برگردان به زبان ساده
دم شیر جاروب راهش شده
ستون فلک تیر آهش شده
هوش مصنوعی: تنفس شیر به قدری قوی و تاثیرگذار است که میتوان آن را به عنوان تکیهگاهی برای آسمان تصور کرد و نالههایش به گونهای است که مانند تیرهایی به آسمان میرسند.
همی گرد بر گرد او ببر و شیر
ز آهو پلنگان نخجیرگیر
هوش مصنوعی: همواره دور او بگرد و شیر و پلنگانی را که شکار آهو میکنند، ببین.
ابر گرد او حلقه بسته همه
شبان گشته درندگان چون رمه
هوش مصنوعی: ابر دور او را احاطه کرده و در شب، مانند حیواناتی که دور یک چرنده جمع شدهاند، درندگان به او نزدیک شدهاند.
شده چشم گردون نمکدان او
دم شیر گشته مگس ران او
هوش مصنوعی: چشم آسمان مانند نمکدان او شده و مگس بر روی پای او مانند دم شیر گشته است.
به سر برش و مرغان همه سایهدار
همان پیش او هر زمان پردهدار
هوش مصنوعی: بر فراز سرش، پرندگان همیشه در سایهاش هستند و هر لحظه برای او پردهداری میکنند.
به هر سو که میرفت همره بدید
به گردش همه گاه و بیگه بدید
هوش مصنوعی: هر جا که میرفت، همراه او سرگردان بود و هر لحظه به دور و برش نگاه میکرد.
در آن چشمه چشمش به راه پری
که آرد خبر زهره از مشتری
هوش مصنوعی: در چشمان او چشمهای وجود دارد که به سوی پری مینگرد، که خبر زهره را از سیاره مشتری میآورد.
امیدش که شاید ز غم وا رهد
که رضوان خبر از نگارش دهد
هوش مصنوعی: او منتظر است که شاید از غم رهایی یابد و خبر خوشی از رضوان به او برسد.
نه آگاه از گردش روزگار
که دیگر چه آراست مکاره کار
هوش مصنوعی: انسان از تغییرات و پیچیدگیهای روزگار بیخبر است و نمیداند که زندگی چگونه او را به سمت مسائل و چالشهای جدید میکشاند.
که صد داغ دیگر به داغش نهاد
بدین گونه خواهد سراغش بداد
هوش مصنوعی: او دلی پر از درد و حسرت دارد و هر روز بر غم و اندوه او افزوده میشود. حالا به یاد آن داغ بزرگ میافتد و همچنان در پی یادآوری آن است.
وزین سو قمرتاش از درد عشق
نشسته به رخسارهاش گرد عشق
هوش مصنوعی: در اینجا، معشوق به خاطر درد و رنجی که از عشق میکشد، حالت غمگینی به چهرهاش دارد و این حالت نشان از عاطفه و اثر عشق در جان اوست.
شب و روز آرام و خوابش نبود
که جز وصل جانان حسابش نبود
هوش مصنوعی: شب و روز او هیچ آرامی نداشت و نمیتوانست بخوابد، زیرا جز وصال محبوبش هیچ چیز اهمیت نداشت.
همه روز رهوار آن باغ بود
دل خسته از هجر او داغ بود
هوش مصنوعی: هر روز همچون پرندهای آزاد به آن باغ میرفتم، در حالی که دلم به خاطر دوری او آکنده از غم و التهابی عمیق بود.
پرینوش بر وی در وصل بست
نداده کلید وصالش به دست
هوش مصنوعی: زیبایی همچون پری در آغوشش قفل کرده و به کسی کلید وصال او را نداده است.
دگر ره نیامد بر آن بوستان
فراموش گشتش غم دوستان
هوش مصنوعی: دیگر راهی به آن باغ نمیرسد و غم دوستان در دل فراموش شده است.
پس از هفتهای سوی بستان شتافت
چو آمد پریدخت مه رو نیافت
هوش مصنوعی: پس از یک هفته، به سوی باغ حرکت کرد، اما وقتی رسید، دختر زیبای پریمانند را نیافت.
سراسیمه شد زان پرینوش ماه
جهان گشت در پیش چشمش سیاه
هوش مصنوعی: او از دیدن آن پری زیبا به شدت دچار حیرت و اضطراب شد و به همین خاطر، دنیا در مقابل چشمانش تیره و تار شد.
