برگردان به زبان ساده
تمرتاش خواندی ورا بهروند
چو راندی به نخجیر اسب سمند
هوش مصنوعی: تو او را به نام تمرتاش خواندی و او به راه رفت، مانند اینکه اسب سمند را به شکار میبردی.
بجستی به مانند تندر ز جای
نماندی کزو بگذرد باد پای
هوش مصنوعی: مانند رعد و برق از جا حرکت کردی و به سرعت از آن مکان گذشتی، طوری که بادی نتواند تو را متوقف کند.
چو شد شه ز اندیشهها دل نژند
درآمد ز در ناگهان بهروند
هوش مصنوعی: زمانی که شاه از افکار و اندیشههایش دلگیر شد، ناگهان از در خارج شد و به سمت میهنش رفت.
شهنشاه را دید رخساره زرد
ز گشت سپهری دلش پر ز درد
هوش مصنوعی: شاه را دیدم که رنگ چهرهاش زرد شده و از رفتن سپاه غمگین و دردآلود است.
دعا کرد و بوسید روی زمین
وز آن پس بگفت ای شه پاکدین
هوش مصنوعی: دعا کرد و روی زمین را بوسید و سپس به شاه نیکوکار گفت.
چرا چهرهات زین نشان زرد شد
دل نازکت درد پر درد شد
هوش مصنوعی: چرا چهرهات از این نشانه زرد شده و دل لطیف تو پر از درد و رنج شده است؟
تمرتاش بر وی نظر کرد و گفت
که راز عیان را نشاید نهفت
هوش مصنوعی: تمرتاش به او نگاه کرد و گفت که نباید رازهای آشکار را پنهان کرد.
رسیدیم تند از دیار ختا
براندیم در رزمگه بادپا
هوش مصنوعی: به سرعت از سرزمین ختا (یا سرزمین دور) به میدان نبرد رسیدیم و رزم را با شتاب آغاز کردیم.
پری دخت چون اندر آمد به کین
به ناگه ببستش شهنشاه چین
هوش مصنوعی: وقتی دختر پری در کینه وارد شد، ناگهان شاه چین او را در دام خود گرفتار کرد.
چو رفتم به ناگه به نزدیک سام
پریدخت را او نبرد هیچ نام
هوش مصنوعی: وقتی ناگهان به نزد سام پریدخت رسیدم، او هیچ نامی را بر زبان نیاورد.
ولیکن بسی بود اندوهناک
دل من ز اندوه او بود چاک
هوش مصنوعی: اما دل من به خاطر درد و غم او بسیار اندوهگین و پاره پاره است.
پراکنده گردید چون انجمن
بیفزود بر سام یل مهر من
هوش مصنوعی: پراکنده شد مثل وقتی که یک جمعیت بزرگ تجمع خود را ترک میکند، و بر این حال بر محبت من به سام یل افزوده شد.
نهانی شدم سوی خرگاه او
شنیدم همی بانگ جانکاه او
هوش مصنوعی: به طور پنهانی به محل او رفتم و صدای دلانگیز و جانسوز او را شنیدم.
ز بهر پریوش رخش بد دژم
شدی دم به دم نرگسش پر زنم
هوش مصنوعی: برای عشق و زیبایی او، من همواره غمگین و دلتنگ شدم و هر لحظه به چشمانش مینگرم و دل میسوزانم.
زمهروئی خویش گفتی سرود
رسانیدی از مهوش خود درود
هوش مصنوعی: با زیبایی و جذابیت خاصی که داری، سخنانی زیبا گفتی و از طرف خودت بیاناتی را به محبوب خود تقدیم کردی.
دلم را چو آتش درآمد ز جا
سبک بازگشتم ز پرده سرا
هوش مصنوعی: دل من مانند آتش در درونم برافروخته شد، بنابراین از دوری و پردهنشینی گذشته و دوباره به زندگی عادی و روشن بازگشتم.
از آن گشت رخسارهام زرد زرد
که دیدم دل و جان او پر ز درد
هوش مصنوعی: صورت من به خاطر درد و رنجی که در دل و جان او دیدم زرد و رنگپریده شده است.
چه سازم کنون من ز آزرم اوی
مگر رخ نهان دارم از شرم اوی
هوش مصنوعی: اکنون چه کنم در برابر شرم و حیا او، مگر اینکه چهرهام را از حیا پوشانده باشم؟
چنین داد پاسخ بدو بهروند
که از غم مکن جان خود را نژند
هوش مصنوعی: او به او پاسخ داد که نگران نباش و از غم، جان خود را آزار نده.
