برگردان به زبان ساده
تکش خان جنگی شه تاشکن
که چون او نبد در جهان رزمزن
هوش مصنوعی: تکیهگاه و یاری قوی و شجاع فراوانی در میدان جنگ وجود ندارد، بنابراین باید از او محافظت کرد و او را در برابر خطرات نگه داشت.
کجا شاه را بود مهتر پسر
وزو بد همه تاشکن سر به سر
هوش مصنوعی: پسر مهتر کجا میتواند فرمانروایی را در اختیار داشته باشد که او از همه بیشتر در دلها و ذهنها نفوذ دارد؟
چون آن داوری دید آهیخت تیغ
درآمد به خون ریختن بی دریغ
هوش مصنوعی: زمانی که آن قاضی کار را بررسی کرد، تیغ را کشید و بیهیچ تردیدی خون ریخت.
بر لشکر زابل آمد فراز
بیفکند ازیشان بسی رزمساز
هوش مصنوعی: لشکر زابل را به شدت شکست داد و بسیاری از جنگجویان را به زمین انداخت.
زمین را ز خون ارغوان خیز کرد
هر آنگه که آهنگ آویز کرد
هوش مصنوعی: زمین به خاطر خون ارغوانی که در آن ریخته شده، به حرکت در میآید هر زمان که آهنی برای آویز کردن آماده میشود.
گهی تیغ زد گاه پیچان سنان
ندیده کسش هیچ دست و عنان
هوش مصنوعی: هر از گاهی شمشیر میزند و گاه دیگر به چپ و راست میچرخد، کسی او را نمیبیند و هیچ کنترلی بر او نیست.
چو چندین سران را سرآورد و بست
به گردان زابل درآمد شکست
هوش مصنوعی: پس از آنکه سران زیادی را جمع کرد و به دور خود بست، به زابل آمد و شکست خورد.
همانگه خبر شد به نزدیک سام
که آمد سوی کین یکی خویشکام
هوش مصنوعی: به سرعت خبر رسید که شخصی از خانوادهاش به سمت انتقام آمده است.
تو گوئی که سوزندهتر ز آذرست
نیندیشد ار دهر پرلشکر است
هوش مصنوعی: تو انگار که آتش، سوزانتر از آتش است، اگرچه دنیا پر از دشمنان باشد.
پی کینه و رزم دل آکنده کرد
سپاه گشن را پراکنده کرد
هوش مصنوعی: دل از کینه پر شده و سپاهها را پراکنده کرد تا آتش جنگ شعلهور شود.
کنون ای جهانپهلوان پاکدین
کسی نیست کو را درآرد ز زین
هوش مصنوعی: اکنون ای پهلوان عالم و انسان شایستهای، کسی نیست که بتواند تو را از مرکبت پایین بیاورد.
شگفتی فروماند سام دلیر
برانگیخت اسب از پی دار و گیر
هوش مصنوعی: سام دلیر با شگفتی و حیرت، اسب را به حرکت درآورد تا به دنبال شکار برود و آن را بگیرد.
بدان سان ز جا اندر آمد غراب
که از گرد او رخ نهفت آفتاب
هوش مصنوعی: یک کلاغ به گونهای وارد شد که نور خورشید را از اطراف خود پنهان کرد.
به میدان بدان گونه جولان نمود
که گرد سمش شد به چرخ کبود
هوش مصنوعی: در میدان بهگونهای حرکت کرد که گرد و غبار زیر پایش به آسمان نشست و رنگ آبی را به خود گرفت.
چو باد اندر آمد میان سپاه
جهان دید از نامداران سیاه
هوش مصنوعی: زمانی که باد به میان سپاه وزید، فردی از نامآوران را در لباس سیاه دید.
ز خون دشت کین رود جیحون شده
دل جنگی از پرده بیرون شده
هوش مصنوعی: از خونهایی که در میدان جنگ ریخته شده، رود جیحون پر آب و خروشانی شده و دلهای جنگجویان نیز از پنهانی در آمده و آشکار شدهاند.
فتاده تن گشته در خاک و خون
از آن گشته نامآوران بی سکون
هوش مصنوعی: بدن از شدت آسیب به خاک و خون افتاده و این باعث شده است که نام بزرگان و شناختهشدگان همیشه بر زبانها باشد و ناپایدار باشند.
تکش خان خروشنده چون پیل مست
یکی تیغ پر خون گرفته به دست
هوش مصنوعی: تکش خان، همچون فیل سرکش و مست، با تیزی خونی در دست به حمله آمده است.
چپ و راست را آورد او ستیز
وزو بود نامآوران در گریز
هوش مصنوعی: او در نبرد، دشمنان را به چپ و راست میرانَد و نامآوران را از او فراری میکند.
