برگردان به زبان ساده
شه چین چو از گفتش آگاه شد
بدو روز گفتی که کوتاه شد
هوش مصنوعی: شه چین وقتی از گفتههای او مطلع شد، دو روز بعد به او گفت که وقتش تمام شده است.
ز اندوه بر زد به سر هر دو دست
همی گفت پشت امیدم شکست
هوش مصنوعی: از غم، با دستانش به سرش زد و ناله کرد که پشت امیدهایم شکست.
همی گفت دستور انده چراست
پری دخت خود نزد شاه ختاست
هوش مصنوعی: او میگفت که چرا دختر دلزمزیدهاش، پری، همیشه در نزد شاه ختاست.
همانا نیابد ازو سام کام
که او با تمرتاش گردید رام
هوش مصنوعی: بدان که کسی که به خوشگذرانی و نشاط مشغول است، هرگز نمیتواند از زندگی لذت ببرد، چرا که او در زندگیاش به بیتحرکی و آرامش بیمحتوا دچار شده است.
چه شد گر تکش خان ز بت رخ بتافت
به یاری سام نریمان شتافت
هوش مصنوعی: چه اتفاقی افتاده است که اگر یک خان از چهره ی زیبای محبوبش دور شد، به کمک سام نریمان میآید؟
کنون صدهزار است با تو سپاه
همه رزمجوی و همه کینهخواه
هوش مصنوعی: اکنون هزاران نفر در کنار تو هستند که همگی آماده جنگ و انتقامگیری هستند.
چو رخ بر سر کارزار آورند
جهان را ز بدخواه تار آورند
هوش مصنوعی: زمانی که چهرهای زیبا به میدان نبرد بیاید، دنیا را از دست دشمنان و بدخواهان نجات خواهد داد.
جز از غیر اندیشهات پیشه نیست
به سام و تکش خانت اندیشه نیست
هوش مصنوعی: تنها فکر تو نیست که به من علاقهمند باشد، در خانهات هیچ اندیشه یا تفکری دیگر وجود ندارد.
ز اندیشه بر تاب رخ سوی جنگ
به بدخواه کن روز را تار و تنگ
هوش مصنوعی: از فکر و خیال بر چهرهام بر افروخت، در برابر دشمن، روز را تیره و تنگ کن.
سپه را برانگیز بر هر طرف
ز انده مزن هر زمان کف به کف
هوش مصنوعی: سربازان را به هر سو فرستادم، از اندوه دست بردار و هر لحظه سرود شادی سر بده.
شه چنین چو بشنید برکرد بور
خروشنده گشت و برآورد شور
هوش مصنوعی: هنگامی که پادشاه این را شنید، ناگهان خشمگین شد و شور و حال زیادی در او پدید آمد.
برانگیخت لشکر درآمد به جنگ
ز خون دشت چین شد همه لعل رنگ
هوش مصنوعی: سپاه به حرکت درآمد و به جنگ پرداخت، به طوری که خون بر دشت چین ریخت و همه جا رنگ لعل (قرمز) به خود گرفت.
تکش خان جنگی و سام دلیر
نکردند اندیشه از تیغ و تیر
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که افرادی مانند تکش و سام با وجود قدرت و شجاعتشان هرگز به فکر و ذهن خود در مورد خطرات شمشیر و تیر نبودند. آنها به شدت به مهارتهای جنگی خود اعتماد داشتند و در میدان نبرد تنها بر روی تواناییهای خود تمرکز میکردند.
نهادند رخ بر سوی قلبگاه
گرفتند دور گرانمایه شاه
هوش مصنوعی: آنها صورت خود را به سوی قلب او کردند و دور هم جمع شدند، گرانبهای شاه.
ببستند ره را به جنگ آوران
ز بس کشته شد گاو ماهی گران
هوش مصنوعی: راه را برای جنگجویان بستهاند، زیرا به حدی در این نبرد، گاو ماهی سنگینوزن کشته شده است.
دو روز و دو شب همچنین جنگ بود
جهان بر هژبرافکنان تنگ بود
هوش مصنوعی: دو روز و دو شب جنگی ادامه داشت و زمین بر شانههای هژبر فشار میآورد.
به روز سیم شاه شد چیردست
درآمد به سام و تکش خان شکست
هوش مصنوعی: به روزی که سیمپوش شاه ظاهر شد، توانست به سام و تکش خان غلبه کند.
