برگردان به زبان ساده
مگر که صبح من امشب اسیر گشت بشام
وگرنه رخ بنمودی ز چرخ آینه فام
هوش مصنوعی: شاید صبح من امشب به دوش شب گرفتار شده باشد، وگرنه نمیگذاشتی که چهرهات از آسمان، مانند آینه، نمایان شود.
مگر ستاره ی بام از شرف بزیر افتاد
وگرنه پرده برافکندی از دریچه ی بام
هوش مصنوعی: اگر ستارهای که بر بام است از مقام و جایگاه خودش پایین بیفتد، تو هرگز پرده را از جلوی دریچهی بام کنار نمیزنی.
خروس پرده سرا امشب ازچه دم دربست
اگر چنانک فروشد دم سپیده بکام
هوش مصنوعی: امشب خروس صبحگاه چرا دم در را بسته است؟ اگر دم سپیده به زمین بیفتد، چه خواهد شد؟
چو کام من توئی ای آفتاب گرم برآی
ز چرخ اگر چه یقینم که برنیاید کام
هوش مصنوعی: ای آفتاب، تو مصدر خوشبختی منی، بیا و از آسمان طلوع کن، هرچند میدانم که این آرزو شاید محقق نشود.
گهی پری رخم از خواب صبح برخیزد
که تیغ غمزه ی خونریز برکشد ز نیام
هوش مصنوعی: گاهی رخ زیبایم در صبح زود بیدار میشود، مثل اینکه نیش خنجر عشق به خونریزی میپردازد و از نیام خارج میشود.
چرا ز قید توام روی رستگاری نیست
کسی اسیر نباشد بدام کس مادام
هوش مصنوعی: چرا باید از تو آزاد شوم در حالی که هیچکس نمیتواند بیاسیر بودن را تجربه کند؟ مدت زمان اسارت هیچکس تمام نمیشود.
چو دور عیش و نشاطست باده در دور آر
که روشنست که با دست گردش ایام
هوش مصنوعی: زمانی که لذت و خوشی در دور است، شرابی بیاور که این روشن است که دوران زندگی همواره در حال چرخش است.
دمی جدا مشو از جام می که در این دور
کدام یار که همدم بود برون از جام
هوش مصنوعی: لحظهای از نوشیدن شراب فاصله نگیر، زیرا در این زمان، چه کسی باشد که به جز شراب، همدم و یار وفادار تو باشد؟
برو غلام صنوبر قدان شو ای خواجو
که همچو سرو بآزادگی برآری نام
هوش مصنوعی: برو و مثل درخت صنوبر بلند شو، ای خواجو، تا بتوانی همچون سرو با آزادی و سربلندی نام خود را برپا کنی.