برگردان به زبان ساده
سراینده داستان کهن
چنین گوید از دیوزاده سخن
هوش مصنوعی: گوینده داستان قدیمی، از موجودی ماورایی و شرور سخن میگوید.
که چون شد سوی دشت و که رهسپر
بدان تا بیابد ز سامش خبر
هوش مصنوعی: وقتی به دشت رسید و راه را جستجو کرد تا از خبر سام باخبر شود.
به صحرائی افتاد او را گذار
که هرگز نبودی در آن قیر و قار
هوش مصنوعی: او به دشت و بیابانی رسید که هرگز در آنجا نبود و تجربهای از آن ندارد.
ز اندیشه پهناش بودی فزون
درازیش افزونتر از چند و چون
هوش مصنوعی: از فکر و خیال او به شدت غرق شدهای و زمان تو بیشتر از آنکه به انجام کارهای مشخص بگذرد، صرف تفکرات و تردیدها میشود.
پیاده به ره رفت هفتاد میل
همه دشت تیره چو دریای سیل
هوش مصنوعی: پیاده به راه رفتن، هفتاد میل مسافت را طی کرد و در این مسیر، همه دشتهای تیره و سیاهی به مانند دریای پر از سیلاب به نظر میرسید.
دلش از بر تابش خور بتافت
همان هم برین تشنگی راه یافت
هوش مصنوعی: دل او از تابش نور خورشید خسته و ناامید شد و این ناامیدی به تشنگی او افزود و راهی برای تسکین پیدا کرد.
در آن تشنگی آن یل کامیاب
ز پا اندر افتاد و شد سوی خواب
هوش مصنوعی: در آن حالت تشنگی، آن پهلوان موفق از شدت خستگی به زمین افتاد و به خواب رفت.
چنین دید در خواب فرهنگ گرد
که نزدش یکی نیک پی ره سپرد
هوش مصنوعی: در خواب، فردی را دید که کتابی از دانش و فرهنگ در دست دارد و به او نزدیک شد، کسی که رفتار نیکو و راه درست را انتخاب کرده بود.
شنیدم ز دهقان شیرین کلام
که او بود آدم علیهالسلام
هوش مصنوعی: شنیدم که دهقانی با گفتار دلنشین میگوید که او همان آدم نخستین است.
همان نیز پیش از گرانمایه سام
ز چین سوی ایران شدی بهر نام
هوش مصنوعی: همان چیز ارزشمند که سام از چین به سمت ایران آورد، برای نام و اعتبار بود.
سپهدار ایران و نامآوران
که چون در طلسم اندر از غم نوان
هوش مصنوعی: سردار ایران و بزرگانی که وقتی در دورانی سخت و پیچیده قرار میگیرند، از غم و اندوه دور میشوند و با قوت و اراده به پیش میروند.
چو شد سوی فرهنگ پرخاشخر
بمالید از مهر دستش به سر
هوش مصنوعی: وقتی به سوی فرهنگ جنگجو رفت، با محبت دستش را به سرش کشید.
از آن پس بدو گفت کای تیزبین
بسی رزمجوئی به مغرب زمین
هوش مصنوعی: پس از آن به او گفت: ای تیزبین و هوشمند، تو به دنبال جنگ و نبرد و ماجراجویی در سرزمین مغرب هستی.
شکسته شود چون طلسمات چین
ببینی رخ پهلوان گزین
هوش مصنوعی: وقتی که رازها و جادوهای پیچیده آشکار شود، چهره و خصوصیات قهرمانان واقعی را خواهی دید.
چو بیدار گردی سوی دست راست
سبک رهسپر شو چنان کت هواست
هوش مصنوعی: وقتی بیدار شدی، به سمت دست راست نگاه کن و با آرامش و سبکی حرکت کن، همانطور که باید در هوای مناسب رفتار کنی.