چو بیچاره شد سام لب برگشاد
ز دادار دارنده میکرد یاد
هوش مصنوعی: وقتی سام در شرایط سختی قرار گرفت، زبان به سخن گشود و از خداوندی که همه چیز را در دست دارد، یاد کرد.
همی گفت کای آگه از هر چه هست
مگردان درین رزم پشتم شکست
هوش مصنوعی: او میگوید: ای کسی که از همه چیز آگاهی، در این جنگ پشت مرا نشکن و به من آسیب نزن.
اگر چند دشمن کند چیرگی
ممان تا کند اخترم تیرگی
هوش مصنوعی: اگر چندین دشمن بر من تسلط پیدا کنند، نگذار که ستارهام در تاریکی فرو رود.
درین بد که از فر پروردگار
یکی گرد شد ناگه از یک کنار
هوش مصنوعی: در این وضعیت که از نعمتهای پروردگار به طور ناگهانی چیزی به دست آمده است.
ختائی سواران زرینه چنگ
همه شیرصولت ابا فر و هنگ
هوش مصنوعی: سواران ختائی با زینهای طلایی و جنگافزارهای زیبا، همچون شیران شجاع و باوقار در محلی پر از شکوه و آواز به نظر میرسند.
دلاور سپاهی همه نامور
همه همچو شیران پرخاشخر
هوش مصنوعی: شجاعان سپاه، همه معروف و مشهور هستند و مانند شیران، پرخاشگر و دلیر به نظر میرسند.
همه همچو نر اژدها روز کین
همه دل نهاده به یکجا به چین
هوش مصنوعی: همه مثل نر اژدها در روز جنگ، همه دل و جانشان را در یک مکان گذاشتهاند، یعنی تمرکز کرده و آمادهی نبرد هستند.
کجا پیشرو بود فرهنگ گرد
که چون او نبد در گه دستبرد
هوش مصنوعی: فرهنگ و آداب و رسوم کجا پیشرفت کردهاند که کسی مانند او در عرصههای چالش و مبارزه وجود نداشته باشد.
پس دیوزاده تمرتاش بود
که او را به دل رای پرخاش بود
هوش مصنوعی: دیوزاده تمرتاش کسی بود که دلش پر از خشم و غضب بود.
ابا او همه سروران سپاه
برانگیخته باره بادپا
هوش مصنوعی: با او، همه فرماندهان سپاه به انگیختگی و شتاب آماده حرکت هستند.
چو آگاه گشتند از آن داوری
براندند اسب از پی یاوری
هوش مصنوعی: زمانی که از قضاوت و تصمیمگیری آگاه شدند، به سرعت اسبها را برای جستجوی یاری فرستادند.
پریدخت پوشیده ساز نبرد
ز هودج به اسب اندر آمد چو گرد
هوش مصنوعی: دختر پری، در حالی که جنگ را پشت سر گذاشته، به دور از هودج، بر اسب سوار شد و همچون گردی به دور خود میچرخید.
خروشنده شد ماهرو همچو میغ
پی رزم و کینه برآهیخت تیغ
هوش مصنوعی: ماهروی زیبا با صدای بلندی به مانند ابر، آماده جنگ و نبرد شده و تیغ خود را برای رویارویی و انتقام بالا برده است.
دگر ره ز هر سوی پیوست جنگ
ز بس کشته ره بر اجل گشته تنگ
هوش مصنوعی: دیگر از هر طرف درگیری و نبرد به وجود آمده است و به خاطر تعداد زیاد کشتهها، راهی برای فرار از مرگ باقی نمانده است.
خبر شد همانگه به فغفور چین
که گشت دگر گشت چرخ برین
هوش مصنوعی: در آن لحظه، خبر به فغفور چین رسید که تغییراتی در دنیا رخ داده است.
پریوش نشد با تمرتاش رام
ولی شد تمرتاش یل رام سام
هوش مصنوعی: زیبایی و دلربایی او نتوانست با سحر و جادو تسلیم شود، اما در عوض، سحر و جادو به دلاوری و شجاعت بسیار شبیه یل و جنگجوی بزرگ سام تبدیل شد.
از آن رو بیامد چو نر اژدها
به یاری سام از دیار ختا
هوش مصنوعی: از سرزمین خاور، اژدهایی نر به کمک سام آمده است.
