برگردان به زبان ساده
نهان کردش از چشم ماهی چو ماه
مهش رفت در زیر ابر سیاه
هوش مصنوعی: وقتی که ماه زیبا در زیر ابرهای سیاه پنهان شد، ماهی هم او را از چشمها پنهان کرد.
فروشد به زیر زمین ماهچهر
درخشنده گردید در زیر مهر
هوش مصنوعی: ماهچهرهای زیبا و درخشان در دل زمین پنهان شد و مانند خورشید درخشانتر گردید.
چو سایه روان رو بدیوار کرد
همآواز خود ناله زار کرد
هوش مصنوعی: او مانند سایهای در حال حرکت به دیوار نزدیک شد و با صدای خود نالهای غمانگیز سر داد.
به سردابه در زندگی کرد جای
به تنگ آمد از دل در آن تنگنای
هوش مصنوعی: در زندگی به گوشهای پناه برد و از دل به تنگ آمد؛ زیرا در آن فضا احساس محدودیت و تنگنا کرد.
پری شد به ملک سلیمان چو مور
جدا شد چو بهرام و در شد به گور
هوش مصنوعی: عزیزان در بارگاه سلیمان، مانند یک مور به دور از یکدیگر پراکنده شدند، چنان که بهرام در سرزمین گور درگذشت و از دنیا رفتند.
ز بس کو بزد بر رخ از غصه دست
ز آب رخش برق آتش بجست
هوش مصنوعی: به خاطر شدت اندوه، دستش را بر صورت خود میزند و از چهرهاش، آتش و برق پدید میآید.
بنفشه ز نسرینش آمد پدید
ز برگ گلش زعفران شد پدید
هوش مصنوعی: بنفشه از نسرین ظاهر شد و برگ گلش به رنگ زعفران درآمد.
فرو شد به نیلی قصب آفتاب
نهان گشت در برگ نیلوفر آب
هوش مصنوعی: خورشید در میان نیلوفرهای آبی غرق شد و به رنگ نیلی درآمد، به طوری که در پس برگهای آن مخفی شد.
بداندیش دستور از آن جایگاه
چو آمد به نزدیک فغفور شاه
هوش مصنوعی: یک فرد بداندیش به مقام و جایگاهی میرسد و وقتی به نزد شاه فغفور میآید، خواستهها و افکار خود را مطرح میکند.
چنین گفت با او شهنشاه چین
که فردا نوا ساخت باید به چین
هوش مصنوعی: شاه چین به او گفت که فردا باید نوا و آهنگ جدیدی بسازیم و آن را به نمایش بگذاریم.
که از شاه چین خرمی دور شد
پریدخت مهروی رنجور شد
هوش مصنوعی: دختر زیبا و دلربا که از سرزمین چین به دور افتاده، حالا در حالتی ناراحت و غمگین قرار دارد.
همان شب به خواب اندر آن دید سام
که با لالهرخ بود با ناز و کام
هوش مصنوعی: در همان شب سام در خواب دید که با انسانی زیبا و دلربا در کنار هم است و از زندگی لذت میبرند.
که ناگاه یکی پردهای بس سیاه
درافتاد در روی آن نیکماه
هوش مصنوعی: ناگهان پردهای سیاه بر روی آن چهره زیبا افتاد.
پریدخت شد در سیاهی نهان
برآمد ز هر سو غریو و فغان
هوش مصنوعی: دختر پری در تاریکی پنهان شد و از هر طرف صدای اعتراض و ناله به گوش میرسید.
بجست از سر گاه سام دلیر
کنارش شد از آب چشم آبگیر
هوش مصنوعی: در جستجوی یاری از سام دلیر، کنارش نشسته و اشکش مانند آب در آبگیر جمع شده است.
همان گاه خورشید برزد علم
برون شد شب قیرگون از قلم
هوش مصنوعی: در همان لحظه که خورشید طلوع کرد، پرچم علم و دانش برافراشته شد و شب تاریک و سیاه مانند رنگ قیر از بین رفت.
مقارن که بد محرم راز او
به هر نیک و بد بود دمساز او
هوش مصنوعی: همزمان با اینکه کسی که به رازهای او آگاه است به هر فرد نیک و بدی نزدیک میشود، او نیز با آنها ارتباط برقرار میکند.
بخواند و به نزدیک خویشش نشاند
از آن خواب با وی سخنها براند
هوش مصنوعی: او آغاز به خواندن کرد و نزدیک خود نشاندش، سپس از آن خواب برایش سخنانی برانگیخت.
دگر گفت بشتاب از ایدر به چین
خبر جوی از همرهان گزین
هوش مصنوعی: شخصی به دیگری میگوید که عجله کن و از سمت ایدر به چین برو تا از همراهانت خبر بگیری.
