برگردان به زبان ساده
به گردش درآمد می ارغوان
دلیران زابل همه شادمان
هوش مصنوعی: به دور هم جمع شدند و با شجاعت و شادی از شراب ارغوانی لذت میبرند. دلیران زابل در این لحظه خوشحال و سرزندهاند.
وز آن خوشدلی سام با آفرین
یکی بزم کرد همچو خلد برین
هوش مصنوعی: سام با خوشدلی خود جشنی برپا کرد که بسیار شبیه به بهشت بود.
نشسته در آن بزم فرخنده سام
به یاد پریدخت بگرفته جام
هوش مصنوعی: در آن جشن شاد و خوش، سام به یاد پریدخت نشسته و جامی در دست دارد.
تکش خان و فرهنگ و قلواد شیر
تمرتاش و قلوش گو شیرگیر
هوش مصنوعی: تکش خان و فرزندانش، ابتدای قدرت و توانمندی را نشان میدهند. آنها به مانند شیرانی قوی و شجاع هستند که در دل سختیها و چالشها، پایداری و استقامت را به نمایش میگذارند.
ولی سام از هجر یار گزین
بسی بود ز اندازه اندوهگین
هوش مصنوعی: ولی سام به خاطر دوری یار، بسیار دلزده و غمگین بود.
نشسته در آن مجلس شاهوار
گرفته به کف جام گوهرنگار
هوش مصنوعی: در آن مجلس، شاه به شکوه نشسته و در دستش جامی از گوهرهای زیبا دارد.
پرستنده خوبان زرین کلاه
همه پایکوبان در آن بزمگاه
هوش مصنوعی: پرستنده خوبان با کلاهی طلایی، همه در آن جشن و میخانه پایکوبی میکنند.
که ناگه خروشی درآمد ز در
یکی گرد با طوق و تاج و کمر
هوش مصنوعی: ناگهان صدایی از در داخل آمد و گروهی با تاج و کمربند و طوق به همراه آن صدا ظاهر شدند.
درآمد در آن بارگه همچو باد
دعا کرد بر سام فرخنژاد
هوش مصنوعی: در آن محفل، مانند نسیم، دعا کرد که برای سام، فرزند خوشبخت، خیر و برکت بیافریند.
همانا که او همدم شاه بود
منوچهر از کارش آگاه بود
هوش مصنوعی: او همواره در کنار شاه منوچهر بوده و از کارهای او مطلع بود.
یکی نامه آورد نزدیک سام
ز شاه جهاندار فرخنده نام
هوش مصنوعی: در یکی از روزها، نامهای نزد سام آوردند که از سوی شاه بزرگ و خوشنام بود.
چو بگرفت آن نامه را نامدار
بر آن کرد دینار و گوهر نثار
هوش مصنوعی: زمانی که آن نامه را فردی مشهور دریافت کرد، به احترام آن، دینار و جواهرات را به نشانه ارادت نثار کرد.
بزرگان آن بارگه سر به سر
فشاندند بر نامه در و گهر
هوش مصنوعی: بزرگان همه بهطور یکجا در آن بارگاه به مهر و محبت نظر کردند و از آنجا یاریها و پشتیبانیهای خود را به او ارائه دادند.
چو سام از پی نامه خواندن گرفت
ز دو دیده گوهر فشاندن گرفت
هوش مصنوعی: هنگامی که سام مشغول خواندن نامه شد، از دو چشمانش اشک مانند جواهر به زمین ریخت.
چنان زار بگریست سام دلیر
که از غم رخش گشت همچون زریر
هوش مصنوعی: سام دلیر به قدری با حسرت و اندوه گریست که چهرهاش به حالت زاری و درد تبدیل شد و مانند زریر، غمگین و پژمرده به نظر میرسید.
که بوی شهنشاه با رای و کام
ازین نامه آید مرا بر مشام
هوش مصنوعی: بویی از پادشاه با نظر و خواستهاش از این نوشته به مشامم میرسد.
