برگردان به زبان ساده
یکی داستان از قمررخ شنو
بیفزایدت عقل و دین نو به نو
هوش مصنوعی: یک داستان از چهره زیبای معشوق بشنو که میتواند بر معرفت و ایمان تو بیفزاید و آن را تازه کند.
سراینده دهقان مؤبدنژاد
چنین از قمررخ سخن کرد یاد
هوش مصنوعی: دهقان زادهای از نژاد مؤبد دربارهٔ زیباییهای چهرهٔ محبوبش با شوق و ذوق صحبت کرد.
که چون سام یل را ز نجیر و بند
رها کرد و دادش سلیح و سمند
هوش مصنوعی: زمانی که سام یل از زنجیر و بند رها شد و سلاح و اسب به او داده شد.
جهانجو سوی قصر دلدار شد
قمررخ به هجران گرفتار شد
هوش مصنوعی: جستجوگر به سوی قصر محبوبش رفت و ماهروی او از دوری و فراق دچار غم و اندوه شد.
سهیل جانسوز ناگه چو باد
بیامد ز نخجیر خندان و شاد
هوش مصنوعی: ستاره سهیل به طور ناگهانی و با سرعت همانند بادی از میان دشت سرسبز و شاداب، به سمت ما آمد.
ز کار قمررخ چو شد باخبر
بترسید و گردید آسیمه سر
هوش مصنوعی: وقتی از کار چهره ی زیبای معشوق باخبر شد، ترسید و نگران شد.
همی گفت اگر سام ناید به دست
شه چین سرم سازد از تیغ پست
هوش مصنوعی: او میگفت اگر سام به دست شاه چین بیفتد، سرم را با تیغ پست قطع خواهند کرد.
نخستین بر دختر آمد چو باد
نکرد هیچ با او بد و نیک یاد
هوش مصنوعی: نخستین بار که باد به دختر نزدیک شد، نه از خوبیهای او یادی کرد و نه از بدیهایش.
بزد بر سرش تازیانه بسی
نیامد پی خواهش او کسی
هوش مصنوعی: بر سر او تازیانه زدند و هیچکس به درخواستش توجه نکرد.
درآمد ز پا سروزاد بلند
تنش سر به سر شد چو نیلیپرند
هوش مصنوعی: وقتی به او نزدیک شدم، قامتش بلند و باریک بود و مانند پرندهای آبی رنگ به نظر میرسید که در آسمان به پرواز درآمده است.
ز بیهوشیش جای در بند کرد
دل خویش از آن بند خرسند کرد
هوش مصنوعی: او از حالت بیهوشی و غفلت خود، دلش را آزاد گذاشت و از آن آزادی خوشحال شد.
از آن بپوشید اسباب جنگ
سرخویش را دید در زیر سنگ
هوش مصنوعی: تجهیزات و ادوات جنگی خود را پنهان کنید؛ زیرا او در زیر سنگ، نشانههای شما را میبیند.
گزیده سوارافکنان شش هزار
نشست از بر باره راهوار
هوش مصنوعی: شش هزار مرد جنگی بر پشت اسبها نشسته و آماده رزم هستند.
به باره یلان را همه برنشاند
پی سام چون باد لشکر براند
هوش مصنوعی: به بالای کوهها، همه جنگجویان را مانند ابر در آسمان جمع کرد و نیروی سام (شخصیتی اسطورهای) مانند باد لشکر را به پیش راند.
همی تاخت اندر فراز و نشیب
دلش بود از شاه چین با نهیب
هوش مصنوعی: او در نوسانهای زندگی به جلو پیش میرود، در حالی که دلش از سرزمین چین با فریادی از شجاعت و قدرت پر شده است.
ز هر سو به مانند صرصر شتافت
نشانی از آن شیر جنگی نیافت
هوش مصنوعی: از هر طرف مانند طوفانی و شدید به حرکت در آمد، ولی نشانی از آن شیر جنگی پیدا نشد.
