برگردان به زبان ساده
بگفتش که این زخمها مردنی
نباشد بگفتا شنو ای دنی
هوش مصنوعی: او به او گفت که این زخمها باعث مرگ نمیشوند. او نیز پاسخ داد که گوش کن ای دنیا!
زنم بر تهیگاهت این بار تیغ
بدرم جگرگاه تو بیدریغ
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که شخص سخنگو، در موقعیتی بحرانی و سخت به طرف مقابل حمله میکند و عزم خود را برای آسیب زدن به او جزم میکند. در واقع، این بیان بیانگر شدت و قدرت احساسات منفی و کینه توزانه است که در دل سخنگو وجود دارد.
همه رودهایت بریزم در آب
کشم این زمانت به درد و عذاب
هوش مصنوعی: هر چه که دارم و همهی تلاشهایم را در این لحظه برای کمک به تو میگذارم تا از درد و رنج رهایی یابی.
مگر بشنوی پندهایم روان
ازین بحر بیرون روی در زمان
هوش مصنوعی: باید به سخنهای من گوش کنی تا از این دریای غم و اندوه بیرون بیایی و به آرامش برسی.
که نزدیک ساحل رسیدیم ما
ز تو ضرب مردی بدیدیم ما
هوش مصنوعی: به ساحل نزدیک شدیم و از تو نشانهای از قدرت و مردانگی دیدیم.
کنی ابن عمم ز زندان خلاص
برون آورش همچو زر از رصاص
هوش مصنوعی: تو فرزند عموی خود را از بند رهایی میبخشی، همانطور که طلا را از سرب جدا میکنی.
ره خویش گیریم و گردیم باز
همه کینها در نوردیم باز
هوش مصنوعی: ما راه خود را پیش میگیریم و دوباره به مسیر خود برمیگردیم و همه کینهها را پشت سر میگذاریم.
به شرطی که دیگر به فغفور چین
نداری سرمایه دشواره کین
هوش مصنوعی: فقط اگر دیگر به ثروت و قدرت فغفور چین دسترسی نداری، میتوانی از مشکلات و عذابهای کینه و دشمنی رهایی یابی.
ببستند عهد و گرفتند راه
ابر کتف او بود آن رزمخواه
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده است که پیمانها بسته شد و مردم راهی را در پیش گرفتند. در این مسیر، آن جنگجو (رزمنده) همراه و حامی همگان بود.
به ساحل ره خویش بگرفت پیش
همی شد نهنکال آن زشت کیش
هوش مصنوعی: به سمت سواحل خود حرکت کرد و در این مسیر، نهنگی که زشت و بدطینت بود، به او نزدیک میشد.
مر آن لشکر زابلی سر به سر
همی در عقب رفتن آهستهتر
هوش مصنوعی: آن لشکر زابلی به آرامی و به طور کامل در حال عقبنشینی هستند.
به خشکی چو آمد نهنکال دیو
بگفتش که ای سام پر مکر و ریو
هوش مصنوعی: وقتی که دریای آرام به خشکی رسید، دیو به سام گفت: ای کسی که در فریبکاری و نیرنگ معروف هستی.
رساندی به مکرم درین جایگاه
ابا لشکر و رایت و دستگاه
هوش مصنوعی: تو با لشکر و پرچم و تجهیزات به مقام بلند و ارجمند رساندی.
به دامت گرفتارم ای نامور
فرود آی از گردنم ای پسر
هوش مصنوعی: ای مشهور، به دام تو افتادهام، از گردن من پایین بیا، ای پسر.
به همراه باشیم هر دو به هم
رویم اندرین کوه بی درد و غم
هوش مصنوعی: بیایید هر دو با هم به این کوه برویم، جایی که درد و غم وجود ندارد.
گشایم ز بند ابن عمت روان
بیارم به پیش تو ای پهلوان
هوش مصنوعی: میخواهم از بند و زنجیر برادرت آزاد شوم و جانم را به حضورت بیاورم، ای قهرمان.
ازین جای برخیز و رو تا به چین
در آن جای فغفور شه را ببین
هوش مصنوعی: از اینجا بلند شو و به سوی چین برو تا چهرهی پادشاه آنجا را ببینی.
بگوی از من او را که ای شهریار
ز ما جمله بدها تو معذور دار
هوش مصنوعی: بگو به او که ای فرمانروا، از ما همه بدیها را به حساب نیاور.
ولی مر خرابی که کردم ز پیش
بدان ای شهنشاه فرخنده کیش
هوش مصنوعی: اما آن ویرانی که به وجود آوردم، ای پادشاه خوشبخت و نیکوکار، از پیش به خاطر توست.