جهانپهلوان چون بدیدش چنان
به دستی کمند و به دستی سنان
هوش مصنوعی: وقتی جهانپهلوان او را دید، چنین شد که یک دستش چنگ انداخت و با دست دیگرش نیزهای در دست گرفت.
برو برخروشید کای نامدار
مکن ترکتازی یکی پایدار
هوش مصنوعی: بیا و با صدای بلند فریاد بزن که ای بزرگواری، از در برابر ناپایداری دوری کن.
اگر سرکشی جنگجو شو ز مرد
بدان تا ببینی ز مردان مرد
هوش مصنوعی: اگر جنگجویی با اراده و شجاعت باشی، میتوانی عظمت و قدرت واقعی مردان را درک کنی.
تکش خان نگه کرد بر پهلوان
عنان تاخت از رزم نام آوران
هوش مصنوعی: تکش خان به پهلوان نگاهی انداخت و بر اسبش تاخت، تا به میدان جنگ نامآوران برود.
چو باد اندر آمد به نزدیک سام
خروشید ازو سام و برگفت نام
هوش مصنوعی: وقتی باد به نزد سام رسید، او صدایش را بلند کرد و نامش را اعلام کرد.
نظر کرد بر وی گو نامور
یل شیردل دید بازیب و فر
هوش مصنوعی: نگاه او به آن جوان شیر دل افتاد، که با زیبایی و جمالش مشهور بود.
بنفشه رمیده ز برگ گلش
زده تکیه بر نسترن سنبلش
هوش مصنوعی: بنفشهای که از برگ گلش دور شده، به نسترن تکیه داده و در کنار سنبل خود ایستاده است.
ببرد از همه ساز آن شیر کین
چو شاخ گلی برنشسته به زین
هوش مصنوعی: شیر کین آن ساز را میبرد که مانند شاخ گل بر زین نشسته است.
برو سام یل را بجنبید مهر
همانگه بدو گفت کای خوب چهر
هوش مصنوعی: برو و سام یل را به حرکت وادار، زیرا در همان لحظه مهر به او گفت: ای خوشچهره.
زمن نام جستی شنو نام من
ولیکن ز گفتار ده کام من
هوش مصنوعی: از من نامی ببر، اما نام واقعیام را بشنو، زیرا کسی که از من صحبت میکند، به گونهای دیگر به من مینگرد.
مرا سام نام است ای ارجمند
سرآمد ز من مکر و افسون و بند
هوش مصنوعی: اسم من سام است، ای بزرگوار. باید بگویم که از من حیله، جادو و زنجیرانی که مرا محدود کردهاند، گذشته است.
سزد گر به من برگشائی دو لب
نسازی نهان نام و گوئی نسب
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به من برگردی، عیبی ندارد که لبهایت را نبندیک و نامم را پنهان نخواهی کرد و از خویش به من بگویی.
چنین پاسخ آراستش نامدار
که من هستم از گوهر شهریار
هوش مصنوعی: او با افتخار و شجاعت خود را معرفی میکند و میگوید که من از نسل و ویژگیهای یک پادشاه بزرگ هستم.
بدو سام یل گفت کای نوجوان
نکردی چو گفتم تو نامت نهان
هوش مصنوعی: سام یل به جوان گفت: "ای پسر، وقتی گفتم نامت را بپوشان، چرا این کار را نکردی؟"
بیا روی برتاب از کیش بت
ازین پس ستایش مکن پیش بت
هوش مصنوعی: این جمله دعوت به دوری از پرستش و ستایش بتها میکند و به فرد میگوید که از این پس، نیازی نیست به این کار ادامه دهد. به نوعی، به معنای فراغت از اعتقادات قدیمی و روی آوردن به یک نگرش تازه است.
به یزدان روزیدهنده گرای
که کردست گرنده گردون به پای
هوش مصنوعی: به خداوندی که روزی میدهد پناه ببر، چرا که اوست که فلک را در زیر پا قرار داده است.
ز بت روی برتاب و هم برشکن
ببخشم به تو خاور و تاشکن
هوش مصنوعی: از زیبایی روی محبوب دوری نکن و آن را بشکن؛ من برای تو شرق و غرب را فدای تو میکنم.
سر شاه چین را ببرم به کین
از آن پس تو را شاه سازم به چین
هوش مصنوعی: من سر پادشاه چین را به خاطر کینهای که دارم خواهم برید و سپس تو را به عنوان پادشاهی در چین منصوب میکنم.
تکش خان نپذرفت گفتار سام
رخ آورد از کین به پیکار سام
هوش مصنوعی: تکش خان سخن سام را نپذیرفت و به خاطر کینهای که از او داشت، به جنگ با سام پرداخت.
برآویخت با او جهان پهلوان
شد از گردشان قیرگون آسمان
هوش مصنوعی: جهان به خاطر آن پهلوان بزرگ به هم آویخت و آسمان از شدت گرد و غبار سیاه رنگ شد.
