برگردان به زبان ساده
به صورت چو آدم به تن نره دیو
که از بیم او دیو بد در غریو
هوش مصنوعی: به صورت انسان و با اخلاق نیکو، اما در درونش دیو و راستی وجود دارد که به خاطر ترس از آن دیو، دیگران از او دوری میکنند.
به پیکر به مانند? ژنده پیل
همه پیکرش تیره مانند نیل
هوش مصنوعی: پیکر او مانند جسد یک فیل کهنه و فرسوده است و تمام بدنش تاریک و تیره همچون رنگ نیل است.
دو دندان پیشش بسان گراز
ازو سنگ و سندان بد اندر گداز
هوش مصنوعی: دو دندان او همچون دندانهای گراز است و در برابر سنگ و سندان، به شدت در زحمت و درد هستند.
پریدخت چو دید بر اهریمن
شگفتی فرو ماند و لرزان بدن
هوش مصنوعی: وقتی پریدخت اهریمن را دید، به شدت متعجب و ترسیده شد و بدنش به لرزه افتاد.
ز کردار گردون پر مکر و ریو
ز بخت بد و پیکر نره دیو
هوش مصنوعی: از رفتار آسمان که پر از نیرنگ و فریب است، و از سرنوشت شوم و بدی که به انسان میرسد، تار و پود وجودش به مانند جسم دیوی نارس است.
بنالید بر داور داوران
که ای پاک دادار نامآوران
هوش مصنوعی: به داور بزرگ و پاک ناله کنید، او که نام آوران را میشناسد و به عدالت میرسد.
چو کردم به گیتی ز هر نیک و بد
که چندین ستم بر تن من رسد
هوش مصنوعی: وقتی که در این دنیا با هر خوبی و بدی روبرو میشوم، احساس میکنم که چقدر ظلم و سختی بر من میآید.
گهی زنده در گور تاریک چاه
گهی تن به دست بلای سیاه
هوش مصنوعی: شخص گاهی در وضعیت بسیار بد و ناامید کنندهای قرار میگیرد، مانند زنده ماندن در یک گور تاریک یا در مواجهه با مشکلات و بلاهای بزرگ که تمام وجودش را در بر میگیرد. این تغییرات نشاندهنده ناپایداری و دشواریهای زندگی است.
گهی دل گرفتار هجران شده
گهی جان پر از درد و درمان شده
هوش مصنوعی: گاهی دل در غم دوری گرفتار میشود و گاهی جان پر از درد و آلام میگردد.
ندانم چرا تلخ کامم به دهر
ز شیرینی بخت کامم چو زهر
هوش مصنوعی: نمیدانم چرا زندگیام تلخ و ناگوار شده، در حالی که قبلاً خوشبختی و شیرینی را تجربه کردهام، حالا آن خوشبختی مثل زهر به تلخی تبدیل شده است.
مرا کاش مادر به گیتی نزاد
وگر زاد دردم به بادی بداد
هوش مصنوعی: ای کاش مادرم هرگز من را به دنیا نمیآورد، و اگر هم زاییده بود، درد و رنجی که دارم را به من نمیداد.
همی گفت و بارید خونین سرشک
در آن درد پیدا نبودی پزشک
هوش مصنوعی: او مدام صحبت میکرد و اشکهایش مثل خون میریخت، اما در آن درد، هیچ پزشک و درمانگری وجود نداشت.
که ناگه بدو گفت دیو ای صنم
چه داری دل و جان خود را به غم
هوش مصنوعی: ناگهان دیو به او گفت: ای معشوق، چرا جان و دل خود را در غم سپری میکنی؟
چه دانی به گیتی که من کیستم
درین آمدن از پی چیستم
هوش مصنوعی: تو نمیدانی در این دنیا من کی هستم و هدفم از آمدنم به اینجا چیست.
منم شاه دیوان روی زمین
منم صاحب تاج و تخت و نگین
هوش مصنوعی: من در این دنیا مانند شاهی هستم که در نظر همه بزرگ و با ارزش میآیم. من صاحب قدرت و مقام و ثروت هستم.
هزاران هزارم بود لشکری
چو از دیو و جادو و جن و پری
هوش مصنوعی: بسیاری از نیروها و موجودات هولناک و جادویی بر سر راه بودند.