درختی گشن شاخ مانند عاج
ببینی برش نیز مانند ساج
هوش مصنوعی: درختی را خواهی دید که شاخههای آن مانند عاج فیل است و برش آن نیز شبیه چوب ساج به نظر میرسد.
برافراز بال و به نیرو بکن
همانگه ابر روی هامون فکن
هوش مصنوعی: بالهایت را برافراز و با قدرت به حرکت درآور. در آن لحظه، ابرها را به سمت هامون بران.
به جایش یکی لوح از سیم خام
ببینی برافراز سنگ رخام
هوش مصنوعی: به جای آنکه یک تکه سنگ سفید زیبا ببینی، یک لوح از نقره خام را به تماشا میگذاری.
درو کنده خطها سراسر به خون
هر آن چیز خوانی مکن غیر آن
هوش مصنوعی: در اینجا به ما گفته میشود که هر چیزی را که میخوانی، فقط به آنچه با جان و دل در آن خطهای نوشته شده است، توجه کن و از چیزهای دیگر دوری کن. اگر مطالبی را میخوانی که در آنها حقیقتی وجود ندارد، مانند خون، به آنها اهمیت نده.
که باشد ز یزدان بدان لوح اسم
جز این رسم نبود کلید طلسم
هوش مصنوعی: هیچکس جز خداوند نمیتواند بر روی لوح تقدیر چیزی فراتر از آنچه نوشته شده را بیابد و این موضوع به هیچگونه جادو و رمز و رازی وابسته نیست.
طلسمات را چون به هم برزنی
ز نیرو دل و جان برو برکنی
هوش مصنوعی: اگر طلسمها را کنار هم قرار دهی و به هم بپیوندی، نیروی دل و جانت را از بین میبرد.
چنین گوی با سام رزمآزمای
که با رنج دوری مشو غمفزای
هوش مصنوعی: با سام، که جنگجوی ماهری است، اینگونه صحبت کن که از رنج دوری نگران نشوی و غم را در دل نپرورانی.
مکن گاه سختی دل خود دژم
که ایدر بلا نیست او را چه غم
هوش مصنوعی: خود را در سختیها ناراحت نکن، چون در اینجا مشکلی وجود ندارد که نگرانش باشی.
نبینی الم چون ز گشت سپهر
همانا نبینی ز شادیش چهر
هوش مصنوعی: اگر به گردش آسمان توجه نداشته باشی، هرگز نخواهی توانست چهرهی شاد او را ببینی.
چو گردان برآرید تیغ ستیز
کنید از نم خون جهان رستخیز
هوش مصنوعی: وقتی که جنگ و درگیری آغاز شود، باید به پا خیزید و با عشق و از خودگذشتگی بر فشارهای زندگی غلبه کنید.
همانا که یابید از دهر نام
تو هم تیغ کین را درآر از نیام
هوش مصنوعی: به راستی که اگر کسی به یاد تو بفتد و نامت را بر زبان آورد، باید به ستیز و مقابله با دشمنان دست بزند و از قدرت خود بهره برد.
بگفت این و رخ را نهان کرد زود
برآمد ز جا دیوزاده چو دود
هوش مصنوعی: او این را گفت و سریع چهرهاش را پنهان کرد، دیو زاده به سرعت از جای خود برخاست و مانند دود ناپدید شد.
بدان ره که آدم نشان داد رفت
چو شیر دژآگاه چون باد تفت
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که آدم (انسان) در راهی که نشان داد، رفت. او مانند شیری که از دژی آگاه است، با قدرت و سرعت حرکت کرد.
بدانجا یکی بد درخت بلند
رسید آن سوارافکن هوشمند
هوش مصنوعی: در آنجا یکی از سوارکاران باهوش به درخت بلندی رسید.
بیازید دست و بغل برگشود
به نیرو درخت از زمین کند زود
هوش مصنوعی: درخت با قدرتی که دارد، به سرعت از زمین جدا شده و دستها و آغوشش را باز میکند.
