برگردان به زبان ساده
سوار ختائی درآمد چو باد
که ساما بقای تو جاوید باد
هوش مصنوعی: یک سوار شجاع و سریع همچون باد وارد شد و آرزو میکند که وجود تو همیشه پابرجا و پایدار بماند.
که امشب پریدخت حوری سرشت
به پرواز شد تا به باغ بهشت
هوش مصنوعی: امشب دختری زیبا و دلنشین به پرواز درآمد تا به باغ بهشت برود.
همه خلق ازین غصه خون میخورند
ندانم که این غصه چون میخورند
هوش مصنوعی: همه مردم به خاطر این ناراحتی در حال رنج بردن هستند، نمیدانم که این ناراحتی چطور آنها را به زحمت میاندازد.
برآمد ز سام نریمان خروش
دلش در بر از غم بیامد به جوش
هوش مصنوعی: از سرزمین نریمان، صدای دل او به خاطر غم در درونش، به شدت به تلاطم درآمد.
چو خور بر زمین زد کیانی کلاه
چو مه بردرید آسمانی قبا
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید بر زمین تابید، کلاه کیانی را به زمین کوبید، مانند این که ماه نیز آسمان را پاره کرد.
همه دست و ساعد به دندان بکند
بزد نعره و خویش را درفکند
هوش مصنوعی: همه با دندانهای خود به جنگ و جدال مشغول شدهاند و در این شرایط، فریاد میزنند و خود را از همدیگر جدا میکنند.
فرو شد به خویش و درآمد به جوش
بری شد ز صبر و درآمد ز هوش
هوش مصنوعی: او به عمق خود فرو رفت و به شدت تحریک شد، از صبر خود خارج شد و از حالت عادی خارج گردید.
پس آنگه چو دریا از آن پهندشت
خروشان و جوشان به چین بازگشت
هوش مصنوعی: سپس دریا پس از اینکه از دشت وسیع و پرجنبوجوش عبور کرد، به آرامش و سکون واپس برگشت.
غریوان دل و خسته و دردمند
به ایوان فغفور تن درفکند
هوش مصنوعی: دل غمین و خسته و پر از درد، به مکانی آرام و دلانگیز پناه برده است.
ز بس خاک ره کو ز سر برفشاند
کف خاک در زیر پائی نماند
هوش مصنوعی: به خاطر این که بسیاری از مردم خاک پای او را به سر میمالیدند، دیگر هیچ خاکی زیر پای او نمانده است.
همانگاه تابوت آن گلعذار
نهان کرده در دیبه زرنگار
هوش مصنوعی: در همان زمان تابوت آن معشوق زیبا در پارچهای طلایی پنهان شده است.
نهادند بر دوش شاهنشهان
سیه گشت یکباره روی جهان
هوش مصنوعی: بر دوش پادشاهان سنگینی و ظلمتی گذاشتند که ناگهان جلوهی دنیا تغییر کرد.
چو بر تخته بردند بر روی تخت
ز ایوانش و بیرون کشیدند رخت
هوش مصنوعی: زمانی که او را بر تخته منتقل کردند و بر روی تخت در ایوان قرار دادند، لباسهایش را از روی او برداشتند.
روان از پی نعش او دختران
روان کرده از دیدهها اختران
هوش مصنوعی: دختران به دنبال جنازه او به راه افتادهاند و اشکهایشان مانند ستارههایی از چشمانشان سرازیر شده است.
به پیش اندر آن سام شوریدهدل
همه خاک ره کرده از دیده گل
هوش مصنوعی: در جلوی آن دیوانهدل، همه چیز را به خاطر او فراموش کرده و از چشمانم گلهایی بر زمین ریخته است.
ز سستی گه از پای درمیفتاد
ز پستی گهی پای بر در نهاد
هوش مصنوعی: به دلیل ضعف و سستی گاه به زمین میافتاد و گاه دیگر به خاطر ارتفاع و بلندی، پا بر زمین میگذاشت.
گهی دست میکند و لب میگزید
گهی بر سر خاک و خون میطپید
هوش مصنوعی: گاهی دست خود را به نشانه اندوه به دهان میبرد و دندان بر لب میگزید، و گاهی بر روی زمین و خاک و خون به شدت ناله و فریاد میزند.
ز سوزش در و دشت میشد کباب
ز اشکش دل سنگ میگشت آب
هوش مصنوعی: از شدت سوختن در و دشت، همه چیز به حالت خوب و نابودی میرسید و اشکها به حدی تأثیرگذار بودند که حتی دلهای سنگی هم نرم میشدند و به آب تبدیل میشدند.
