برگردان به زبان ساده
سراینده نامه دلگشای
چنین گفت از آن گرد رزمآزمای
هوش مصنوعی: شاعر در اینجا از احساسات دلنشین و زیبای خود میگوید و مانند کسی که در میدان نبرد است، از جنگ و نبردی که در درونش رخ میدهد صحبت میکند. او به نوعی از چالشها و دشواریهای زندگی یاد میکند که میتواند به مانند یک میدان جنگ باشد.
که چون از بر نامور پهلوان
شبی تیره سوی ختا شد روان
هوش مصنوعی: در شب تار، هنگامی که قهرمان مشهور به سمت ختا حرکت کرد.
یکی هفته میرفت زورق در آب
به هشتم چو بنمود رخ آفتاب
هوش مصنوعی: یک هفته قایق در آب در حرکت بود و در روز هشتم وقتی که خورشید نمایان شد، نمای زیبایی به وجود آمد.
بدو رهنمون گفت کای نامدار
رسیدی به نزدیک دریاکنار
هوش مصنوعی: او که بسیار شناخته شده و مشهور است، به او گفت: ای بزرگوار، تو به نزدیکی دریا رسیدی.
بسی شاد شد دیوزاده ازین
ز شادی برو برگرفت آفرین
هوش مصنوعی: دیوزاده بسیار خوشحال شد و از این شادی، دستهای از برکت و نعمت برای خود برداشت و به خداوند سپاس گفت.
چو زورق ز دریا به ساحل رسید
بدو رهنمون آفرین گسترید
هوش مصنوعی: زمانی که قایق از دریا به ساحل میرسد، بادبانش را به خاطر هدایت و راهنماییهایی که دریافت کرده، با سرود و ستایش می نوازد.
که ایدون تو بردار زی شهر را
کز ایدر شوم من سوی بارگاه
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که فردی از یک مکان میخواهد جدا شود و به سوی کاخ یا مقام بلندتری برود. او از شخص یا چیزی که در شهر است درخواست میکند که راه را برایش باز کند، زیرا هدفش رفتن به محل مشخصی است.
چو بشنید آن شیر با گیر و دار
روان شد سوی آن ده و آن حصار
هوش مصنوعی: وقتی آن شیر صدای گیرا و جالب را شنید، به سمت آن ده و آن دژ حرکت کرد.
چو آمد به ده آن یل پاک دید
تو گفتی که شد روز محشر پدید
هوش مصنوعی: زمانی که آن جوانمرد و دلیر به روستا آمد، گویی روز قیامت نمایان شده است.
ازو شد همه ده پر از رستخیز
گرفتند یکسر ز بیمش گریز
هوش مصنوعی: از او همه جا پر از حرکت و جنبش شد و همه به خاطر ترس از او به سرعت فرار کردند.
بگفتا مترسید و گوئید راست
که آن مهوش گل جبین در کجاست
هوش مصنوعی: گفت نترسید و بهراستی بگویید که آن زیبای گلروی کجاست؟
یکی پیشتر رفت پوزشنمای
بپرسید از آن گرد فرخنده رای
هوش مصنوعی: یکی از افراد جلوتر رفت و با ادب از شخصی که دارای نظری نیکو و خوشخوی بود، عذرخواهی کرد و از او پرسید.
که گر از پریدخت پرسی خبر
همان از قمرتاش پرخاشخر
هوش مصنوعی: اگر از دختر پریچهر بخواهی خبر بگیری، همانقدر که از قمر (ماه) میپرسی جواب تند و تیز میشنوی.
به نیک اختری داستان زن یکی
ازیشان خبرده مرا اندکی
هوش مصنوعی: به خوبی زمینی درباره یکی از زنان میگوید که خبرش را به من دادهاند.
دعا کرد آن مرد کای شیر زوش
بگویم تو را راز بگشای گوش
هوش مصنوعی: آن مرد دعا کرد و گفت: ای شیر! رازهایی را که در دل دارم، به من بگو و گوشت را باز کن تا بشنوم.
به گیتی قمرتاش پرخاشخر
بود شاه چین را برادر پدر
هوش مصنوعی: در دنیا، قمر تاش (که به معنای جوانی زیبا و پرخوشی است) در برابر پادشاه چین ایستاده است و او را برادر پدرش میداند.
ازو شاه چین است همواره شاد
که باشد خطا شهنشاه راد
هوش مصنوعی: به خاطر داشته باش که خوشبختی همیشه در اختیار افرادی است که از اشتباهات خود درس میگیرند و با جوانمردی برخورد میکنند.
پریدخت فغفور را دختر است
به مهپیکری شهره کشور است
هوش مصنوعی: دختر فغفور، پریدخت، مشهور به زیبایی مانند ماه در سراسر کشور است.
از ایران مگر سام پرخاشجوی
ز عشق پریوش به چین کرد روی
هوش مصنوعی: سام، جنگجوی پرتوان ایرانی، به خاطر عشق به پریوش، به سرزمین چین روی میآورد.
شه چین ابا لشکر بیشمار
ز رزمش گریزان شده چند بار
هوش مصنوعی: پادشاه چین با لشکری بزرگ در میدان جنگ چندین بار از روی ترس فرار کرده است.
از آن پس در آشتی کوفتست
به نیرنگ با سام آشوفتست
هوش مصنوعی: پس از آن، به ترفند و نیرنگ با سام به مشکل برخورده است.
روان کرد او را به دریای چین
که جوید ز جنگ نهنکال کین
هوش مصنوعی: او را به دریا روانه کرد تا در جستجوی کینه و انتقام نهنگها باشد.
ز چین چون شد آن گرد رزمآزما
پریدخت آمد به شهر ختا
هوش مصنوعی: چرا آن دختر زیبای جنگجو به شهر ختا آمد و در میانه میدان جنگ پدیدار شد؟
قمرتاش چون یافت زان آگهی
به گردون رسیدش کلاه مهی
هوش مصنوعی: چشم قمر چون متوجه این خبر شد، بر افراز و بالا رفتن، مانند تاجی از ماه در آسمان ظاهر شد.
چو گنج اندر ایوان او را نهفت
ز مستی همان شب بدو گشت جفت
هوش مصنوعی: در دل ایوان او گنجی پنهان بود و از سر مستی، همان شب او جفت مناسب خود را پیدا کرد.
به دل گفت باز این شگفت است در
که مر سام را اندر آمد به سر
هوش مصنوعی: به دل گفتم که این واقعا عجیب است که در اینجا سام به سر میرسد.
همانگه پریپیکر دلربا
بسی دور بوده ز راه وفا
هوش مصنوعی: در همان لحظه، معشوق زیبا و دلربا به اندازهای از راه وفا دور بوده که بسیار غافلگیرکننده است.
چه خوش گفت دانای فرهنگجو
که از زن بپرهیز و یاری مجوی
هوش مصنوعی: این جمله به ما میگوید که یک فرد خردمند و باسواد توصیه کرده است که از ارتباط با زنان پرهیز شود و به دنبال یاری از آنها نباشیم.
دگر گفت کان ماه خوبان عهد
به عزم ختا چون نشسته به مهد
هوش مصنوعی: او گفت که آن ماه زیبا با ارادهای قوی در خوابگاه خود نشسته است.
بدینگونه با خویش داده قرار
که شد سام یل از پی کارزار
هوش مصنوعی: در اینجا، سام یل تصمیم گرفته است که با خود به توافقی دست یابد و آماده است تا وارد جنگ و نبرد شود.
اگر چند او است در رزم نیو
برو چیره گردد نهنکال دیو
هوش مصنوعی: هرچند او در میدان جنگ با مهارت و قدرت عمل کند، اما اگر به سختی بیفتد، مانند ظالم و خبیثی به نام دیو شکست خواهد خورد.