گریبان بدرید مو را بکند
فغانش برآمد به چرخ بلند
هوش مصنوعی: او با شدت و غم و اندوه، گریبان خود را پاره کرد و موی سرش را کند، و صدای بلندش به آسمان رسید.
همه بند او را به هم برشکست
درآمد به سردابه مانند مست
هوش مصنوعی: تمامی محدودیتها و قید و بندهای او فروریخت و او به مانند فردی مست و شاداب به درون اتاق تاریک و عمیق درآمد.
پری رخ پریدخت را چون ندید
همه جامه از غم به تن بردرید
هوش مصنوعی: چون نتوانست چهرهی دختر پری را ببیند، از شدت اندوه و ناراحتی تمام لباسهایش را از تن بیرون آورد.
به ناخن خراشید رخساره ماه
پر از خون شدش هر دو چشم سیاه
هوش مصنوعی: به ناخن خود صورت زیبا را خراشید و از آن جای زخم، خون جاری شد و هر دو چشمش سیاه گشت.
ز ایوان به یکباره برخاست جوش
ز خوبان چین بر فلک شد خروش
هوش مصنوعی: از ایوان ناگهان صدای شوق و شادی از دل زیباییها برخاست و این سر و صدا به آسمان رسید.
همه فال بازیچهشان گشت راست
چنان شد که فغفور چینی بخواست
هوش مصنوعی: همه چیز برای فال گرفتن به خوبی پیش رفت، مانند زمانی که فغفوری چینی درخواست کرد.
خبر شد به فغفور چنین زان صنم
که آن مه ز سردابه گردید کم
هوش مصنوعی: خبر به فغفور رسید که آن محبوبه، مانند ماه، از سرداب به بیرون آمده است.
بیامد به ایوان دستور پیر
ز اندیشه گشته رخش چو زریر
هوش مصنوعی: دستور پیر به ایوان آمد، چهرهاش مانند زر (طلا) درخشید و از اندیشه و تفکر نشانههایی در چهرهاش نمایان بود.
ز هر سو بگشتند و آن مه نبود
جهان گشت در چشم ایشان کبود
هوش مصنوعی: از هر طرف جستجو کردند اما آن ماه (عزیز) پیدا نشد، همین باعث شد که جهان در نگاه آنها تیره و تار شود.
که آیا کجا رفت و چون بود کار
ز سردابه چون گشت گم آن نگار
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که شخصی در مورد جایی که محبوبش رفته و وضعیت کار او در سردابه (جای خاصی) فکر میکند و از این که آن نگار (معشوق) چگونه گم شده، ناراحت است. او به یاد محبوبش افتاده و نگران است که چرا و چگونه او دیگر در دسترس نیست.
هی گفت فغفور مانا که سام
ز سردابه برده است ماه تمام
هوش مصنوعی: گفته شده که فغفور مانا، مانند ماهی تمام و کامل، از سردابه (محل سکونت) سام بیرون آمده است. این نشاندهنده ظهور یا معرفی شخصیتی مهم و برجسته است، که مانند ماه درخشان و کامل، درخشندگی و اهمیت خود را نشان میدهد.
همه چاره ما به هم برشکست
به آسانیش باز آمد به دست
هوش مصنوعی: تمام راهحلهای ما به نحوی شکست خورد، اما در نهایت باز هم به سادگی به دست آمد.
قمرتاش بشنید و با شاه گفت
که این رازم آرم برون از نهفت
هوش مصنوعی: ماه من در دل شب شنید و با پادشاه گفت که این راز را از درون پنهانی بیرون میآورم.
ببینم که چونست کردار سام
چه گوئی به آن گرد سالار نام
هوش مصنوعی: نگاهی به رفتار و کردار سام بینداز و بگو درباره آن رئیس و سردار چه فکر میکنی.
پس آنگه دهم شاه را آگهی
دل خود ازین درد سازم تهی
هوش مصنوعی: سپس به شاه خبر میدهم که دل خود را از این درد خالی کنم.
بگفت و نشست از بر بادپا
سوی لشکر سام یل کرد را
هوش مصنوعی: او صحبت کرد و سپس به آرامی به سوی لشکر سام یل رفت.