سرانجام آمد بر شاه چین
دعا کرد و بوسید روی زمین
هوش مصنوعی: نهایتاً فردی به دربار شاه چین رسید، دعایی برای او کرد و سپس زمین را بوسید.
شه چین به دشنام لب برگشد
بدو گفت ای بدرگ بدنژاد
هوش مصنوعی: شاه چین به خاطر بد و بیراههایی که شنیده بود، با خشم به او گفت: «ای فرد نازپرورده و بیاصل و نسب، چرا چنین سخنانی میگویی؟»
ز دژ وز چه رو رخ نهادی به صید
که شیر دژآگه درآید ز قید
هوش مصنوعی: از دژ و حصار خود خارج شدی و به دام افتادی، چرا که شیر نگهبان دژ ممکن است از این قید و بند آزاد شود و به دنبال تو بیفتد.
چو گفت این سخن شاه گردید شاد
برو آفرین کرد و فرمانش داد
هوش مصنوعی: وقتی این صحبت را او گفت، شاه خوشحال شد و به او تبریک گفت و دستوری صادر کرد.
شبانگه جهانسوز خنجرگذار
گزین کرد از جنگیان ده هزار
هوش مصنوعی: در دل شب، فردی که آتش جهاد را در دل دارد، خنجر را برگزیده و از میان هزاران جنگجو انتخاب کرده است.
برون کرد لشکر نهانی ز کین
کجا داشت در دشت بیغو کمین
هوش مصنوعی: در این بیت، به خروج گروهی از جنگجویان اشاره شده که به خاطر احساس انتقام و کینه، در جایی پنهان شده بودند. آنها از مکان کمین خود خارج میشوند و به دشت بیغو میآیند. این بیان نشاندهنده تدارک و آمادگی برای نبرد و رویارویی با دشمن است.
دم صبح کین افسر خاوری
چمان گشت بر طارم اخضری
هوش مصنوعی: در سپیدهدم، آن کمان زیبای شرقی بر بلندیهای سبز رنگ خوشید تابید.
ز فغفور پرسید و وز لشکرش
به ناگه سخن گفت از کشورش
هوش مصنوعی: فغفور از لشکرش پرسید و ناگهان درباره کشورش صحبت کرد.
که توران زمین کشور خرم است
ز هر سو گل و نسترن در بر است
هوش مصنوعی: سرزمین توران کشوری سرسبز و زیباست که از همه جا پر از گل و نسترن میباشد.
چنین داد پاسخ فریبنده مرد
که کس یاد نخجیر بیخو نکرد
هوش مصنوعی: مرد فریبنده به این صورت پاسخ داد که هیچکس به یاد شکاری که در خواب رفته باشد نمیافتد.
بر آن دشت اگر پهلوان بگذرد
دگر راه ایران زمین نسپرد
هوش مصنوعی: اگر یک قهرمان از آن دشت بگذرد، دیگر راه ایران را فراموش نخواهد کرد.
بدو سام یل گفت بیغو کجاست
اگر پاسخ من بگوئی رواست
هوش مصنوعی: سامی یل از او پرسید: "بیغو کجاست؟ اگر جواب من را بدهی، کار خوبی کردهای."
مرا آن پیر دستور لب برگشاد
بدو گفت کای نامبردار راد
هوش مصنوعی: آن پیر دانا دهانش را باز کرد و به من گفت: ای معروف و شجاع!
دو منزل چو باره برانی زمین
ببینی یکی منزل دلنشین
هوش مصنوعی: وقتی که در زندگی از یک مرحله به مرحلهای دیگر حرکت میکنی، متوجه خواهی شد که در دنیای جدید، مکانهای زیبا و دلنشینی وجود دارد.
ز سبزه زمینش همه سبزپوش
ز هر سو چکاوک زند صد خروش
هوش مصنوعی: زمینش با سبزهی فراوان پوشیده شده و از هر سو، پرندههای چکاوک با صدای بلند آواز میخوانند.