ازین رو چنین سر برافراشتست
به مهر قمرتاش برساختست
هوش مصنوعی: به همین خاطر، او سر خود را با عشق و محبت به سمت قمر بلند کرده است، که زیباییاش او را تحت تأثیر قرار داده است.
چه سان بازگردم کنون سوی سام
چه گویم بر پهلوان این کلام
هوش مصنوعی: چگونه الان به سوی سام برگردم و درباره این موضوع با پهلوان چه بگویم؟
دگر گفت مانا که این بیفروغ
مرا بازدارد ز گفت دروغ
هوش مصنوعی: شخصی دیگر گفت: امیدوارم که این بینور بودن من مانع از گفتن سخنان نادرست شود.
بباید پژوهش نمودن بسی
طلب کردن این راز از هر کسی
هوش مصنوعی: باید به دقت تحقیق کرد و از هر فردی دربارهٔ این راز درخواست کمک کرد.
بدان مرد زد بانگ کای بدگهر
دگرگونه راندی سخن سر به سر
هوش مصنوعی: بدان که آن مرد با صدای بلند گفت: ای پستزاد، تو دیگر چگونه سخن میگویی؟
کنون شمع جانت کنم بیفروغ
نمانم که گوئی ازین پس دروغ
هوش مصنوعی: اکنون من نور زندگیات را خاموش میکنم تا بگویم از این به بعد هیچ ناحقی نخواهم گفت.
چو فرهنگ جنگی درآمد ز جا
طلب کرد آن مرد چندین گواه
هوش مصنوعی: وقتی که اصول و آداب جنگی از مکان خود خارج شد، آن مرد از چند نفر خواست که گواهی دهند.
همه بازگفتند زانسان سخن
که اول مر آن مرد افکند بن
هوش مصنوعی: همه دربارهی آن مرد صحبت کردند و گفتند که آغازگر این داستان او بود.
از آن پس مر آن مرد از جا بخاست
همی خورد سوگند کاین هست راست
هوش مصنوعی: پس از آن، آن مرد از جای خود برخاست و با قاطعیت قسم خورد که این واقعیت دارد.
چنین دهقان دانش نما
که چون لالهرخ شد به سوی ختا
هوش مصنوعی: دهقانی را معرفی کن که مانند لالهرخ، درخشان و زیبا، به سوی سرزمین ختا روانه شود.
به ره بر به ناخن خراشید روی
ز اندوه هم دم همی کند موی
هوش مصنوعی: در راه، ناخواسته با ناخن روی صورت خود را خراشیدم، از شدت اندوه، موهایم به هم گره خورده است.
چنین تا درآمد به ایوان شاه
تمرتاش ز ایوان درآمد به گاه
هوش مصنوعی: وقتی به درگاه شاه تمرتاش رسید، به آرامی و با احترام وارد شد.
همه موبدان را برخویش خواند
سران را به کرسی زر برنشاند
هوش مصنوعی: همه روحانیان را به دور خود جمع کرد و رهبران را بر روی تخت زرینی نشاند.
ببستند عقدی به آئین خویش
ببخشید گوهر ز اندوه بیش
هوش مصنوعی: بندهایی را به رسم و آیین خود بستند و برای پایان دادن به غم و اندوه، گوهر و ثروتی را هدیه کردند.
شبانگه بیامد به دل مهرجوی
که تا پرده بردارد از روی اوی
هوش مصنوعی: در شب، عاشق با شوق و عشق به سوی محبوب آمد تا بتواند پرده را از چهره او کنار بزند و او را بهتر ببیند.
پریوش بدو اندر آورد دست
ز کارش تمرتاش را دل بخست
هوش مصنوعی: دختر زیبا به او نزدیک شد و با لبخندش دل او را شاد کرد.
بدو گفت کای مایه دلخوشی
سزد گر بتابی رخ از سرکشی
هوش مصنوعی: به او گفتند: ای مایهی خوشی دل، جا دارد اگر از سرکشی خود چهرهات را برگردانی.
چه بد کردهام در جهان باز گوی
که از من نهفتی همی روی و موی
هوش مصنوعی: چه کار زشتی کردهام در این دنیا که تو از من پنهان شدهای و دیگر نمیتوانم چهره و موی تو را ببینم؟
همانا که با من دلت نیست رام
سرت هست در بند فرخنده سام
هوش مصنوعی: به راستی که دل تو با من نیست، اما سر تو در تسلط کسی است که خوشبخت و خوشحال است.
ز گفتش پریوش بر آشفت سخت
بدو گفت کای شاه بیداربخت
هوش مصنوعی: او از صحبت پریروی خود به شدت ناراحت شده و به او میگوید: ای پادشاهی که بافرصت و بیدار هستی!
همانا که در سر نداری خرد
نه پیمودهای ره سوی نیک و بد
هوش مصنوعی: اگر در دل خود عقل و خردی نداری، راه درست و نادرست را نیز نمیتونی بشناسی و طی کنی.
اگر چه چو فغفور داری منش
زبان را میاور سوی سرزنش
هوش مصنوعی: هرچند که مانند فغفور (شاه بزرگ و مقتدر) رفتار میکنی، اما زبان خود را به سمت سرزنش و نکوهش دیگران نبر.
بر من ازین پس مبر نام سام
که با او دلم نیست در دهر رام
هوش مصنوعی: دیگر نام سام را از من مبر، چرا که دلم با او نیست و در این دنیا آرامش نمییابد.
تو نیز این گمان را ز دل دور ساز
همیشه به نیکاختری سور ساز
هوش مصنوعی: همیشه این فکر را از دل دور کن که خوشبختی به خوبی و نیکی بستگی دارد.
ز سام است مر دیدهام بیفروغ
بداندیش میساخت زینسان دروغ
هوش مصنوعی: چشمم از سام بینور شده است و فرد بداندیش از اینگونه دروغها میسازد.
تمرتاش گفتش که این است راست
بگو تا که این سرکشی از چه خاست
هوش مصنوعی: تمرتاش از او خواست که به درستی بگوید، تا ببیند که علت این سرکشی و نافرمانی چیست.
به پاسخ پریدخت لب برگشاد
تمرتاش را گفت ای شاهزاد
هوش مصنوعی: پریدخت به صحبت پرداخت و به شاهزاده گفت: "تمرتاش را به من بگو."
یکی روز آمد بر من پدر
یکی تازیانه مرا زد به سر
هوش مصنوعی: روزی پدرم به سرم ضربهای با تازیانه زد.
که از شهریاران کسی را بجوی
اگرچه نبوده ترا آرزوی
هوش مصنوعی: اگرچه تو هرگز در دل کسی آرزویی نبودهای، اما از میان پادشاهان کسی را پیدا کن.
برآشفتم و گفتم ای شهریار
دلم کی شود جفت را خواستار
هوش مصنوعی: عصبانی شدم و به شاه گفتم: دل من کی به دنبال جفتی خواهد بود؟
همان دم قسم یاد کردم به لات
به زنار و رهبان دهر سومنات
هوش مصنوعی: در آن لحظه، من به چیزهایی که در گذشته مورد پرستش قرار میگرفتند و نماد قدرت و استقامت بودند، قسم یاد کردم.
که چون رخ به ایوان شو آورم
ز چشم آب حسرت به رو آورم
هوش مصنوعی: وقتی که به ایوان نگاه میکنم، آرزوی دیدن چهرهات به شوق میآید و اشک حسرت از چشمانم سرازیر میشود.
زمان تا زمان بر خروشم چو کوس
چو سالی نشینم شوم نوعروس
هوش مصنوعی: تا زمانی که صدای شکوهمند بیدارم کند، مثل کوس، اگر یک سال خاموش بمانم، دوباره جوان و تازه درخشانی خواهم شد.
تو را باشم ایدون چو گردی حلال
ز من کام یابی سرآید چو سال
هوش مصنوعی: وقتی که تو با من هستی، مانند گردی آزاد و رها از من لذت میبری، و این خوشی مانند سالی که پشت سر میگذاریم به سر میرسد.