هماکنون چو صرصر شتابم به راه
یکی سر درآرم به خرگاه شاه
هوش مصنوعی: هماکنون مانند طوفانی سریع در حال حرکت هستم تا به یکی از دروازههای قلعه پادشاه برسم.
ببینم اگر چهره ماهرو
سبک در ربایمش از پیش او
هوش مصنوعی: اگر چهره زیبا و دلنشین را ببینم، میخواهم آن را از پیش خودش بدزدم.
وگر لاله رخ را نبینم به جا
ببندم شهنشاه را دست و پا
هوش مصنوعی: اگر نتوانم زیبایی گل لاله را ببینم، باید از عشق و محبت شاهزاده دست بکشید.
رسانم نهانش به نزدیک تو
که روشن شود جان تاریک تو
هوش مصنوعی: میخواهم راز درونت را به تو برسانم تا روح تاریک و ناآگاهت روشن شود.
بری شاه را چون به نزدیک سام
همانا شود سام را بخت رام
هوش مصنوعی: وقتی که شاه به نزد سام میرود، خوشبختی و موفقیت برای سام فراهم میشود.
تمرتاش گفتی که ای بهروند
سر شاه را گر کشی زیر بند
هوش مصنوعی: تو گفتی که ای سر شاه را اگر زیر بند کنی، به سمت پیشروی و پیروزی خواهی رفت.
تو رادر جهان سرفرازی دهم
ز زر و گهر بینیازی دهم
هوش مصنوعی: من تو را در این دنیا به مقام و مرتبهای رفیع میرسانم و از هر گونه ثروت و الماس بینیاز میسازم.
چو بشنید گفتار او چارهساز
برون شد ز نزد شه سرفراز
هوش مصنوعی: وقتی او سخنان درمانگر را شنید، از کنار پادشاه بزرگ خارج شد.
تن خود بیاراست چون شبروان
به لشکرگه شاه چین شد روان
هوش مصنوعی: تن خود را به زیبایی بیارای، مانند شبروانی که به سوی میدان جنگ شاه میرود.
به هر خرگهی جست و هر سو شتافت
نشانی ز راز پریوش نیافت
هوش مصنوعی: در هر مسیری که رفت و در هر گوشهای که جستجو کرد، نشانهای از راز معشوقش پیدا نکرد.
دژم گشت و درشد به خرگاه شاه
ندیدش کس از پاسداران به راه
هوش مصنوعی: او ناراحت شد و به قصر شاه رفت، اما هیچکس از نگهبانان در راه او را ندید.
به پرده سرا در یکی بنگرید
بدان جا پریروی را هم ندید
هوش مصنوعی: به جایی که پردهای وجود دارد، نگاهی بیندازید. در آنجا حتی زیبایانی که از دور نظر میکشند، دیده نمیشوند.
همانا ز غم بادل خویش گفت
که فغفور مانا مر او را نهفت
هوش مصنوعی: دلش از غم پر شده بود و در دلش احساس کرد که مانند فغفور (شخصیتی که در داستانها به عنوان پادشاهی بزرگ و پنهان معرفی میشود) باید احساساتش را مخفی کند.
پدیدار نامد چو آن نوش خند
سزد گر کنون شه درآرم به بند
هوش مصنوعی: چهرهای زیبا و دلنشین همچون گل نرگس در میان دیوانگی و شادمانی مشاهده نمیشود، و اگر اکنون من به عشق او دست یابم، سزاوار است که او را در آغوش گیرم.
بگفت و برآمد همانگه به تخت
به خواب اندرون بد شه شوربخت
هوش مصنوعی: او این را گفت و بلافاصله بر روی تخت رفت و در خواب، به غم و اندوه دچار شد.
به داروی بیهوشیش بست دست
به پرده درآورد بر دوش بست
هوش مصنوعی: او با داروی بیهوشی که داشت، دستش را به پردهای که بر دوش او بود، بست و به درون آن رفت.
نهانی گذر کرد از پاسبان
سوی لشکر سام گو شد روان
هوش مصنوعی: شخصی به آرامی و بدون جلب توجه از نگهبانان عبور کرد و به سمت سپاه سام رفت و روحش آزاد شد.