شده در جهان نام من ابرها
ز چنگال من کس نیابد رها
هوش مصنوعی: در دنیا نام من مانند ابرهاست و هیچکس از چنگال من آزاد نمیشود.
بگردم جهان را بگیرم همه
شبانم من و نره دیوان رمه
هوش مصنوعی: من دنیا را جستوجو میکنم و تلاش میکنم تا همه چیز را بدست آورم، من چوپانی هستم که در کنار گوسفندانی که به آنها مراقبت میکنم، زندگی میکنم.
هر آن چیز خواهی بیارم برت
ز یاقوت افسر نهم بر سرت
هوش مصنوعی: هر چیزی که بخواهی برایت میآورم، حتی تاجی از یاقوت را بر سرت میگذارم.
یکی شهر دارم زرنداب نام
در آنجا مرا تخت و آرام و کام
هوش مصنوعی: من در شهر زرنداب زندگی میکنم که در آنجا دارای تخت، آرامش و خوشی هستم.
ولیکن نشستم به کوه فناست
ز سقلاب تا مرز مغرب مراست
هوش مصنوعی: اما من در کوه بیپایانی نشستهام که از سرزمین اسلاو تا مرز مغرب را در بر میگیرد.
بگفت و به رضوان همی بنگرید
بپیچید از آن خشم و دم درکشید
هوش مصنوعی: او سخن گفت و به بهشت نگاه کرد، از آن خشم دور شد و نفس عمیق کشید.
بدو گفت از من گریزان شدی
به کامم همه زهر ریزان شدی
هوش مصنوعی: او گفت که تو از من دوری کردهای و این عمل تو به کام من همه چیز را تلخ و زهرآلود کرده است.
تو را باز چون آوریدم به چنگ
گرفتار گشتی به کام نهنگ
هوش مصنوعی: زمانی که تو را به دام انداختم، در نهایت گرفتار و در کام هیولایی بزرگ شدم.
بگفت و به گیسوش بربست سخت
درآویخت او را به شاخ درخت
هوش مصنوعی: او با صدای بلند گفت و با شدت موهایش را گرفت و او را به شاخه درختی کشاند.
پریدخت چون کار از آن گونه دید
بلرزید بر خویشتن همچو بید
هوش مصنوعی: دختر پری، وقتی آن صحنه را دید، از ترس مانند بید به لرزه افتاد.
بنالید بر داور دادخواه
که ای پاک یزدان کیهان خدا
هوش مصنوعی: ای پروردگار پاک و خالق آسمانها، به فریاد ما رسیدگی کن و حق ما را بده.
من و ابرها از کجا تا کجا
تنم را ازین اژدها ده رها
هوش مصنوعی: من و ابرها از کجا تا کجا؟ بدنم را از آن اژدها رها کن.
که از فرقت یار و از مرگ خویش
بسی گشتهام در جهان سینه ریش
هوش مصنوعی: از جدایی معشوق و مرگ خود، در این دنیا به شدت دلم درد میکند و دلbroken شدهام.
ندارم دگر طاقت بار غم
که فریاد ازین روزگار ستم
هوش مصنوعی: من دیگر تحمل بار غم را ندارم و از این دوران پر از ظلم و ستم فریاد میزنم.
رسیدند دیوان گروهها گروه
گه کیتی شد از پای ایشان ستوه
هوش مصنوعی: گروههای زیادی آمدند و کمکم بهتدریج زمین از وزن آنها سنگین شد و خسته شد.
نشستند و بزم میآراستند
به روی پریدخت میخواستند
هوش مصنوعی: آنها دور هم جمع شدند و مجالس شادی برپا کردند تا به چهرهی زیبای دختر پریچهره بنگرند.
چنین گفت گوینده داستان
ز کردار سام یل سیستان
هوش مصنوعی: گوینده داستان درباره کارهای سام یل سیستان چنین سخن میگوید.
که آمد سوی چشمه لاجورد
چکان جزع بر روی یاقوت زرد
هوش مصنوعی: یک شخص به سمت چشمهای با آب لاجوردی رنگ میرود و از روی یاقوت زرد، آب جریان دارد.
سراسیمه هر سو چو دیوانگان
شده دور از خوی فرزانگان
هوش مصنوعی: همه جا به حالت آشفته و دیوانهوار در حال حرکتاند و از ماهیت عاقلانه خود دور شدهاند.