اما ده که سالی رین بگذرد
مبادا که لاتم بدین بشکرد
هوش مصنوعی: سالی که میگذرد، ممکن است برایت خوشایند نباشد، اما نباید به خاطر آن، امید و آرزوی خود را از دست بدهی.
تمرتاش گفت این نباشد روا
مرا هست اکنون وصالت هوا
هوش مصنوعی: تمرتاش گفت که این کار برای من درست نیست، اما اکنون هنگام آن است که به وصال تو برسم.
بسی کامجو گشت و کم یافت کام
بسی لابه کرد و نشد بخت رام
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد به دنبال خوشبختی هستند، اما موفق نمیشوند و به خاطر این ناکامی مدام شکایت میکنند و آرزوی تغییر شرایط را دارند.
بسی خواهش آراست سودی نداشت
بر ماهپیکر وجودی نداشت
هوش مصنوعی: درخواستهای زیادی برای زیباتر شدن وجود داشت، اما هیچ فایدهای نداشت و بر تن زیبای او هیچ تأثیری نداشت.
سرانجام گفتش که ای نیکفام
چو سالی نجوئی بمن اتصال
هوش مصنوعی: در نهایت به او گفت که ای نیکوخصال، اگر یک سال به من نزدیک شو، زندگیام تغییر خواهد کرد.
روانم ز اندیشه آزاد کن
به بوس و کناری مرا شاد کن
هوش مصنوعی: به من کمک کن تا از افکار و نگرانیهایم رها شوم، و با محبت و نزدیکی به من، شادی ببخش.
مه قندلب پاسخ آراست باز
چنین داد نقش سخن را طراز
هوش مصنوعی: ماه زیبا و دلربا اینگونه پاسخ داد که سخن را به شکل و زیبایی خاصی به تصویر کشید.
که چون لب به سوگند آراستم
چنین گفتگو را بپیراستم
هوش مصنوعی: وقتی که قسم را با دقت و زیبایی بیان کردم، چنین گفتگویی را نیز با احتیاط تنظیم نمودم.
که یک سال در کاخ خود شوی من
نبیند دو چشمش همی روی من
هوش مصنوعی: اگر یک سال در قصر خود باشی، نمیتواند حتی برای یک لحظه هم چهرهام را ببیند.
به دامنورم دست کمتر زند
اگرچه به مه ناله برتر زند
هوش مصنوعی: اگرچه او در دامن من کمتر دست میزند، اما در دل خود از روی عشق و محبت بیشتر ناله میکند.
یکی یاد کن در جهان خشم لات
که گر کام جوئی نبینی ثبات
هوش مصنوعی: در دنیای پرهیاهو و ناپایدار، به یاد کسی باش که در خشم و غضب است؛ زیرا اگر به دنبال خوشیها و لذتها باشی، ثبات و آرامش را نخواهی یافت.
تمرتاش چون دید کان سیمبر
زمانی نپیچد ز سوگند سر
هوش مصنوعی: چون تمرتاش متوجه شد که آن سیمبر (زنی زیبا) هرگز از سوگندش دور نمیشود و به عهد خود وفادار است، احساساتی در او به وجود آمد.
به ناکام رخ تافت از بخت خویش
بیامد بخوابید بر تخت خویش
هوش مصنوعی: به خاطر شانس بدش، از خوشی دور بود و به ناچار بر روی تخت خوابش استراحت کرد.
پریوش بدین چاره زو شد رها
به گنجش نبرد راه پی اژدها
هوش مصنوعی: زیبایی او باعث شد که از دست مشکلها آزاد شود و به جایی امن و آرام برود، نه اینکه به دشمنی و درگیری روی آورد.
ز مشرق چو آن صبح صادق دمید
پدیدار گردید تابنده شید
هوش مصنوعی: وقتی صبح صادق از شرق طلوع کرد، خورشید درخشان و تابناک نمایان شد.
نهفتند آن راز را محرمان
بگفتند شه شد ز مه کامران
هوش مصنوعی: آن راز را کسانی که آگاه بودند پنهان نگه داشتند و به دیگران نگفتند، اما شاه از خوششانسی به آن راز پی برد.
مهان یکسره زین خبر یافتند
ز شادی بر شاه بشتافتند
هوش مصنوعی: مهمانان به طور کامل از این خبر آگاه شدند و از شادی به سمت شاه شتافتند.
بگفتند کای شاه فرخنده کام
پریوش ابا شوی خود گشت رام
هوش مصنوعی: گفتند ای پادشاه خوشبخت و خوشحال، همسر تو آرام و با محبت شده است.
رخ شاه ازیشان چو گل تازه شد
همه شهر از آن پس پر آوازه شد
هوش مصنوعی: چهره زیبای شاه مانند گلی تازه درخشید و به همین خاطر، شهر پس از آن پر از گفتگو و آوازه شد.
چو شاه از سمن بوی گردید شاد
رسیدست دستش به گنج مراد
هوش مصنوعی: وقتی که شاه از عطر خوش سمن شادمان شد، به آرزوهایش دست یافت.
از آن بد که آن مردم ده تمام
به فرهنگ گفتند شه یافت کام
هوش مصنوعی: این عیب بزرگ است که آن مردم، در مراسم عمومی به کسی که به فرهنگ و دانش معروف است، لقب "پادشاه" بدهند.
دل دیوزاده درآمد ز جای
دگر باره زد با دل خویش رای
هوش مصنوعی: دل دیوانه از جای دیگری آمد و دوباره با دل خودش مشورت کرد.
که باید مرا شد به سوی ختا
به دل گفت آن گرد رزمآزما
هوش مصنوعی: باید به سرزمین ختا بروم و در دل خود این را به آن جنگجوی ماهر بگویم.
بگفت و برون شد از آن جا چو باد
به سوی ختا در زمان رو نهاد
هوش مصنوعی: او گفت و مانند باد از آنجا خارج شد و به سمت ختا رفت.
همی رفت آسوده و پویه پوی
ز گشت سپهری دژم کرده روی
هوش مصنوعی: او به آرامی و با خیال راحت در حال حرکت بود، در حالی که چهره آسمان تاریک و غمگین به نظر میرسید.
دلش از شهنشاه چین پر ز قهر
چنین تا یکی میل ماندش به شهر
هوش مصنوعی: دل او از خشم پادشاه چین پر شده است، تا اینکه یک فرصت برای رفتن به شهر پیدا کند.
ز ناگه سواری پدیدار شد
که از روی او دشت گلنار شد
هوش مصنوعی: ناگهان سواری ظاهر شد که با آمدنش، دشت پر از گل و زیبایی شد.
نشسته چو شاهان بر اسبی نوند
به دست اندرش باز زرین کمند
هوش مصنوعی: شخصی مانند پادشاهان بر اسبی نشسته است و در دستانش کمند طلایی میچرخد.
سرا پای در ساز زر گشته غرق
ختائی یکی تاج بودش به فرق
هوش مصنوعی: تمام وجودش در زرق و برق طلا غوطه ور شده و تنها چیزی که بر سرش هست، یک تاج است.
کمر بسته چون نامور خسروان
بر اسب او شیر مردان روان
هوش مصنوعی: با عزم و ارادهای استوار، مانند خسروان معروف، بر اسب نشسته و شیرمردان را پیش روی خود میبیند.
پس آن بلنداختر کامکار
ز ناگه پدیدار شد صد سوار
هوش مصنوعی: پس ناگهان، آن ستاره درخشان و موفق نمایان شد و صد سوار به همراه داشت.
شگفتی فروماند فرهنگ راد
چنین با دل خویشتن کرد یاد
هوش مصنوعی: فرهنگ راد به قدری شگفتانگیز است که انسان را وادار میکند تا با دل خود به یاد آن بیفتد.
