برگردان به زبان ساده
ای ترک پریچهره بدین سلسله موئی
شرطست که دست از من دیوانه بشوئی
هوش مصنوعی: ای دختر زیبا با موهای پراز زلف، شرطی وجود دارد؛ اگر میخواهی من دیوانه را رها کنی، باید این ورود خاص را انجام دهی.
بر روی نکو این همه آشفته نگردند
سرّیست در اوصاف تو بیرون ز نکوئی
هوش مصنوعی: روی زیبا باعث نمیشود که کسی به اعماق و رازهای وجود تو پی ببرد. در واقع، ویژگیهای تو فراتر از زیبایی است و این زیبایی نمیتواند تمامی جنبههای تو را نمایان کند.
طوبی نشنیدیم بدین سرو خرامی
خورشید ندیدیم بدین سلسله موئی
هوش مصنوعی: درختان طوبی را تا کنون ندیدهایم که به این زیبایی و وقار راه بروند و خورشید را هم تا به حال ندیدهایم که چنان تابناکی و روشنی داشته باشد.
ای باد بهاری مگر از گلشن یاری
ور نفحه ی مشکین مگر از طره ی اوئی
هوش مصنوعی: ای باد بهاری، آیا از باغ و گلزار خبری داری؟ یا بوی خوشی که میپیچی، از موهای اوست؟
انفاس بهشتی که چنین روح فزائی
یا نکهت اوئی که چنین غالیه بوئی
هوش مصنوعی: نسیمهای بهشتی که جان را زنده میکند و عطر خوشی که بویی دلپذیر و فرحبخش دارد.
گر بار دگر سوی عراقت گذر افتد
زنهار که با آن مه بی مهر بگوئی
هوش مصنوعی: اگر بار دیگر به سمت عراقت راهت بیفتد، مراقب باش که با آن دختر زیبا و بیمحبت صحبت نکنی.
کای جان و دلم سوخته از آتش مهرت
آگاه نئی از من دلسوخته گوئی
هوش مصنوعی: ای جان و دل من که به خاطر محبت تو سوختهاند، آیا از حال من که دلی آتشزدهام خبر داری؟
بوی جگر سوخته آید بمشامت
هر ذرّه ز خاک من مسکین که ببوئی
هوش مصنوعی: بوی گوشت سوختهای به مشامت میرسد، هر ذرهای از خاک من فقیر را که استشمام کنی.
در نامه اگر شرح دهم قصّه شوقت
کلکم دو زبانی کند و نامه دوروئی
هوش مصنوعی: اگر در نامه تفصیل دهم داستان عشق تو، همه شما دو زبانی میکنید و نامه به بیصداقتی متهم میشود.
در خاک سر کوی تو گمشده دل خواجو
فریاد گر آن گمشده را باز نجوئی
هوش مصنوعی: دلم در خاک سر کوی تو گم شده است، ای خواجو! تنها از تو میخواهم که اگر آن گمشده را پیدا کردی، فریاد نکنی.