سر نامه نام جهاندار بود
دگر شرح دوری دیدار بود
هوش مصنوعی: در ابتدای نامه نام پادشاه خردمند ذکر شده و سپس توضیحاتی درباره دوری و فاصله دیدار بیان شده است.
چنان بود کای پهلو نامدار
تو رفتی مرا تیره شد روزگار
هوش مصنوعی: وقتی تو رفتی، ای شخصیت معروف، زندگی من به تاریکی و سختی افتاد.
بیامد ز مغرب زمین لشکری
از آن گشته ایران پر از داوری
هوش مصنوعی: از سمت مغرب زمین، سپاهی به سوی ایران آمد که پر از عدالت و انصاف بود.
سپاه است مانا سه ره صد هزار
همه عادی و سرکش و نابکار
هوش مصنوعی: سپاهی وجود دارد که از سه مسیر تشکیل شده و شامل صد هزار نفر است. این افراد عادی، سرکش و نابکار هستند.
چنان دان که در شهر مغرب زمین
بود شاه شداد و ناپاک دین
هوش مصنوعی: بدان که در یکی از شهرهای غرب زمین، شاهی به نام شداد زندگی میکرد که عبادت و دینش نابکارانه بود.
فسونگر ورا یاوری میکند
وز آن دعوی داوری میکند
هوش مصنوعی: سحرکنندهای به او کمک میکند و از آن دعوا قضاوت میکند.
که جز من نباشد به گیتی خدا
منم خلق را در جهان رهنما
هوش مصنوعی: تنها من هستم که در این دنیا نمایانگر خداوند هستم و هدایتگر مخلوقان در جهان میباشم.
سپاهی فرستاد آن شاه شوم
گرفته به نیرو همه شهر روم
هوش مصنوعی: آن پادشاه بدذات، سپاهی به سوی شهر روم فرستاد تا با قدرت تمام آن را تسخیر کند.
فزونست قدش ز سیصد ارش
چه گویم که چون باشدش یال و کش
هوش مصنوعی: قد او از سیصد ارش بلندتر است، پس نمیدانم چگونه میتوانم توصیفش کنم که شانه و مویش چگونه خواهد بود.
تو گوئی که در گنج اهریمن است
عمودش فزونتر ز نهصد من است
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که این پاراگراف به یک شیء یا موضوع خاص اشاره دارد که به طرز چشمگیری بزرگتر یا قدرتمندتر از آن چیزی است که انتظار میرود. به عبارت دیگر، گویا قدرت یا وزنی دارد که فراتر از حد معمول و عادی میباشد، مانند چیزی که در افسانهها یا داستانها به اهریمن نسبت داده میشود. این توصیف میتواند به یک منبع عظیم و شگفتانگیز اشاره کند که در مقایسه با دیگر چیزها غیرقابل تصور است.
نشسته است با ناز و آرام و کام
دگر یک شدید پلید است نام
هوش مصنوعی: او با ناز و آرام نشسته و در دل خود شادی و لذت میبرد، اما در واقعیت، این ظاهرسازی او طبیعتی زشت و ناپسند دارد.
به گیتی سپهدار شداد اوست
بدرد ز شیر دژآگاه پوست
هوش مصنوعی: در این دنیا، موجودی برجسته و قدرتمند وجود دارد که شجاعتش مانند جلد شیر است و میتواند در برابر خطرات ایستادگی کند.
سرآورد روز شهنشاه روم
گرفته ز پیکار آن مرز و بوم
هوش مصنوعی: روز بزرگ پادشاه روم فرا رسید که به خاطر جنگ و نزاع بر سر مرز و سرزمین، به دستاورد مهمی نائل آمده است.
دگر گرد املاق والا نسب
کشیده است لشکر به ملک عرب
هوش مصنوعی: دیگر ثروتمندانی از نسل بلندپایه به لشکری که به سرزمین عرب آمده است، پیوستهاند.