مر این فتنه فرهنگ انگیخته است
به حنظل درون توش آمیخته است
هوش مصنوعی: این آشفتگی و بلوا ناشی از فرهنگی است که در تو ریشه دوانده و در وجودت نفوذ کرده است.
پریدخت آن خنجر آبگون
کنون ریزد از سروران جوی گون
هوش مصنوعی: دختر پری که به مانند خنجر سرخ رنگ است، اکنون از جویهای زنده و پررنگ میریزد.
چو بشنید فغفور شد پر ز خشم
ببارید آب ندامت ز چشم
هوش مصنوعی: وقتی فغفور این را شنید، از شدت خشم متلاطم شد و اشکهای ندامت از چشمانش جاری گشت.
عنان برگرائید از قلبگاه
جهان گشت از گرد لشکر سیاه
هوش مصنوعی: دل از دنیا و دلبستگیها رها شد و مانند گرد و غبار لشکر سیاه، زیر سایه آن نرفت.
گزید از دلیران خنجرگذار
پی رزم و خون ریختن ده هزار
هوش مصنوعی: از دلیران، کسانی که با خنجر خود آماده نبرد هستند، انتخاب شدهاند تا در میدان جنگ خون جاری کنند و جانفشانی کنند.
چو از خشم رخ سوی پرخاش کرد
گذر سوی جنگ تمرتاش کرد
هوش مصنوعی: زمانی که از خشم، چهرهاش به سمت پرخاشگر برگردد، به سمت جنگ و درگیری میرود.
بدیدش که بر باد داده عنان
ربوده سران را ز نوک سنان
هوش مصنوعی: او را دید که کنترل و قدرت را به راحتی از دست داده و سران و رهبران را مانند تفنگی که گلولهاش از نوک تیر خارج شده، تحت فشار قرار داده است.
به پیکار او سرکشان را نداشت
همه ویله از چرخ گرون گذاشت
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که در مبارزه با او، هیچیک از سرکشان توانایی ایستادن نداشتند و همه آنها زیر فشار مشکلات زندگی و چرخ گردون نمیتوانستند دوام بیاورند.
ز ناگه نقاب افکن ارجمند
پدیدار شد با کیانی کمند
هوش مصنوعی: ناگهان چهرهای باارزش و متمایز نمایان شد که در دستانش کمندی مانند کمند کیانی (نشان شاهی) داشت.
یکی تیغ کینه برآهیخته
سمند سبک رو برانگیخته
هوش مصنوعی: یک شمشیر کینه به دست گرفته شده و اسبی سبکبار آماده حرکت است.
همی زد چپ و راست تیغ ستیز
وزو بود نامآوران را گریز
هوش مصنوعی: او با شمشیر خود به چپ و راست حمله میکند و به همین خاطر، نامآوران از او فرار میکنند.
بدو چون نظر کرد فغفور چین
چو شیر دژآگاه در خشم و کین
هوش مصنوعی: زمانی که فغفور چین به او نگاه کرد، مانند شیری بود که از دژی آگاه در حال خشم و کینهورزی است.
بدانست کان جنگجو مهوش است
کز ایشان به پیکار چون تش است
هوش مصنوعی: او به خوبی میداند که زیبایی جنگجویان دلربا، مانند بویی است که از آنها در میدان جنگ منتشر میشود.
سوی رزم او رفت با صد هزار
فرو بست بر وی ره کارزار
هوش مصنوعی: به میدان جنگ رفت و با هزاران نفر دیگر، راه مبارزه را بر او بستند.
خروشید و گفتش که ای تیرهبخت
مرا شد نگون از تو این تاج و تخت
هوش مصنوعی: او با صدایی بلند به او گفت: ای بدبخت، به خاطر تو این مقام و قدرت من از بین رفت.
پری دخت چون روی شه را بدید
رخش گشت از بیم چون شنبلید
هوش مصنوعی: وقتی پری دخت روی پادشاه را دید، از ترس رنگش مانند شمع ذوب شد.
بدانست کافتاد دیگر به دام
خداوند را آن زمان برد نام
هوش مصنوعی: او فهمید که دیگر به دام خدا افتاده و در آن زمان نام خدا به یادش آمد.