به فریاد میگفت کای کام دل
ربوده ز من صبر و آرام دل
هوش مصنوعی: او در دلش فریاد میزند که ای کسی که آرامش و خواستهام را از من گرفتهای، صبر و آرامش من را نیز از بین بردهای.
چنین بود آئین و احسان تو
چنین بود آن عهد و پیمان تو
هوش مصنوعی: این گونه بود روش و سخاوت تو و چنین بود آن وعده و میثاقی که با من داشتی.
که تنها گذاری مرا در جهان
روی خود سوی سیر باغ جنان
هوش مصنوعی: تنها گذاشتن من در این دنیا، به خاطر زیباییهای روی توست که مرا به سوی باغ بهشت میکشاند.
نترسی ز دادار پروردگار
نترسی ز آه من دل فکار
هوش مصنوعی: از خداوندی که تو را آفریده نترس، از ناله و درد دلم هم نترس.
نترسی ازین چشم گریان من
نترسی ازین جان بریان من
هوش مصنوعی: از این چشمهای گریان من نترس، از این جان سوخته و رنجور من هم نترس.
که زین سان گذاری مرا ناامید
کجا داده بودی به وصلم نوید
هوش مصنوعی: چطور ممکن است که با این وضعیت ناامیدی، وعده وصال و نزدیکی به من داده بودی؟
همه جنگ و پیکار زان تو بود
تن سام یل میهمان تو بود
هوش مصنوعی: تمام نبردها و جنگها به خاطر تو بود و بدن سام یل، میهمان تو به شمار میرفت.
کنون چون که رفتی مرا زندگی
حرام است در دهر پایندگی
هوش مصنوعی: حالا که تو از زندگیام رفتهای، برایم زندگی در این دنیا بیمعنا و ناراحتکننده شده است.
نه ایرانم ببینم نه گردان شاه
نه تاج و نه تخت و کیانی کلاه
هوش مصنوعی: نه ایران را میبینم، نه گردش شاه را، نه تاجی را و نه کلاهی که نماد سلطنت کیانی است.
چنان چون که من سوختم از غمت
چو موئی شدم از غم ماتمت
هوش مصنوعی: من از غمت به اندازهای سوختهام که مانند مویی به خاطر ماتمت از هم جدا شدهام.
دل مام من هم بسوزد به من
چو پروانه بر گرد هر انجمن
هوش مصنوعی: دل مادر من هم مانند پروانه میسوزد و حول و حوش هر جمعی میچرخد.
بگفت و دگرباره نالید زار
همی گفت کای داور کردگار
هوش مصنوعی: او سخن گفت و دوباره با نالهای غمانگیز ادامه داد و گفت: ای داور و خالق بزرگ!
برون کن روانم به فرمان خویش
که دارم دلی پر ز غم ریش ریش
هوش مصنوعی: از من خواستهاید که خودم را از این وضعیت بیرون بکشید، زیرا دلم پر از اندوه و درد است.
مرا زندگی بهر او بود و بس
ندارم دگر زندگانی هوس
هوش مصنوعی: زندگی من فقط برای اوست و بس، و هیچ آرزویی برای زندگی دیگری ندارم.
بگفت و روان شد پی نعش یار
نبود آگه از گردش روزگار
هوش مصنوعی: او گفت و به سوی جسد معشوق رفت، غافل از پیچ و خمهای روزگار بود.
از آن پس که گردنفرازان عهد
به دخمه رساندند زرینه مهد
هوش مصنوعی: پس از آنکه قدرتمندان و سران زمانه، دنیای خود را در مخفیگاهها و پنهانکاریها فرو بردند و لذتهای ظاهری را در آغوش گرفتند.
عروسانه مهدی بیاراستند
مرصع به یاقوت و در و گهر
هوش مصنوعی: عروسانه، مهدی را با زیورآلات و جواهرات گرانبها مانند یاقوت و مروارید آراستهاند.
نهادند در دخمه بر روی تخت
به مهری در دخمه کردند سخت
هوش مصنوعی: در یک معبد تاریک، بر روی تختی قرار دادند و با محبت و احترام او را در این مکان محبوس کردند.
سراسر ز دخمه برون آمدند
ز خون جگر غرق خون آمدند
هوش مصنوعی: مردم از دو گوشه تاریکی بیرون آمدند و با دلهای پر از درد و غم، به خون آغشته شد.
پس آنگاه سام یل نامدار
برآشفت از گردش روزگار
هوش مصنوعی: پس از آن، سام یل نامی و مشهور از تغییرات و تحولات زندگی دچار خشم و ناراحتی شد.