که این نوجوان هست شاه ختا
کزینسان سوی سیر دارد هوا
هوش مصنوعی: این جوان که از سرزمین ختاست، احساس سفر و جستجو در دلش موج میزند.
همان به که سازم برو بر کمین
ز افراز اسبش زنم بر زمین
هوش مصنوعی: بهتر است که برای آماده شدن، در کمین بمانم و با قدرت ضربهای به اسبش بزنم تا او به زمین بیفتد.
ببندم دو بازوش از کین و قهر
چو صرصر از آن پس شوم سوی شهر
هوش مصنوعی: اگر از کینه و خشم او دو دستش را ببندم، مثل طوفان بعد از آن به سوی شهر میروم.
مگر یابم از ماهوش آگهی
که روز غمم را شود کوتهی
هوش مصنوعی: آیا میتوانم از زیباییهای معشوق خود خبری بگیرم که این خبر روز غمهای من را کوتاه کند؟
بگفت و کمین کرد در پیش راه
ز رازش کجا آگهی داشت شاه
هوش مصنوعی: آن شخص سخن گفت و در کمین نشست تا ببیند شاه که از راز او آگاه است یا نه.
بدان سان که شد روی بختش دژم
سمند نوندش ازو کرد رم
هوش مصنوعی: زمانی که بخت او بد شد، اسبش از او رم کرد و او را رها کرد.
تمرتاش را بر زمین چنان
که شد بیهش و رفتش از کف عنان
هوش مصنوعی: توسط دستان تو، درخت پر میوهای به زمین افتاد و به گونهای بیهوش و بیپناه رها شد که کنترلش از دست رفت.
سواران از نیز بگریختند
به فرهنگ یل درنیاویختند
هوش مصنوعی: سواران از ترس فرار کردند و به قدرت و شجاعت جنگجویان تکیه کردند.
همی گفت هر یک بد آمد به ما
که آمد نهنکال سوی ختا
هوش مصنوعی: هر کدام از ما که به مشکلی برخوردیم، میگوییم که این مشکل به خاطر آمدن نهنکال (یک نوع آفت) به سرزمین ختا است.
ولی دیو آزاده یازید دست
ز نیرو تمرتاش را دست بست
هوش مصنوعی: دیو آزاد نمیتواند بر نیروهای خود تسلط داشته باشد و در نتیجه توانایی اش محدود شده است.
دلش بود از کار او چون ستوه
ببردش ز هامون به بالای کوه
هوش مصنوعی: دلش از کار او به شدت ناراحت و خسته شده بود، به طوری که او را از دشت به بالای کوه کشاند.
درآویختش سرنگون بر درخت
از آن پس بدون گفت کای تیرهبخت
هوش مصنوعی: او را به درخت آویزان کردند و از آن پس بدون هیچ کلامی به او گفتند که تو بدشانس هستی.
چه کردی پریدخت را باز گوی
متاب از ره راستی هیچ روی
هوش مصنوعی: چه کردی با پریدخت، دوباره بگو که از مسیر حقیقت منحرف نشو، هیچوقت روی برمدار.
همی گفت با او تمرتاش راز
برآشفت فرهنگ گردنفراز
هوش مصنوعی: او به آرامی با تمرتاش صحبت میکرد و رازهایی را با او در میان میگذاشت که باعث ناراحتی و خشم فرهنگ گردنفراز شد.
همی زد مر او را که بر گوی راز
اگر نه به آن خالق بینیاز
هوش مصنوعی: او مدام او را میزد تا بر رازهای پنهان آگاه شود، مگر اینکه به آن خالق بینیاز توجه کند.
که از ضرب تیغت کنم ریز ریز
به شهر ختا افکنم رستخیز
هوش مصنوعی: من از ضربههای تیغ تو کوچک و خرد خرد میشوم و مانند رستاخیزی دوباره در شهر ختا ظاهر میشوم.
چو بیچاره شد راز را از نهفت
سراسر به فرهنگ جنگی بگفت
هوش مصنوعی: وقتی که وضعیت بدی پیش آمد، او تمام رازها را که پنهان کرده بود، به صورت کامل با شجاعت و قاطعیت بیان کرد.
چو دانست فرهنگ کان سیمبر
به حیلت بپیچیده از شاه سر
هوش مصنوعی: وقتی فرهنگ فهمید که سیمبر با حیلهای از دست شاه در رفته، به شدت ناراحت و متعجب شد.
بسی شاد گردید و رخ برفروخت
همی بخت بد را دو دیده بدوخت
هوش مصنوعی: او بسیار خوشحال شد و چهرهاش را روشن کرد، در حالی که بخت بد را به دو چشم خود خیره کرد.
از آن سو سواران چو بگریختند
دگر با خرد اندر آمیختند
هوش مصنوعی: زمانی که سوارکاران از آن سمت فرار کردند، دیگران با اندیشه و عقل خود ترکیب شدند و به همفکری پرداختند.
به یک جا سراسر شدند انجمن
براندند زین سان سمند سخن
هوش مصنوعی: جمعی از مردم در یک مکان گرد هم آمدهاند و با شور و شوق درباره موضوعی صحبت میکنند. این گفتگو به قدری مهم و پر رمز و راز است که مثل اسبی تند و سریع در حال حرکت است و هیچ مانعی نمیتواند آن را متوقف کند.
که هستیم یکسر سرافراز و نیو
سوی جنگ آمد یکی نره دیو
هوش مصنوعی: ما همگی با افتخار و شجاعت در اینجا هستیم و ناگهان یک دیو نر به سوی جنگ آمد.
شهنشاه ما ماند در چنگ او
چرا ما نکردیم آهنگ او
هوش مصنوعی: پادشاه ما چرا در دام او باقی ماند؟ چرا ما به سوی او حرکت نکردیم؟
همان به که تازیم زی اهرمن
به جنگ اندر آن گرز خارا شکن
هوش مصنوعی: بهتر است که با اهرمن به جنگ برویم و آن گرز محکم را بشکنیم.
بکوشیم و شه را به چنگ آوریم
ابا دیو داد و نه جنگ آوریم
هوش مصنوعی: برای رسیدن به هدف خود باید تلاش کنیم و بدون ترس از موانع و مشکلات، به سمت جلو برویم.
و یا جان نثار شهنشه کنیم
به خود روز اندوه کوته کنیم
هوش مصنوعی: ما جان خود را فدای پادشاه میکنیم تا روزهای غم را کوتاه کنیم.
که بی روی شه زندگی مشکل است
ز شه کام نامآوران حاصل است
هوش مصنوعی: بدون چهره و حضور پادشاه، زندگی سخت و دشوار است و تنها از تواناییها و موفقیتهای اوست که میتوان به دستاوردها و نامآوریها دست یافت.
سبک روی برتافتند از گریز
براندند بر دشت اسب ستیز
هوش مصنوعی: صورت زیبا و دلفریب تو چنان است که باعث میشود از ترس و نگرانی فرار کنند و بر دشت به دویدن و جنگیدن با اسبها بپردازند.
نگه کرد فرهنگ ز افراز کوه
بدید آنکه آمد به کین آن گروه
هوش مصنوعی: فرهنگ به دقت نگاهی به قله کوه انداخت و دید که چه کسانی به دنبال انتقام آن جمعیت آمدهاند.
همی خواست تا رخ نهد سوی جنگ
همان بر دلیران کند کار تنگ
هوش مصنوعی: او میخواست که نبرد را آغاز کند و در این کار بر دلیران سختی و فشار وارد کند.
خرد برزدش نعره کای نیکبهر
مکن جنگ ز ایدر روان شو به شهر
هوش مصنوعی: این بیت به ما میگوید که هوش و خرد انسان از او میخواهد که به جنگ و نزاع نپردازد و بهتر است به آرامش و عاقبتاندیشی فکر کند و به سمت شهر و زندگی بهتر برود.