بینداخت بر شاه چین تیغ تیز
گرفتش سر دست شاه از ستیز
هوش مصنوعی: او شمشیر تیزی را بر سر شاه چین فرود آورد و سر شاه را به دست گرفت.
برون کرد تیغ از کفش در زمان
بزد چنگ از کین گرفتش میان
هوش مصنوعی: در زمان نبرد، او شمشیرش را از غلاف کشید و با خشم به دشمن حمله کرد.
پری دخت از خویش شد ناامید
به لرزه درآمد چو از باد، بید
هوش مصنوعی: دختر پری از خود ناامید شد و مانند بیدی به لرزه درآمد که باد آن را تکان میدهد.
همانگه شه چین ربودش ز جا
برانگیخت که پیکر بادپا
هوش مصنوعی: در همان لحظه، شاه چین او را از مکانش برداشت و به حرکت درآورد، مانند اینکه باد تند و سریع است.
زلشکر برون برد دستش ببست
دل نازکش را به انده بخست
هوش مصنوعی: از لشکر به بیرون رفت و دستش را بست و دل نازکش را با اندوه آزاد کرد.
وز آن پس غلامان خود را بخواند
پریدخت را بر تکاور نشاند
هوش مصنوعی: پس از آن، او خدمتکارانش را فراخواند و پریدخت را بر روی اسب قوی و نیرومند نشاند.
همه نوش مه روی را کرد زهر
چو صرصر فرستاد بازش به شهر
هوش مصنوعی: تمامی شراب صورت زیبای او را چون زهر تلخ کرد و همانند طوفان او را به شهر بازگرداند.
خود آمد به نزدیک دستور باز
بدو گفت اکنون یکی چاره ساز
هوش مصنوعی: او به نزد دستور آمد و به او گفت که اکنون باید راه حلی پیدا کند.
که این رزم و کینه شود اسپری
برآساید از هر دو سو لشکری
هوش مصنوعی: این شعر به معنای این است که جنگ و دشمنی به زودی به پایان میرسد و از هر دو طرف معرکه، نیروها و لشکرها آرامش خواهند یافت. به عبارتی، آتش عصبانیت و خصومت به تدریج فروکش خواهد کرد و صلح و آرامش جای آن را خواهد گرفت.
چو در بند آمد مرا دخترم
همانا فروزنده شد اخترم
هوش مصنوعی: وقتی دخترم به دنیا آمد، احساس کردم که او نور زندگیام شده است.
چو بشنید دستور شد شدمان
بزد طبل آسایش اندر زمان
هوش مصنوعی: زمانی که فرمان را شنیدم، به سرعت آماده شدم و طبل آرامش را در این زمان نواختم.
غو طبل آرام چون شد بلند
بتابید هر یک عنان سمند
هوش مصنوعی: وقتی صدای طبل بلند و آرام شد، هر یک از سواران، افسار اسبان خود را محکمتر نگه داشتند و آماده حرکت شدند.
سپه رخ ز پیکار برتافتند
سراسر سوی شاه بشتافتند
هوش مصنوعی: سربازان از جنگ روی برگرداندند و به سمت شاه شتافتند.
شه چین سراپرده بر پای کرد
بیامد به تخت مهی جای کرد
هوش مصنوعی: شاه چینی، پردهای برپا کرد و آمد بر تختی که در خورشید مانند بود، جای گرفت.
دلیران به نزدش شدند انجمن
همی از تمرتاششان بد سخن
هوش مصنوعی: دلیران دور هم جمع شدند و سخنانی ناپسند از تمرتاش بر زبان آوردند.
وزین سو درآمد به خرگاه سام
نشستند نزدش بزرگان تمام
هوش مصنوعی: از این طرف، به کُوچ سام آمدند و بزرگان همه دور او جمع شدند.
تمرتاش و فرهنگ زورآزمای
رسیدند زی پهلو پاک رای
هوش مصنوعی: تمرتاش و فرهنگ به هم رسیدند و در کنار هم به صفا و پاکی فکر و رای مشغول شدند.
زبان برگشادند نام آوران
به ما بر بد آمد ز جنگی سران
هوش مصنوعی: نامآوران زبان گشودند و از رفتار ما شگفتزده شدند، زیرا نتیجه جنگ برای سران خوب نبود.