بینداخت بر روی هامون چنان
کزو شد دل گاو ماهی نوان
هوش مصنوعی: به آرامی و با لطافت، چیزی را بر روی آبهای هامون گذاشت که دل گاو ماهی را نرم کرد و به وجد آورد.
ز ناگه جهان شد پر از تیره گرد
وزیدی زمان تا زمان باد سرد
هوش مصنوعی: ناگهان دنیا پر از تاریکی و ناآرامی شد و زمان به سمت باد سرد تغییر کرد.
چو آن تیرگی از جهان رخ نهفت
رخ دیوزاده چو گل برشکفت
هوش مصنوعی: وقتی آن تاریکی که جهان را فراگرفته بود، صورتش را پنهان کرد، چهره دیو را مانند گل زیبا و روشن کرد.
به جای درخت جوان بنگرید
ز ناگه یکی لوح از سیم دید
هوش مصنوعی: به جای اینکه به درخت جوان نگاه کنید، ناگهان یک تخته نقرهای خواهید دید.
در آن بود از نام یزدان ده اسم
کز آن نامها بود برپا طلسم
هوش مصنوعی: در آن نام یزدان ده نام وجود دارد که از طریق این نامها، طلسمی برقرار شده است.
سبک دیوزاده بیازید چنگ
مر آن لوح بربود از روی سنگ
هوش مصنوعی: سبک دیوزاده، به آرامی و با هنر خاصی، به نواختن چنگ دست زده و از روی سنگ، لوحی با ارزش را برداشت.
چو برخواند نام خداوندگار
برآسود از گردش روزگار
هوش مصنوعی: هنگامی که نام خداوند را بر زبان بیاورد، از دغدغههای زندگی و فشارهای روزگار آرامش مییابد.
همانگه حصاری در آن روی دشت
به فرمان یزدان پدیدار گشت
هوش مصنوعی: در همان لحظه، به دستور خداوند، دیواری در آن دشت ظاهر شد.
بلندیش اندیشه ها رسته بود
درش بود آهن ولی بسته بود
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که فکر و اندیشهها در سطحی بالا و عمیق رشد کرده بودند، اما در عین حال، موضوعی که در آنجا وجود داشت همچنان محدود و بسته باقی مانده بود.
سبک دیوزاده بشد سوی در
به لوح اندر آن کرد ناگه نظر
هوش مصنوعی: سبک دیوزاده به سمت در روانه شد و ناگهان نگاهی به لوح درون آن انداخت.
نوشته چنان بود در لوح باز
که ای شیردل مرد گردنفراز
هوش مصنوعی: نوشته به وضوح در لوح ثبت شده است که: ای دلیران، ای مردان باوقار و با عزت.
فلان اسم برخوان که این بسته در
گشاده شود بر رخت بیخطر
هوش مصنوعی: اگر نامی خاص را ذکر کنی، این قفل گشوده خواهد شد و برای چهرهات مشکلی پیش نخواهد آمد.
چو برخواند نام خدای جهان
در بسته شد باز از ناگهان
هوش مصنوعی: زمانی که نام خدا به زبان آورده میشود، ناگهان درهای بسته به روی انسان باز میشود.
ستایش بسی کرد بر کردگار
وز آن پس شد اندر درون حصار
هوش مصنوعی: پس از ستایش بسیار خداوند، شخص به درون دژ و حفاظی رفت.
ز ناگه یکی باغ خرم بدید
درختان او سر شمشاد و بید
هوش مصنوعی: ناگهان یک باغ سرسبز را دید که درختانش، مانند شمشاد و بید، سر به آسمان سوده بودند.
همی خواست زو بگذرد نامور
ز ناگه نهنگی برآورد سر
هوش مصنوعی: او میخواست از نام معروفی عبور کند که ناگهان نهنگی سر خود را بلند کرد.
دلاور به لوح اندر آن بنگرید
چنان بر نوشته به آن لوح دید
هوش مصنوعی: شجاع به آن لوح نگاه میکند، مانند این که بر نوشتهای که بر روی آن است، نظارت دارد.
