برگردان به زبان ساده
چنین تا بدین کار آمد سه ماه
که بودی همه چین پر از دود آه
هوش مصنوعی: مدت سه ماه است که به این وضعیت دچار شدهای و همه جا پر از دود و غم و اندوه است.
پرینوش از شاه آگاه بود
گذارش همه بر سر چاه بود
هوش مصنوعی: پرینوش از اخبار شاه مطلع بود و تمام وقایع به چاهی که در آن قرار داشت، مربوط میشد.
به هر صبح آمد نهانی ز راه
سخن گفت با ماه در زیر چاه
هوش مصنوعی: هر صبح نسیم ملایمی به آرامی میآید و با ماه صحبت میکند در حالی که در زیر چاه پنهان شده است.
وز آنجا دگر سوی ایوان شدی
چو سرو خرامان به بستان شدی
هوش مصنوعی: از آن مکان به سمت ایوان حرکت کردی و مثل سرو به آرامی در باغ قدم زدی.
ز ناگه یکی روز وقت سحر
چو گل کرد سوی گلستان گذر
هوش مصنوعی: روزی در وقت سحر، ناگهان به سمت گلستان رفت، همانگونه که یک گل به باغ میپیوندد.
که ناگاه بر پور دستور پیر
قمرتاش نامی به دل نره شیر
هوش مصنوعی: ناگهان، بر فرزند سرجنبان، نامی چون شیر در دلش پیدا شد.
خردمند و بیدار و هم هوشمند
به صورت چو خورشید بد ارجمند
هوش مصنوعی: انسانی که عاقل و هوشیار است، همچون خورشید درخشان و با ارزش است.
صبوحی کشان را سر از باده مست
خرامنده و دسته گل به دست
هوش مصنوعی: در اینجا فردی را توصیف میکند که با حالت مستی و سرخوشی در حال راه رفتن است و در دستش دسته گلی دارد. او با ناز و عشوه حرکت میکند و حالتی شاداب و جذاب دارد.
نهانی پرینوش را بنگرید
که مانند طاووس پیشش رمید
هوش مصنوعی: به آرامی به پرینوش نگاه کنید که مانند طاووس از او دور شده است.
بتی دید در بر نهانی پرند
به هم برشکسته لبش نرخ قند
هوش مصنوعی: مشاهده کردم که در آغوش کسی پرندهای کوچک با لبهای شکستهاش مانند قند در کنار هم نشستهاند.
دو زلفش چو شبهای هجران دراز
دو چشمش دو جادوی روباره باز
هوش مصنوعی: زلفهای او مثل شبهای جدایی بلند و تاریک است و چشمانش مانند جادوهایی زیبایی را به نمایش میگذارند.
به گل درفکنده دو زلفش گره
کماندار چشمش کمان کرده زه
هوش مصنوعی: موهای او مانند گلی در هم پیچیده است و چشمانش مانند کمانی که زه آن کشیده شده، زیبایی خاصی دارد.
ز ابرو کمان و ز مژگان خدنگ
چو ترکان خدنگ پیاپی ز چنگ
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی اشاره دارد به ویژگیهای جذاب و دلربا، شبیه به تیرهایی که با دقت و زیبایی پرتاب میشوند. ابرو مانند کمانی است که جذابیت را ایجاد میکند و مژهها به مانند تیرهایی هستند که به دل میزنند. به طور کلی، اینجا به عشق و زیبایی به صورت تصویرسازی شاعرانه پرداخته شده است.
به رخ خال مشکین او دلپسند
تو گوئی بر آتش نهاده سپند
هوش مصنوعی: خال زیبای او همچون جواهر دلانگیزی است که گویی بر دل آتشین من نشسته است.
شده بینی دلبر کامیاب
چو انگشت سیمین به روی کتاب
هوش مصنوعی: دلبر خوشبخت و موفق را میدانی که مانند انگشت نازک و زیبا بر روی یک کتاب است.
و یا زنبق ناشگفته به گل
چو ماشوره سیم بر روی مل
هوش مصنوعی: زنبق لالهای است که در زیبایی و تازگی، شبیه به گل دیگر میدرخشد و چهرهاش مانند سیمی درخشان است.
دهانی به مانند تنگ شکر
و یا همچو یاقوت ریزش گهر
هوش مصنوعی: دهانی که به شیرینی شکر و زیبایی یاقوت مانند است، گوهرهایی از کلمات زیبا و ارزشمند را بر Language خود جاری میسازد.
