برگردان به زبان ساده
سلامی بجانان فرستاده ام
بآرام دل جان فرستاده ام
هوش مصنوعی: به یک شخص عزیز و گرامی سلامی میفرستم و احساساتم را با تمام وجودم به او منتقل میکنم.
زهی شوخ چشمی که من کرده ام
که جان را بجانان فرستاده ام
هوش مصنوعی: ای کاش که تو چقدر بامزه و ناز هستی، من از جانم به خاطر تو و برای دلهای عاشق فرستادهام.
شکسته گیاهی من خشک مغز
بگلزار رضوان فرستاده ام
هوش مصنوعی: من یک گیاهی آسیبدیده از خودم را به باغ خوشبختی فرستادهام.
تو این بی حیائی نگر کز هوا
سوی بحر باران فرستاده ام
هوش مصنوعی: به رفتار بیشرمانهات توجه کن که من به خاطر تو، از آسمان باران را به سوی دریا فرستادهام.
مرا شرم بادا که پای ملخ
بنزد سلیمان فرستاده ام
هوش مصنوعی: من از این که به سلیمان پای ملخ را فرستادهام، شرمندهام.
بتحفه کهن زنگی مست را
باردوی خاقان فرستاده ام
هوش مصنوعی: من یک هدیه قدیمی برای پادشاه فرستادهام، که مانند یک مست زنگی است.
عصا پاره ئی از کف عاصئی
بموسی عمران فرستاده ام
هوش مصنوعی: من یک تکه چوب را از دستان انسانی گناهکار به موسی عمران فرستادهام.
غباری فرو رفته از آستان
بایوان کیوان فرستاده ام
هوش مصنوعی: گرد و غباری از درگاه بایوان کیوان ارسال کردهام.
ز سرچشمه پارگین قطره ی ئی
سوی آب حیوان فرستاده ام
هوش مصنوعی: از چشمهای به نام پارگین، قطرهای به سوی آب حیات فرستادهام.
کهن خرفه ی مفلسی ژنده پوش
بتشریف سلطان فرستاده ام
هوش مصنوعی: من لباس کهنه و پارهای از یک انسان فقیر و درمانده را به عنوان هدیه به سلطان فرستادهام.
سخنهای خواجو ز دیوانگی
یکایک بدیوان فرستاده ام
هوش مصنوعی: من سخنان خواجو را که به خاطر دیوانگیام به یاد میآورم، یکی یکی به دیوان فرستادهام.