برگردان به زبان ساده
شه چین چو آن سرکشان را بدید
رخش شد از اندوه چون شنبلید
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه چین آن سرکشها را دید، چهرهاش از غم مانند خاکستر شد.
بگرداند از کینه و رزم روی
دلش گشت از نو دگر مهرجوی
هوش مصنوعی: او از کینه و جنگ بازگشت و دلش دوباره به جستجوی محبت و دوستی افتاد.
برانگیخت بور ابرش تیزگام
گرفت از ره ایمنی دست سام
هوش مصنوعی: ابر تند و سریع او برانگیخته شد و برای حفظ امنیت، دست سام را گرفت.
ز دیو دژآگه پژوهش گرفت
جهانپهلوان را نکوهش گرفت
هوش مصنوعی: جهانپهلوان، به دلیل تحقیق و بررسی درباره دژ و دیو، مورد سرزنش قرار گرفت.
که چون رزم جستی ز دیو دژم
سزد گر بگوئی مرا بیش و کم
هوش مصنوعی: زمانی که در مبارزهای سخت و خطرناک با دشمنی قوی و ترسناک قرار میگیری، حق داری که از وضعیت و احساسات خود بگویی، چه خوب و چه بد.
که تا تو شدی سوی پیکار دیو
دلم بد ز اندیشهات پر غریو
هوش مصنوعی: زمانی که تو به سوی جنگ با دیو میروی، دل من از فکر تو پر از هیاهو و سر و صدا شده است.
بخندید ازو سام و لب برگشاد
همه رزم و پیکار او کرد یاد
هوش مصنوعی: آنها از او خندیدند و لب به سخن گشودند؛ همه به یاد کارهای رزمندگی و جنگجوییاش افتادند.
ز ناگاه فغفور چین بنگرید
به زیر قبا جعبهاش را بدید
هوش مصنوعی: ناگهان فغفور چین به زیر لباسش نگاه کرد و جعبهاش را دید.
تو گفتی که نوشش همه شد کبست
ز دستش به تندی جدا کرد دست
هوش مصنوعی: تو گفتی که او همه نوشید و در نهایت با سرعت از دستش جدا شد.
وز آن پس بدو گفت کای نیکبهر
سزد گر رخ آری کنون سوی شهر
هوش مصنوعی: بعد از آن به او گفت: ای نیکوحرکت، سزاوار است اکنون که به شهر میروی، چهرهات را نشان بده.
سر غم درآیم در زیر بند
بسازیم با خوشدلی روز چند
هوش مصنوعی: با شادی و دلخوشی به دل غم میزنم و به زیر بند میروم تا روزهای زیادی را با خوشحالی سپری کنیم.
بدانگه که گردی ز می بیخبر
پریدخت را اندر آری به بر
هوش مصنوعی: زمانی که بیخبر از شراب، پریدخت را در آغوش خود بگیری.
چو نام پریدخت بشنید سام
تو گفتی ورا روز شد همچو شام
هوش مصنوعی: زمانی که سام نام پریدخت را شنید، گویی روز به شام تبدیل شد و او احساس کرد که همهچیز به هم ریخته است.
چو آتش دلش اندر آمد ز جای
ز کردار فغفور و شاه ختای
هوش مصنوعی: وقتی آتش عشق در دل او شعلهور شد، این احساس به خاطر رفتار فغفور و پادشاه ختا بود.
ز غم چهرهاش زعفران بار شد
سرشکش نشانی ز گلنار شد
هوش مصنوعی: از شدت غم چهرهاش مانند زعفران زرد شد و اشکهایش به مانند گل انار، نشان از درد و غم اوست.
به فغفور گفت ای شه زشتخو
چه کردم ز بد با تو خود بازگو
هوش مصنوعی: به فغفور گفت: ای پادشاه بدخلق، بگو با تو چه کردهام که اینطور با من بد هستی؟
ز خاور چو راندم سوی چین سمند
نخستین کمین برگشودم به ژند
هوش مصنوعی: به سمت چین که حرکت کردم، در شرق، نخستین کمین به پیش آمد و به راه ادامه دادم.
مر او را به خنجر سر انداختم
وز آن به دژ سر برافراختم
هوش مصنوعی: من او را با خنجر کشتم و از آن پس توانستم سر خود را بالا ببرم و به پیروزی برسم.