ز تنگی نبودیش پیدا دهان
به گاه سخن عقل ازو در گمان
هوش مصنوعی: در زمان سخن گفتن، عقل به واسطه عدم وجود آزادی در بیان، به تنگنا میافتد و نمیتواند به درستی سرنوشت مسائل را پیشبینی کند.
شده غبغبش سیب در سیب چاه
در آن چاه صد دل فتاده ز راه
هوش مصنوعی: غضب و خشم او به حدی است که همچون سیبی به شکل چهرهاش درآمده و در چاهی عمیق قرار گرفته است. در این چاه، صد دل که امیدوار و عاشق بودند، به دام افتادهاند و از راه خود منحرف شدهاند.
به گردن گرفته ز آهو خراج
سفیدی و نرمی به مانند عاج
هوش مصنوعی: به مانند آهویی که وظیفهای را بر دوش میکشد، زیبایی و لطافتی را به دوش میزند که شبیه به عاج است.
شده سینه آئینه پستان حباب
حبابی که افتاده بر روی آب
هوش مصنوعی: سینه به مانند آئینه شده و در آن حبابهای کوچکی است که بر روی آب قرار گرفتهاند.
شکم چین به چین عقل ازو گشته مات
شده ناف گرداب آب حیات
هوش مصنوعی: شکم بندهایی که به هم پیچیدهاند، نشانهای از فکر و عقل هستند که به خاطر زیبایی و جذابیت آنها گیج و سردرگم شدهاند، مثل گردابی که در آب حیات وجود دارد.
کمر همچو مو و سرین کوه سیم
چه سیمی که ازنازکی بد دو نیم
هوش مصنوعی: وزن کمر او همانند موی نازک است و همچنین فرم سرین او چون کوهی از نقره میباشد. چه نقرهای که به خاطر نازکیاش، به دو نیم تقسیم شده است.
سراپا همه نور تابان شده
چو سروی به بستان خرامان شده
هوش مصنوعی: او تمام وجودش پر از نور و روشنایی شده و مانند درخت سرو در باغ به آرامی و زیبایی در حال حرکت است.
قمرتاش از آن سو پریچهره دید
بدان صورت ماه بیبهره دید
هوش مصنوعی: دختر ماهمانند از طرف دیگر به زیبایی و درخشانی چهرهاش نگاه کرد و از آن وجه زیبا، بهرهای نبرد.
دلش چون کبوتر طپیدن گرفت
سرشکش ز مژگان چکیدن گرفت
هوش مصنوعی: دل او مانند کبوتر شروع به تپیدن کرد و اشکهایش از چشمانش سرازیر شد.
سراپاش چون بید لرزیده گشت
پرینوش را در زمان بنده گشت
هوش مصنوعی: تمام وجودش به لرزه افتاد؛ همچون بیدی که در باد میلرزد، و پرینوش در لحظهای که در حضور بندهاش قرار گرفت، دچار تغییر و تحول شد.
به یک سو نشست و کمین بر گرفت
ز پی تا پی آن دم سر اندر گرفت
هوش مصنوعی: به یک سمت نشست و در کمین رفت تا در فرصتی مناسب سر خود را بالا آورد.
چو زان جای برخاست فرخنده ماه
قمرتاش استاده در پیش راه
هوش مصنوعی: زمانی که او از آن مکان بلند شد، ماه روشن و زیبایی در پیش راهش قرار دارد.
نگه کرد و بگشاد راز و نیاز
بدو گفت کای دلبر عشوه باز
هوش مصنوعی: او نگاهی به من کرد و راز و نیاز را باز کرد و گفت: ای معشوق من، با لطف و ناز خود مرا مسحور کردهای.
ندیدم به حسن تو هرگز پری
پری میشود پیشت از دلبری
هوش مصنوعی: هرگز زیبایی تو را ندیدم که پرندهای از عشق و زیبایی تو در حضورت دلبسته و شگفتزده شود.
به رویت مبیناد چشم بدی
که جیف است روی تو بیند بدی
هوش مصنوعی: به چشمانت اجازه نده کسی نگاه بدی بیندازد، چون چهره زیبای تو باعث میشود که هر نگاه ناپسند به زشتی تعبیر شود.
