برگردان به زبان ساده
برو ای باد بهاری بهدیاری که تو دانی
خبری بر زمن خسته بهیاری که تو دانی
هوش مصنوعی: ای باد بهاری، برو به جایی که تو میدانی و خبرهایی دربارهام به آنجا ببر. من به یاری تو نیاز دارم و خستهام.
چون گذارت بهسر کوی دلارام من افتد
خویش را در حرم افکن بهگذاری که تو دانی
هوش مصنوعی: وقتی که به سر کوی محبوبم میرسی، خود را در حرم او بینداز و به او احترام بگذار، چرا که تو خود میدانی چگونه باید رفتار کنی.
آستان بوسه ده و باش که آسان نتوان زد
بوسه بر دست نگارین نگاری که تو دانی
هوش مصنوعی: دست زیبای محبوبت را بوسه کن و بدان که این کار آسان نیست. این کار نیاز به اجازه و محبت خاصی دارد و ارزش بسیار بالایی دارد.
چون در آن منزل فرخنده عنان باز کشیدی
خیمه زن بر سر میدان سواری که تو دانی
هوش مصنوعی: وقتی در آن مکان خوشیمن به توقف پرداختهای، سوار بر اسب، سر بر میدان نبرد گذاشتهای که تو خود میدانی.
و گر آهنگ شکارش بود آنشاه سواران
گو چو کُشتی مده از دست شکاری که تو دانی
هوش مصنوعی: اگر آن پادشاه به شکار برود، سواران مانند شکارچیان نباشند که از دست آنها فرار کند، زیرا تو میدانی که باید با احتیاط عمل کرد.
لاله گون شد رخم از خون دل اما چه توان کرد
که سیاهست دل لاله عذاری که تو دانی
هوش مصنوعی: چهرهام به رنگ لاله شده از خون دل، اما چه میتوان کرد وقتی که دل دختر زیبایی سیاه است و تو خود بهتر میدانی.
عرضه ده خدمت و گو از لب جانبخش بفرما
مرهمی بهر دل ریش فگاری که تو دانی
هوش مصنوعی: به دیگران خدمت کن و از لب دلنشین خود بگو که مرهمی برای دل شکستهام بگذار، چون تو به این موضوع آگاهی داری.
برنگیری ز دلم باری از آنروی که دانم
نَبُوَد بارِ غَمِ عشقِ تو باری که تو دانی
هوش مصنوعی: برچسبی از دل من بردار، زیرا میدانم که بار غم عشق تو را نمیشناسی.
سر موئی نتوان جست کنار از سر کویت
مگر از موی میان تو کناری که تو دانی
هوش مصنوعی: به اندازهای به تو وابستهام که حتی نمیتوانم یک تار مو را از کنارت بزنم، مگر اینکه از موهای خودت فاصلهای بگیرم که خودت هم این را میدانی.
خرّم آنروز که مستم ز در حجره در آئی
وز لبت بوسه شمارم بهشماری که تو دانی
هوش مصنوعی: روز شادی و خوشحالی من، روزی است که تو از در حجرهام وارد شوی و من از لبهای تو بوسه بزنم، به شمارشی که خودت میدانی.
همچو ریحان تو در تابم از آن روی که دارم
از سواد خط سبز تو غباری که تو دانی
هوش مصنوعی: چون ریحان، به خاطر چهرهات در حال شگفتی و سرمستیام، زیرا که بر اثر زیبایی خط سبز تو، غباری بر جانم نشسته که تو بهتر از هر کس آن را میدانی.
گرچه کارم بشد از دست بگو بو که برآید
از من خسته ی دلسوخته کاری که تو دانی
هوش مصنوعی: با وجود اینکه دیگر از دستم کاری برنمیآید، بگو که چه چیزی از منِ خسته و دلشکسته برمیآید که تو به آن آگاهی داری.
در قدح ریز شرابی ز لب لعل که خواجو
دارد از مستی یِ چشم تو خماری که تو دانی
هوش مصنوعی: در جام شرابی بریز که خودت خوب میدانی مستی ناشی از چشمهای تو چه حسی ایجاد میکند و خواجوی آن را درک کرده است.