند و ببیند که من اینگونه قدرت و شکوه دارم.
که چون تو دلیری در آوردگاه
گرفتم به فر جهاندار شاه
هوش مصنوعی: زمانی که تو در میدان نبرد شجاعت نشان دادی، من نیز با افتخار در کنار پادشاه جهان ایستادم.
اگر تو به من چیر گشتی به جنگ
سرم را جدا کن به نیروی چنگ
هوش مصنوعی: اگر تو بر من تسلط پیدا کردی، پس با قدرت چنگ، سرم را از بدن جدا کن.
که آید به دستت همه کام و نام
که فیرزو گشتی بر فرخنده سام
هوش مصنوعی: هر چیزی که بخواهی و آرزویش را داری، به سمتت میآید، زیرا تو به موفقیت رسیدهای و در زندگیات کامیابی را تجربه کردهای.
پذیرفت شاپور ازو این سخن
دلش رای دیگر بیفکند بن
هوش مصنوعی: شاپور این حرف را قبول کرد و دلش را به تفکر و اندیشهای جدید مشغول ساخت.
به کشتی کمر بر میان بست چست
سوی سام پهلو درآمد نخست
هوش مصنوعی: کشتی را به تندی به آب انداخت و به سمت سام، که کنار ساحل بود، نزدیک شد.
نهادند سر بر سر یکدگر
دو جنگی دو شیر و دو پرخاشخر
هوش مصنوعی: دو جنگجو مانند دو شیر، در مقابل هم ایستادهاند و با یکدیگر در حال争ند.
ز پی خاک بر چرخ میریختند
چو پیلان جنگی درآویختند
هوش مصنوعی: هنگامی که جنگها آغاز میشد، مانند فیلهای جنگی که به نبرد میپردازند، خاک و غبار بر آسمان مینشست.
بسی گشت کوشش میان دو تن
یکی همچو شیر و یکی اهرمن
هوش مصنوعی: بسیاری تلاش کردند تا بین دو نفر که یکی شجاع و نیکوکار و دیگری بدذات و مکار است، تفاهم ایجاد کنند.
چنین تا سفیده برآمد ز کوه
زمان و زمین شد ازیشان ستوه
هوش مصنوعی: زمانی که صبحگاه از کوهها طلوع کرد، زمین و زمان از این نور خیره کننده به حیرت آمدند.
شگفتی فرو ماند سام سوار
که هرگز ندیده چنین نامدار
هوش مصنوعی: شگفتی بر سام، سواره، غلبه کرده است که هرگز چنین شخص معروفی را ندیده است.
نباشد به بازوی این کوه سخت
شود روی و آهن ازین لخت لخت
هوش مصنوعی: اگر این کوه محکم و بزرگ نبود، بر روی آن زودتر از بین میرفت و آهن نیرومند نیز به راحتی تغییر شکل میداد.
بگفت و بنالید بر دادگر
ازو خواست نیرو یل نامور
هوش مصنوعی: او با صدای بلند از داور درخواست کمک میکند و از او میخواهد که قدرتی به او عطا کند.
کمرگاه شاپور جنگی گرفت
به چنگال گفتی نهنگی گرفت
هوش مصنوعی: شاپور با توانمندی و قدرتی که داشت، در میدان نبرد به پیروزی دست یافت و به گونهای به نظر میرسید که مانند نهنگی بزرگ و نیرومند شده است.
برون کرد دست از میان دو پا
به نیرو درآمد ربودش ز جا
هوش مصنوعی: با قدرت و نیرویی فوقالعاده، دستش را از میان پاها بیرون آورد و او را از جایش بلند کرد.
به بالا برآورد و زد بر زمین
نشست از بر سینه او ز کین
هوش مصنوعی: او به بالا پرتاب شد و بر زمین افتاد، در حالی که بر سینهاش نشانههای کینه نمایان بود.
بدو گفت چونی به چنگال شیر
چگوئی کنون از ره دار و گیر
هوش مصنوعی: او به او گفت: حالا چگونه میتوانی در مقابل چنگال شیر رفتار کنی؟ باید از راه درست و محکم جلو بروی و به دست بیاوری.