چو زلفت درافکند در آب شصت
مرا همچو ماهی درافکند پست
هوش مصنوعی: وقتی موی تو را در آب رها کردم، مرا مانند ماهیای که در آب رها شده، سرگردان و بیهدف ساختی.
به تیغ نظر کردیم سینه چاک
به تیر مژه اوفتادم به خاک
هوش مصنوعی: با نگاهش به قلب ما آسیب زد و من از تیرکمان مژگان او به زمین افتادم.
تو صیاد و من صیاد آهوی تو
شد آشفته بر چشم جادوی تو
هوش مصنوعی: تو شکارچی من هستی و من هم شکارچی آهوهایی که به تو تعلق دارند، و به خاطر زیبایی چشمان تو دچار آشفتگی و پریشانی شدهام.
نگاهی کن و بنده آزاد کن
دل خستهام را تو خود شاد کن
هوش مصنوعی: به من نگاهی بینداز و به دل خستهام آزادی ببخش. تو خودت را شاد کن.
چو کردی دلم را به زلفت اسیر
کرم کن نگاهی ز من وام گیر
هوش مصنوعی: وقتی که با زلفهایت دلم را گرفتار کردی، به لطف خود نگاهی به من بینداز و از من حمایت کن.
در مرحمت بر رخم باز کن
به لطفت زمانی تو دمساز کن
هوش مصنوعی: به من رحم کن و با محبتت، زمانی را برایم بساز تا دمی کنار هم باشیم.
چو بیمار لعلت شدم کام بخش
که باشند خوبان همه کامبخش
هوش مصنوعی: زمانی که به خاطر زیباییات دچار درد و رنج شدم، تو همانند دارویی هستی که به من آرامش و خوشی میدهد؛ زیرا همه نیکان و خوبان در زندگی میتوانند مایه خوشبختی و شادابی دیگران باشند.
پرینوش چو این سخن بشنوید
به ابرو گره زد سر اندر کشید
هوش مصنوعی: وقتی پرینوش این حرفها را شنید، ابروهایش را به هم گره کرد و سرش را به نشانهی تردید پایین آورد.
ز دنبال نرگس بیفشاند زهر
ز تندی بدو گفت از روی قهر
هوش مصنوعی: به دنبال نرگس، زهرش را با خشم بر او افشاند.
که ای خام گفتار بیهوده مرد
ز گرمی ندانسته گفتار سرد
هوش مصنوعی: ای مرد نادان، سخنان بیمورد نگو، چرا که از روی احساسات نادرست سخن میگویی.
چه سودایت افتاده اندر دماغ
که خواهی برافروزی از مه چراغ
هوش مصنوعی: چه فکری در ذهنت است که میخواهی از ماه مانند چراغی روشنایی بگیری؟
ز نورم نبینی بجز تیره دود
ندارم تو را میل گفت و شنود
هوش مصنوعی: من از نور خودم چیزی جز دود تیره نمیبینم و هیچ تمایلی به گفتوگو با تو ندارم.
ز تندی سر و پای او بنگرید
جوانی چو سرو خرامنده دید
هوش مصنوعی: به تند و تیز بودن سر و پای او نگاه کنید، جوانی را مانند سرو میبینید که با وقار و زیبایی راه میرود.
به گلزار او سایه افکنده مهر
چو گلبرگ افروخته پاک چهر
هوش مصنوعی: در گلستان او، محبت مانند سایهای گسترده شده است، همچون گلبرگهایی که با نور و زیبایی درخشیده و چهرهای پاک و معصوم دارند.
دمیده بنفشه به گرد گلش
تو گوئی به گل تکیه زد سنبلش
هوش مصنوعی: بنفشهای در کنار گلش در حال شکفتن است، بهگونهای که گویی سنبلش به گل تکیه زده است.
پی مور بر آبگینش بدید
و یا بر رخ لاله عنبر دمید
هوش مصنوعی: او به زیبایی و لطافت همچون شیشه نگاه کرد و یا بر چهرهی گلرخ لاله عطر خوشی دمید.
همان مشک بر ماه گشته نشان
به رخسار گل گشته عنبرفشان
هوش مصنوعی: مشک زیبا به شکل ماه بر صورت گل جلوهگری میکند و عطر خوشش مانند عنبر پخش شده است.