که مندیش از هیچ ای پیل مست
بزن بر سرش از غضب چوبدست
هوش مصنوعی: از هیچ چیزی نترس، ای فیل مست! با عصبانیت بر سرش بزن با چوب.
چو برخواند فرهنگ اندر زمان
بزد بر سرش چوبدست گران
هوش مصنوعی: هنگامی که فرهنگ و دانش در زمان خود به او یادآوری شود، او را به شدت تنبیه میکنند.
وز آن پس چو باد از بر آب جست
جهان گشت تیره دگر ره نشست
هوش مصنوعی: پس از آنکه مانند باد بر روی آب پرید، دنیا تاریک شد و راهی دیگر پیش گرفت.
پس از تیرگی چون یکی بنگرید
ز شادی همانگه ز جا بردمید
هوش مصنوعی: پس از تیرهگی و سختی، وقتی که یکی به شادی مینگرد، در همان لحظه این شادی او را به پروازی از جا بلند میکند.
ز پیش و ز پس آتش افروخته
در آتش جهان سر به سر سوخته
هوش مصنوعی: هر طرف که نگاه کنی آتش روشن است و در این آتش، تمامی جهان نابود شده است.
بترسید بر اوج چون بنگرید
نشیمن بر افراز کوهی بدید
هوش مصنوعی: اگر به اوج قله کوه نگاه کنید، نگران باشید که نشیمنگاهی در زیرش را مشاهده خواهید کرد.
نوشته چنین بود بر لوح خام
که ای نامور مرد با نام و کام
هوش مصنوعی: بر روی لوح خام چنین نوشته شده بود: ای مرد برجسته، با نام و خوشی.
چو آدم به ناکام فرمان بهشت
به کوه سراندیب رفت از بهشت
هوش مصنوعی: زمانی که آدم به خاطر نافرمانیاش از بهشت رانده شد، به کوه سراندیب رفت.
ز کردار خود بود بی حد ملول
شد از این دعا توبه او قبول
هوش مصنوعی: از کردار خود بسیار ناراحت و خسته شده و از دعا کردن برای دیگران هم پشیمان است.
تو برخوان سه بار و به آتش بدم
که تا گردد آتش به یکباره کم
هوش مصنوعی: تو سه بار دعا کن و به آتش بدی تا کمکم آتش خاموش شود.
وز آن پس گذر کن به آتش چو باد
که گردی ز گشت فلک باز شاد
هوش مصنوعی: سپس مانند باد از میان آتش عبور کن، زیرا که در حرکت فلک میتوانی دوباره شادابی و شگفتی را تجربه کنی.
برافراخت سر مرد بیهوش را
گذر کرد ز آتش به نام خدا
هوش مصنوعی: مردی که بیهوش شده بود، سرش را بالا برد و با نام خدا از میان آتش عبور کرد.
بیابانی آمد مر او را به پیش
که تابیدن آب پنهان بیش
هوش مصنوعی: یک بیابان برای او نمایان شد که در آن، آب پنهانی بیشتر میدرخشد.
در آن دشت چون ساعتی ره برید
ز ناگه یکی پشته آمد پدید
هوش مصنوعی: در آن دشت، وقتی که یک لحظه راه را دنبال کردم، ناگهان تلّی نمایان شد.
بر افراز پشته برافراخت سر
بر آن سوی بگماشت سوی نظر
هوش مصنوعی: پشته را بالا برد و سرش را بر آن گذاشت و به سوی دیگری نگاه کرد.
یکی ژرف دریای جوشنده دید
دمادم چو تندر خروشنده دید
هوش مصنوعی: کس در عمق دریا چیزی را دید که همچون طوفان و رعد و برق همواره در حال جوشش و خروش است.
بیامد به نزدیک دریاکنار
نظر کرد بر لوح آن نامدار
هوش مصنوعی: به کنار دریا آمده و به لوح معروفی که آنجا بود، نگاهی انداخت.
