برگردان به زبان ساده
چو در گره فکنی آن کمند پرچین را
چو تاب طرّه به هم برزنی همه چین را
هوش مصنوعی: وقتی که بندهای پیچیده و ظریف را میگشایی، مانند اینکه موی زیبایی را به هم بریزی، همهچیز به هم میریزد.
به انتظار خیال تو هر شبی تا روز
گشوده ام در مقصوره ی جهان بین را
هوش مصنوعی: هر شب تا روز، به امید رویای تو، چشم انتظار هستم و در دنیای خودم را باز کردهام.
کجا تو صید من خسته دل شوی هیهات
مگس چگونه تواند گرفت شاهین را
هوش مصنوعی: چطور ممکن است تو که دلbroken هستی، مرا شکار کنی؟ به هیچ وجه! یک مگس چگونه میتواند بر شاهین مسلط شود؟
چو روی دوست بود گو بهار و لاله مروی
چه حاجت است به گل بزم ویس و رامین را
هوش مصنوعی: وقتی چهره محبوب در برابر توست، دیگر نیاز به زیبایی باغ و گلهای بهاری ندارید؛ چه نیازی به گلهاست وقتی که دلنشینی وصال ویس و رامین را تجربه میکنید؟
غنیمتی شمرید ای برادران عزیز
به بوی یوسف گمگشته ابن یامین را
هوش مصنوعی: ای برادران عزیز، این فرصت را غنیمت شمارید و از بوی خوش یوسف گمشده، فرزند یعقوب لذت ببرید.
به شعله ی دم آتشفشان ، بر افروزم
چراغ مجلس ناهید و شمع پروین را
هوش مصنوعی: من با آتش آتشفشان، چراغی برای مجلس ناهید و شمعی برای پروین روشن میکنم.
اگر ز غصّه بمیرند بلبلان چمن
چه غم شقایق سیراب و برگ نسرین را
هوش مصنوعی: اگر بلبلان به خاطر غم و اندوه بمیرند، چه اهمیتی دارد که شقایقها آب گرفته و نسرینها سبز باشند؟
به حال زار جگر خستگان بازاری
چه التفات بود حضرت سلاطین را
هوش مصنوعی: حال و روز دلشکستهها و کسانی که در رنج و غم به سر میبرند، برای سلاطین چه اهمیتی دارد؟
روا مدار که سلطان ندیده هیچ گناه
ز خیل خانه براند گدای مسکین را
هوش مصنوعی: اجازه نده که سلطان بدون اطلاع از وضعیت افراد، کسی را از جمع خود طرد کند. گدایی که بینوا و دردمند است را نباید به راحتی از جمع دور کرد.
مرا به تیغ چه حاجت که جان برافشانم
گهی که بنگرم آن ساعد نگارین را
هوش مصنوعی: نیازی به تیغ و قاتل ندارم که جانم را فدای چیزی کنم، وقتی که گاهی به آن بازوی زیبا و دلربا نگاه میکنم.
چرا ملامت خواجو کنی که چون فرهاد
به پای دوست در افکند جان شیرین را
هوش مصنوعی: چرا خواجو را سرزنش میکنی در حالی که او مانند فرهاد جان شیرینش را برای عشق میگذارد؟