کس از جده و طایف و از حجاز
همانا که از وی ندیده جواز
هوش مصنوعی: هیچکس از خانواده، نژاد و سرزمین حجاز نمیتواند به راحتی وارد این مسأله شود، مگر اینکه از او اجازهای دریافت کرده باشد.
به شهر یمن سر برافراخته
شهان را ز گیتی برانداخته
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در شهر یمن، پادشاهان و بزرگان با افتخار و بلند همتی خود، درخشانی خاصی دارند که باعث میشود از دنیای مادی و زندگی روزمره فاصله بگیرند.
هم از کشور ما گرفته بسی
ندیده چو او درگه کین کسی
هوش مصنوعی: بسیاری از افرادی که هیچگاه کشور ما را ندیدهاند، هیچگاه مانند او به چنین مقام و منزلتی نرسیدهاند.
همه مردم قندهار و فرح
ازویند پیوسته پر خون قدح
هوش مصنوعی: تمام مردم قندهار و فرح همیشه در حال نوشیدن جامی پر از خون هستند.
زمرز هزاره گذر کرده است
همه مرز زیر و زبر کرده است
هوش مصنوعی: از مرز هزاره عبور کرده و تمام مرزها را جابجا کرده است.
ز بلغار و کشمیر و کابل زمین
رسیده است ایدون به زابل زمین
هوش مصنوعی: از سرزمینهای دور مانند بلغار و کشمیر و کابل، به این منطقه زابل رسیدهایم.
فروبسته بر شهریاران گذار
ابا جنگجو لشکر بیشمار
هوش مصنوعی: دولت و قدرت بر فرمانرواها در حالی که لشکری از جنگجویان متعدد در حال حرکت هستند، بسته شده است.
فراوان شهان زینهاری شدند
دلیران زابل حصاری شدند
هوش مصنوعی: بسیاری از پادشاهان به محکمکاری اقدام کردند و دلیران زابل به دفاع و حراست از خود پرداختند.
چنان دید آن مرد بیداد رای
که نیم سپه را گذارد به جای
هوش مصنوعی: آن مرد با دیدن ظلمی که در حال انجام بود، تصمیم گرفت نیمی از سپاه را رها کند و به جای دیگری برود.
دگر نیم را از پی رزم و کین
ز زابل درآرد به ایران زمین
هوش مصنوعی: نیم دیگر، برای جنگ و نبرد از زابل به سرزمین ایران میآید.
مرا پست سازد ز تخت شهی
برآرد به گردن کلاه مهی
هوش مصنوعی: این بیت به بیان خیالی اشاره دارد که شخصی را از مقام و جایگاه بلند خود پایین میآورد و به جای آن کلاهی با نماد زیبایی و لطافت بر گردن او میگذارد. این تصویر بیانگر انتقال از قدرت و سلطنت به وضعیتی دیگر است که میتواند نمادین از تغییر در ارزشها یا شرایط زندگی باشد.
گشایم کنون گنج آکنده را
که خوانم سپاه پراکنده را
هوش مصنوعی: اکنون گنجینهای را که پر از ثروت است، باز میکنم تا به جمعی که در هم ریخته و پراکندهاند، دعوت کنم.
از آن رو هم ایران شده پرخروش
ز املاق جنگی و گردان ژوش
هوش مصنوعی: به خاطر نبردها و درگیریهای جنگی، ایران به یک سرزمین پرهیاهو و پرآشوب تبدیل شده است.
چو نامه بخوانی تو ای نامدار
ز چین سوی ایران زمین ره سپار
هوش مصنوعی: وقتی نامه را میخوانی، ای شخصیت معروف، از چین به سمت سرزمین ایران راه بیفت.
که آمد برت نامه من بسی
ولیکن نیاورد پاسخ کسی
هوش مصنوعی: بسیاری نامه من را به تو آوردند، اما هیچکس جوابی برایم نیاورد.