به من دوست گردی و یا دشمنی
بگردی ز کژی و اهریمنی
هوش مصنوعی: به من محبت کن یا بر من خشم بگیر، این بستگی به نیکی و بدی درونت دارد.
وگر نه سرت را ببرم ز تن
ز خون تنت سازم ایدر کفن
هوش مصنوعی: اگر نخواهی که از من دور شوی، ممکن است که به شدت واکنش نشان دهم و جانت را بگیرم و از خونت کفنی بسازم.
بدو گفت شاپور کای پهلوان
دلیر و خردمند و روشنروان
هوش مصنوعی: شاپور به او گفت: ای قهرمان شجاع و باهوش و روشنفکر.
مرا آرزوئی است در دل گره
نشاید شوم کشته ایدر فره
هوش مصنوعی: من در دل آرزویی دارم که نباید قضاوت شوم، هرچند که با عشق کشته میشوم.
به ناکام پنهان شوم زیر خاک
ازین گشته جان و دلم چاکچاک
هوش مصنوعی: به خاطر ناکامی و درد دل و جانم، تمایل دارم در زیر خاک پنهان شوم، چرا که حالا دلم پر از زخم و رنج است.
برآری اگر آرزویم تمام
کمر بندمت پیش و باشم غلام
هوش مصنوعی: اگر تو آرزوهای من را برآورده کنی، من تمام بندگی و خدمتگزاری را برای تو انجام میدهم و همیشه در کنارت خواهم بود.
بدو گفت کاین آرزو را بخواه
و یا چرخ خواهی و یا مهر و ماه
هوش مصنوعی: به او گفت که این آرزو را طلب کن، یا به سرنوشت و چرخ روزگار پناه ببر، یا به عشق و محبت بپرداز.
برآرم مراد تو را در جهان
به نیروی یزدان و فر مهان
هوش مصنوعی: من به کمک نیروی الهی و قدرت بزرگ، آرزوی تو را در این دنیا برآورده میکنم.
بدو گفت من عاشقم بر پری
که هرگز ندیدی چنان دلبری
هوش مصنوعی: او به او گفت: من عاشق زیبایی هستم که هرگز ندیدهای و چنین دلفریبی ندارد.
ورا نام رضوان نهاده پدر
که او پادشاه است بر بحر و بر
هوش مصنوعی: پدر او نام "رضوان" را بر او گذاشته، زیرا او پادشاهی است که بر دریا و زمین حکومت میکند.
پری سر به سر زیر فرمان اوست
سر جنیان زیر پیمان اوست
هوش مصنوعی: پری و جانهای شیطانی تحت تسلط او هستند و به او فرمانبرداری میکنند.
ورا نام تسلیم جنی شناس
که از هیچکس او ندارد هراس
هوش مصنوعی: این شخص به عنوان تسلیم جنی شناخته میشود که از هیچکس ترسی ندارد.
بسی جاودان پیش او چاکرند
همیشه کمربستهاش بر درند
هوش مصنوعی: در جاهای زیادی افرادی هستند که همیشه به خدمت او درآمده و خود را برای خدمت آماده کردهاند و در درگاه او حضور دارند.
من از عشق رضوان به مغرب زمین
شدم فتنه روی آن نازنین
هوش مصنوعی: عشق رضوان باعث شد که من به سمت غرب بروم و چهره آن معشوق نازنین مرا به شدت افسون کرده است.
به دیوانگی شهره گشتم به دهر
همه نوش گیتی به من گشت زهر
هوش مصنوعی: به خاطر دیوانگیام، در میان مردم مشهور شدم و هر چیزی که در این دنیا شیرین و لذتبخش بود، برای من تلخ و دردآور شد.
کنون ابرها را ورا راست پیش
نتابد کسی پیش آن تیره کیش
هوش مصنوعی: حال دیگر کسی جرأت نمیکند که ابرها را از پیش آن فرد با طمع و نیرنگ کنار بزند.
من از درد هجرانش بیچارهام
ز شهر و دیار خود آوارهام
هوش مصنوعی: من به خاطر جدایی از او در رنج و عذاب هستم و از مکانی که در آن زندگی میکردم، دور و بیخانمان شدهام.
طلسمیست در راه جادوگران
هژبریست یا اژدهای گران
هوش مصنوعی: در مسیر جادوگران، عاملی خیالی یا مرموز وجود دارد که به نوعی قدرت و تأثیرگذاری دارد، مانند یک اژدهای با ارزش و با اهمیت.