نوشته چنان بود کان نام حق
کزویست یکسر جهان را سبق
هوش مصنوعی: نوشته به گونهای بود که نام الهی از آن سرچشمه میگیرد و تمام آفرینش به طور کامل از آن ناشی میشود.
چو برخوانی از روی دریای ژرف
ببینی یکی زورقی بس شگرف
هوش مصنوعی: وقتی به آرامی چیزی را از عمق آب بخوانی، میبینی که یک قایق بزرگ در آنجا وجود دارد.
به زورق درآ همچو باد بهار
بدان تا بیابی ز دریا گذار
هوش مصنوعی: به قایق سوار شو و مانند نسیم بهاری حرکت کن، تا بتوانی از دریا عبور کنی.
چو بر دادگر آفرین گسترید
همانگه یکی زورق آمد پدید
هوش مصنوعی: وقتی بر دادگستری و عدالت ستایش میفرستیم، در آن لحظه یک قایق بهناگاه ظاهر میشود.
درآمد به زورق سرافراز راد
گذر کرد از روی دریا چو باد
هوش مصنوعی: کشتی بادبانی با شکوه و پر افتخار وارد آبراه شد و همانند نسیم، از روی دریا عبور کرد.
دگر ره بدان لوح چون بنگرید
چنین بود کای برد رخشان چو شید
هوش مصنوعی: وقتی به آن لوح توجه میکنی، میبینی که این همانی است که نورانی و تابناک مانند ماه است.
بر آن کوه الماس چون در رسی
از آن جایگه خسته گردی بسی
هوش مصنوعی: زمانی که به قلهی الماس برسید، از آن مکان بالاتر به شدت خسته خواهید شد.
بخوان اسم یزدان فرمانروا
چو پیلی رسد مرغکی از هوا
هوش مصنوعی: وقتی نام خدای بزرگ را میخوانی، مانند پیلی که به زمین میرسد، پرندهای از آسمان به آنجا میآید.
قدم پیش نه همچو شیر دلیر
بزودی بزن دست و پایش بگیر
هوش مصنوعی: به جلو برو و با شجاعت عمل کن، به سرعت او را نگهدار و کنترل کن.
که او اوج گیرد زند بال و پر
تو از کان الماس یابی گذر
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اگر از منبعی ارزشمند و گرانبها مانند الماس گذر کنی، میتوانی به اوج و پرواز دست یابی. در واقع، اشاره به این دارد که با استفاده از امکانات و ظرفیتهای موجود، میتوان به موفقیت و پیشرفت رسید.
همانگاه فرهنگ لب برگشاد
ز نام جهاندار میکرد یاد
هوش مصنوعی: در همان لحظه، فرهنگ زبان شروع به سخن گفتن کرد و از نام پادشاه جهان یاد کرد.
که ناگاه بنهفته شد روی شید
پدیدار گردید مرغی سفید
هوش مصنوعی: ناگاه، چهرهی ماه نمایان شد و پرندهای سفید ظاهر گردید.
تنش بود همچون تن ژنده پیل
برفجلش بود پیل دلیل
هوش مصنوعی: تنش مانند جسم زشت و کهنهی فیل است و برف بر سرش مانند دلیل و نشانهای است.
سوی پشت آورد میل از فراز
برآمد زجا مرد پیکارساز
هوش مصنوعی: عشق و اشتیاق به عقب بازگشت، از بالای میدان، مردی که آماده نبرد بود، از مکان خود برخاست.
به چستی بزد دست و پایش گرفت
ندیده کسی در جهان این شگفت
هوش مصنوعی: او با سرعت و چابکی به سمتش رفت و دست و پایش را گرفت، هیچ کسی در دنیا چنین چیزی را ندیده است.
به پرواز شد مرغ و پر برفشاند
ز الماس او را سبک بگذراند
هوش مصنوعی: پرندهای پرواز کرد و بالهایش را مانند برف به اطراف پاشید، او به لطف الماسش سبک و آزاد به پرواز درآمد.