چمان گشته در سبزه آهو بره
نواساز گردیده کبک از دره
هوش مصنوعی: آهو در میان چمنها به آرامی حرکت میکند و کبک هم به خاطر تازگیای که دارد، در درهای نویدبخش زندگی تازهای را میدهد.
ز آهو و از گور و از غرم رنگ
فراوان در آن دشت دارد درنگ
هوش مصنوعی: در آن دشت، رنگهای فراوانی به خاطر وجود آهوها و گورخرها و صداهای مختلف وجود دارد و اینجا پر از زیبایی و تنوع است.
ز هر سو غزاله گروها گروه
شتابد چو صرصر به دامان کوه
هوش مصنوعی: از هر سو، گروهی از غزالها با شتاب در حال حرکت هستند، مانند وزش تند و سردی که به دامان کوه میوزد.
چنان دید سام سرافراز را
که راند در آن سرزمین بادپا
هوش مصنوعی: سام سرافراز را به گونهای دید که در آن سرزمین باد تند و سریعی را میراند.
سران نیز پاسخ برآراستند
پی صید از جای برخاستند
هوش مصنوعی: رؤسای قوم نیز بیدرنگ اقدام کردند و برای شکار از جایشان بلند شدند.
سپه را به فرهنگ بسپرد سام
از آن پس ابا نامداران تمام
هوش مصنوعی: سام، سپاه را به فرهنگ و دانش سپرد و از آن پس تمام ناموران و مشاهیر به او پیوستند.
صد از نامداران خنجرگذار
برفتند با او به دشت شکار
هوش مصنوعی: صد نفر از نامداران که به دشمنان خنجر میزنند، همراه او به دشت شکار رفتند.
چو با صبح خورشید گردید جفت
سپاه شب تیره را رخ نهفت
هوش مصنوعی: وقتی صبح فرا میرسد، خورشید به آسمان میآید و سپاه شب تاریک را پنهان میکند.
رسیدند شادان در آن مرغزار
کجا بودشان در کمین حیله کار
هوش مصنوعی: شادمانان به چمنزاری رسیدند، جایی که از قبل در انتظار ترفندهای حیلهگر بودند.
چمان دید بر روی سبزه سمند
فکندند بر یال گوران کمند
هوش مصنوعی: چمنزار را مشاهده کردند و بر روی سبزه، اسب را رها کردند و بر یال اسبهای وحشی کمند انداختند.
گرفتند آهوبره از کمین
زدند از هوا کبک را بر زمین
هوش مصنوعی: در دام کمین، شکارچیان آهو را گرفتند و از آسمان کبک را به زمین زدند.
چو اسپ از پی آهوان تاختند
کمین آوران گردن افراختند
هوش مصنوعی: سوارانی که به دنبال آهوان میتازند، در حالی که سر خود را بالا میگیرند، آماده کمین کردن هستند.
سهیل جهانسوز با تیغ تیز
برانگیخت اسب از پی و رستخیز
هوش مصنوعی: سهیل، ستارهای درخشان و خیرهکننده، با تیغی تیز و برنده، دلیری و شجاعت را برانگیخت و موجب حرکت و جنبش اسبها شد.
سیاه از پی کینه آمد برون
سراسر به کف خنجر آبگون
هوش مصنوعی: سیاه به خاطر کینهای که در دل داشت، با خنجر خونین به بیرون آمد.
رده برکشیدند از هر دو صف
هژبران همه بر لب آورده کف
هوش مصنوعی: از میان هر دو گروه بزرگ، ردهای را به جلو آوردند و همه به تماشای آن ایستادهاند و به آن لبخند میزنند.
همه گرد گشتند بر دور سام
سراسیمه گشتند گردان تمام
هوش مصنوعی: همه دور سام جمع شدند و در اطراف او به شدت به تلاطم و هیجان افتادند.