نیامد به چشمش چنان روی و موی
ز مغروری حسن تابید روی
هوش مصنوعی: او به چشمانش نگاهی نداشته که همچون زیبایی و باوری از زیباییهای مغرورانه تابیده شده باشد.
دگر ره قمرتاش پوزش نمود
نیاز پیاپی فروزش نمود
هوش مصنوعی: راهنمایی خواهم کرد که دیگران برای نیازهای خود به تو مراجعه میکنند و پیوسته از تو درخواست میکنند، زیرا تو همیشه نور و روشنی را در دلهایشان میافروزی.
شکر لب سر درج گوهر گشود
به ناز و کرشمه زبان برگشود
هوش مصنوعی: لبهایش مانند دانههای گوهری هستند که به نرمی و زیبایی سخن میگوید و دل را میرباید.
مزن دم که تو نیستی مرد عشق
نداری به رخسار خود گرد عشق
هوش مصنوعی: سکوت نکن که تو عاشق نیستی؛ عشق را در چهره خود به نمایش بگذار.
نشان محبت دگرگون بود
که رخ زرد و خونابه گلگون بود
هوش مصنوعی: محبت نشانهای دگرگون دارد، که چهرهای زرد و حالت خونین و گلگون به خود گرفته است.
تن عاشق زار باشد نزار
همی صبر بایدش درمان کار
هوش مصنوعی: تن عاشق به شدت ضعیف و نزار است و او باید صبر کند تا درمان لازم برای وضعش فراهم شود.
ندارد امان هر که او عاشق است
همه زهر خوردن برو لایق است
هوش مصنوعی: هر عاشقی که در عشق رنج میکشد، دیگر از هیچ آسیبی در امان نیست و نوشیدن زهر برای او سزاوار است.
بدین گونه بسیار سر شد به باد
که دادند جان و نکردند یاد
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده که بسیاری از افراد به طور ناگهانی و بدون هیچ یادآوری یا توجهی جان خود را از دست دادند، گویی که به راحتی به دست باد سپرده شدند.
تو امروز دیدی یکی چهر من
چنان گشت پیدا به تو مهر من
هوش مصنوعی: امروز تو شاهد بودی که چهره من چگونه آشکار شد و محبت من نسبت به تو مشخص گردید.
شبی را به یادم نکردی به روز
ندیدی دمی خانه شعله سوز
هوش مصنوعی: شبی را به خاطر من یاد نکردی و در روز هم نتوانستی لحظهای در خانهام که پر از آتش است، توقف کنی.
تو خامی که سواد چنین پختهای
غرور از تن خود نپرداختهای
هوش مصنوعی: تو هنوز خام هستی و نمیدانی که با این سطح فکر و دانش نمیتوانی به خودت مغرور شوی.
مبادا بدین گونه بنیاد کس
که عاشق شود کامجو یک نفس
هوش مصنوعی: هرگز نگذارید که عشق و خواستههای آنی شما باعث ویرانی و نابودی کسی شود.
به گفت و بگرداند رخ را پری
روان شد به مانند کبک دری
هوش مصنوعی: او با صحبت کردن و چرخاندن چهرهاش، مانند کبک دری به زیبایی و لطافت تبدیل شد.
قمرتاش پیچان بماند به جا
فرو ماند از گفت آن دلربا
هوش مصنوعی: ماه زیبا چرخید و در جایش ثابت ماند، دلربا با کلامش دل را محسور کرد.
خجل شد ز گفتار و کردار خویش
که آمد شگفتی مرا کار پیش
هوش مصنوعی: از سخن و رفتار خود شرمنده شد که دیدن کار او برایم شگفتآور بود.
بشد تا کند صبر درمان خویش
مگر وا رهاند ز غم جان خویش
هوش مصنوعی: او تصمیم میگیرد تا زمانی که بتواند به آرامش برسد، صبر کند و تلاش کند تا از غم و اندوه روح و جان خود نجات یابد.
قمرتاش برگشته آشفته دل
نه دل در برش بود نه دلگسل
هوش مصنوعی: ماهش در حال کوچکتر شدن است و دلش به هم ریخته؛ نه دلش به او تعلق دارد و نه کسی میتواند دلش را از او جدا کند.
شب و روز میگشت دودش به سر
ز غم سوخت و میریخت خون جگر
هوش مصنوعی: در طول شب و روز، غم و اندوه او مانند دودی بر سرش میچرخید و از شدت ناراحتی، دلش به خون میگریست.