به دیوانگی سر به صحرا نهاد
چو دیوانه در کوه و صحرا فتاد
هوش مصنوعی: او به خاطر دیوانگیاش به دشت رفت و در کوه و بیابان غوطهور شد، مانند شخصی که به خاطر جنون خود به حالتی پریشان درآمده است.
روان رفته از کفر و فارغ ز دین
بری گشته از مهر و فارغ ز کین
هوش مصنوعی: روح شخص از کفر جدا شده و از دینی رنجی نمیبرد. او از محبت و دشمنی بینصیب و آزاد است.
بجز کوه او را هم آواز نه
بجز غم کسش محرم راز نه
هوش مصنوعی: جز کوه، هیچکس با او همزبان نیست و در غم و اندوهش، هیچکس رازدار او نیست.
در آن کوه و در تا به حدی بگشت
که شد مونس وحشی کوه و دشت
هوش مصنوعی: در آن کوه و دشت، به جایی رسید که دیگر برایش بودن در طبیعت و همراهی با حیوانات وحشی عادی و دلپذیر شده بود.
گهی با چرنده چراگر شدی
گهی با پرنده برابر شدی
هوش مصنوعی: گاهی با حیواناتی که میچرانند و چرا میکنند، همراه شدی و گاهی با پرندگان که پرواز میکنند، همپایه و همنوا شدهای.
گهی صحن میدان تو تیغ کوه
گهی باگوزنان شدی همگروه
هوش مصنوعی: گاهی در میدان نبرد مانند شمشیر کوه هستی و گاهی در کنار نوازندگان و همردهها، همیشه در حال تغییر و جریان هستی.
رمیده چو مرغ رمیده ز دام
درافشان چو صبح و خروشان چو شام
هوش مصنوعی: چون پرندهای که از دام فرار کرده، از آزادی خود شاداب و سرزنده است؛ مانند صبح که نویدبخش زندگی است و همچون شام که آرامش را به ارمغان میآورد.
زهی دهر پر حیله پرفسوس
که گه سندروس است گه آبنوس
هوش مصنوعی: به چه دنیای پر از فریب و پیچیدگیای که گاهی به رنگ قرمز و زیباست و گاهی به سیاهی و سنگینی!
بدان ای جوانبخت روشن ضمیر
که چون مهره بازیست گردنده پیر
هوش مصنوعی: ای جوان خوشاقبال و باهوش، بدان که زندگی مانند بازی است و ما همچون مهرههایی در آن به دور میچرخیم.
بدین سان که این مهره سندروس
روانست بر تخته آبنوس
هوش مصنوعی: اینطور که این نگین از جنس سندروس به آرامی بر روی صفحه چوب آبنوس نشسته است.
چو کارش دو رنگی بود روزگار
تو یکرنگی از وی توقع مدار
هوش مصنوعی: اگر کار او رنگین و متناقض باشد، از او توقع نداشته باش که روزگار تو یکدست و ثابت باشد.
بمیرد اگر پادشه گر گداست
کسی کو نمرد و نمیرد خداست
هوش مصنوعی: اگر پادشاهی بمیرد، هیچ اهمیتی ندارد که او از طبقهی پایین باشد، اما کسی که نمیمیرد و همیشه زنده باقی میماند، خداست.
درآ اندرین موج دریای دل
برون آی از ورطه آب و گل
هوش مصنوعی: وارد این موج دریا شو و از چنگال گل و آب به بیرون بیا.
جواهر فروشان جان را ببین
بضاعات دریادلان را ببین
هوش مصنوعی: به تماشای جواهر فروشان نرو، بلکه بر خوب دلان و دلهای دریایی و آزاد کار بذر نظر کن.
وز آن پس به درگاه پروردگار
روان شو چو مردان به روزگار
هوش مصنوعی: پس از آن، به درگاه خداوند نزدیک شو مانند مردان در روزگار.
که جز وی نباشد کسی یار ما
بود بر دو گیتی نگهدار ما
هوش مصنوعی: هیچکس جز او دوست ما نیست، و او تنها کسی است که در همهی جهان حافظ و نگهدار ما به شمار میرود.
وگرنه ز ابلیس وارونه کار
نیاریم رستن ز روز شمار
هوش مصنوعی: اگر نخواهیم از ابلیس تأثیر بپذیریم، نمیتوانیم از زمان و روزهای زندگیمان رهایی یابیم.
کنون آمدم بر سر داستان
سخن بشنو از گفته باستان
هوش مصنوعی: اکنون به موضوع گفتگو پرداختهام، پس از سخنان کهن بشنوید.