برگردان به زبان ساده
نهفته رخ خود به زیر نقاب
ز عشوهگری نرگسش همچو آب
هوش مصنوعی: چهرهاش زیر پردهای پنهان شده است، و رفتار فریبندهاش مانند نرگسی خوابآلود، روان و لطیف است.
سواری که میراند در پیش اسب
بیامد بر شه چو آذرگشسب
هوش مصنوعی: سواری که در جلو میتازید همچون آذرگشسب به سوی شاه میآید.
تمرتاش را گفت کای تاجور
ز آئین فغفور برتاب سر
هوش مصنوعی: ای تاجدار، تو مثل فغفور (سلطان بزرگ) هستی، پس باید برتری و شکوه خود را حفظ کنی و از عظمت خود دفاع کنی.
ز بت روی برتاب و شو سرفراز
سزد گر بگوئی به من نام باز
هوش مصنوعی: از زیبایی چهره دل ببر و مانند یک انسان بزرگ و شجاع بایست. اگر به من بگویی نامت چیست، شایسته است.
چنین داد پاسخ که ای نیکنام
نریمان جنگی مرا خواند سام
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که ای نیکنام نریمان، سام مرا به جنگ فراخوانده است.
چنین پاسخش داد شاه خرد
که اندر زمین بیخرد نگذرد
هوش مصنوعی: پادشاه با خرد و دانایی پاسخ داد که در این دنیا، کسانی که بیخرد هستند، جایی نخواهند داشت.
دل من به دام پریوش درست
روانم به سوزنده آتش درست
هوش مصنوعی: دل من به خاطر زیبایی معشوق گرفتار شده و جانم در آتش عشق او میسوزد.
ز بت رخ بتابم ایا نامور
پرستنده گردم ابر دادگر
هوش مصنوعی: من از زیبایی چهره تو چنان میتابم که به خاطر شهرتت پرستندهات شوم، ای ابر باراندهنده و دادگر.
بگو با دل پر ز خون چون کنم
چه سازم به خود بر چه افسون کنم
هوش مصنوعی: بگویم با دلی که از غم و درد درونش پر شده، چه کار کنم؟ چگونه میتوانم به خودم کمک کنم و خود را از این وضعیت نجات دهم؟
ز گفتش بخندید فرخنده سام
بدو گفت با ایمنی باش رام
هوش مصنوعی: سامی شاد و خوشحالی از گفتگوی او خندید و به او گفت که با اطمینان و آرامش باشد.
یکی دیده بگشا بدین ماه روی
که جز تو نجوید دگر هیچ شوی
هوش مصنوعی: یکی از چشمانت را باز کن و به این چهره زیبا نگاه کن، چرا که غیر از تو هیچ چیز دیگری را نمیجوید.
سمن بوی و سیمینبر مهوش است
ولیکن ز عشق تو در آتش است
هوش مصنوعی: عطر خوش سمن و زیبایی سیمین به چهره معشوقهام جلوه میکند، اما عشق تو او را در آتش شور و التهاب قرار داده است.
تو نیز از پریدخت بردار دل
سمن بوی را دل شکسته مهل
هوش مصنوعی: تو هم از دختر پریزاد کمی از دلانگیزی و عطر گل سوسن را بگیر و دلت را نشکن.
بگفت این و از روی آن دلربا
برافکند برقع یل پاکزاد
هوش مصنوعی: او این حرف را زد و با این کلام، زیبای دلربا پوشش خود را کنار زد.
تمرتاش چون کرد در وی نگاه
همانگه درافتاد در خاک راه
هوش مصنوعی: چشم یاری وقتی به او نگاه کرد، همان لحظه در برابرش به زمین افتاد.
چنان گشت دلداده آن پری
که گفتی ز جان گشت خواهد بری
هوش مصنوعی: آن چنان دلباخته و عاشق شد که گویی جانش را از دست خواهد داد.
برون کرد مهر پریوش ز دل
دلش شد گرفتار آن دلگسل
هوش مصنوعی: محبت و زیبایی محبوبه از دل بیرون شد و دل عاشق در چنگال غم و اندوه گرفتار شد.
چنان گشت در بند آن حورزاد
که نام پریدخت رفتش ز یاد
هوش مصنوعی: او چنان در دام زیبایی آن دختر افسون شده بود که نام پری دیگر را فراموش کرد.
