برگردان به زبان ساده
تمرتاش با وی نشد هیچ رام
ببردش همانگه به نزدیک سام
هوش مصنوعی: تمرتاش نتوانست او را تسلیم کند و در همان لحظه به نزد سام رفت.
سران سپه زین خبر یافتند
سراسر سوی سام بشتافتند
هوش مصنوعی: سران سپاه از این خبر آگاه شدند و به سرعت به سمت سام حرکت کردند.
بدیدند فغفور را بسته دست
بر پهلو یل سرافکنده پست
هوش مصنوعی: فغفور را دیدند که با دستانی بسته بر پهلو ایستاده و یلی بزرگ و سر به زیر کنار اوست.
تمرتاش جنگی سخن کرد ساز
به پرده همی راند با سام راز
هوش مصنوعی: تمرتاش در جنگ به صحبت پرداخت و با نغمهای رازهایی را به سام منتقل کرد.
چو گشتند نامآوران انجمن
تمرتاش پردخته شد از سخن
هوش مصنوعی: وقتی که افراد نامآور و شناختهشده به جمع آمدند، صحبتها و گفتههایشان به حقیقت تبدیل شد.
ز ناگه جهانپهلو نامور
به فغفور کرد از سر کین نظر
هوش مصنوعی: ناگهان کسی به نام فغفور از شدت دشمنی به دنیا نگاه کرد و آن را مشهور ساخت.
بدو گفت کای شاه وارونهرای
هم اکنون سرت را درآرم ز پای
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای پادشاه با نظر متفاوت! اکنون سر خود را از پای خود جدا میکنم.
به آتش بسوزم همه کشورت
نهم بر سر موج خون افسرت
هوش مصنوعی: من به آتش میسوزم و همه چیز را در کشورت از سر خون تو به باد میدهم.
تو دانی که با من چه کردی به دهر
همه نوشم از کار تو گشت زهر
هوش مصنوعی: تو میدانی که در این دنیا چه بر سر من آوردی، به طوری که همه چیز در زندگیام به خاطر تو به تلخی و ناامیدی تبدیل شده است.
همانگه طلب کرد دژخیم را
بگفتش ز دل دور کن بیم را
هوش مصنوعی: در آن لحظه، او خواست تا جلاد را بخواند و به او گفت که ترس را از دل دور کند.
سر شاه چین را جدا کن ز تن
که آسوده گردد ز کین انجمن
هوش مصنوعی: سر شاه چین را جدا کن ز تن، یعنی باید ریشه و اصلیترین دشمن را از میان برداشت تا از کینه و دشمنی در جمع راحت شویم. با این کار، میتوان به آرامش و آسایش دست یافت.
سبک مرد خونریز آهیخت تیغ
که خون ریزد از شاه چین بیدریغ
هوش مصنوعی: مردی شجاع و جنگجو، تیغش را به دست میگیرد تا به کسی که از زیبایی و نازکی چهرهاش خون میریزد، بیرحمانه حمله کند.
پی لابه بگشاد فغفور لب
چو دید آن که روزش شود تیره شب
هوش مصنوعی: فغفور لب به دنبال درخواست و التماس رفت و زمانی که دید روزش به شب تیره تبدیل میشود، تصمیم گرفت که کمک کند.
به سام دلاور خروشید و گفت
کزین پس نگردم به بد یار و جفت
هوش مصنوعی: او به سام دلاور گفت که از این پس دیگر به یار و همدم بدی برنمیگردم و هیچ گونه رابطهای با او نخواهم داشت.
چو کام دل خود نیابم ز بت
همان به که رخ را بتابم ز بت
هوش مصنوعی: اگر به خواستهام نرسم، بهتر است که فقط به زیبایی معشوق نگاه کنم.
چو پاکان درآیم سوی دین تو
برانم ز دل یکسره کین تو
هوش مصنوعی: وقتی که به جمع پاکان و درستکاران میرسم و به دین تو میپیوندم، تمام کینه و دشمنی را از دل خود دور میکنم.