چو صرصر درآمد به شهر ختا
دل از گردش چرخ در ماجرا
هوش مصنوعی: وقتی باد سرد به شهر ختا وزید، قلبم از چرخش روزگار در قصهای آشفته شد.
هر آن کس که دیدار او را بدید
چو آهوی وحشی ازو در رمید
هوش مصنوعی: هر کسی که به دیدن او برمیخیزد، همانند آهوی وحشی از او فرار میکند.
غریوی به شهر ختا درفتاد
که چون او ندارد جهان خود به یاد
هوش مصنوعی: در شهر ختا صدایی شنیده میشود که هیچکس مانند آن را در جهان به یاد ندارد.
برفتند مردم به بام سرا
همه شهر ز افغان درآمد ز جا
هوش مصنوعی: مردم به بالای خانهها رفتند و همه شهر به سبب این صدا و ناله از جا برخاستند.
خبر شد همانگه به سوی حرم
که آمد سوی شهر دیو دژم
هوش مصنوعی: به محض اینکه خبر رسید که به سوی حرم میرود، او به شهر دیو و دژ حرکت کرد.
نهنکال آمد به شهر اندرون
که ریزد ز جنگاوران جوی خون
هوش مصنوعی: نهنگ بزرگ به شهر آمده است و در حال جاری شدن خون جنگاوران است.
پریدخت گفتا که آن اهرمن
چو پوشیده گوئید یکسر سخن
هوش مصنوعی: پریدخت گفت که آن موجود شیطانی وقتی پنهان باشد، بهطور کامل حرف نمیزند.
چه باشد ز حربه به دست اندرش
چگونه بود صورت و پیکرش
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که اگر کسی سلاحی در دست داشته باشد، چهره و ظاهر او چگونه خواهد بود. به عبارت دیگر، این سوال مطرح میشود که تأثیر داشتن قدرت و ابزار بر شخصیت و وضعیت فرد چگونه است.
بگفتندبا او که ای رشک ماه
بود روی آن دیو وارون سپاه
هوش مصنوعی: گفتند به او که ای زیبا مثل ماه، روی تو به قدری کمنظیر است که حتی سپاهیان دیو نیز از تو حسادت میکنند.
به تن کوه برز است رویش چو قیر
قبائی به بر کرده از چرم شیر
هوش مصنوعی: تن کوه به شکل زیبا و محکم است و مانند قبایی که از چرم شیر درست شده، بر روی آن قرار دارد.
گران چوب دستیش باشد به جنگ
کلاهیش بر سر ز چرم پلنگ
هوش مصنوعی: در جنگ، چماق سنگین او به اندازهای ارزشمند است که کلاهی از پوست پلنگ بر سر دارد.
به جای کمر بسته زنجیر زر
زده دامن جامه را بر کمر
هوش مصنوعی: به جای اینکه به خودت سختی بدهی و کمربند ببندی، دامن لباس گرانبها را به دور کمرت بپیچ.
بدانست مهوش که آن نامدار
بود گرد فرهنگ خنجرگذار
هوش مصنوعی: مهوش دانست که او شخص معروفی بود که در دایره فرهنگ و ادب نقش مهمی داشت.
بزد دست بر دست و از جا بجست
بدان سان که برق از ثریا بجست
هوش مصنوعی: او با حرکتی ناگهانی و سریع دستش را به سوی دست دیگرش برد و از زمین بلند شد، انگار که برق از ارتفاعی بسیار بلند به پایین میافتد.
همی گفت ای نامور خادمان
که هستید یکسر مرا همدمان
هوش مصنوعی: او گفت: ای خدمتگذاران مشهور، شما همه همراهان من هستید.
ممانید کان در شبستان شاه
درآید مرا دررباید ز گاه
هوش مصنوعی: ممانید که من در شبستان شاه وارد شوم و مرا در این مکان نبرد.
غلامان پی رزم بشتافتند
ز ویله دل کوه را کافتند
هوش مصنوعی: خدمه و نوکران به سرعت به میدان جنگ شتافتند و با صدای ناله و زاری، دل کوه را به لرزه درآوردند.
چو از خادمان شد شبستان تهی
به زیر آمد از تخت سرو سهی
هوش مصنوعی: وقتی شبستان از خدمتگزاران خالی شد، سرو بلند از تختش پایین آمد.
پرستندگان در هم آویختند
همی خاک بر فرق سر ریختند
هوش مصنوعی: پرستندگان با هم در آمیختند و خاک بر سرشان ریختند.
که مانا سر رزم داری هوا
سزد گر بتابی رخ از ماجرا
هوش مصنوعی: اگر در میدان جنگ شجاعت و استقامت داری، طبیعی است که اگر از ماجرا روی برگردانی، ماجرا همچنان برایت اهمیت خواهد داشت.
مبادا که گیرد تو را دیو نر
تمرتاش را زین بد آید به سر
هوش مصنوعی: مراقب باش که دیو نر تو را نگیرد و در مواجهه با این بدیها از خودت محافظت کن.
خروشید و گفت ای پرستندگان
به آئین خدمت سرافکندگان
هوش مصنوعی: با صدای بلند اعلام کرد: ای کسانی که در خدمت سرافرازان تلاش میکنید، توجه کنید.
نهنکال بهر من آمد به شهر
بترسم که سازد مرا نوش زهر
هوش مصنوعی: میترسم که نهنگی به شهر بیاید و با وجود آن، دچار درد و مصیبت شوم.
همان به که بر باره بادپا
برآیم روم نزد شاه ختا
هوش مصنوعی: بهتر است که به جای ماندن در اینجا، به سرعت به دیدار پادشاه ختا بروم.
و یا آن که سازم رخ خود نهان
بجوید مرا و نیابد نشان
هوش مصنوعی: شاید بخواهم چهرهام را پنهان کنم تا کسی نتواند به راحتی مرا پیدا کند و نشان من را نیابد.
بگفت این و آمد ز ایوان برون
کشیده یکی خنجر آبگون
هوش مصنوعی: گفت این حرف را و از ایوان خارج شد و یکی خنجر سرخ را بیرون آورد.
کشیدند باره همانگه ز جای
دلش سوی فرهنگ یل داشت رای
هوش مصنوعی: دل او را از جایش برداشتند و به سمت فرهنگ و دانش هدایت کردند.
چو چندین در آن دشتگه ره سپرد
به ناگه ز فرهنگ یل باز خورد
هوش مصنوعی: در دشت وسیع، وقتی که به سفر ادامه میداد، ناگهان با دانایی و فکر عمیق به مسیر اشتباه پی برد.
ورا دید ماننده پیل مست
گرفته به گردون درون چوبدست
هوش مصنوعی: او را دیدم که مانند فیل خُمار، در آسمان با نی چوبی در حال حرکت بود.
ز خون یکسره کوه را کرده جوی
ز رزمش دلیران بپیچیده روی
هوش مصنوعی: از خون دلیران، کوهستان تبدیل به جوی آب شده و از جنگ و نبردشان، چهرهها پریشان گشته است.
برانگیخت اسب و سرش باز شد
به جنگآوری با وی انباز شد
هوش مصنوعی: اسب را به حرکت درآورد و سرش آماده شد برای نبرد، و او نیز همپیکار او شد.
ندانست و نشناخت فرهنگ هیچ
همی خواست سازد نبردش بسیچ
هوش مصنوعی: او هیچکس را نشناخته و فرهنگ را ندانسته، به همین دلیل میخواهد در جنگ با او، سخت تلاش کند.
در آشنائی بزد ماهروی
ورا باز دانست پیکار جوی
هوش مصنوعی: در آشنایی با زیبای دلربا، متوجه شدم که او نیز خواهان مبارزه و رقابت است.
بتابید رخ دیوزاده ز قهر
برون رفت با ماه پیکر ز شهر
هوش مصنوعی: نور چهرهی دیو مانند از خشم خارج شد و با زیبایی ماه از شهر بیرون رفت.