به تیغ و سنان و به گرز و کمند
برآویختند آن دو گرد بلند
هوش مصنوعی: آن دو پهلوان با شمشیر و نیزه، و با گرز و طناب به نبرد برخاستند.
دل هر دو از درد هم گشته خون
ولیکن نگشتند از هم زبون
هوش مصنوعی: دل هر دو نفر به خاطر درد یکدیگر پرخون شده، اما هیچکدام زبان به سخن نگشودهاند.
ز ناگه جهان پهلو نامور
بزد دست و بگرفت او را کمر
هوش مصنوعی: ناگهان جهان، مانند یک پهلوان نامی، به او حمله کرد و او را به شدت در آغوش گرفت.
ز بس مهر دل در ربودش ز جا
تکش خان فغان کرد کای پاکزاد
هوش مصنوعی: به دلیل عشق و محبت زیادی که نسبت به او داشتم، از جایم به شدت ناراحت شدم و فریاد زدم که ای انسان پاکنژاد و شریف.
برون کن زمانی سر از خشم و کین
مرا باز بنشان بر افراز زین
هوش مصنوعی: مدتی از خشم و کینهی خود فارغ شو و دوباره مرا آرام کن و بر افراز و شاداب کن.
که از بت رخ خویش برتافتم
سوی دین دادار بشتافتم
هوش مصنوعی: من از زیبایی صورت خودم فاصله گرفتم و به سوی دین خدا روی آوردم.
به زین درنشاندنش جهانجوی باز
تکش خان بدو گفت کای سرفراز
هوش مصنوعی: در عالم هستی، هنگامی که آن مرد بزرگوار بر زین نشسته بود، جهانجوی که از او در حال پرواز بود، به او گفت: ای کسی که با افتخار به مقام رفیع خود دست یافتهای!
چنین بود پیمان من در نهان
که هر کس ببندد مرا از مهان
هوش مصنوعی: پیمانی که در دل دارم این است که هر کسی مرا از دوستان و عزیزان دور کند.
همانگه شهی را گذارم به جای
ببندم کمر نزد آن پاکرای
هوش مصنوعی: من در همان لحظه، شاهی را به جایی میبرم و سپس کمربند خود را به محضر آن پاکدامن تامین میکنم.
کنون تو ز مردی و نیروی دست
مرا ساختی ای سرفراز پست
هوش مصنوعی: حالا تو به خاطر مردانگی و قدرتت، من را از یک وضعیت ناتوانی به موفقیت و تعالی رساندی، ای بزرگوار.
به گیتی کمینه غلامم تو را
چو بخت نکوخواه رامم تو را
هوش مصنوعی: در این دنیا، من همچون بندهای برای تو هستم، زیرا سرنوشتم به نیکی تو را میخواهد و به من آرامش میدهد.
ازو شاد شد پهلو نامور
تکش خان ز بت باز پیچید سر
هوش مصنوعی: تکیش خان به خاطر موفقیتش خوشحال شد و سرش را به سمت بت (مجسمه) چرخاند.
جهان آفریننده را یاد کرد
ز یادش دل خویش را شاد کرد
هوش مصنوعی: یاد خداوند جهان را به یاد میآورد و دل انسان را شاداب میکند.
وز آن پس برانگیخت اسب نبرد
بر لشکرش رفت بر سان گرد
هوش مصنوعی: پس از آن، اسب جنگی را به حرکت درآورد و بر لشکرش رفت، چنان که گردی بهپا میشود.
خروشید کای لشکر نامجوی
سراسر ز بت بازتابید روی
هوش مصنوعی: ای لشکر نامی، به پا خیز و قهرمانانه به دشمن حمله کن، چرا که نور و عزم تو همچون آفتابی است که بر روی بتها میتابد و آنها را شکست میدهد.
که در من در جهان ز اهل ایمان شدم
هوا خواه سام نریمان شدم
هوش مصنوعی: من در این دنیا به خاطر مؤمنان، دلبسته سام نریمان شدهام.
شما نیز رخ را سوی کین کشید
به نزد سپاه شه چین کشید
هوش مصنوعی: شما هم با چهرهتان به سمت دشمن رفتید و به جمعیت سپاه شاه چین پیوستید.
ز گفت تکش خان نیزهگذار
بجنبید جنگآوران چل هزار
هوش مصنوعی: از گفتن تکش خان، جنگآوران آماده شوند و به حرکت درآیند، زیرا تعداد آنها به چهل هزار نفر میرسد.
همه تیغ و نیزه برافراختند
سوی قلب فغفور برتاختند
هوش مصنوعی: همه سلاحها را آماده کردند و به سمت قلب فغفور حمله کردند.