اگر دیرمانی به چین اندرون
همه مرز ایران شود پر ز خون
هوش مصنوعی: اگر مدت زیادی بگذرد و مرزهای ایران به خون آغشته شود، این وضعیت به خاطر حوادثی در چین خواهد بود.
به گیتی نبینی دگر روی من
مگر زان که آئی دگر سوی من
هوش مصنوعی: در دنیا دیگر چهرهام را نخواهی دید، مگر اینکه دوباره به سوی من بیایی.
به دادار دارنده غیبدان
که چون نامه نزد تو آید بران
هوش مصنوعی: به خالق و دانای پنهان پناه ببر که وقتی نامهای به دست تو رسید، آن را به درستی بررسی کنی.
ز چین سوی ایران بشو همچو باد
که گردان ایران شوند از تو شاد
هوش مصنوعی: از طرف چین به سمت ایران برو، مانند باد که با وزش خود، دلهای ایرانیان را شاد میکند.
چو برخواند نامه جهاندار مرد
کشید از جگر بر یکی باد سرد
هوش مصنوعی: زمانی که پادشاه نامه ای را خواند، از دلش بیرون کشید و به یک باد سرد اندیشید.
بسی شد دژم پهلو پاک دین
فرستاد او نامه ذی شاه چین
هوش مصنوعی: او بارها و بارها با حالتی غمگین و دلگیر، نامهای به شاه چین فرستاد که در آن به مذهب و دین خود اشاره کرده است.
چنین داد نزد شه چین پیام
که باید سوی شاه شد بی کلام
هوش مصنوعی: پیامی از چین به شاه رسید که باید بیهیچ سخنی به سوی او رفت.
مکن پیش چشمت جهان آبنوس
شتاب آور و ساز کار عروس
هوش مصنوعی: به خودت اجازه نده که با دیدهات به دنیای پر زرق و برق و زیباییهای وسوسهانگیز نگاه کنی و در پی ساختن زندگی و خوشبختی برای خودت باشی.
که شاه جهان روی دارد به جنگ
به من تنگ شد روزگار درنگ
هوش مصنوعی: زمانی سخت و دشوار برای من فرا رسیده است که شاه جهان با چهرهای رو به جنگ به من نگاه میکند.
اگر بد ببیند شه کامیاب
کنم کشور چین سراسر خراب
هوش مصنوعی: اگر با دید منفی به اوضاع نگاه کند، من موفق میشوم که همه کشور چین را برای او نابود کنم.
نپیچم سر از سوی و فرمان شاه
ندارم به گیتی جز او من پناه
هوش مصنوعی: من به جز او کسی را نمیپرستم و در برابر فرمان او نرمش ندارم. در این دنیا تنها او پناه من است.
شه چین که آن نامه شاه خواند
ز شادی بر آن نامه گوهر فشاند
هوش مصنوعی: شاه چین که نامه شاه را خواند، از خوشحالی بر روی آن نامه جواهر پراکنده کرد.
همی گفت با دل که کارم رواست
اگر سام را یارگیری رواست
هوش مصنوعی: دل به خود میگوید که کارهایم خوب پیش میرود، اگر من بتوانم سام را در کنار خود داشته باشم.
فرستاده گفتار یار گزین
بیان کرد یکسر به سالار چین
هوش مصنوعی: پیامآور پیام دوست را انتخاب کرده و به صورت کامل برای سردار چین بیان کرد.
همی داد پاسخ جفاپیشه شاه
که بر گو بدان گرد گیتیپناه
هوش مصنوعی: او به راستی به جفاپیشه پاسخ میدهد که به او توصیه میکند به فردی برود که پناهی در دنیا دارد.
سر تو شود بر سپهر برین
همانا خرامی به ایران زمین
هوش مصنوعی: سر تو به آسمان بلند میرسد و به حقیقت در ایران زمین با وقار و آرامش حرکت میکنی.