دم صبح مانند باد صبا
بیامد بر شهریار ختا
هوش مصنوعی: در سپیده دم، نسیمی لطیف و خوشبو بر شهریار ختا وزید.
دعا کرد زد پرده را بر زمین
که بستم شها دست فغفور چین
هوش مصنوعی: دعایی کرد و پرده را به زمین انداخت، که من بر دستان سلطان چین پرده کشیدم.
بجستم نشان پریوش بسی
چو عنقا ندانست جایش کسی
هوش مصنوعی: به دنبال نشانهای از معشوق خود گشتم، اما هیچکس جای او را نمیدانست، مانند پرندهی افسانهای عنقا که هیچکس از مکانش خبر ندارد.
تمرتاش از کار او شاد شد
ز اندیشهها جانش آزاد شد
هوش مصنوعی: تمرتاش با کار او شاد شد و از افکار و اندیشههایش رهایی پیدا کرد.
بدادش بسی گوهر و سیم و زر
از آن پس بمالید بر خاک سر
هوش مصنوعی: او به او بسیار جواهر و نقره و طلا بخشید، و بعد از آن، آن چیزها را بر خاک سرش مالید.
همی گفت کای داور دادرس
جز از تو کسی نیست فریادرس
هوش مصنوعی: میگفت ای قاضی و دادگر، جز تو کسی نیست که بتواند درخواست کمک کند و دادخواهی کند.
ز آزرم سامم جدا ساختی
سرم را به گرون برافراختی
هوش مصنوعی: تو با ناز و شرم خود، مرا از حال خود بیخبر کردی و باعث شدی که سرم را با افتخار بلند کنم.
مبین هیچ در بتپرستی من
نگه کن بدین ضعف و سستی من
هوش مصنوعی: به من نگو که در بتپرستی خود هیچ نشانی نیست. به این ضعف و ناتوانی من توجه کن.
که کیش بت از کف رها کردهام
درفش پرستش به پا کردهام
هوش مصنوعی: من اعتقاد به بتپرستی را کنار گذاشتهام و اکنون پرچم و نشانهی عبادت و پرستش را برافراشتهام.
چو از آفرین گشت پرداخته
بر شاه شد تیغ کین آخته
هوش مصنوعی: هنگامی که به فرمان خداوند، توجه و محبت به شاه آغاز شد، شمشیر انتقام نیز برای جنگ و نبرد آماده گردید.
به کامش درافکند داروی هوش
همانگه شه چین درآمد به هوش
هوش مصنوعی: در آن زمان که داروی هوش برای او آورده شد، به زودی عقل و درک او به کار افتاد و متوجه شد که حاکم چین وارد شده است.
تمرتاش را دید با تیغ تیز
به جانش درافتاد از آن رستخیز
هوش مصنوعی: تمرتاش را دید و با تیغ تیز به او حمله کرد و جانش به خطر افتاد.
همانگه زبان را به نرمی گشاد
سخنها فراوان بدو کرد یاد
هوش مصنوعی: در همان لحظه، زبانش را به نرمی باز کرد و سخنان زیادی را به او یاد داد.
که بر سام روی جهان تیره ساز
به دامادی من سرت برفراز
هوش مصنوعی: بیت اشاره به این دارد که کسی میخواهد با نور و زیباییاش دنیا را روشن کند و به گونهای خاص خود را در معرض دید قرار دهد. این فرد آرزو دارد که به مانند دامادی در اوج خود قرار گیرد و بر دیگران برتری یابد.
تمرتاش گفتش که چونین مگوی
که نبود به گفتار تو رنگ و بوی
هوش مصنوعی: تمرتاش به او گفت که چرا اینگونه سخن میگویی، زیرا حرفهایت فاقد معنا و عمق هستند.
ز بت روی برتاب و شو یار سام
وگرنه هماکنون شوی تیره کام
هوش مصنوعی: اگر از چهره معشوق روی برگردانی و دل از او برکنی، ممکن است به زودی دچار ناکامی و افسردگی شوی.
کنون بازگو تا پریوش کجاست
که سام از غمش با سرود و نواست
هوش مصنوعی: حالا بگو ببینم معشوقهات کجاست که سام برای او با آهنگ و سرود غمگین است.
بگفتا کزو من ندارم نشان
که آمد به نزد تو با سرکشان
هوش مصنوعی: او گفت که من نشانی از او ندارم، چرا که او با کسانی که سرشان را بالا میگیرند، به نزد تو آمده است.