سهیل جهانسوز پی کارزار
همانگه بر پهلو آمد فراز
هوش مصنوعی: سهیل، ستاره روشن و پرنور، در جنگ و نبرد حاضر میشود و در همین حین، بر پهلو میآید و خود را به نمایش میگذارد.
خروشید و گفتش که ای جنگجوی
ز کار تو آمد مرا بد به روی
هوش مصنوعی: او با خروش و فریاد گفت: ای جنگجو، به خاطر تو چهرهام خوشحال نیست.
کنون چشم بگشا و پاداش بین
چو شیر دژآگاه پرخاش بین
هوش مصنوعی: اکنون چشمانت را باز کن و پاداشی را که در انتظار است ببین، همچون شیر نیرومند و آمادهای که برای مقابله و جنگ آماده است.
بدو گفت سام این دلبران کهاند
کمین کرده زین سان ز بهر چهاند
هوش مصنوعی: سام به دلبران گفت: اینان که به این شکل در کمین نشستهاند، به چه منظور اینجا هستند؟
سزد گر بگوئی همه راز خویش
به پرده مزن زین سپس راز خویش
هوش مصنوعی: اگر بخواهی همه رازهای خود را به زبان بیاوری، بهتر است آن را پنهان کنی و هرگز آن را فاش نکن.
بگفتا جهانسوز خنجر کشم
که مریخ را سر به چنبر کشم
هوش مصنوعی: او گفت که با خنجری که جهان را میسوزاند، به جنگ میرود و میخواهد مریخ را به دور خود بچرخاند.
کجا کوتوالم به توران دیار
نباشد به چین همچو من یک سوار
هوش مصنوعی: کجا میتوانم در سرزمین توران قرار بگیرم که مانند من، یک سوار به تنها رویین تن در چین نباشد؟
شه چین چو بستت به زنجیر و بند
فرستادت از چین بر من نژند
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه چین تو را به زنجیر کشید و به من فرستاد، حسرت و غم به دلم انداختی.
چنان چون که فرمود فغفور شاه
بدادم تو را جای در قعر چای
هوش مصنوعی: به گونهای که شاه فغفور دستور داد، من به تو یک مکان در عمق چای تحویل دادم.
نهادم یکی روز رخ سوی صید
قمررخ به ناگه رهاندت ز قید
هوش مصنوعی: یک روز به سمت چهرهام نگاهی کردم و ناگهان تو را از بند آزاد کردم.
چو باز امدم شادمان از شکار
ز کردار دختر شدم سوگوار
هوش مصنوعی: وقتی که با شادی از شکار بازگشتم، به خاطر رفتار دختر، غمگین شدم.
زدم تازیانه فراوان بدوی
از آن پس نهادم سوی راه روی
هوش مصنوعی: من به شدت شلاق زدم و با پشتکار راهی را آغاز کردم و از آن به بعد به سمت مسیر درست حرکت کردم.
ندیدم تو را سوی شه تاختم
به خواهش فراوان سخن ساختم
هوش مصنوعی: من هرگز تو را ندیدم که به سوی شهر بروی، در حالی که با خواهش و تمنا بسیار، تلاش کردم تا با تو گفتگو کنم.
برآشفت از من شه ارجمند
مرا کرد دژخیم در زیر بند
هوش مصنوعی: سلطان بزرگ از رفتار من ناراحت شد و مرا به عنوان زندانی در زیر بند و زنجیر قرار داد.
کنون چون پذیرفتم از شهریار
که از کین سرآرم به تو روزگار
هوش مصنوعی: اکنون که از پادشاه پذیرفتم که به خاطر کینهای که در دل دارم، روزگار را به تو واگذار کنم.
ز بندم رها کرد و با لشکری
فرستادم اکنون پی داوری
هوش مصنوعی: او مرا از بند آزاد کرد و با سپاهی به سوی من فرستاد تا قضاوت کنم.