پریدخت از ایدر سوی جنگ شد
همه روی گیتی به ما تنگ شد
هوش مصنوعی: دختری از دیار ایدر به سمت میدان جنگ رفت و به همین خاطر همه جا در دنیا برای ما پر از تنگی و محدودیت شد.
بدو بازخورده است فغفور چین
به نیروش بر بوده از پشت زین
هوش مصنوعی: فغفور چین به نیرو و قدرتش از پشت زین خود به جلو آمده است.
ندانیم با او چه سازد دگر
ازین کار گشتیم ما خون جگر
هوش مصنوعی: نمیدانیم با او چه پیش خواهد آمد، اما از این ماجرا به سختی آسیب دیدیم و عذاب کشیدیم.
ز بهر دل شهریار ختا
دژم رو نشد شیر رزمآزما
هوش مصنوعی: به خاطر دل پادشاه ختا، شیر جنگجو هرگز دلاور نشد و از میدان نبرد فرار نکرد.
بگفتا کزین غم مدارید هیچ
به شادی کنون برد باید بسیچ
هوش مصنوعی: او گفت که دیگر غم نخورید، همین حالا باید به شادمانی پرداخته و خوش باشید.
دگر بر شه چین شکست آورم
مر او را دگر ره به دست آورم
هوش مصنوعی: من دوباره بر پادشاه چیره میشوم و راهی دیگر برای پیروزی بر او پیدا میکنم.
چه کردی مرا یکسره بازگوی
مپیچ از ره راستی هیچ روی
هوش مصنوعی: تو چه بر سر من آوردی که نمیتوانم رازداری کنم و از راستگویی منحرف نشوم، هیچچیز نمیتواند مرا از این مسیر صحیح دور کند.
سبک دیوزاده زبان برگشاد
ز کردار خود یکسره کرد یاد
هوش مصنوعی: دیوزاده با زبانی سبکسر به سخن آمد و تمام یادگارهای ناشایست خود را به نمایش گذاشت.
همان هم ز خوب تمرتاش گفت
جهان پهلوان شد بسی در شگفت
هوش مصنوعی: در اینجا به زیبایی و قدرت یک شخصیت اشاره شده است که با ویژگیهای خاص خود، جهان را تحت تأثیر قرار داده و باعث شگفتی بسیاری از مردم شده است. شخصیت مورد نظر آنقدر برجسته و معجزهآساست که شگفتیها و احترامات زیادی را به خود جلب کرده است.
ورا با تکش خان نوازش نمود
همی دم به دم پایگه برفزود
هوش مصنوعی: او با ناز و نوازش به طور مداوم به او توجه میکند و هر لحظه بر محبتش افزوده میشود.
چو یک بهره بگذشت از شب به راز
به خواب و به آسایش آمد نیاز
هوش مصنوعی: هرگاه شب به نیمه رسید و رازها فاش شد، انسان به خواب و آرامش میرسد و نیازهایش برآورده میشود.
تمرتاش چون شد به خرگاه خویش
ز کار پریوش دلش بود ریش
هوش مصنوعی: وقتی تمرتاش به خانهاش رسید، دلش از کار پریوش و ناراحت بود.
مرا گفت ز اندیشه دل خون بود
دل سام رزمآزما چون بود
هوش مصنوعی: مرا گفتند که دل، از اندیشهاش خون میریزد، دل سام، جنگاور چگونه خواهد بود؟
یکی خواب دیدم شدم بیقرار
جز ازغم ندارم کنون غمگسار
هوش مصنوعی: در خواب دیدم که بسیار نگران و بیتاب شدهام و حالا جز به خاطر غم و اندوه، چیز دیگری ندارم که مرا تسلی دهد.
چه سازد درین تیره شب پهلوان
ز دوری دلدار شیرین زبان
هوش مصنوعی: در این شب تار، پهلوان چه کاری میتواند انجام دهد در غیبت محبوبش که دلنشین و شیرین سخن است؟
که با او فراوان به سر برده است
به مهرش دل خویش بسپرده است
هوش مصنوعی: کسی که زمان زیادی را با او گذرانده و دلش را به محبت او سپرده است.
بدادم ز کف یار دلجوی او
کنونم بود شرم از روی او
هوش مصنوعی: من در حال حاضر، دوست مهربانم را از دست دادهام و حالا از دیدن صورت او شرمندهام.