بخندید ازو سام گردنفراز
بدو گفت از من نیابی جواز
هوش مصنوعی: با لبخند به او نگاه کرد و گفت: از من مجوزی نخواهی داشت.
کنون کت روان در دم اژدهاست
رخ خود نهی سوی دادار راست
هوش مصنوعی: اکنون وجود من در معرض خطر است، پس باید رویم را به سوی خداوند راست کنم.
ز بحر فنا چون که یابی نجات
دگر ره خداوند تو هست لات
هوش مصنوعی: وقتی که از دریاى فنا نجات پیدا کنى، دیگر راهى جز خداوند تو ندارى.
ز بحر فنا چون که یابی نجات
گر ره خداوند تو هست لات
هوش مصنوعی: اگر از دریاى فنا نجات میخواهى، اگر راه خداوند را بپیمایى، به جایی میرسی.
گهی درپذیرم من این گفتگو
که از بت بتابی به یکباره روی
هوش مصنوعی: گاهی من این حرف را میپذیرم که تو مانند یک بت، ناگهان رخ مینمایی.
بسان تکش خان شه تاشکن
که آوره بر جان بتها شکن
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به قدرت و توانایی یک شخص دارد که مانند تکیهگاهی برای یک حاکم عمل میکند و میتواند به راحتی بر مشکلات و موانع فائق آید. او همچون کسی است که میتواند به آسانی بر خدایان و بتها غلبه کند و آنها را بشکند. یعنی این شخص قدرتی دارد که دیگران را تحت تأثیر خود قرار میدهد و میتواند بر مشکلات غلبه کند.
ز رهبان برآری به یک ره روان
صنم پست سازی و سازی فغان
هوش مصنوعی: از میان راهبها، تو میتوانی به سرعت یک معشوق را پایین بیاوری و همزمان نغمههایی از ناله سر دهی.
به پا اندر آری سر بتکده
ببندی درو پیل و اسب و دده
هوش مصنوعی: به پا آمدن به معنای شروع و جنب و جوش است و در اینجا اشاره به فعال شدن دارد. سر بتکده به معنای مرکز خوشگذرانی و لذت است. در اینجا، شاعر به گوشهای دعوت میکند که در آنجا بسیار شاد و پرشور وجود دارد.
بستن درو به معنای محدود کردن یا نگه داشتن فضای معین است. در اینجا، اشاره به جمع شدن و محصور شدن در لذتها دارد.
پیل و اسب و دده نمایانگر قدرت و عظمت است که به نوعی نشانهای از شکوه و جلال است. در مجموع، این جمله دعوت به تجربهای شاد و پ полный از زندگی است که همراه با عظمت و لذتهای خاص آن میباشد.
چو این کرده باشی بدانم نخست
که در تن نباشد دلت هیچ سست
هوش مصنوعی: اگر این کار را انجام داده باشی، میدانم که در این حال هیچ تردیدی در دل تو وجود ندارد.
چنین پاسخش داد فغفور شاه
که سازم کنون دیر و بت را تباه
هوش مصنوعی: فغفور شاه پاسخ داد که اکنون میخواهم دیر و بت را ویران کنم.
بتان را سراسر به هم بر زنم
صنم را ازین غم به خاک افکنم
هوش مصنوعی: من تمام بتها را به هم میکوبم و عزیزم را به خاطر این غم به زمین میزنم.
زبانش همی داد زینسان خبر
دلش داشت راز نهانی به سر
هوش مصنوعی: زبانش به طور غیرمستقیم از احساساتش خبر میداد، زیرا در دلش راز پنهانی داشت.
ز گفتار او سام گردید شاد
سبک بند از یال او برگشاد
هوش مصنوعی: از سخنان او، سام خوشحال و شاداب شد و از بندهای سختی که بر او بود، رهایی یافت.
شه چین به ناکام شد ز اهل دین
بیاورد سام دلاور به چین
هوش مصنوعی: شاه چین از ناامیدی اش از دینداران، توانمند سام را به چین آورد.
