برگردان به زبان ساده
دیدم از دور بُتی کاکلکش مشکینک
دهنش تنگک و چون تنگِ شکر شیرینک
هوش مصنوعی: از دور، مجسمهای را دیدم که موهایش همچون مشکی نرم و لطیف بود. دهنش کوچک و تنگ بود و شبیه به تنگی که شکر شیرین در آن قرار دارد، به نظر میرسید.
لبکِ لعلِ روانپرورکش جانبخشک
سرکِ زلفکِ عنبرشکنش مشکینک
هوش مصنوعی: لبی به رنگ سرخ و گوارا که روح را nourishes میکند، و دریاچهای جانبخش از زلفانی که مانند عطر مشکی، دلانگیز و جذاب است.
در سخن لعلک دُرپوشکِ او دُرپاشک
بر سمن سنبل پرچینک او پرچینک
هوش مصنوعی: در کلامت، لبانت مانند لعل زیبایی دارند و زیوری که به آنها زیبایی میبخشد، مانند دانههای گوهر است. همچنین، بوی خوش سمن همچنین مانند گل سنبل، تو را دستهای زیبا و دلربا کرده است.
چشمکش همچو دلِ ریشکِ من بیمارک
دستکان کرده به خون دلکم رنگینک
هوش مصنوعی: چشمهایم به مانند دل شکستۀ من که به شدت زخمی است، با اشک و غم پر شده و رنگین است.
هست مرجان مرا قوت ز مرجانکِ او
ای دریغا که نبودی دلکش سنگینک
هوش مصنوعی: من به قدرت مرجان خود یقین دارم، اما ای کاش دلنشینی و جذابیت سنگینی که دارم، نبود.
نرگسش مستک و عاشقکشک و خونخوارک
سنبلش پستک و شوریدگک و پرچینک
هوش مصنوعی: چشمان نرگس او مست و عاشقکش و پر از جذبه است و سنبلش نیز زیبا و دگرگون کننده و پر از شوری است.
زلفکش دلکشک و غمزگکش دلدوزک
بَرَکَش نازکک و ساعدکش سیمینک
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت او دل را میرباید، و ناز و غمزهاش دلی را بیتاب میکند. لطافت و نازکی او دلنشین است و بازویش مانند نقره میدرخشد.
گفتمش در غم عشقت دل خواجو خون شد
بیش از این چند بگو صبر کند مسکینک؟
هوش مصنوعی: به او گفتم: در عشق تو دل خواجو از غم خون شده، دیگر چه بگویم که این مسکین باید صبر کند؟
رفت در خنده و شیرینلبک از هم بگشود
گفت داروی دل و مرهم جانش اینک
هوش مصنوعی: او با خنده و لبخند زیبا به سوی من آمد و گفت که داروی قلب و آرامش جانش اینجا است.