دلش چون به اندیشهها گشت رام
نهان ره سپر شد به خرگاه سام
هوش مصنوعی: دل او وقتی که به فکر و اندیشههایش آرام شد، به طور ناگهانی به سمت خراسان و محل زندگی سام رفت.
سر پاسبان دید در خواب خوش
تو گفتی که در سر ندارند هش
هوش مصنوعی: در خواب خوش، نگهبان سر را دید که تو گفتی در دلشان خبری نیست.
بر خرگه آمد شه تیزهوش
یکی ناله زارش آمد به گوش
هوش مصنوعی: پادشاهی با هوش به خرگاه آمد و صدای ناله و گریه کسی به گوشش رسید.
به خرگه درون از نهان بنگرید
ز ناکام مر سام یل را بدید
هوش مصنوعی: به درون خرگاه نگاه کنید و از نهان ببینید که چطور یل سام به خاطر ناکامیاش دیده میشود.
که از هجر دلدار خون میگریست
چه گویم کز اندوه چون میگریست
هوش مصنوعی: آنچه را که میگویم این است که وقتی دلدار را از دست دادم، چنان غمگین بودم و اشک میریختم که نمیدانم چگونه بگویم؛ شدت اندوهم به قدری بود که برایش تاب و تحمل نداشتم.
زمان تا زمان دست میزد به سر
همی گفت کای مهوش سیمبر
هوش مصنوعی: مدتها زمان به آرامی میگذشت و در این میان کسی با صدای دلنوازش میگفت: ای زیبای پیکر سیاه.
ندانم ز هجرت چه چاره کنم
چگونه ز رویت کناره کنم
هوش مصنوعی: نمیدانم از دوری تو چه کار باید بکنم و چگونه میتوانم از دیدن رویت دل بکَندم.
ازین پس نتابم رخ از رزم و کین
مگر سر ببرم ز سالار چین
هوش مصنوعی: از این به بعد دیگر حاضر نیستم از جنگ و درگیری فرار کنم، مگر اینکه سر فرمانده چین را به عنوان قهرمان به دوش ببرم.
تو را از نهانی به دست آورم
سر اختر شوم پست آورم
هوش مصنوعی: من تو را از دوری و پنهانی به دست میآورم تا بتوانم با تو به اوج برسم و مقام بلندتری را به دست آورم.
از آن پس شب و روز بی غم شوم
به بوی دو زلف تو خرم شوم
هوش مصنوعی: از آن momento به بعد، شب و روز را بدون ناراحتی سپری میکنم و با بوی دو زلف تو شاد و خوشحال خواهم شد.
تمرتاش را چهره شد شنبلید
چو گفتار سام دلاور شنید
هوش مصنوعی: چهره تمرا درخشان شد، همانطور که وقتی سام دلاور صحبت میکند، همگان متوجه قدرت کلام او میشوند.
بدانست کو غرق بحر غم است
خیال رخ همدمش محرم است
هوش مصنوعی: او میدانست که در دریای غم غوطهور است و خیال چهره محبوبش برای او همچنان راز و مَحرم باقی مانده است.
همانگه ز دهلیز پردهسرای
تمرتاش برجست و شد باز جای
هوش مصنوعی: در همان لحظه، از دهلیز پردهخانهای به نام تمرتاش بیرون آمد و دوباره به مکان خود برگشت.
به پیش اندر افکند ز اندوه سر
ببارید از دیده خون جگر
هوش مصنوعی: با اندوه فراوان، سر را به جلو خم کرد و از چشمانش اشکهایی مانند خون جگر فرو ریخت.
یکی تیره او مرد جاسوس داشت
که از تندیش باد افسوس داشت
هوش مصنوعی: یک مرد جاسوس داشت که به خاطر خشم و تندی خود، همواره احساس ندامت و افسوس میکرد.
به حیلتگری در جهان شهره بود
ز مردانگی نیز بابهره بود
هوش مصنوعی: در جهان به خاطر نیرنگ و تزویر معروف بود و همچنین به خاطر جوانمردی و شجاعت نیز بهرهمند بود.
کمندش زحل را کشیدی به دام
دژم دیو بودیش نیرنگ نام
هوش مصنوعی: تو کمند زحل را به دام انداختی، زیرا که دیو نیرنگی بود که در صورت دژم ظاهر شد.