درآمد به لشکر قمرتاش چین
خبر جست از کار آن نازنین
هوش مصنوعی: خبر به لشکر قمر تاش چین رسید که از کار آن نازنین اطلاعاتی کسب کنند.
من از پی بسی راه و بیره شدم
نه آگاه از آن گرد گمره شدم
هوش مصنوعی: من در جستجوی راههای هموار و روشن هستم، اما به ناچار در پیچ و خم زندگی گمراه میشوم.
بسی کوه و هامون بگردیدهام
نشانی ز سالار نشنیدهام
هوش مصنوعی: من در میان کوهها و دشتها بسیار گشتهام، اما هیچ نشانی از رهبر و سالار نیافتهام.
قمرتاش یکسر همه باز گفت
برون کرد آن راز را از نهفت
هوش مصنوعی: ماه درخشان به یکباره همه چیز را فاش کرد و رازی که پنهان بود را نمایان ساخت.
ز سردابه و کار و مرگ و ستیز
کزو خاست در دهر صد رستخیز
هوش مصنوعی: از سردابه و کار و مرگ و نبرد، که از آن جا در دنیا صدها قیامت شکل گرفت.
چو قلواد و قلوش شنیدند راز
که زنده است آن گلرخ دلنواز
هوش مصنوعی: وقتی قلواد و قلوش صدای راز را شنیدند، دانستند که آن گلرخ دلنواز هنوز زنده است.
چنین گفت شاید که سام سوار
ز سردابه بر دست آن گلعذار
هوش مصنوعی: او گفت احتمالش هست که سام سوار بر اسب در دست آن گل خوشرنگ به خواب رفته باشد.
چرا پس نیامد سوی لشکرش
اگر نه از آن ماه گشته سرش
هوش مصنوعی: چرا او به سوی سپاهش برنگشت، اگر نه به خاطر این است که سرش به خاطر آن ماه تغییر کرده است؟
به قلوش چنین گفت قلواد شیر
که من میروم از پی دار و گیر
هوش مصنوعی: به قلوش گفت: من به دنبال شکار میروم و آمادهام تا طعمهای را به دام بیاندازم.
که شاید نشانی به دست آورم
ابر لشکر غم شکست آورم
هوش مصنوعی: شاید بتوانم نشانهای پیدا کنم تا پیروز بر افکار ناامید کنندهام شوم.
ببینم رخ گرد سالار نیو
تو ایدر مشو غافل از کار دیو
هوش مصنوعی: ببینم چهره زیبا و پرشکوه تو را، اما بیتوجهی به کارهای شیطانی نکن.
که ناگه رها گردد این بدسگال
که او را نباشد به گیتی همال
هوش مصنوعی: ناگهان این人为 بدخواه از زندان آرزوها رها میشود، کسی که در این دنیا همتایی ندارد.
قمرتاش و قلواد همره شدند
شتابنده بر راه و بیره شدند
هوش مصنوعی: ماه و تاریکی به سرعت در کنار هم حرکت کردند و بر روی مسیر خود به جلو رفتند و به جستجوی چیزی پرداختند.
چو سلطان انجم به تیغ و سپر
نشست از بر تخت با زیب و فر
هوش مصنوعی: فرمانروای ستارهها با قدرت و شکوه، بر تخت نشسته و با زینتها و زیباییهای فراوان خود را آراسته است.
جهانی به پیشش به پا خاستند
کمربسته گیتی بیاراستند
هوش مصنوعی: مردم جهان برای او به پا خاستند و آماده شدند تا دنیای خود را زیبا کنند.
نهنکال آن نره دیو دمان
شبی کرد نیرو به بند گران
هوش مصنوعی: آن نهنگ بزرگ و نیرومند در شبی، قدرتی فوقالعاده به دست آورد و به زنجیرهایی سنگین گرفتار شد.
چو قلوش چنان دید برداشت گرز
برافراخت سوی نهنکال برز
هوش مصنوعی: وقتی قهرمان آن صحنه را دید، با قدرت و خشم گردنکلفت جلوی او را هدف قرار داد و شمشیرش را بالا برد.
بزد گرز بر شانه دیو نر
که آن بدگهر را نبد زان خبر
هوش مصنوعی: با ضربهای محکم بر شانه دیو نر بزن، زیرا که آن موجود بدذات از این موضوع بیخبر است.