مرا از پریدخت آگاه کن
همه روز اندیشه کوتاه کن
هوش مصنوعی: به من بگو که چگونه میتوانم به پریدخت فکر کنم و هر روز کمتر در مورد آن نگران باشم.
ز مهرو به نزد من آور خبر
کز اندوه شد گونهام همچو زر
هوش مصنوعی: از زیبای روی تو خبر بیاور، که به خاطر غم و اندوه، رنگ صورتم مانند طلا شده است.
مقارن چو زی شهر چین کرد رای
بپرسید از خادمان سرای
هوش مصنوعی: موقعی که به شهر چین وارد شد، نظری اتخاذ کرد و از خدمتگزاران خانه پرسشهایی مطرح کرد.
که آن سرو گلروی چونست حال
کزو سام یل راست دل در ملال
هوش مصنوعی: آن سرو زیبای گلگون چه حالتی دارد که دل رستم دستان به خاطر او در اندوه است.
بگفتند با وی که آن نوش لب
سحرگه تنش شد فرزوان ز تب
هوش مصنوعی: به او گفتند که آن نوش لب در صبحگاه باعث شد که بدنش از شدت تب به شدت زنگی و سرزندگی برسد.
کنون سوی او شد فراوان پزشک
که شد رانده از دیده همچون سرشک
هوش مصنوعی: اکنون پزشکان زیادی به سوی او آمدهاند، زیرا او مانند اشک از دیدگان دور افتاده است.
مقارن چو بشنید گردید باز
همه رازها گفت با سرفراز
هوش مصنوعی: زمانی که او شنید، دوباره برگشت و تمامی رازها را با شخصی با مقام و رفعت در میان گذاشت.
دژم شد رخ سام نیرم ازان
ببارید بر زغفران ارغوان
هوش مصنوعی: چهرهی سام نیرم گرفته و اندوهگین شده است، بهطوری که باران بر گلهای زعفران و ارغوان میبارد.
پرستش کنان پهلو کینه توز
به درگاه دادار بودش سه روز
هوش مصنوعی: با وجود کینه و حسادت، او به مدت سه روز با پرستش و عبادت در برابر خداوند ایستاد.
همی خواست بهبود آن دلنواز
همی گفت با داور کارساز
هوش مصنوعی: او میخواست که دلش شاد شود و در این فکر بود که با پروردگار، که کارها را سامان میدهد، سخن بگوید.
سیم شب چنان بد ز غم پهلوان
که جستی چو آتش ز هر جا زمان
هوش مصنوعی: شب به قدری غمگین و تاریک بود که وقتی پیدا شد، احساس میکردی مانند آتش از همه جا فرار میکند.
چو گلروی شرقی جهانگرد گشت
فلک روی این موبد زرد گشت
هوش مصنوعی: زمانی که کسی با چهره زیبا و دلربا از سمت مشرق جهان سفر کرد، آسمان به خاطر این حرکت زیبا و خوشایند به رنگ زرد درآمد.
ز طاووس زبون گشت بنگر تو زاغ
گل سرخ بشگفت ازین سبز باغ
هوش مصنوعی: از زبان طاووس، به زیبایی زاغی که در این باغ سبز حیران و شگفتزده شده است، نگاه کن.
برآمد ز ایوان فغفور شاه
خروش خروشنده بر اوج ماه
هوش مصنوعی: از ایوان شاه فغفور صدای بلندی به گوش میرسد که به اوج ماه میرسد.
ز تاریکی دور دلهای تنگ
فرو رفته آئینه چین ز زنگ
هوش مصنوعی: از تاریکی که دلهای گرفته را فرا گرفته، آینههایی که پر از زنگ و کثیفی شدهاند، دور هستند.
برآمد غبار مصیبت ز موج
برآمد فغان جماعت به اوج
هوش مصنوعی: غبار مشکلات و سختیها از امواج درد و رنج بلند شده است و صدای ناله و فریاد مردم به اوج خود رسیده است.
کله بر زمین زد فرزونده ماه
فلک چاک زد جیب نیلی قباه
هوش مصنوعی: فرزند ماه، سرش را به زمین زد و آسمان را شکافت و لباس نیلی را به دوش کشید.
عروس سپهر از دل تابناک
ز طارم برافتاد بر روی خاک
هوش مصنوعی: عروس آسمان بهدلیل درخشانش از بالای بلندی به زمین افتاد.
برآمد به یکباره از چین خروش
تو گفتی که عالم درآمد به جوش
هوش مصنوعی: ناگهان از چین صدای تو بلند شد، مثل اینکه جهان هم به هیجان آمده است.