بکندم ز بن بیخ و بنیاد را
ز محنت رهاندم پریزاد را
هوش مصنوعی: من از ریشه و اساس خود جدا شدم و پریزاد را از درد و رنج نجات دادم.
همه گوهر و لعل و در ثمین
کشیدم ز زرینه دژ سوی چین
هوش مصنوعی: من تمام گوهرها و جواهرات قیمتی را از قلعه زرین به سمت چین بردم.
سرم را ز گردان برافراختی
ولیکن به بندم درانداختی
هوش مصنوعی: سرم را بلند کردی و به من عزت دادی، اما در عین حال مرا به بند کشیدی و تحت کنترل خود درآوردهای.
اگرچه در آن بند بودم نژند
ولی دادگستر رهاندم ز بند
هوش مصنوعی: اگرچه در آن وضعیت ناراحت و گرفتار بودم، اما دادگستر مرا از آن زندان آزاد کرد.
چو از کار من آگهی یافتی
سوی رزم و پیکار بشتافتی
هوش مصنوعی: وقتی از کار من باخبر شدی، به سمت جنگ و نبرد شتافتیدی.
فراوان کشیدی به من تیغ تیز
ز نابخردی باز جستی گریز
هوش مصنوعی: تو به خاطر نادانیات بارها به من ضربه زدی و با این حال دوباره از من دوری میکنی.
اگرچه کشیدم بسی درد و رنج
ولی شاد گشتم ز پرمایه گنج
هوش مصنوعی: با وجود اینکه سختیها و مشکلات زیادی را تحمل کردم، اما به خاطر ارزش و ثروتی که بدست آوردم، خوشحال شدم.
چو گنجم به دست اندر افتاد باز
به نیکی تو را کردم آگه ز راز
هوش مصنوعی: زمانی که در اندیشهام چیزی به ذهنم رسید، دوباره به خوبی تو را از رازها آگاه کردم.
همانگه یکی نامه آراستی
ز من آن پریروی را خواستی
هوش مصنوعی: در همان زمان، نامهای ترتیب دادم تا آن دختر زیبا را بخواهم.
نپیچیدم از امر تو هیچ سر
سپردم به تو لاله رخ را دگر
هوش مصنوعی: من هیچگاه از خواستههای تو سرپیچی نکردم و تمام وجودم را به تو سپردهام، دیگر هیچ چیز نمیتواند توجهام را از تو منحرف کند.
پذیرفتی ای شاه بیدادخوی
که آری به نیکی سوی داد روی
هوش مصنوعی: ای شاه بیداد، تو قبول کردی که به راستی باید به حسن نیت به سوی عدالت بروی.
به خوبی دهی ماهرو را به من
نرانی ز پیکار و کینه سخن
هوش مصنوعی: اگر تو زیبای خوشرویی را به من بدهی، خواستهام این است که او را از جنگ و دشمنی دور نگهداریم و از گفتن کینه و تقابل بپرهیزیم.
برادر پسر را سرافراختی
مرا در جهان جفت غم ساختی
هوش مصنوعی: تو برادرزادهام را مورد توجه قرار دادی و همین باعث شد که در دنیا برای من تنها غم و اندوه باقی بماند.
من آرم بدین رزم پرخاش را
تو سر برفرازی تمرتاش را
هوش مصنوعی: من در این جنگ و جدال آمادهام و تو باید شجاعانه سر و قامتت را بالا نگهداری.
ز من نیکی آمد همی از تو بد
چنین بد ز شاهنشهی کی سزد
هوش مصنوعی: من از خود نیکیها کردهام، اما تو بدیهایی از خود نشان دادهای. از یک شاه و بزرگ چه انتظاری میتوان داشت که اینگونه عمل کند؟
کنون چاره از نو بیاراستی
پی خون من لشکر آراستی
هوش مصنوعی: حالا تو باید دوباره تدبیری بیندیشی و برای خون من، سپاهی ترتیب بدهی.
می جنگ و پیکار نوشیدهای
نهان آلت رزم پوشیدهای
هوش مصنوعی: تو در باطن خود، آماده و مجهز به جنگ و نبرد هستی ولی این جنگجویی را پنهان کردهای.
که در بزم بر من سرآری زمان
کنی لشکرم را ازین غم نوان
هوش مصنوعی: وقتی در جمع خوشی به من توجه کنی، تمام غم و ناراحتیهای زندگیام را فراموش میکنم و نغمهای از شادی در دلم زنده میشود.