بر خویش جا داد و خود برپرید
شد اندر هوا در زمان ناپدید
هوش مصنوعی: او به خود توجه کرد و سپس پرواز کرد و در زمان کوتاهی ناپدید شد.
دگر ره سپر شد یل کامیاب
بدید اسب گردنکشان و غراب
هوش مصنوعی: دیگر راهی باقی نمانده و قهرمان پیروز به مشاهدهی اسبهای بلندقد و چابک پرداخته است.
گسسته لگام و نگون کرده زین
مر آن هر سه صرصر تک و که سرین
هوش مصنوعی: با رها شدن مهار، زین از دست رفته و آغاز طوفان، حالتی به وجود آمده که همگی را دچار آشفتگی کرده است.
سبک کردشان زیر زین باز رام
پس آنگه پی سام برداشت گام
هوش مصنوعی: اسبها را زیر زین سبکبار کرد و سپس پی سام شروع به حرکت کرد.
از آن روی سام یل و سروران
برفتند چون باد بر هر کران
هوش مصنوعی: از آن جهت، سام یل و بزرگان با سرعت و بیوقفه به هر سو رفتند، مانند باد که به راحتی در همه جا میوزد.
ندیدند راهی به پیش اندر آن
شد از تاب خورشان کمان چون سنان
هوش مصنوعی: آفتاب به قدری تابان بود که کسی نتوانست راهی برای پیشرفت ببیند. مانند تیر کمانی که از آن تابش خورشید تحت تأثیر قرار گرفته است.
به ناگه فتادند بر روی خاک
بماندند در زیر دام هلاک
هوش مصنوعی: ناگهان بر زمین افتادند و در زیر دام مرگ باقی ماندند.
چو رفتند آن هر سه جنگی ز هوش
شنیدند از افراز هر یک خروش
هوش مصنوعی: وقتی آن سه نفر از میدان جنگ دور شدند، صدای هر یک از آنها را که به طور جداگانه ناله و فریاد میزد، شنیدند.
گشودند چون دیده فرهنگ بود
که با فر و نیروی هوشنگ بود
هوش مصنوعی: چون به فرهنگ و دانش نگریستند، دریچهای به روی آن باز شد که از شجاعت و توانایی هوشنگ برخوردار بود.
لجام فرسها گرفته به دست
بر ایشان خروشید چون پیل مست
هوش مصنوعی: سواران لگام اسبها را در دست گرفته و مانند فیل مست بر آنها خروش و سر و صدا کردند.
بجستند از جای نامآوران
سخن ساز گشتند از بر کران
هوش مصنوعی: نامآوران از جای خود برخاستند و به گفتگو پرداختند و این گفتارها به مانند ساز موسیقی بر فراز کوهها طنینانداز شد.
سبک دیوزاده ز کار شگفت
هر آن چیز در پیش او بود گفت
هوش مصنوعی: سبک دیوزاده، به طرز شگفتانگیزی از کارهایی که انجام میدهد، هر چیزی که در مقابل او باشد را میگوید.
مر آن نامداران فرخنده نام
بگفتند احوال خود را تمام
هوش مصنوعی: آن دسته از قهرمانان با افتخار نام و ویژگیهای خود را با ما در میان گذاشتند.
وز آن پس نشستند بر بادپا
برآمد سبک بارگیشان زجا
هوش مصنوعی: پس از آن، بر روی باد نشستند و با سبکی و راحتی از مکان خود برخاستند.
ز ناگه زچین راه را یافتند
سوی لشکر خویش بشتافتند
هوش مصنوعی: به طور ناگهانی راه را پیدا کردند و به سمت لشکر خود rushed کردند.
به دل یاد مهوش نهان میگرفت
ز ساقی می ارغوان میگرفت
هوش مصنوعی: دل به یاد دختر زیبایی میافتاد و از ساقی جام شراب ارغوانی میگرفت.