همه دیر و بتخانهها کرد پست
صنم را بفرمود تا بت شکست
هوش مصنوعی: همه جا دیر و مکانهای پرستش را به فرستادند و از صنم (بت) خواستند تا آن را بشکنند.
رها کرد مهروی را او ز بند
نشاندش بر افراز گاه بلند
هوش مصنوعی: او معشوق را از قید و بند رها کرد و او را بر بلندی ننشاند.
وز آن پس بیامد به نزدیک سام
بدو گفت کز دل شدم با تو رام
هوش مصنوعی: پس از آن، به نزد سام آمد و به او گفت که از دل، آرامش خود را با تو یافتم.
بتان را ز گیتی برانداختم
پریدخت را هم رها ساختم
هوش مصنوعی: من بتها را از دنیای خود دور کردم و حتی پریدخت را هم آزاد گذاشتم.
ولیکن دو هفته مرا ده امان
که سازم ازو مر تو را شادمان
هوش مصنوعی: اما دو هفته به من مهلت بده تا بتوانم از آنچه در دل دارم، تو را خوشحال کنم.
خز و لعل و در و گهر بی فسوس
به کار آورم از برای عروس
هوش مصنوعی: من از خز و سنگهای قیمتی و جواهرات بیعیب و نقص برای عروس استفاده میکنم.
وز آن پس ز شاهان برآرم سرت
بیارم شبی ماهرو در برت
هوش مصنوعی: و پس از آن، از میان شاهان سرم را بلند میکنم و شبی زیبا به همراه تو در آغوش میگیرم.
جهانجو پذیرفت گفتار او
ولیکن نبد آگه از کار او
هوش مصنوعی: جهانگرد سخن او را قبول کرد، اما از عمل او بیخبر بود.
چه خوش گفت جمشید فرخنده بهر
کز افعی مجو در جهان غیر زهر
هوش مصنوعی: جمشید فرخنده به خوبی گفته که در دنیا از افعیها دوری کن، زیرا از آنها تنها زهر میتوان یافت.
شه چین دگر ره به یاری بخت
رها گشت و بر شد برافراز تخت
هوش مصنوعی: پادشاه چین با یاری شانس خود از یک راه جدید نجات پیدا کرد و مجدداً بر تخت سلطنت نشسته است.
برو سروران آفرین خواندند
دگر بارهاش شاه چین خواندند
هوش مصنوعی: برو، آقایان و بزرگان، او را دوباره ستایش کردند و به او لقب شاه چین دادند.
چو بنشست بر تخت فغفور شاه
جهانپهلوان شد به سوی سپاه
هوش مصنوعی: وقتی فغفور، پادشاه جهانیان، بر تخت نشست، قهرمان به سمت لشکر حرکت کرد.
تکش خان و فرهنگ و قلواد شیر
تمرتاش و هم قلوش شیرگیر
هوش مصنوعی: در اینجا به شخصیتهای قوی و باستانی اشاره شده که به نوعی نماد قدرت و شجاعت هستند. شخصیتهایی که هر کدام نمایانگر ویژگیهای برجستهای هستند و تواناییها و شجاعتشان به یاد آورده شده است. این افراد به نوعی همواره در داستانها و افسانهها به عنوان نمادهایی از قدرت و شجاعت شناخته میشوند.
نشستند با نامور پهلوان
کشیدند باده به روشنروان
هوش مصنوعی: با نامآورترین پهلوان جمع شدند و نوشیدنی نوشیدند که باعث روشنی و شادابی روح آنها شود.
تمرتاش از آن خوابش آمد به یاد
چنین گفت کای پهلو پاکزاد
هوش مصنوعی: تمرتاش از خواب بیدار شد و به یاد آورد که چنین گفت: ای فرزند پاک و باصلابت!
ز دلدار مه رو نیابم نشان
چنین چند چشمم بود جانفشان
هوش مصنوعی: من هرگز نتوانستم نشانی از محبوب زیبا روی خود بیابم، زیرا چشمانم به خاطر او جانفشانی کردهاند.