از آن سو سواران ناوردخواه
برفتند تازان به نزدیک شاه
هوش مصنوعی: سوارانی که تمایلی به جنگ نداشتند، با شتاب به سمت شاه رفتند.
بدیدنش آویخته بر درخت
برآشفته بر وی درخشنده بخت
هوش مصنوعی: دیدن او که بر درخت آویزان است، باعث برانگیختن احساسات و شگفتی میشود و بختش درخشان و خوششانسیاش نمایان است.
همانگه به زیر آمدند از سمند
گشودندش از آن درخت بلند
هوش مصنوعی: در همان لحظه، از اسب پایین آمدند و درخت بلند را از کنده آن بریدند.
بگفتند یکسر که ای شاه نیو
جهان شد پر آشوب از آن نره دیو
هوش مصنوعی: گفتند که ای شاه، دنیا به خاطر آن دیو نر به کلی در هم و برهم شده است.
یکی بانگ زد شه برایشان ز درد
پس آنگاه رخسارگان کرد زرد
هوش مصنوعی: یک نفر برای آنها صدایی بلند کرد تا از درد و رنجی که داشتند باخبر شوند و بعد از آن، چهرههایشان به حالت زردی درآمد.
کجا رفت بر گو ستیزنده دیو
که بر جانتان اوفتاده غریو
هوش مصنوعی: به کجا رفت آن دیو ستیزهجو که بر جانتان فریاد میزند؟
که نبود ز مردی شما را نشان
ندارید گوهر ز گردنکشان
هوش مصنوعی: اگر در شما نشانی از مردانگی نیست، پس از معدود افرادی که گردنکشان و ظالم هستند، به معنای واقعی، ارزشی نخواهید داشت.
بیامد یکی زنگی از نزد سام
همه روز من ساخت او تیره شام
هوش مصنوعی: یک شخص زنگی از طرف سام آمد و هر روز زندگیم را تیره و تار کرد.
شما رخ نهفتید از مرد نیو
چهان شد پر آشوب از آن نره دیو
هوش مصنوعی: شما چهرهتان را پنهان کردهاید و از آن مرد، دنیا دچار آشوب و هرجومرج شده است.
فکندند سر نامداران به پیش
شهنشه بگفت آنچه بد کم و بیش
هوش مصنوعی: نامآوران برای پرستش و احترام به شاه سرهای خود را خم کردند و هر چه خوبیها و بدیهایی که در بین بود به او گفتند.
دگر گفت کان زنگی بدگهر
روان شد به شهر از پی سیمبر
هوش مصنوعی: سپس گفتند که آن زنگی بدسرشت به دنبال سیمبری به شهر رفت.
بباید یکی چاره انگیختن
درفش از بر مه برآویختن
هوش مصنوعی: باید تدبیری اندیشید که پرچم را برفراز ماه به اهتزاز درآوری.
به پاسخ سوارافکنان سر به سر
بگفتند کای شاه والاگهر
هوش مصنوعی: به سواران پاسخ داده شد که ای پادشاه باعظمت و بافرهنگ، شما باید به سر به سر بودنشان توجه کنید.
یکی لشکری باید انگیختن
وز آن پس ورا خون ز تن ریختن
هوش مصنوعی: باید یک سپاه آماده کرد و سپس خون او را بریزید.
سر ره گرفتند از آن دیو سار
نباید که تا جان برد زین دیار
هوش مصنوعی: مراقب باش که از آن موجود شرور دوری کنی؛ زیرا ممکن است جانت را از این مکان بگیرد.
چو زین گونه گفتار آراستند
همانگاه کارآگهان خواستند
هوش مصنوعی: وقتی که اینچنین سخنان را زیبا و مرتب کردند، در آن هنگام کسانی که در کارهای مهم و تاثیرگذار هستند، اقدام کردند.
ز دروازههای دگر سوی شهر
فرستادشان شاه فرخنده بهر
هوش مصنوعی: شاه فرخنده، افرادی را به سوی شهر از دروازههای مختلف فرستاد.
که تا لشکر آرند زی شهریار
ببندند ره را بدان رزمساز
هوش مصنوعی: تا هنگامی که لشکری از سوی پادشاه بیاید، باید راه را به روی آن رزمنده ببندند.
برفتند کارآگهان سپاه
دمادم بیامد سپه سوی شاه
هوش مصنوعی: درباره این بیت میتوان گفت که گروهی از کاردانان و کارآزمودهها از میدان خارج شدند و به طور مداوم، نیروهای نظامی به سمت شاه حرکت کردند.
سپاهی بر کوه انبوه شد
کز آن پیکر کوه نستوه شد
هوش مصنوعی: یک سپاه در دل کوههای انبوه تجمع کرد، به گونهای که از عظمت و استحکام آن کوهها نمایان شد.
رده برکشیدند و تیغ آختند
درفش ستیزنده افراختند
هوش مصنوعی: در صف رزم، شمشیرها را از نیام کشیدند و پرچم جنگ را برافراشتند.
بپوشید اسباب پیکار شاه
ستادند نزدش سران سپاه
هوش مصنوعی: آماده شوید برای نبرد، شاه در کنار شما است و رهبران ارتش دور او جمع شدهاند.
رسیدند فرهنگ و مهوش ز شهر
یکی همچو نوش و یکی همچو زهر
هوش مصنوعی: دو نفر به نامهای فرهنگ و مهوش از شهری رسیدند؛ یکی از آنها مثل نوشیدنی شیرین و خوشمزه است و دیگری همچون زهر که تلخ و مضر است.
پریوش چو آن لشکری را بدید
سوی دیوزاده یکی بنگرید
هوش مصنوعی: وقتی پری زیبایی مانند آن لشکر را دید، به سمت دیو زادهای نگاه کرد.
بگفتا که از بهر من ای دلیر
به شهر ختا آمدی همچو شیر
هوش مصنوعی: او گفت: ای دلیر، تو به خاطر من به شهر ختا آمدهای، مانند یک شیر.
فراوان به تن رنج برداشتی
چنان راه دشوار برداشتی
هوش مصنوعی: تو رنجهای زیادی را در جسم خود تحمل کردهای، درست مانند اینکه راهی سخت و دشوار را پیمودهای.
مرا از نهان آوریدی به دست
وز آن شد تو را نوش یکسر کبست
هوش مصنوعی: مرا از پنهان به نور آوردی و از این رو تو تمام وجودم را به زهر خود آلوده کردی.
کنون رنج تو شد همه بیبها
که بسته است ره پادشاه ختا
هوش مصنوعی: حالا زحمات تو بیارزش شده، زیرا راه ورود به دربار پادشاه ختا مسدود است.
صف لشکرش را نگه کن یکی
تن خود به کین برگرا اندکی
هوش مصنوعی: به تماشای صف جنگی او بپرداز، که تنها یک تن به خاطر انتقام در میدان جنگ به پا خاسته است.
بترسم که ما را به دست آورند
وز آن پس ابا خاک پست آورند
هوش مصنوعی: این احتمال را میترسم که دیگران ما را به چنگ آورند و سپس ما را به وضعیت ناچیز و پایینی برسانند.
تو گر میتوانی به کین رخ بتاب
مباداکه بختت درآید به خواب
هوش مصنوعی: اگر میتوانی با دلخوری به چهرهات بشکنی، نکن؛ زیرا ممکن است بختت خوابش ببرد و برایت بیخبر بماند.
ازو دیوزاده بخندید و گفت
که با دل مکن زین نشان بیم جفت
هوش مصنوعی: او که نوزاد دیو است، به طعنه خندید و گفت: با دل خود نگران این نشانهها نباش.
من از پیش سالار رزمآزما
از آن رخ نهادم به شهر ختا
هوش مصنوعی: من به خاطر چهره زیبای سالار جنگجویان، به شهر ختا آمدم.
