برگردان به زبان ساده
فرستاد یک گرد اندر زمان
به نزدیک فغفور روشنروان
هوش مصنوعی: یک هاله یا گردی در زمان به سوی فغفور با چهرهای درخشان و روشن فرستاده شد.
اکه اینک رسیدم به درگاه شاه
به بند اندرون جمله بدخواه شاه
هوش مصنوعی: اگر اکنون به درگاه پادشاه رسیدم، در آنجا همه دشمنان او را در بند میبینم.
فرستاده شد در زمان همچو باد
به درگاه فغفور فرخنژاد
هوش مصنوعی: در زمانی سریع و بیوقفه، پیامبری به درگاه حاکم خوشاقبال فرستاده شد.
بگفتا که از پیش سام دلیر
رسیدم همین دم به مانند شیر
هوش مصنوعی: گفت که به تازگی به سام دلیر رسیدم، همانند یک شیر.
بگفتند با شاه احوال او
درآورد و بنشاند او را نکو
هوش مصنوعی: گفتند که او را نزد پادشاه ببرند و او را به طور محترمانهای بپذیرد و بنشاند.
ببوسید دادش به فغفور شاه
ستائیدش از سام گیتیپناه
هوش مصنوعی: دادش را بوسید و ستایشش کرد، همانگونه که شاه فغفور از سام، پشتیبان گیتی، ستایش میشود.
چو برخواند آن نامه فرخ وزیر
سیه گشت رویش به مانند قیر
هوش مصنوعی: وقتی آن نامه را وزیر خوشبخت خواند، چهرهاش مانند قیر سیاه شد.
به فغفور گفت او که ای شهریار
نه بر کام ما گشت این روزگار
هوش مصنوعی: در این جمله، شخص به فرمانروایی میگوید که این روزها به خواستهها و آرزوهای ما پاسخ نداده و ناامیدی برای ما به ارمغان آورده است. در واقع او به نوعی از شرایط موجود که بر او و دیگران تاثیر منفی گذاشته، شکایت میکند.
نهنکال را و چهل دیو نر
گرفته جهان پهلو نامور
هوش مصنوعی: نهنگ بزرگ را و چهل دیو نر به سبب اینکه قدرت و تسلط زیادی دارند، جهان را به تسخیر خود درآوردهاند و نامشان مشهور است.
هماکنون زمان تا زمان میرسد
به درگاه شاه جهان میرسد
هوش مصنوعی: در حال حاضر، وقت آن است که به درگاه پادشاه جهانی دسترسی پیدا کنیم.
به امید روی پریدخت ماه
رسد سام نیرم گو رزمخواه
هوش مصنوعی: به امید اینکه زیبای ماه به من نظر کند، بگو که آماده نبرد و چالش هستم.
چو بشنید فغفور چین در زمان
یکی خلعتی خواست او بیگمان
هوش مصنوعی: وقتی فغفور چین این خبر را شنید، بدون هیچ تردیدی خواست تا هدایایی برای او بفرستد.
فرستاده را خلعت و تحفه داد
ز درگاه برگشت خندان و شاد
هوش مصنوعی: فرستاده را از درگاه هدایایی دادند و او با خوشحالی و خنده بازگشت.
به ایوان درآمد شهنشاه چین
برو پر ز چین و دلی پر زکین
هوش مصنوعی: پادشاه چین به تالار وارد شد، در حالی که پر از لپه و ناز و دلی پر از غم بود.
وزیر جهاندیده را پیش خواند
برو آفرین کرد و پیشش نشاند
هوش مصنوعی: وزیر باتجربه را فراخواند و به او تبریک گفت و او را در جای خود نشاند.
بفرمود تا خلوتی ساختند
ز بیگانه خرگه بپرداختند
هوش مصنوعی: او دستور داد مکانی دور از چشم بیگانگان برپا کنند و خیمه را آماده کردند.
پس آنگاه رو کرد فغفور چین
که ای پیر روشن دل پیشبین
هوش مصنوعی: سپس فغفور چین به مردی با تجربه و دانا که دارای بصیرت و روشننگری بود، رو کرد و سخن گفت.
به سام نریمان کنون فکر چیست
که بر حال خویشم بباید گریست
هوش مصنوعی: به حال نریمان سام فکر میکنم و این فکر باعث میشود که باید به حال خودم بگریم.
چگوئی چه سازم ورا چاره چیست
که کسمان همآورد این مرد نیست
هوش مصنوعی: چطور میتوانم او را درمان کنم؟ هیچ راهکاری وجود ندارد، زیرا هیچ کس نمیتواند با این مرد مقابله کند.
به زیر گل ار من کنم دخت خویش
همان به که سامم بود اهل و خویش
هوش مصنوعی: اگر من دختری از خانوادهام را به زیر گل دفن کنم، بهتر است که او از سوادی و علم بیبهره باشد.
بریزمش خون و سپارم به خاک
کز اندوه سامم شود مغز پاک
هوش مصنوعی: به خاطر اندوهی که دارم، خونم را بریزم و آن را به خاک بسپارم، زیرا این درد به قدری عمیق است که مغز مرا خالی میکند.
بدو گفت دستور کای شهریار
دلت اندرین کار غمگین مدار
هوش مصنوعی: به او گفتند: ای پادشاه، در این کار ناراحت نباش و دل خود را غمگین نکن.