به چربی چنین داد سامش جواب
که بر دل منه هیچ راه شتاب
هوش مصنوعی: سامش به چربی اینطور پاسخ داد که در دل هیچ شتاب و عجلهای نکن.
شکیبائی ار پیشه سازی نکوست
بدان تا نماید تو را چهره دوست
هوش مصنوعی: اگر صبر و استقامت را به کار بگیری، خوب است؛ زیرا این صبر باعث میشود که تصویر و چهره دوستت را به تو نشان دهد.
در آن رو شه چین به دستور گفت
که رای نکو با دلم گشت جفت
هوش مصنوعی: در آنجا، شاه چین به دستور گفت که نظر خوب و مثبت با احساسات من همخوانی پیدا کرده است.
اگر تیره گردد رخ اخترم
که ندهم بداندیش را دخترم
هوش مصنوعی: اگر ستارهام کمروشنی کند، هرگز دخترم را به شخصی بداندیش نمیدهم.
فلک گر ز هم بگسلد بند من
نبیند دگر سام فرزند من
هوش مصنوعی: اگر آسمان هم رابطهاش را با من قطع کند، دیگر هرگز سام، پسر من را نخواهد دید.
همان به که سازیم حیلتگری
بجوئیم با او دگر داوری
هوش مصنوعی: بهتر است که تلاشی برای فریبکاری نکنیم و با او به شیوهای دیگر رفتار کنیم.
برو خوش برآئیم شادی کنیم
که و مه دگرباره رادی کنیم
هوش مصنوعی: برو خوشحال باشیم و شادی کنیم، زیرا که بار دیگر به سوی مه بازمیگردیم.
چو او گردد از هر سوئی بیگمان
برآریم آوازهای ناگهان
هوش مصنوعی: وقتی او از همه طرف حضور پیدا کند، بدون شک صدای ما ناگهان بلند خواهد شد.
که سرو سمن بوی رنجور شد
ز بس ضعف از خرمی دور شد
هوش مصنوعی: سروی که همیشه سبز و شاداب بود، حالا به خاطر کمبود نیرو و ناتوانی، بوی رنج و اندوه میدهد و از شادی دور شده است.
چو روزی درین گفتگو بگذرد
شبی زین شبستان رویم از خرد
هوش مصنوعی: زمانی که این بحث و گفتگو به پایان برسد، در شبی از این مکان به سوی جایی خواهم رفت که خرد و تدبیر وجود دارد.
درآریم آن زشتخو را ز گاه
گزینیم جایش نهانی ز چاه
هوش مصنوعی: ما کسی را که زشت و ناپسند است از جای خود بیرون میآوریم و به جای او، مخفیانه او را در چاهی قرار میدهیم.
ز ناگاه بنیاد شیون کنیم
همه چین ز ماتم چو گلخن کنیم
هوش مصنوعی: ناگهان همه به شیون و فریاد درمیآییم، مثل این که از غم و اندوه به یک باره فضایی پر از سوگواری و ناراحتی ایجاد کنیم.
که ببریده شد از پریوش روان
دریغا از آن سروزاد جوان
هوش مصنوعی: فراق و جدایی از معشوق باعث درد و غم و اندوه بسیار شده است، وای بر آن جوانی که در این شرایط قرار گرفته و دلش از عشق او پریشان است.
ز ماتم چون چین اندر آید به جوش
دژم رو شود سام یل زان خروش
هوش مصنوعی: وقتی غم و اندوه چنان عمیق شود که به احساسات انسان فشار بیاورد، در این حالت، شخصی به نام سام یل با شجاعت و قدرت خود به میدان میآید و اوضاع را تغییر میدهد.
پژوهش چو گردد ز غم جان دهد
و یا رخ روان سوی ایران نهد
هوش مصنوعی: هنگامی که جستجو و تحقیق انجام شود، از غم رهایی پیدا میکند و یا روحی شاداب به سمت ایران میبرد.
درین گفتگو شاه را باز دار
کزو سام خواهد شدن سوگوار
هوش مصنوعی: در این صحبت، شاه را متوقف کن زیرا سام به زودی در غم و اندوه خواهد افتاد.