من از عهد و پیمان خود بگذرم
ره کیش و آئین تو بسپرم
هوش مصنوعی: من از عهد و پیمان خود دست میکشم و راه دین و آیین تو را پی میگیرم.
فرستاده آمد به نزدیک سام
که گفتار شه را بگوید تمام
هوش مصنوعی: فرستادهای به نزد سام آمد تا پیام کامل شاه را به او بگوید.
چو آمد شهنشاه بیداد رای
همانگه در آمد به خلوت سرای
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه نابرابری و ظلم وارد میشود، همان لحظه در درون خانه خصوصی و آرامش هم وارد میشود.
به دستور گفتا مشو هیچ سست
که شد کارم از لات عربی درست
هوش مصنوعی: به او گفتهاند که هیچگاه در کارهایت سست و بیعزم نباش، زیرا کار من از زبان عربی به خوبی انجام شده است.
رود سوی ایران زمین سام گرد
نماید به املاق گو دستبرد
هوش مصنوعی: رود به سمت زمین ایران میرسد و سام، با قدرت خود، ثروت را از آن میگیرد.
پریدخت را ساز جائی نهان
سیه ساز بر سام نیرم جهان
هوش مصنوعی: دختر پری را در مکانی پنهان کن که در آنجا تاریکی بر سام نیرم جهان حاکم شود.
وز آن سو فرستاده تیزکام
چو درشد به نزدیک فرخنده سام
هوش مصنوعی: از آن طرف، پیامآور چابک و تندرو نزدیک فرخنده سام رسید.
سخنهای فغفور را یاد کرد
دل سام یل را از آن شاد کرد
هوش مصنوعی: دل سام یل با یادآوری سخنان فغفور شادمانی یافت.
سپهبد چنین گفت با انجمن
که اکنون برآمد همه کام من
هوش مصنوعی: سپهبد به جمعیت گفت که حالا همه خواستهها و آرزوهایم برآورده شده است.
ولیکن یکی مرد با هوش و فر
که او را ز هر راز باشد خبر
هوش مصنوعی: اما مردی با هوش و بینا وجود دارد که از هر رازی باخبر است.
بباید فرستاد از مرز چین
شتابان سوی شهر ایران زمین
هوش مصنوعی: باید به سرعت از مرز چین، کالاهایی به سمت سرزمین ایران ارسال شود.
که شه را رساند ز من آگهی
نماید بدو روزگار بهی
هوش مصنوعی: کسی خبرهای من را به پادشاه برساند و او را از حال من آگاه کند، که این روزگار بهتری برای او باشد.
همانگه فرهنگ برجست و گفت
که گویم سراسر حدیث نهفت
هوش مصنوعی: در همان زمان، فردی با هوش و دانش فراوان گفت که میخواهم تمام داستان پنهان را بازگو کنم.
نمودند در خواب چون این به من
که پیش از جهان پهلو پیلتن
هوش مصنوعی: در خواب به من نشان دادند که قبل از آغاز این جهان، تو در کنار پهلو پیلتن بودهای.
تو خواهی شدن سوی ایران زمین
به نزد منوچهر پاکیزه دین
هوش مصنوعی: تو به سوی سرزمین ایران خواهی رفت و به نزد منوچهر که شخصیتی پاک و دیندار است، خواهی رسید.
که کینه ز دشمن بخواهی نخست
که تا جملگی را شود پای سست
هوش مصنوعی: اگر بخواهی کینهات از دشمن را ابتدا طلب کنی، باید بدانید که این کار میتواند باعث شود که همهی افراد از پای درآیند و ضعیف شوند.
چو بشنید سام نریمان نژاد
بسی آفرین کرد بر گرد یاد
هوش مصنوعی: زمانی که سام، پدر نریمان از شنیدن خبرها و وقایع مهم آگاه شد، بسیار خوشنود و شکرگزار شد و از یاد آنها ستایش و تمجید کرد.