که بر لشکر شه شکست آورم
تو را از نهانی به دست آورم
هوش مصنوعی: من میخواهم از طریق پیروزی بر سپاه شاه، تو را از دوری و پنهانی به دست آورم.
کنون چون مرا بخت گردید یار
تو هستی جهانجوی را خواستار
هوش مصنوعی: حالا که من شانس آوردم، تو یار من شدهای و من به دنبال کسی هستم که در جستجوی جهانی بهتر است.
نتابیم از رزم و پیکار روی
جهان تیره سازیم بر جنگجوی
هوش مصنوعی: ما نباید از نبرد و جنگ فرار کنیم، بلکه باید با قدرت و شجاعت، دنیا را از تاریکی نجات دهیم.
کنون تو مکن رزم و کین را هوس
نگه دار بر جا عنان فرس
هوش مصنوعی: اکنون از جنگ و کینه دست بردار و افسار اسب را محکم نگهدار.
ببین تا پیاده یکی مرد گرد
چه سازد گه کینه و دستبرد
هوش مصنوعی: ببین چگونه یک مرد پیاده با کینه و نیت خالی چه کارهایی میتواند انجام دهد.
شکر لب بدو گفت کای نامور
ز گفتار بیهوده برتاب سر
هوش مصنوعی: ای نامدار، شکر لب به تو گفت که از حرفهای بیفایده و بیهوده رنجیده خاطر نشو.
کجا این پسندد جهان آفرین
که تنها تو جوئی همی رزم و کین
هوش مصنوعی: در کجای این دنیا، آن خالق هستی میپسندد که تنها تو به دنبال جنگ و درگیری باشی؟
من از دور استاده نظارهگر
تو با لشکر گشن پرخاشخر
هوش مصنوعی: من از دور به تو نگاه میکنم که با گروهی از افرادی که در جنگ آماده هستند، در حال حرکت هستی.
بگفت و برانگیخت اسب نبرد
بدان لشکر نامور حمله کرد
هوش مصنوعی: او سخن گفت و اسب جنگ را به حرکت درآورد و به آن لشکر مشهور حمله کرد.
برو دیوزاده گرفت آفرین
از آن پس چو شیر اندر آمد به کین
هوش مصنوعی: برو، ای فرزند دیو، از آن لحظه که شیر به دنبال انتقام آمد، مورد تحسین قرار گرفتی.
پیاده درآمد به نزد سپاه
جهان ساخت بر نامداران سپاه
هوش مصنوعی: ناگهان، او به سمت سپاه بزرگ رفت و بر سر نامآوران آن سپاه حضور پیدا کرد.
چو آن شیر نر شد نبرد آزما
گرفتند دورش یلان ختا
هوش مصنوعی: وقتی آن شیر نر به میدان نبرد آماده شد، یالهای پرشور و شجاع به دور او جمع شدند.
بدان سان بدو لشکر انبوه شد
که بر جا تو گفتی که نستوه شد
هوش مصنوعی: بدان طور که لشکر زیادی به او حمله کرد، تو گفتی که او تسلیم نمیشود.
خروشید ناگه چو نر اژدها
که کس از نبردش نیابد رها
هوش مصنوعی: ناگهان مانند یک اژدهای نر، صدایی بلند و وحشتناک ایجاد کرد که هیچکس نمیتواند از نبرد او فرار کند.
به گیتی یکی بندهام سام را
ز شیران برآرم به کین نام را
هوش مصنوعی: در دنیای امروز من یک بندهام که از روحیهای قوی برخوردارم و با شجاعت خاصی به مقابله با دشمنان میروم.
نیندیشم از لشکر بیکران
به خاک اندر آرم سران را سران
هوش مصنوعی: فکر نمیکنم به لشکری بزرگ که به زمین میآید، بلکه بر این تمرکز دارم که سران آن را شکست دهم.
منم دیوزاده که هنگام کین
تن اژدها را زنم بر زمین
هوش مصنوعی: من فرزند دیو هستم و در زمان انتقام، بدن اژدها را به زمین میزنم.
پدر بد قران دلاور که اوی
نپیچد از کس گه رزم روی
هوش مصنوعی: پدرمان که دلیر و قهرمان است، هرگز در برابر کسی عقبنشینی نمیکند و همیشه در میدان جنگ استوار و مقاوم میماند.
کجا بود او را پدر متهراس
که بودند شاهان ازو در هراس
هوش مصنوعی: پدر او کجا بود که شاهان از او ترس داشتند؟
بگفت و ز ضرب گران چوبدست
درافتاد در سرکشان پیل مست
هوش مصنوعی: او گفت و در اثر ضربهی شدید چوبدست، پیلی مست و نیرومند به زمین افتاد و سرکشان را تحت تاثیر قرار داد.
پریدخت چون سوی پرخاش شد
ز ناگه به نزد تمرتاش شد
هوش مصنوعی: دختر پری وقتی به سمت خشونت رفت، ناگهان به نزد تمرتاش رسید.
تمرتاش چون بر سمندش بدید
یکی نعرهای از جگر برکشید
هوش مصنوعی: تمرتاش وقتی که بر اسبش را دید، از عمق دل فریادی کشید.
بدو گفت کای دختر شوخچشم
چرا رخ نهادی سوی کین و خشم
هوش مصنوعی: به او گفت: ای دختر با چشمان ناز، چرا روی خود را به سمت خشم و قهر آوردهای؟
نگفتی دلم نیست با سام رام
ز بت هست پیمان و عهدم تمام
هوش مصنوعی: تو نگفتی که دلم با کسی دیگر نیست، چون من به بت خودم وابستهام و به عهد و پیمانی که با او بستهام پایبندم.
کنون با غلامش کجا میروی
بدین سان چرا از خطا میروی
هوش مصنوعی: حالا با خدمتکارش کجا میروی؟ چرا به این شکل و به راحتی از اشتباهاتت عبور میکنی؟
بت قندلب نعره برزد بدوی
کزین گفته زشت برتاب روی
هوش مصنوعی: عشقت به قدری قوی است که هیچ چیزی نمیتواند آن را از بین ببرد، حتی اگر سخنان زشت و ناراحتکنندهای گفته شود.
مرا مهر سام است در دل نهان
که گردم ز درویش هر دم نوان
هوش مصنوعی: عشقی که در دل دارم، مانند جذبهای از سمت سام، باعث میشود هر لحظه از زندگی درویشی دور شوم و به سوی چیزهای جدید و روشنتر بروم.
تو را در دل آن بد که نابرده رنج
به دست اندر آری گرانمایه گنج
هوش مصنوعی: میگوید تو در دل آن کسی را دوست داری که بدون زحمت و تلاش، به دست آوردن گنجی گرانبها را برایت ممکن میسازد.
من آن گنج از تو نهان داشتم
به چاره سر از چرخ بگذاشتم
هوش مصنوعی: من یک گنج گرانبها را از تو پنهان کرده بودم و برای اینکه به آن برسم، از مشکلات و سختیهای زندگی عبور کردم.
چو از سام آمد برم آگهی
درآمد به اندیشهها کوتهی
هوش مصنوعی: وقتی از سام خبر آمد، فهمیدم که افکارم محدود شده است.
کنون زان نشستم به اسب سمند
که رو آورم سوی آن ارجمند
هوش مصنوعی: حالا سوار بر اسب نیرومند خود نشستهام تا به سوی آن شخص محترم بروم.
نشان گرانمایه گنجش دهم
مهی گنج از بهر رنجش دهم
هوش مصنوعی: من نشانی از ارزش واقعی و گنجینهای را که دارم به تو میدهم، تا بدانی که برای دستیابی به این گنج، باید زحمت بکشی و رنج را تحمل کنی.