هزاران هزارش فزون لشکر است
که گوئی دم شومشان آذر است
هوش مصنوعی: هزاران لشکر به وجود آمدهاند که انگار دمی از آتش به وجود آمدهاند.
یکی شهر دارد زرنداب نام
به شادی گرفته در آن شهر کام
هوش مصنوعی: شهر زیبایی به نام زرنداب وجود دارد که در آن مردم با شادی و خوشحالی زندگی میکنند و از زندگی خود لذت میبرند.
فراوان ز خوبان گرفته به بند
دو گیتی ز جورش شده مستمند
هوش مصنوعی: افراد زیبا و نیکو فراوانند و من به خاطر گرفتاریهایی که در زندگی دارم، به شدت نیازمند و فقیر شدهام.
ندانم چه سازم بدان بدکنش
که دل وارهانم ازین سرزنش
هوش مصنوعی: نمیدانم چگونه رفتار کنم با آن شخصی که به من بدی میکند، زیرا دل و احساساتم را از این سرزنشها رها کنم.
به پاسخ بدو گفت سام دلیر
که دارم سر رزم دیو شریر
هوش مصنوعی: سام دلیر به او گفت که من آمادهی جنگ با دیو شرور هستم.
پریدخت من هم به بند اندرست
روم گر سوی ابرها درخورست
هوش مصنوعی: دختر زیبای من نیز در قید بند است، اما اگر به سمت آسمان بروم، شایسته است که به ابرها برسم.
چو همدرد عشقی به همراه باش
مکن راز ما را به گیتی تو فاش
هوش مصنوعی: اگر همدردی در عشق داری، با او همراه شو و رازهای ما را در دنیا فاش نکن.
بگفت و ببخشید دیوانه را
که او شیفته بود جانانه را
هوش مصنوعی: او گفت و دیوانه را بخشید، چون او به شدت عاشق معشوق بود.
دو عاشق به همدرد خود خوش بود
از آن رو که بر هر دو آتش بود
هوش مصنوعی: دو عاشق به خاطر درد و غم مشترکی که دارند، از بودن در کنار یکدیگر خوشحالند، زیرا هر دو درگیر آتش عشق هستند.
چو دل گرم باشند یار همند
به هر درد و انده به هم محرمند
هوش مصنوعی: وقتی دلها گرم و صمیمی هستند، یاران در هر درد و غم یکدیگر شریک و رازدار میشوند.
قمرتاش و قلواد و شاپور شیر
همان سام پرخاشجوی دلیر
هوش مصنوعی: شیر را که به عنوان نماد قدرت و دلیری میشناسیم، با شخصیتهایی چون قمر، قلواد و شاپور مقایسه میکند. این اشاره به نیرومندی و شجاعت سام، پدر رستم، دارد که از دلیران و جنگجویان بزرگ ایران زمین بوده است. در واقع، این تصویر نشاندهندهی قدرت و شجاعت در فرهنگ و تاریخ ایران است.
به هم راز گفتند و میراندند
همه دفتر عشق میخواندند
هوش مصنوعی: به یکدیگر رازهایی گفتند و همه به دنبال عشق بودند و دفتر عشق را ورق میزدند.
خوشا عاشقانی که از عشق یار
بمیرند و باشند در انتظار
هوش مصنوعی: خوشا به حال آن عاشقانی که به خاطر عشق محبوب خود جان دهند و همچنان در انتظار او باقی بمانند.
برفتند و شاپورشان در جلو
به گردنده گردون رساندند غو
هوش مصنوعی: شاپور و همراهانش رفتند و او را به جایی رساندند که دنیای گردان و پر تلاطم در پیش رو دارد.
برفتند یکسر به بیراه و راه
که جائی نکردند آرامگاه
هوش مصنوعی: آنها همه به بیراهه رفتند و در راه، جایی برای استراحت و آرامش پیدا نکردند.
رسیدند بر مرز سقلاب روم
بدیدند پس کشت و آباد بوم
هوش مصنوعی: آنها به مرز سرزمین سقالبه در روم رسیدند و سپس مشاهده کردند که زمین آنجا کشت شده و آباد است.