بدو گفت سام ار خداجو شوی
چو من در جان ز اهل ایمان شوی
هوش مصنوعی: سام به او گفت: اگر تو هم خداطلب شوی مانند من، در دل به اهل ایمان تبدیل خواهی شد.
همانا که یابی ز دلدار کام
اگر سر بپیچی نیابی تو کام
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از محبوب خود لذت ببری، باید به او توجه کنی و به سمت او بروی. اگر از او دوری کنی، هیچ چیزی به دست نخواهی آورد.
تمرتاش شد شاد از آن گفتگوی
همانا که از لات برتافت روی
هوش مصنوعی: با شنیدن آن مکالمه، تمرتاش شاد شده است، زیرا از شر و بدی دوری کرده و به سمت خوبی و زیبایی رفته است.
همی خواست تا نام آن نازنین
بپرسد ز سالار ایران زمین
هوش مصنوعی: او میخواست نام آن محبوب را از فرمانده ایران بپرسد.
که ناگاه از خواب بیدار شد
ندید آن پری را دلافکار شد
هوش مصنوعی: ناگهان از خواب بیدار شد و آن پری را که دلش را شاد کرده بود، ندید.
ز حرمان دلش اندر آمد به جوش
تمرتاش از درد برزد خروش
هوش مصنوعی: دل او از غصه به شدت برآشفت و به خاطر دردش، نالهای سر داد.
هانگه برش رفت و فرهنگ راد
شهنشه بدو خواب کرد یاد
هوش مصنوعی: زمانی که او به قدرت رسید، فرهنگ و دانش راد (نیک، شجاع) به او خواب خوشی هدیه داد.
از آن پس بگردید از دین بت
زبان کرد گویا به نفرین بت
هوش مصنوعی: از آن زمان به دنبال دین و راههایی باشید که به زبان بت اشاره دارد و گویا به نفرین آن بت میپردازد.
خدا را بدانست و شد اهل دین
همی برد نام جهانآفرین
هوش مصنوعی: او به خداوند شناخت پیدا کرد و به پیروان دین پیوست و نام خالق جهانیان را بر زبان آورد.
ازو دیوزاده جدا کرد بند
که آن بند بر وی نبودی پسند
هوش مصنوعی: او دیو زاده را از بند آزاد کرد؛ چرا که آن بند، برای او خوشایند نبود.
ز عقد پریدخت برتافت سر
دلش سرد گردید از آن سیمبر
هوش مصنوعی: از دست دادن دختر زیبا باعث شد که دل او سرد و بیاحساس شود.
وز آن پس ببارید از دیده آب
ز هجران آن ماه مشکین نقاب
هوش مصنوعی: پس از آن، به خاطر دوری آن ماه زیبا، از چشمهایم اشک جاری شد.
که او را ندانم کنون در کجاست
به چین است یا در دیار ختاست
هوش مصنوعی: نمیدانم او اکنون کجاست؛ آیا در چین است یا در سرزمین ختا؟
پریدخت گفتش که ای شهریار
مکن خویشتن را چنین سوگوار
هوش مصنوعی: دختر پری به او گفت: ای پادشاه، خود را اینقدر غمگین مکن.
از ایدر چو رخ آوری سوی سام
همانا بیابی ز دیدار کام
هوش مصنوعی: هرگاه چهرهات را به سوی سام بچرخانی، بهطور قطع از دیدار او به خواستهات خواهی رسید.
در آن شب بخوابید از اندیشه شاه
همی ریخت سیاره بردور ماه
هوش مصنوعی: در آن شب، اندیشه و نگرانیهای شاه به آرامی از ذهنش زدوده شده و ستارهها در دور مدار ماه قرار داشتند.
دم صبح یکسر مهان را بخواند
ز خواب گذشته سخنها براند
هوش مصنوعی: در صبح زود، مهمانان را از خواب بیدار میکند و گفتمانهایی که انجام دادهاند را به یاد میآورد.
وز آن پس همه راه یزدان روید
چو من سر به سر اهل ایمان شوید
هوش مصنوعی: بعد از آن، همه به سوی خداوند خواهند رفت و مانند من به جمع مؤمنان خواهند پیوست.