به مستی همه راز خود بازگفت
دلیران بماندند ازو در شگفت
هوش مصنوعی: در حالتی که از نشئگی صحبت میشود، فرد احساسات و رازهای خود را با صداقت بیان میکند و دلیران به این موضوع حیرتزده میشوند.
غو طبل شادی ز چرخ برین
چو در شد به غم رفت آن شاه چین
هوش مصنوعی: صدای طبل شادی از آسمان در حالی که در زندگی، غم سایه افکنده است، به سرای آن پادشاه چینی رخت بربسته است.
فرستاد کارآگهی نامور
که آرد ز گردان زابل خبر
هوش مصنوعی: فرستاد شخصی معروف و کاردان تا خبرهایی از گردانهای زابل بیاورد.
فرستاده رفت و بدانست راز
هماندر زمان سوی او گشت باز
هوش مصنوعی: فرستاده رفت و به راز آگاه شد و همین طور در همان زمان به سوی او بازگشت.
بگفتا ترا بخت بد گشت رام
که پیدا شد اندر جهان نام سام
هوش مصنوعی: او گفت بخت تو بد شد، زیرا در جهان نام سام آشکار شد.
شه چین غمین گشت با سروران
همانگه بر سام یل شد روان
هوش مصنوعی: شاه چین با دلدرد و غم، در همان لحظه که با بزرگانش بود، به سمت سام یل حرکت کرد.
به یک دست تیغ و به دستی کفن
بسی گشته نامآوران انجمن
هوش مصنوعی: با یک دست شمشیر و در دست دیگر کفن، بسیاری از نامداران و مشهوران جمع آمدهاند.
چو آمد بر سام بگشاد لب
بگفت ای سرافراز والانسب
هوش مصنوعی: وقتی سام از رازهای پنهان آگاه شد، لب به سخن گشود و گفت: ای بزرگوار و از خاندان بلندمرتبه!
به گردنده خورشید و رخشان قمر
به تخت بزرگی و تاج و کمر
هوش مصنوعی: به دور خورشید و ماه روشن زندهگی میگذرد، مانند تختی بزرگ و با شکوه و زینتی از تاج و کمربند.
که من از جهانسوز خنجرگذار
نیم هیچ آگه از آن کارزار
هوش مصنوعی: من نمیدانم که در جنگی که آتش و ویرانی به همراه دارد چه برسرم آمده است و از آن خنجر که در دل شکستگی و درد رخ میدهد چیزی نمیدانم.
اگر چه مرا هست بی مر گناه
چو زین سان رسیدم درین بارگاه
هوش مصنوعی: اگرچه من بیگناه هستم و مرگ را احساس نمیکنم، اما به این مقام و جایگاه رسیدهام.
سزد گر گناهم گو سرفراز
دگر یاد نارد ز بگذشته باز
هوش مصنوعی: اگر به اشتباهی مبتلا شوم، اشکالی ندارد؛ اما او دیگر نباید به گذشتهای که سپری شده است، فکر کند و آن را به خاطر بیاورد.
جهانجو چو دیدش بدان سان نوان
گناهش ببخشید اندر زمان
هوش مصنوعی: وقتی جهانگرد آن موجود را به آن شکل مشاهده کرد، در همان لحظه گناهش را بخشید.
وز آن پس بدو گفت بر ساز کار
که باید شدن سوی ایران دیار
هوش مصنوعی: پس از آن، به او گفت که باید برای رفتن به دیار ایران خود را آماده کند.
پذیرفت فغفور و شد باز جا
ز کارش نه سر بود پیدا نه پا
هوش مصنوعی: فغفور به آنجا رفت و دوباره مشغول کار شد، اما هیچ نشانهای از او دیده نمیشد، نه سرش مشخص بود و نه پایش.
یکی داستان دگر گوش کن
طلسمات چین را فراموش کن
هوش مصنوعی: یک داستان جدید را بشنو و طلسمهای چین را کنار بگذار.