بگفت و خروشید مانند میغ
همانگه بزد دست و آهیخت تیغ
هوش مصنوعی: او فریاد زده و مانند ابر ناراخت، در همان لحظه دستش را بالا برد و شمشیرش را آماده کرد.
سپر بر سر آورد فغفور چین
بزد بر سر نامدار گزین
هوش مصنوعی: فغفور چین برای حفاظت از خود کلاهی بر سر گذاشت و بر افراد مشهور و مطرح ضربهای وارد کرد.
چنان زد که سر تا به سر برشکافت
ز تیغش شهشاه چین سر بتافت
هوش مصنوعی: او به قدری با قدرت و شدت ضربت زد که همه جا را شکافت و با شمشیرش شاه چین را به زمین انداخت.
به تندی برانگیخت اسب نوند
به نیرنگ سر دور کرد از گزند
هوش مصنوعی: اسب نوند را به سرعت به حرکت درآورد و با نیرنگ، سرش را از خطر دور کرد.
خروشید از آن پس به ترکان چین
که یکسر برآرید شمشیر کین
هوش مصنوعی: پس از آن، چینیها با صدای بلند به ما حمله کردند و تمامی شمشیرهای انتقام را به دست گرفتند.
ممانید تا او شود چیردست
بکوشید با او چو پیلان مست
هوش مصنوعی: تا زمانی که او به حالتی نرم و خوشحال دربیاید، تلاش کنید با او مانند فیلهای مست رفتار کنید.
همانگه ز پیکار فغفور شاه
ز جا اندر آمد سراسر سپاه
هوش مصنوعی: همان لحظه که جنگ با شاه فغفور آغاز شد، تمامی نیروها از مکان خود بیرون آمدند.
برانگیختند اسب گندآوران
کشیدند یکسر پرندآوران
هوش مصنوعی: اسبهای آلودهکننده را به حرکت درآوردند و پرندگان را بهکلی به پرواز درآوردند.
جهان شد به پیکار پر رستخیز
که قلواد آمد به شهر ستیز
هوش مصنوعی: جهان به جنگ و نبردی بزرگ و پرهیجان درآمده است، زیرا شخصی قدرتمند و جنگجو به شهر آمده است.
پس و پشت او لشکر زابلی
کشیده همه خنجر کابلی
هوش مصنوعی: در پشت او، لشکری از زابلیها آماده میشود و همه آنها خنجرهایی از کابل در دست دارند.
سپرهای زرین گرفته به چنگ
یکایک خروشان چو شیر و پلنگ
هوش مصنوعی: هر یک از آنها سپرهای طلا را در دست دارند و مانند شیر و پلنگ به شدت خروشان و آماده نبرد هستند.
همان لشکر خلخ و خاوری
برافراخته سر پی داوری
هوش مصنوعی: لشکری که از سرزمینهای خلخ و خاور آمده، برای عدالت و قضاوت به پا خاسته است.
درآورده بر یال مرکب عنان
به سوی هم آورد داده سنان
هوش مصنوعی: مهار اسب را به سوی میدان نبرد کشیده و نیزه را برای جنگ آماده کرده است.
دو لشکر به هم آنچنان باز خورد
که گردنده گردون نهان شد ز گرد
هوش مصنوعی: دو گروه در نبرد به شدت با هم برخورد کردند به گونهای که گرد و غبار ناشی از این درگیری، به آسمان رفته و دید را مخفی کرد.
غو کوس و شیپور و آواز نای
تو گفتی زمین اندر آمد ز جای
هوش مصنوعی: صدای شیپور و نواهایی که میشنوی، به قدری دلنشین است که گویی زمین از جای خود جابهجا شده است.
ز سم ستوران زمین شد ستوه
درآورد لرزه به هامون و کوه
هوش مصنوعی: به خاطر سمهای اسبها، زمین به تنگ آمد و لرزههایی به وجود آورد که به هامون و کوهها هم رسید.
ز خون شد دم تیغها ژالهریز
وز آن ژاله صحرای کین لالهخیز
هوش مصنوعی: از خونهایی که بر اثر تیغها ریخته شده، قطرات مانند شبنم بر زمین میافتد و از آن شبنم، دشت کینه پر از گلهای لاله میشود.