بدم عاشق دختت ای شهریار
که کردم ستیزه در آن روزگار
هوش مصنوعی: من به شدت عاشق دختر تو، ای شهریار، هستم و در آن زمان در مقابل این احساس با تو رقابت کردم.
کنون این دلاور که پیدا شدست
ز عشق پریدخت شیدا شدست
هوش مصنوعی: اکنون این دلاور که در برابر ما قرار دارد، به خاطر عشق به دختر پریچهره، سرشار از شور و شوق شده است.
چگویم شها تا به شمشیر کین
چه کرد این دلاور به دریای چین
هوش مصنوعی: باید بگویم ای پادشاه، این دلیر چه کارهایی با شمشیر انتقام در دریای چین انجام داد.
نیارم بیان کردن احوال او
همان مردی و زخم کوپال او
هوش مصنوعی: نمیتوانم حال او را توصیف کنم، همانند مردی که زخمهای عمیقی بر پیشانیاش دارد.
ز دیوان من کشت پنجه هزار
به زخم دم تیغ زهر آبدار
هوش مصنوعی: از دفتر شعر من، هزار زخم به یادگار مانده که به خاطر تیزی تیغهای زهرآلود است.
بسی غرقه گشتند در بحر آب
بخورندشان ماهیان در شتاب
هوش مصنوعی: بسیاری در دریا غرق شدند تا ماهیها به سرعت آنها را ببلعند.
طعم کندم ای شاه از دخترت
از آن سرو دلجوی مه پیکرت
هوش مصنوعی: ای پادشاه، به من از دخترت طعم خوشی بده، از آن سرو خوشاندام و دلربای با چهره زیبا.
همی گوی میباش آنجا به چین
شب و روز دیدار دلدار بین
هوش مصنوعی: در آنجا هر زمان که بخواهی، میتوانی مینوشی و شب و روز ملاقات محبوب خودت را ببینی.
که قطع نظر کردهام زان پری
تو باید کزان ماهرخ برخوری
هوش مصنوعی: من از زیباییهای تو گذشتهام و حالا باید از آن ماهرویی که در دلم جا دارد، بهره ببرم.
همی گفت و جانش خبردار نه
ورا غیر آزار خود کار نه
هوش مصنوعی: او بدون اینکه به حال خود آگاه باشد، فقط در حال صحبت کردن بود و هیچ نگرانیش غیر از آزار خودش نبود.
که باشد در روز هیجا و کین
کشم سام را آورم رو به چین
هوش مصنوعی: در روزهای سخت و جنگ و نزاع، من سام را به سوی چین میبرم.
بیارم پری دخت مه روی را
نگار سمن بوی دلجوی را
هوش مصنوعی: من پری با چهره زیبا و دلربا را میآورم که عطر سمن را به همراه دارد و دلجوست.
جهان بگذرانیم با روی او
شب تیره سازیم با موی او
هوش مصنوعی: زندگی را با زیبایی و محبت او بگذرانیم و در اوقات سخت و تاریک، با حضورش دل را روشن کنیم.
ندانست سام آن زمان مکر وی
فرود آمد از دوش آن زشت پی
هوش مصنوعی: سام در آن زمان از نیرنگ و حیلهی او بیخبر بود و به همین خاطر از دوش آن زن زشت فرود آمد.
به همراه هم راه رفتند زود
نهنکال در فکر اندوه بود
هوش مصنوعی: دو نفر به سرعت در کنار هم مسیر را طی میکردند، در حالی که نهنکال در دل خود به فکر غم و اندوه بود.
که چون مکر سازد ابا سام گرد
ز دستش برد جان بدان دستبرد
هوش مصنوعی: وقتی کسی با نقشه و حقههای زیرکانه عمل میکند، باید مراقب باشد که جانش در خطر است و ممکن است به راحتی از دست برود.
درین گفتگو کشتی آمد پدید
همه لشکری سر به سر در رسید
هوش مصنوعی: در این بحث ناگهان کشتی نمایان شد و تمام سپاهیان یکی یکی به آنجا رسیدند.
ز کشتی برون آمدند آن زمان
نهادند سر در پی پهلوان
هوش مصنوعی: در آن زمان که از کشتی بیرون آمدند، به دنبال قهرمان رفتند.
مر آن هر دو عادی به همراه هم
ز عشق پریدخت گشته دژم
هوش مصنوعی: عشق پریدخت باعث شده که هر دو عادی مانند هم غمگین شوند.