پس آنگه جهان پهلوان در زمان
یل پهلوان کرد دل شادمان
هوش مصنوعی: در آن زمان، پهلوان بزرگ با آمدن یل پهلوان، دلش شاد شد و خوشحال گردید.
دبیران زرین قلم را بخواند
سخنهای نیکو بر ایشان براند
هوش مصنوعی: نویسندگان با استعداد و خلاق را به سخنان نیکو ترغیب کند و آنها را به بیان افکار و ایدههای خوب وادارد.
نخست آفرین بود بر ذوالجلال
که او را دادمان فره و یال و بال
هوش مصنوعی: ابتدا باید از خداوند بزرگ سپاسگزاری کنیم که به ما قدرت، شکوه و عظمت عطا کرده است.
به نام تو ای شاه والاگهر
که جز تو نباشد به گیتی دگر
هوش مصنوعی: به نام تو ای پادشاه بزرگ و با ارزش، که در دنیا هیچ کس دیگری مانند تو وجود ندارد.
بدان ای شهنشاه با داد و دین
که بر هم زدم یکسره مرز چین
هوش مصنوعی: ای پادشاه بزرگ و با انصاف، بدان که من تمام مرز چین را زیر پا گذاشتم و به هم زدم.
بدیدم به نیکی رخ کام خویش
پریروی را ساختم رام خویش
هوش مصنوعی: من زیباترین چهره را دیدم و با خوشحالی آن را در ذهنم نگه داشتم و خودم را برای آن زیبایی آماده کردم.
چو آمد به من نامه شهریار
بسیچیده گشتم پی کارزار
هوش مصنوعی: وقتی نامهٔ پادشاه به دستم رسید، سخت مضطرب شدم و به فکر جنگ و کارزار افتادم.
دگر رنج و سختی کش آمد به پیش
نوشت اندر آن نامه ازخط خویش
هوش مصنوعی: رنج و سختیهای تازهای به وجود آمده است که در نامهای از طرف خودم به آن اشاره شده است.
چو شد نامه نامور اسپری
به فرهنگ بسپرد بی داوری
هوش مصنوعی: زمانی که خبر موفقیت یک اسب مشهور به دیگران رسید، آن را به فرهنگ واگذار کردند تا به درستی قضاوت شود، بدون هیچ گونه قضاوت یا تعصبی.
ببوسید فرهنگ روی زمین
به گردنکشان بر گرفت آفرین
هوش مصنوعی: زمین را بوسید و به افرادی که گردنکشان هستند، افتخار و تحسین کرد.
وز آن پس برون شد به خرگه چو باد
سوی مرز ایران زمین رو نهاد
هوش مصنوعی: پس از آن، مانند بادی از خرگاه خارج شد و به سمت مرزهای ایران روانه گردید.
چو بگذشت از رفتنش چار روز
بدانگه که بفروخت گیتی فروز
هوش مصنوعی: پس از این که چهار روز از رفتن او گذشت، همان زمانی که نورچشمیاش از دنیا رفت و گیتی را فروخت.
شه چین خبر شد که فرهنگ شیر
برفته است اندر پی دار و گیر
هوش مصنوعی: شاه چین متوجه شد که قدرت و وقار شیر به دلیل درگیریها و چالشها به خطر افتاده است.
به دستور خود گفت کای مهربان
به کاخ پریدخت شو از نهان
هوش مصنوعی: از طرف خود، به او گفت که ای مهربان، به درون کاخ دختر پری برو، اما پنهانی.
بگیر آن سیه روی بدخوی را
پراکنده کن بر مهش موی را
هوش مصنوعی: این متن به شخصی اشاره دارد که چهرهای زشت و خصلتهای بدی دارد و خواسته شده است که این شخص را دور کرده و زیباییها و خوبیها را بر افروزاند. در واقع، به نوعی به دوری از زشتیها و جمعآوری زیباییها اشاره دارد.