تو چون اژدها سر برافراختی
پی کین گشن لشکری ساختی
هوش مصنوعی: تو مانند اژدهایی سر بلند کردی و برای انتقام، لشکری گرسنه و آماده ساختهای.
ببستی چو شیر دژآگاه راه
که تا سازی این روز روشن سیاه
هوش مصنوعی: اگر همچون شیر دلیر و آگاه در برابر دشمنان ایستادهای، باید تلاش کنی تا این روز روشن را از تاریکی نجات دهی.
بگفت این و آهنگ پرخاش کرد
ازین رو به سوی تمرتاش کرد
هوش مصنوعی: او این حرف را گفت و به خاطر آن پرخاشگری کرد و از این رو به سمت تمرتاش رفت.
تمرتاش با نیزه جان ستان
بیامد به نزد پریوش دمان
هوش مصنوعی: تمرتاش با نیزهای که جان میگیرد، به سوی پریوش در حال آمدن است.
به تندی برو نیزه را کرد بند
نجنبید بر زین مر آن ارجمند
هوش مصنوعی: به سرعت برو، که نیزه را به خواب درآورده است؛ اما از جایت تکان نخور، ای مرد ارجمند.
نشان بر پی رزم او چاره کرد
بزد تیغ و آن نیزه را پاره کرد
هوش مصنوعی: او برای نشان دادن تلاش و تلاش خود در میدان نبرد، به سرعت تیغ خود را کشید و نیزه حریف را پاره کرد.
وز آن پس برانگیخت باره ز جا
برآویخت با پادشاه ختا
هوش مصنوعی: پس از آن، او با شجاعت و قدرت از جای خود برخاست و به سمت پادشاه ختا رفت.
تمرتاش ناگه برآهیخت تیغ
برآمد بدو چون خروشنده میغ
هوش مصنوعی: ناگهان تیری از کمان رها شد و همچون طوفانی خروشان به سمت او آمد.
پریوش نهان شد به زیر سپر
بزد بر سپر شاه پرخاشخر
هوش مصنوعی: دختر زیبایی به آرامی در زیر سپر پنهان شد و بر سپر شاه پرخاشگری ضربه زد.
پری دخت افتاد بر خاک خوار
دگر ره ز جا جست همچون شرار
هوش مصنوعی: یک پری زیبا بر زمین افتاد و دیگر نتوانست راه خود را پیدا کند، مانند شعلهای که ناگهان به این سو و آن سو میجهد.
تمرتاش بر کرد اسب نوند
درآورد او را به خم کمند
هوش مصنوعی: تمرتاش سوار بر اسب شد و او را به گردن خود گرفت و به دام انداخت.
چو مهوش بسی کارزار آمدش
به ناگاه فرهنگ یار آمدش
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی و دلربایی به ناگاه به میدان آمده، همزمان با آن فرهنگ و ادب نیز به کمک او آمده است.
نظر کرد او را بدان سان بدید
دلش همچو آتش ز جا بردمید
هوش مصنوعی: او به او نگاه کرد و وقتی او را دید، دلش مانند آتش از جا پرید.
خروشید و آمد بر شاه زود
بزد چنگ و شه را ز زین درربود
هوش مصنوعی: ناگهان صیادی فریاد زد و به سوی شاه حملهور شد و او را از درگاهش به زمین انداخت.
وز آن پس یکی ویله برزد بدوی
چنین گفت کای گرد پیکارجوی
هوش مصنوعی: پس یکی از آنان فریادی سر داد و گفت: ای کسی که به دنبال نبرد و جنگ هستی!
به لشکر بگو تا بجویند جنگ
وگرنه جهان را کنم بر تو تنگ
هوش مصنوعی: به نیروها بگو تا به دنبال جنگ بروند، وگرنه زندگی را برای تو دشوار میکنم.
همانگه به لشکر چنین گفت شاه
که رخ باز تابید از کینه خواه
هوش مصنوعی: سردار در آن لحظه به ارتش گفت که چهره آنها از دشمنی و کینه پرتو افکنده است.
سپه رخ چو برتافت از رزم و کین
بزد شاه را در زمان بر زمین
هوش مصنوعی: وقتی سپاه از جنگ و خونریزی دست برداشت، شاه را به زمین انداخت.
وز آن پس ببستش به خم کمند
سپه یکسره شد ازو دل نژند
هوش مصنوعی: پس از آن، سپاه او با دقت و تدبیر، اسیرش کرد و دلش را از غم و اندوه آزاد ساخت.
چنین گفت جنگی تمرتاش را
که چون دیدی این رزم و پرخاش را
هوش مصنوعی: جنگی به تمرتاش گفت: وقتی که تو این نبرد و درگیری را دیدی، چه میکنی؟
سزد گر بگوئی که پردهسرای
به فرهنگ یل گفت کای نیک رای
هوش مصنوعی: اگر بگویی که آن کسی که در کار پردهداری است، به فرهنگ یل گفت: "ای اندیشمند خوب".
دو روزی به دشت ختا در بمان
که گردیم یکسر ز می شادمان
هوش مصنوعی: دو روزی در دشت ختا بمان، تا از شراب شادمان شویم و سرحال بیاییم.
تمرتاش را نیز سازیم رام
شتابیم آنگه به نزدیک سام
هوش مصنوعی: ما تهمورث را نیز رام و مطیع میکنیم، سپس به سوی سام میشتابیم.
پریدخت و فرهنگ در این سخن
شب آمد پراکنده شد انجمن
هوش مصنوعی: دختر پری و ادب و فرهنگ، در این شب حاضر شدند و سپس جمع آنان به هم ریخت و پراکنده شد.
تمرتاش را گفت فرهنگ گرد
که ای نامور شاه با دستبرد
هوش مصنوعی: به تمرتاش گفتند که ای شاه معروف، با حمله و یورش، فرهنگ را حفظ کن.
سر بخت فرخ درآمد به خواب
ز نیک اختری روی از بت بتاب
هوش مصنوعی: بخت خوب و خوش به خواب آمد و با چهرهای نیکو و زیبا، از سمت پرستش بت، نورش را بر افروخت.
خدای جهان را پرستنده گرد
همه رسم و آئین بت درنورد
هوش مصنوعی: خداوند جهان را بپرست و همه آداب و رسوم بتپرستی را کنار بگذار.
تمرتاش از وی بگرداند روی
که دیگر چنین گفتگوها مگوی
هوش مصنوعی: تمرتاش به طور ناگهانی از او روی برگرداند و گفت که دیگر چنین حرفهایی را نزن.
چرا روی برتابم از دین بت
مرا فرخی هست از آئین بت
هوش مصنوعی: چرا از دین بت روی برتابم وقتی که در آئین بت، شادابی و خوشی برای من وجود دارد؟
ز گفتش برآشفت فرهنگ راد
ز آشفتگی پاسخ او نداد
هوش مصنوعی: فرهنگ راد از سخنان او ناراحت شد و به خاطر این ناراحتی نتوانست به او پاسخ دهد.
سحرگه تمرتاش در شد به خواب
ز بدبختی خود دو چشمش پر آب
هوش مصنوعی: صبح زود، وقتی که خواب بر او غلبه کرده بود، چشمانش از بدبختی پر از اشک بود.
به خواب اندرآن دید کز روی دشت
دلاور سواری پدیدار گشت
هوش مصنوعی: در خواب دید که از دور، سواری دلیر بر روی دشت ظاهر شد.
نشسته بر افراز اسب سیاه
قدش سرو بر سرو تابنده ماه
هوش مصنوعی: دختری زیبا و بلند قد بر روی اسب سیاه نشسته است، و به شکلی درخشان و وهمانگیز به نظر میرسد.
پس او سواری نشسته به بور
برآراسته تن چو مردان هور
هوش مصنوعی: پس او سوار بر اسب سفیدی نشسته و بدنش را زیبا و آراسته کرده است مانند مردان دلیر.