هر آن کس که پذرفت گفتار شاه
ببخشید شاهش بسی دستگاه
هوش مصنوعی: هر کسی که به سخنان شاه گوش کرد و آنها را قبول کرد، باید بداند که شاه دارای قدرت و مقام فراوانی است.
هر آن کو ز گفتش بتابید سر
ببرید زو سر شه تاجور
هوش مصنوعی: هر کس که به سخنان او توجه نکند و از آنها دوری کند، باید از مقام و منزلت او کسر کرد و او را به حاشیه رانده یا از او جدا کرد.
بگشتند زی شهر از دشت شاد
بدادند یک هفته در عیش داد
هوش مصنوعی: آنها پس از گذر از دشت خوشحال به شهر بازگشتند و یک هفته را در خوشی و لذت گذراندند.
سر هفته بنشست شاه ختا
نشستند گردان رزمآزما
هوش مصنوعی: در آغاز هفته، پادشاه ختا در کنار افرادی که آماده نبرد بودند، نشسته بود.
ز گنج نهان بهر فرخنده سام
هر آن چیز کان را توان برد نام
هوش مصنوعی: از گنجینهای پنهان برای انسانهای خوشبخت، هر چیزی که بتوان نامی برای آن گذاشت، وجود دارد.
ز سیم و زر و گوهر و مشکناب
ز یاقوت رمان و در خوشاب
هوش مصنوعی: از نقره و طلا و جواهر و عطر دلانگیز، از خاصیت یاقوت و در زیبایی دلپذیر.
ز خز و ز زربفت و دیبای چین
ز شمشیر و خفتان و زرینه زین
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف لباسها و لوازم زینتی و جنگی میپردازد. به وجود چیزهایی از جنس خز، زربفت و دیبای چین اشاره دارد و همچنین به شمشیرها و خفتانها و زینهای زرین اشاره میکند. به طور کلی، تصویرگران دنیای مجلل و با ارزش، چه در زمینه پوشاک و چه در زمینه تجهیزات جنگی، هستند.
شهانه یکی هدیه آراستند
وز آن نیز خود را بپیراستند
هوش مصنوعی: آن سپاهان یکی هدیهای را زیبا و آراسته کردند و از آن نیز خود را به بهترین شکل مزین ساختند.
ببستند هودج به پشت هیون
روان شد سوی بحر چین رهنمون
هوش مصنوعی: آنها هودجی را به پشت اسب بستند و به سمت دریاچۀ چین حرکت کردند.
پری دخت در هودج زر نشست
تمرتاش هم بر تکاور نشست
هوش مصنوعی: دختر پری در واگن طلایی نشسته و تمرتاش نیز بر اسب قوی خود نشسته است.
همه برنشستند نام آوران
جهاندند بر دشت که پیکران
هوش مصنوعی: همه قهرمانان و نامآوران در دشت gathered شدهاند و در حال حاضر در کنار یکدیگر حضور دارند.
رسیدند نزدیک دریاکنار
تمرتاش پرسید از باژدار
هوش مصنوعی: تمر تاش به دریا نزدیک شد و از باژدار پرسید.
که از سام نیرم چه داری خبر
به من کار و کردار او برشمر
هوش مصنوعی: از تو میخواهم که درباره سام نیرم به من بگو، کارها و ویژگیهای او را برایم بگویید.
بدو باژبان گفت کای پیل مست
نهنکال را بست از کینه دست
هوش مصنوعی: شخصی به فیل مستی میگوید که به نهنگ تندی که به دلیل کینه و حسادت دستش را بسته، نزدیک نشو.
سوی شهر چین راند از آن پس چو باد
ابا نامداران فرخ نژاد
هوش مصنوعی: پس از آن، مانند باد به سمت شهر چین حرکت کرد و از نامداران خوشنژاد فاصله گرفت.
تمرتاش را شد از آن نامور
ز شادی به گردون برافراخت سر
هوش مصنوعی: به خاطر شادی و خوشحالی، تمرتاش سرش را به سوی آسمان بلند کرد و نامش به شهرت رسید.
وز آن پس ابا نامداران کین
نهادند رخ را سوی شهر چین
هوش مصنوعی: پس از آن، بزرگان و ناموران تصمیم گرفتند که روی به سوی شهر چین کنند.