بدانست سام از ره صادقی
که دارد شریکی در آن عاشقی
هوش مصنوعی: سام متوجه شد که در عشق خود، راستی و صداقت دارد و از این رو، شریک و همسفر خوبی به نام عاشقی نیز در کنار اوست.
به دل گفت اگر نکشمش خوار و زار
درین دور گردون نگیرم قرار
هوش مصنوعی: به دل خودم گفتم اگر او را از پای در نیاورم و ذلیل و زبون نبینم، در این دنیا هرگز آرامش نخواهم داشت.
ببین اینچنین دیو وارون زشت
که گشتست عاشق به حور بهشت
هوش مصنوعی: ببین چگونه این موجود زشت و بدطینت به عشق حوریان بهشت تبدیل شده است.
سه روز و سه شب راه رفتند باز
رسیدند در پای کوه دراز
هوش مصنوعی: پس از سه روز و سه شب پیادهروی، بالاخره به پای کوه بلندی رسیدند.
فرود آمدند آن زمان لشکری
در آن پای کهسار بیداوری
هوش مصنوعی: در آن زمان، گروهی از سربازان به دشت پای کوه فرود آمدند و بدون هیچ قضاوتی در آنجا قرار گرفتند.
چو شب آهن روز را آب داد
به الماس شب روز را تاب داد
هوش مصنوعی: در شب تار، روز را به یاد میآوریم و شب به روز رونق میبخشد. شب، روز را در خود میگنجاند و زیباییهایش را به نمایش میگذارد.
بجنبید در پای کوه آن سپاه
گرفتند بالای کهسار راه
هوش مصنوعی: به حرکت درآیید، زیرا در پای کوه، آن نیرو به قله کوه دست یافته و مسیر را گرفته است.
همی رفت سام و نهنکال دیو
سری پر ز جوش و دلی پر غریو
هوش مصنوعی: سام و نهنکال در حال سفر بودند، و دیوی با سری پر از هیجان و دلی سرشار از فریاد به دنبال آنها میرفت.
به بالای آن کوهسار آمدند
وز آنجا به یک مرغزار آمدند
هوش مصنوعی: آنها به قله کوهی رسیدند و از آنجا به دشت سرسبزی رفتند.
فرود آمدند آن زمان سر به سر
نهنکال دیو و یل نامور
هوش مصنوعی: در آن زمان، همه به زمین آمدند و به صورت یک نهنگ بزرگ و دیوانه و نامدار شدند.
بفرمود بزمی نهنکال زود
که باشد در آن بزم رود و سرود
هوش مصنوعی: به زودی در مجالسی که برگزار میشود، سخن و آهنگ باشد و همه در آن جمع حاضر شوند.
رسیدند در لحظه رامشگران
بر آراسته ساز از هر کران
هوش مصنوعی: در لحظهای خاص، نوازندگان با سازهای زیبا و مرتب از هر سو به محل رسیدند.
ز چنگ و نی و ناله ارغنون
صدا رفت تا گنبد نیلگون
هوش مصنوعی: صدای چنگ و نی و نالهی ساز دلنواز تا فضای آسمان آبی بالا رفت.
به خود راست کرده نهنکال باز
که چون مست گردد یل سرفراز
هوش مصنوعی: کاری را به شکلی درست و صحیح انجام دادهام که همچون نهنگی بزرگ و قدرتمند، در برابرم قرار گرفته و به طرز شگفتانگیزی میدرخشد. این شخصیت به قدری متعهد و پرشور است که در نهایت به اوج موفقیت و افتخار میرسد.
به مستی کشد مرد را در زمان
ره شهر فغفور گیرد روان
هوش مصنوعی: مرد را در حال مستی به مسیر جدیدی میکشاند و او را به شهری در سایهای از قدرت و شکوه میبرد.
بگیرد مر اورا کشد زیر بند
بیارد پریدخت را بی گزند
هوش مصنوعی: او را به دام میاندازند و به زیر چنگالی میکشانند، بدون اینکه آسیبی به دختر پریگونه برسانند.
چو سه دور از باده اندر گذشت
نهنکال گفتش به دیوی که نشت
هوش مصنوعی: وقتی سه بار از شراب نوشید، نهنگ به دیوی که نشسته بود، گفت.
که قلوش که مانده به بند گران
گشایندش از بند آن پهلوان
هوش مصنوعی: مردی که در سختی و بند است، به زودی از این دشواری رهایی مییابد، او مانند یک پهلوان است که در انتظار آزادی است.
بیارید او را به نزدیک ما
که افروزد این جان تاریک ما
هوش مصنوعی: او را نزد ما بیاورید تا این دل تاریک ما را روشنی بخشد.