چو شمعش ببر در شبستان خویش
چو گنجش نهان کن در ایوان خویش
هوش مصنوعی: مثل اینکه در شبستان خود شمعی روشن کردهای، آن را به خود نزدیک کن و همچون گنجشکی که در جای امنی پنهان شده، در حفاظ خود نگهدار.
مقامش چو گوهر دل سنگ کن
سرایش چو غم بر دل تنگ کن
هوش مصنوعی: مقام او مانند گوهری ارزشمند است، پس آرامش او را باید مانند سنگی محکم در دل خود جای دهی و زمانهایی که غم بر دلت سنگینی میکند، تلاش کن تا این آرامش را حفظ کنی.
پریوارش از چشم مردم بپوش
ز چشم بدانش همی دار گوش
هوش مصنوعی: خودت را از نگاه مردم پنهان نگه دار و به آنچه میشنوی توجه کن.
زمین را ببوسید دانای راز
بدو گفت کای شاه گردنفراز
هوش مصنوعی: زمین را ببوسید، زیرا خردمند راز در این مورد به او گفت: ای پادشاه بلند قامت.
فلک گردی از خاک راه تو باد
قمر گوهری از کلاه تو باد
هوش مصنوعی: آسمان به دور تو میچرخد و تو همچون ماه و جواهری ارزشمند هستی که بر سر داری.
اگر زان که فرمان دهد شهریار
برون آورم مهره از چنگ مار
هوش مصنوعی: اگر فرمان شهریار را بگیرم، حتی اگر مجبور شوم مهرهام را از چنگال مار بیرون بیاورم.
هر آنچم اشارت کنی آن کنم
به پای سمندت سرافشان کنم
هوش مصنوعی: هر چیزی که تو به من اشاره کنی، همان را انجام میدهم و برای تو تمام تلاش خود را به کار میبرم.
بدو گفت فغفور کای هوشمند
ندارم بجز تو کسی ارجمند
هوش مصنوعی: فغفور به او گفت: ای فرد باهوش، جز تو هیچ کس با ارزش دیگری ندارم.
توئی محرم رازهای نهفت
خرد باشدت یار و تدبیر جفت
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که رازهای پنهان را میشناسی و به خاطر داناییات، همراه و همفکری خوبی برای من خواهی بود.
برو زود بشتاب کین کار تست
متاعی چنین درخور بار تست
هوش مصنوعی: زود حرکت کن و سریع عمل کن، زیرا این کار متعلق به تو است و چنین کالایی برای تو مناسب است.
چو دستور دستوری از شاه یافت
به قصر پریدخت در دم شتافت
هوش مصنوعی: پس از اینکه فرمانی از شاه دریافت کرد، بلافاصله به سوی قصر پریدخت رفت.
چو نرگس پریچهره را یافت هست
سهی سرو را یافت بگرفت دست
هوش مصنوعی: به هنگامی که نرگس زیبا را دید، بلند قدی همچون سرو را نیز یافت و دستش را گرفت.
ز خرگه برون برد چون مه به میغ
چو گوهر نهان کرد در آب تیغ
هوش مصنوعی: چون همچون ماهی در شب تار، او از خرگاه بیرون آمد، همانند جواهری که در آب مخفی شده است.
چو گنجی به کنجی نهان ساختش
ز گلشن به گلخن درانداختش
هوش مصنوعی: او مانند گنجی ارزشمند در گوشهای پنهان شده و از باغی زیبا به جایی تاریک و سرد منتقل شده است.
چو آب خضر در سیاهیش برد
ز خرگه ابر سوی ماهیش برد
هوش مصنوعی: چون آب زلال و حیاتبخش، شب تار را نورانی کرد و از لابهلای ابرهای تیره، به جانب ماه درخشید.