به خواری درآمد به صحرای غم
فرو رفت گیتی به دریای غم
هوش مصنوعی: به ذلت افتاد و به وادی اندوه پا گذاشت، دنیا به دریای غم تبدیل شد.
برآمد غریو سمک بر سماک
شه شرق بنشت بر روی خاک
هوش مصنوعی: یکصدای بلند ماهیها به گوش میرسد و پادشاه شرق بر زمین نشسته است.
برآمد غریو از کهان و مهان
که ببریده شد بیخ عیش از جهان
هوش مصنوعی: شور و هیاهویی از سوی بزرگان و اهل علم برپا شد، چرا که زندگی خوش و لذتها از این دنیا قطع گردید.
کجا رفت بانوی چین و ختن
پریدخت گلبوی سیمین بدن
هوش مصنوعی: بانوی سرزمین چین و پرنسسی از ختن، با چهرهای زیبا و بدن چون گل، کجا رفته است؟
دریغا که آن کبک طوطیخرام
برون رفت چون مرغ وحشی ز دام
هوش مصنوعی: افسوس که آن پرنده زیبا و خوشحرکت مانند مرغی آزاد از دام خارج شد.
شه چین بدروز برگشته بخت
نگون شد سر تاجش از پای تخت
هوش مصنوعی: سلطان چین در روزهای بد، سرنوشتش به سمت نابودی رفته و تاجش از مقام و پادشاهیاش سقوط کرده است.
ز خونابه چشم خیل و حشم
به دریا درافتاد چرخ علم
هوش مصنوعی: از اشکهای ریزشده و غم و اندوه، دنیای علم و دانش به دریا افتاد و به حرکت درآمد.
ز برنده موی کنیزان شاه
همه چین زده حلقه مار سیاه
هوش مصنوعی: از موهای بافته شده کنیزان پادشاه، تمام چینها به شکل حلقهای شبیه به مار سیاه درآمده است.
ز برکنده چشم پریپیکران
ز خونابه اشک مه منظران
هوش مصنوعی: از چشمان زیبا و دلفریب پریان، اشکهایی که همچون خون به زمین میریزد، بر میخیزد.
همه شهر بادام تر ریخته
همه خاک با خون برآمیخته
هوش مصنوعی: تمام شهر پر از بادام تلخ شده و خاک آن با خون آمیخته است.
چو لاله سمن عارضان غرق خون
چو غنچه شده هر یک از خود برون
هوش مصنوعی: مانند لالههای سمن که در عرق خود غوطهورند، هر یک از آنها به گونهای از خود نمایان شده است.
جوانان به بر در گرفته پلاس
مهان را نمانده در آن غم حواس
هوش مصنوعی: جوانان کنار در نشستهاند و از مهمانها پذیرایی میکنند و در این حال دیگر به غم و اندوه فکر نمیکنند.
قضا را گرانمایه فرخنده سام
گو شیر دل پهلو نیکنام
هوش مصنوعی: سرنوشت نیک و ارزشمند را به کسی نسبت میدهند که شجاع و دلیر است و در کنار او نام نیک و مشهور وجود دارد.
در آن شب شرابی ز غم خورده بود
می روشنش سر گران کرده بود
هوش مصنوعی: در آن شب، جامی پر از شراب غم را نوشیده بود و میتابید. در این حال، سرش را به آرامی بالا برده بود.
سحرگه چو از خواب نوشین بجست
چو خور مهد بر کوهه بور بست
هوش مصنوعی: در صبح زود، زمانی که خواب شیرین را کنار گذاشت، خورشید مانند یک نوزاد تازه به دنیا آمده بر فراز کوهها درخشید.
به صحرا علم زد ز بهر شکار
دلی پر امید و سری پر خمار
هوش مصنوعی: در دشت پرچم به اهتزاز درآورد تا به شکار برود، دلش پر از امید بود و سرش پر از نشئگی.
زمانی در آن کوه و صحرا بگشت
فرود آمد آنگاه بر روی دشت
هوش مصنوعی: مدتی در کوهها و بیابانها سفر کرد و سپس بر زمین دشت فرود آمد.
ز آتش رخان باده افسرده خواست
ز می مرهم جان آزرده خواست
هوش مصنوعی: از زیبایی چهرهات، بادهای غمگین خواستم و برای التیام درد جانم، نوشیدنی میجستم.
به ناگه خروشی رسیدش به گوش
به نوعی که آمد دلش در خروش
هوش مصنوعی: به طور ناگهانی صدایی به گوشش رسید که به نحوی بود که دلش به تپش افتاد.
بپرسید کین بانگ و فریاد چیست
ازین گونه شیون در ایوان کیست
هوش مصنوعی: در جستجوی این هستیم که صدای بلند و شیون از کجا میآید و چه کسی در این فضا در حال ناله و فریاد است.