روان رفت دیو و مر او را ز بند
برون کرد و کردش بسی ارجمند
هوش مصنوعی: روان از قید و بند دیو رهایی پیدا کرد و او را به مقام و ارزش بالایی رساند.
بیاورد او را به نزدیک سام
به پا خاست سام و بدو داد جام
هوش مصنوعی: او را به کنار سام آوردند و سام به پا ایستاد و به او جامی داد.
نشاندش ز پا آن گو نامدار
بگفت این همه باشد از روزگار
هوش مصنوعی: او گفت که سرانجام این همه مشکلات و سختیها نتیجهی زمانه است که بر سر ما آمده است.
به زابل زبان گفت با سام یل
که این بزم راه هست آخر جدل
هوش مصنوعی: در زابل، زبان به سام یل گفت که این جشن و مهمانی در نهایت به دعوا و جدل میانجامد.
درین بزم کم خور می و هوش دار
همه ساز جنگت در آغوش دار
هوش مصنوعی: در این مهمانی کم بنوش و هوشیار باش؛ همه ابزار و سلاحهای جنگیات را در آغوش خود نگهدار.
رقیب تو باشد مرین دیو نر
تو با آن خوری باده ای نامور
هوش مصنوعی: رقیب تو همان دیو نر است که با نوشیدن آن شراب معروف، خود را به قدرت و شهرت رسانده است.
مبادا بلائی درآید به پیش
که پیچی در آن دم به احوال خویش
هوش مصنوعی: مراقب باش که مشکلی پیش نیاید، زیرا در آن لحظه ممکن است نتوانی به وضعیت خودت رسیدگی کنی.
مبادا که از ما بود پر ز بیم
زند این زمان طبل زیر گلیم
هوش مصنوعی: مبادا که ما باعث ایجاد ترس و نگرانی دیگران شویم، در این زمان نباید زیر ظاهر آرام خود برنامههای پنهانی داشته باشیم.
تو خود هیچ دانی چه کردیم ما
در آن روی دریا بدین دیوها
هوش مصنوعی: آیا میدانی ما در آن سوی دریا چه کارهایی کردیم، در میان این موجودات خطرناک؟
مخور می دگر این زمان خوش بخواب
که ما پاسبانیم و سر پر شتاب
هوش مصنوعی: در این زمان، دیگر مشغول نوشیدن نباش که ما نگهبان هستیم و همه چیز در حال پیشرفت و حرکت سریع است.
بخوابید از مکر سام آن زمان
که یعنی که مستم بختم روان
هوش مصنوعی: بخوابید و از ترفندهای سام غافل باشید، زمانی که نشان میدهد که من در حالت مستی و بیتابی هستم.
چو قلواد و قلوش ستاده به پیش
همه واقف آن گو پاک کیش
هوش مصنوعی: مانند قواد و قلوش که در پیش همه ایستادهاند، همه میدانند که او پاککیش است.
نهنکال در مکر و تلبیس بود
به حیله به کردار ابلیس بود
هوش مصنوعی: نهنگ در فریب و نیرنگ به مانند ابلیس عمل میکند و به تدبیر و رفتار او میماند.
دلیران زابل همه در قطار
ستاده بر پهلو نامدار
هوش مصنوعی: دلیران زابل همه در صف ایستادهاند تا در کنار مردان نامدار قرار بگیرند.
هزار و صد شصت دیو دمان
بفرمود بدستان که از ناگهان
هوش مصنوعی: هزار و صد و شصت دیو در آن لحظه ناگهان دستور دادند به دستان که آماده شوند.
که تا اندر آنجا کمین آورند
همه روی خود را به چین آورند
هوش مصنوعی: تا زمانی که در آنجا کمین کنند، همه چهرههای خود را به زیبایی آرایش میکنند.
از آن حال بد سام یل بیخبر
بخوابیده بد آن گو نامور
هوش مصنوعی: سامی که در وضعیت بدی قرار داشت، از آن خبر نداشت و در حالت خواب به سر میبرد، در حالی که نام او به خوبی شناخته شده بود.
چو نصفی ز تیره شب اندر گذشت
همی گفت قلواد یک سرگذشت
هوش مصنوعی: وقتی نیمی از شب تیره گذشت، قلواد داستانی را نقل کرد.
که برخاست شور و فغان و غریو
بجستش ز جا خود نهنکال دیو
هوش مصنوعی: صدایی بلند و هراسانگیز برخاست و دیوِ نهنگمانند ناگهان از مکان خود بیرون آمد.
چو غوغا شنید آن زمان سام یل
ز جا اندر آمد چو تیر اجل
هوش مصنوعی: وقتی سام یل صدای هیاهو را شنید، بلافاصله از جا برخاست و همچون تیر به سمت آن شتافت.
بزد دست و بربود گرز گران
بگفت این بود کار تیره روان
هوش مصنوعی: او دستش را بلند کرد و چکش سنگین را برداشت و گفت: این کار، نتیجهی افرادی است که افکار تیرهای دارند.
هر آن کو به دیوان کند اعتقاد
بود باد در دستش ای بدنژاد
هوش مصنوعی: هر کسی که به دیوانگان و دیوانگی ایمان داشته باشد، در واقع زندگیاش در دستان اوست و او از سرنوشت خود نان میخورد.
بگفت و برآورد پس گرز کار
بزد بر سر دیو بیاعتبار
هوش مصنوعی: او صحبت کرد و سپس با گرزی که در دست داشت، بر سر دیو بیاعتبار ضربه زد.
که یک شاخ آن دیو در هم شکست
یکی آه از جان شومش بجست
هوش مصنوعی: یک شاخه از آن دیو را شکست و از دل او آهی بلند برآمد.
بزد نعره سام نریمان روان
به قلواد و قلوش هم اندر زمان
هوش مصنوعی: نعرهای پرشور و قدرت از سام نریمان بلند شد و این صدا به قلواد و قلوش در همان لحظه رسید.
که بیدار باشید و هشیار بید
ز دیوان تن خود نگهدار بید
هوش مصنوعی: هوشیار باشید و آگاه، و به یاد داشته باشید که از آسیبهای ناشی از دنیای مادی خود دوری کنید.
یکی نعره زد از غضب سام گرد
که هوش از سر نره دیوان ببرد
هوش مصنوعی: کسی از شدت خشم فریاد زد و به قدری ترسناک بود که عقل از سر دیوانهها پرواز کرد.
پس آن لشکر و آن دو زابلنژاد
به دیوان فتادند چون گردباد
هوش مصنوعی: آن لشکر و آن دو زابلنژاد به دیوان (مقامات) رفتند، همچون گردبادی که میوزد.
ز غیرت رخان را برافروختند
دو دستی همه گرز میکوفتند
هوش مصنوعی: به خاطر شجاعت و غیرت چهره های زیبا، همه با تمام قدرت و جدیت شروع به ضربه زدن می کردند.
طراقا طراق عمود گران
همی شد برین نیلگون آسمان
هوش مصنوعی: در این بیت، به شکوه و عظمت آسمان آبی اشاره شده است که به مانند ستونی بزرگ و سنگین در حال تأثیرگذاری بر فضای بالای سر است. تصویرسازی از حرکت و جاذبهای که آسمان به ما منتقل میکند، حس عمیق و قویای را به بیننده میدهد.
شد از تیر سوراخها سینها
نمیماند در سینها کینها
هوش مصنوعی: از تیرهای ستم و بیعدالتی، دیگر جایی برای ماندن احساسات و دردها در دلها وجود ندارد.
چو تیر از ره راستی میشتافت
چو با راستی بود مو میشکافت
هوش مصنوعی: مانند تیری که از مسیر درستی عبور میکند، با حرکت در راه راست، موانع و مشکلات نیز برطرف میشوند.
کمند از کمینگه گلو میگرفت
همه را حلق عدو میگرفت
هوش مصنوعی: تلهای از کمینگاه به دام میانداخت و همه را به چنگ دشمن میبرد.
یکی شور و افغان پدیدار شد
نهیبش سوی چرخ دوار شد
هوش مصنوعی: یک شور و هیاهو پدید آمد و صدای آن به سوی آسمان در حرکت شد.
یکی گفت گیر و یکی گفت دار
یکی گشته کشته یکی بیقرار
هوش مصنوعی: یکی میگوید که بگیر و دیگر میگوید که نگهدار. یک نفر به حالت کشته درآمده و دیگری بیقرار است.
دلیران زابل چو شیران مست
به دیوان فتادند کردند پست
هوش مصنوعی: دلیران زابل، همچون شیران سرمست، به محفل حاکمیت وارد شدند و جایگاه خود را از دست دادند.
یکی نعره زد سام گرد از یلی
برآورد تیغ از ره پردلی
هوش مصنوعی: یک نفر با صدای بلند فریاد زد و سام، که از دلاوری الهام گرفته بود، شمشیرش را از راه شجاعت بیرون آورد.
حواله به فرق نهنکال کرد
یکی زور بر هر دو چنگال کرد
هوش مصنوعی: یکی به نهنگ بزرگ اشاره کرد و بر هر دو چنگال او فشار آورد.
چو دیو دلیر آنچنان تیغ دید
تو گفتی به گرد اندرون میغ دید
هوش مصنوعی: چنانکه دیو دلیر تیغی را دید، گویا ابر تیرهای در دور آن را مشاهده کرد.
سپر بر سر آورد تا رد کند
جهانپهلوان سام آن پر خرد
هوش مصنوعی: او برای محافظت از خود، کلاه خودی بر سر گذاشت تا بتواند به راحتی با پهلوان بزرگ سام، که فردی دانا و خردمند است، مقابله کند.
بزد تیغ در لحظه بر پای دیو
برآورد فریاد و شور و غریو
هوش مصنوعی: در یک لحظه شمشیر را به سوی دیو زد و فریاد و سر و صدای زیادی برپا کرد.
بینداخت یک پای او را زتن
به یک پا باستاد در انجمن
هوش مصنوعی: او یک پایش را از بدنش جدا کرد و با پای دیگرش در جمع ایستاد.
نیاورد پای کم آن دیوبند
نه یک ذره تندی او گشت کند
هوش مصنوعی: پای کسی که کمزور است و از دیوانگی به دور است، به هیچوجه نمیتواند به تندی رفتار کند و از راه درست منحرف شود.
چو سام آنچنان دید مر حال را
برآورد در لحظه کوپال را
هوش مصنوعی: سام که حال را اینچنین دید، ناگهان در لحظه، کوپالی را بهوجود آورد.
سپر بر سر آورد دیو دلیر
بزد بر سپر در دم آن نره شیر
هوش مصنوعی: دیو شجاع، سپری به سر گذاشت و در یک لحظه، بر سپر حمله کرد و با نیرویی که داشت، نر شیر را مورد هجوم قرار داد.
که بیهوش گردید آن دیو نر
در آن بیهشی پهلو نامور
هوش مصنوعی: آن دیو نر به خاطر بیهوشی، در حالت ناآگاهی به پهلو افتاده و نامش شناخته شده است.
برو جست و در دم یل نیوزاد
فرو بست دست چنان دیو زاد
هوش مصنوعی: برو و به جستجوی یل تازهوارد بپرداز که دستش را مانند دیو بسته است.
چو با هوش آمد نهنکال دیو
برآورد زور و فغان و غریو
هوش مصنوعی: وقتی که نهنگ کوچک با هوش به دنیا آمد، دیو نعره و فریاد بلندی سر داد و قدرتش را به نمایش گذاشت.
که تا بند را پاره سازد روان
بزد گرز دیگر برو پهلوان
هوش مصنوعی: برای اینکه بتواند بند را بگسلاند و آزاد شود، نیرو و قدرتی دیگر به میدان آورده است، ای پهلوان!
سه جای سرش را به نیرو شکست
طلب کرد زنجیرها چیره دست
هوش مصنوعی: شخصی با قدرت و determination تصمیم گرفت زنجیرهای محکم و سخت را بشکند و به آزادی برسد.
ببستش همان دم به مانند سنگ
به گردن فکندش سبک پالهنگ
هوش مصنوعی: او را در همان لحظه به دور گردن انداخت و مانند سنگ سنگین و بیحرکت کرد.
چو دیوان بدیدند سالار خویش
به زنجیر بر بسته و گشته ریش
هوش مصنوعی: در زمانی که دیوان به سالار خود نگاه کردند، او را در زنجیر و با حالت پریشان دیدند.
نکردند جنگ اندر آن دمدمه
هزیمت برفتند بی زمزمه
هوش مصنوعی: در آن غوغا و درهمی که به راه افتاد، جنگی در نگرفت و سپاه دشمن بی هیچ سر و صدایی به شکست نشست و عقبنشینی کردند.
دلیران زابل به دنبالشان
ببردند اسباب و پرتابشان
هوش مصنوعی: دلیران زابل، در پی خود وسایل و امکاناتی را بردند و آنها را پرتاب کردند.
از آن جایگه جمله گشتند باز
رسیدند بر پهلو سرفراز
هوش مصنوعی: از آن مکانی که همه به آنجا رفتند، دوباره به کنار پهلو رسیدند و با افتخار ایستادند.
جهان پهلوان چون چنان حال دید
به زنجیر بسته نهنکال دید
هوش مصنوعی: وقتی پهلوان به این وضعیت نگریست و دید که بزرگی همانند نهنگ به زنجیر کشیده شده است، حقیقتی تلخ را درک کرد.
بغلطید بر خاک آن نامدار
به پیش جهان آفرین کردگار
هوش مصنوعی: بر روی خاک آن شخصیت بزرگ قدم بزنید که خالق جهان را آفرید.
ستایش همی کرد و خون میگریست
چگویم در آن لحظه چون میگریست
هوش مصنوعی: در آن لحظه، او با اشتیاق زیاد از کسی یا چیزی تعریف میکرد و در عین حال، اشک میریخت. حالا چگونه میتوانم توصیف کنم که در آن لحظه چه حالتی داشت؟
که ای داور آسمان و زمین
تو کردی مرا بهرهمند این چنین
هوش مصنوعی: ای داور آسمان و زمین، تو به من این نعمتهای فراوان عطا کردی.
که همچون نهنکال دیوی به زور
ببستم در اینجا به افغان و شور
هوش مصنوعی: در اینجا، شاعر به سراغ تصویر یک موجود عظیم و قدرتمند میرود که مانند نهنگی به شدت بزرگ و دیو مانند، در این مکان نگهداری شده است. این موجود با قدرت و زورش، موجب هیجان و شور و شوقی در فضا شده است.
همه از تو میدانم ای دادگر
جهانگیری و فر و زور و هنر
هوش مصنوعی: تو را میشناسم، ای قاضی عدالتگستر، که دارای قدرت و زیبایی و مهارت هستی.
سر از خاک برداشت چون پهلوان
به قلواد و قلوش بگفتا روان
هوش مصنوعی: بسیار بزرگ و نیرومند، از خاک سر بلند کرد و به قلواد و قلوش گفت که به راه خود ادامه دهند.
که جمع آورید مال و اسبابشان
همان خیمه ساز و پرتابشان
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن دارایی و وسایلشان، همان فردی که خیمه برپا میکند و آنها را به دور میاندازد.
که تا بازگردیم ازین جایگاه
ز شادی به درگاه فغفور شاه
هوش مصنوعی: ما باید به زودی از این مکان برگردیم و با خوشحالی به درگاه پادشاه فغفور برویم.
وز آنجا خرامم به ایران زمین
که ماندیم در شهر ماچین و چین
هوش مصنوعی: من از همان جا به سوی ایران حرکت میکنم، جایی که در شهر ماچین و چین به یادگار ماندهایم.
ببینیم روی منوچهر باز
کشیم از کف سرکشان جام ناز
هوش مصنوعی: بگذارید چهره منوچهر را ببینیم و از دست شورشیان، جام عشق را بهدست آوریم.
برفتند قلواد و قلوش دلیر
به جمع آوریدند مال کثیر
هوش مصنوعی: شجاعان و دلیران رفتند و مقدار زیادی از ثروت را جمعآوری کردند.
ز تیر و کمان و ز بر گستوان
همه جمع کردند پیر و جوان
هوش مصنوعی: همه، پیر و جوان، دور هم جمع شدهاند تا تیر و کمان و بر گستوان را آماده کنند.
چهل کشتی از مال پر بار کرد
در آن چند روز آنچنان کار کرد
هوش مصنوعی: در چند روز، او چهل کشتی را از نعمت و ثروت پُر کرد و به همین شکل کار کرد.
نهنکال را و چهل دیو نر
که بگرفته بودند بدان جنگ در
هوش مصنوعی: در جنگی که به راه انداخته بودند، نهنگ و چهل دیو نر به هم حمله کرده بودند و درگیر نبرد بودند.
به کشتی درآورد آن نامدار
ببسته به زنجیرها استوار
هوش مصنوعی: او با قدرت و شهرت خود، آن کشتی را به حرکت درآورد و آن را به زنجیرهای محکم بست.
سرنگ و فغانی ز لشکر بخاست
که دریا ز افغان ایشان بکاست
هوش مصنوعی: سپر و فریادی از لشکر برخواست که صدای افغانیها دریا را به لرزه درآورد.
بشد سوی چین سام نیرمنژاد
به آئین و ترتیب آن مال شاد
هوش مصنوعی: سام نیرمنژاد به سمت چین رفت و به شکل و روش آنجا، آن ثروت را با شادی به دست آورد.
شراب عقیقی طلب کرد زود
که چند گاه از شر آن رسته بود
هوش مصنوعی: فردی خواسته است که سریعاً شراب عقیقی بیاورند، زیرا مدت زمانی است که از شر آن دور مانده است.
یکی جام پر کرد قلوش روان
بدادش به سام جهانپهلوان
هوش مصنوعی: کسی یک جام پر از نوشیدنی تهیه کرد و آن را به سام، چهرهی قهرمان جهان، تقدیم کرد.
چو بر دست بگرفت آزاده مرد
به یاد پریدخت مه پاره خورد
هوش مصنوعی: وقتی که مرد آزاداندیش دست کسی را گرفت، به یاد دختر زیبایی افتاد که چون ماه درخشان بود.
بنوشید آهی ز دل برکشید
فغان آن دم از دست و دل برکشید
هوش مصنوعی: در آن لحظه، آهی از عمق جان نوشیدند و فریادی برآوردند، و آن لحظه از دست و دل خود چیزی را برکشیدند.
که آیا پریدخت ماهم کجاست
ندانم کجا او و راهم کجاست
هوش مصنوعی: نمیدانم پریدخت زیبای من کجاست و راهی که باید بروم کجاست.
همی گفت و میخورد جام شراب
ز هجران دلبر پر از پیچ و تاب
هوش مصنوعی: او همچنان در حال صحبت کردن بود و جام شراب را مینوشید، در حالی که دلش به خاطر دوری معشوق پر از نگرانی و اضطراب بود.
ندانم که ما را فراموش کرد
و یا جرعه بادهای نوش کرد
هوش مصنوعی: نمیدانم آیا او ما را فراموش کرده یا اینکه مشغول لذت بردن از نوشیدنی است.
دریغا که بی لعل نوشین یار
بگشتیم در هجر او هر دیار
هوش مصنوعی: افسوس که بدون زیبایی دلنشین محبوب، در دوری او به هر مکان و دیاری سفر کردهایم.
دریغا ز جانان ندارم خبر
که تا چند مانم درین بحر و بر
هوش مصنوعی: ای کاش از جانان خبری داشتم که نمیدانم تا کی در این دریا و کناره میمانم.
روم تا ببینم رخ آن پری
که تا چند باشم ز دلبر بری
هوش مصنوعی: به سفر میروم تا چهرهی آن معشوق را ببینم و ببینم تا چه زمانی میتوانم بدون او زندگی کنم.
شب آمد سبک لنگر انداختند
در آن روی دریا مکان ساختند
هوش مصنوعی: شب که فرا رسید، لنگر را انداختند و در آن طرف دریا جایی را برای استراحت انتخاب کردند.
کشیدند خوان پیش آن نامدار
همه خوردنیها به رنگ و نگار
هوش مصنوعی: میز غذایی با هر نوع غذا و دسر رنگارنگ و جذاب برای آن شخصیت معروف آماده کردند.
برنج مزعفر سرافشان به قند
نهادند پیش یل هوشمند
هوش مصنوعی: برنجی که با زعفران زینت بخشیده شده، با قند در مقابل یل هوشمند قرار داده شد.
چنین گفت آن لحظه سام دلیر
به قلواد زابل چو غرنده شیر
هوش مصنوعی: در آن لحظه، سام دلیر به قلواد زابل گفت، همانطور که شیر خروشان و شجاع است.
ببر خوردنی بندیان را روان
به پیش نهنکال دیو دمان
هوش مصنوعی: ببر، مخلوقی خوردنی، بندگان را به جلو میفرستد تا به سوی دمی از دیو وحشتناک بروند.
نباشد روا از مروت مرام
که ما سیر باشیم از هر طعام
هوش مصنوعی: نمیشود از جوانمردی و اخلاق خوب این باشد که ما سیر باشیم در حالی که دیگران از غذا محروم هستند.
مر ایشان همه گرسنه زیر بند
ز ما دیده چندان بلا و گزند
هوش مصنوعی: همه آنها که تحت فشار ما هستند، خیلی از مشکلات و سختیها را دیدهاند و حالا در گرسنگی به سر میبرند.
پس آنگه ببردند از هر طعام
بر بندیان خاصه از پیش سام
هوش مصنوعی: سپس از هر نوع غذایی برای زندانیان آوردند، بهویژه از پیش سام.
چو روز دگر سر برآورد هور
از آن آب دریا به افغان و شور
هوش مصنوعی: هنگامی که روز دیگری روشن شود، خورشید مانند هوری از آب دریا سر بر میآورد و با صدایی پرشور و هیجان به نمایش درمیآید.
علمهای زرین برافراشتند
همی خویش در لحظه برداشتند
هوش مصنوعی: آنهایی که علم و دانش را به شکلی درخشان به نمایش گذاشتند، در یک لحظه فهم و درک خود را به دست آوردند.
براندند کشتی همی روز چند
به ساحل رسیدند خوش بیدرنگ
هوش مصنوعی: چند روزی کشتی به سفر پرداخت و بالاخره به ساحل رسیدند و به سرعت به خشکی آمدند.