برگردان به زبان ساده
غم عمری که شد چرا نخورم
غم روزی ابلهانه خورم
هوش مصنوعی: چرا باید به غم یک عمر بپردازم، در حالی که از بابت یک روز بیهوده غمگین شوم؟
بر سر روزی ارچه در خوابم
من غم خواب جاودانه خورم
هوش مصنوعی: خود را هر چند در خواب ببینم، اما به خاطر روزی که در انتظارش هستم، همیشه نگران آیندهام هستم.
وقت بیماری از اجل ترسم
نه غم چیز و آشیانه خورم
هوش مصنوعی: در زمان بیماری، از مرگ نمیترسم و نگران چیزهای دیگر نیستم، بلکه فقط به فکر تأمین غذای خود هستم.
چار دیوار چون به زلزله ریخت
چه غم فوت آستانه خورم!
هوش مصنوعی: وقتی دیوارها بر اثر زلزله ویران شدند، دیگر چه غم از این که آستانه را از دست بدهم؟
موش گوید که چون درآید مار
غم جان نه، دریغ خانه خورم
هوش مصنوعی: موش میگوید: وقتی مار وارد میشود، دیگر نه به خانهام اهمیت میدهم و نه به جان خودم، فقط غم و اندوه دارم.
درد دل بود و درد تن بفزود
تا کی این درد بیکرانه خورم
هوش مصنوعی: ناراحتیهای عاطفی و جسمی من بیشتر شده است. تا کی باید این درد بیپایان را تحمل کنم؟
چون ننالم که در خرابی دل
غم تن و اندوه زمانه خورم
هوش مصنوعی: چرا شکایت کنم؟ وقتی که دلbroken و دردمند من در این دنیای پر از غم و اندوه فرسوده شده است.
اسب نالد که در بلای لگام
غم مهماز و تازیانه خورم
هوش مصنوعی: اسب ناله میکند که در شرایط سخت و با غم و اندوهی که دارم، با لگام و عذابهایی که میکشم، زجر میکشم و ضربه میخورم.
ای طبیب از سفوفدان کم کن
کو نقوعی که در میانه خورم؟
هوش مصنوعی: ای پزشک، کمی از داروی خود کم کن، زیرا که من در میانهی کار، مشکلی را احساس میکنم.
چند با دانهٔ دل بریان
گِل بریان و بادیانه خورم؟
هوش مصنوعی: من بارها با دلی سوخته و غمگین، از زیباییهای گل و نارنج لذت بردهام و از میوههای زندگی بهرهمند شدهام.
من چو موسی ز ضعف کند زبان
گِل چو دندان پیر شانه خورم؟
هوش مصنوعی: من مانند موسی، در هنگام ضعف، زبانم همچون یک گل است و مانند دندانهای یک پیرمرد، به آرامی و با احتیاط صحبت میکنم.
طین مختوم و تخم ریحان بس
مار و مرغم که خاک و دانه خورم؟
هوش مصنوعی: من از خاک و دانهای که پرورشدهندهی گیاهان و جانوران است، برخاستهام و خود را در برابر این نعمتها قرار دادهام.
بس بس از دانه، مرغ خواهم خورد
مرغ مالنگ و باسمانه خورم
هوش مصنوعی: من دیگر از دانه مرغ سیر شدهام و حالا به مرغ مالنگ و باسمانه روی آوردهام.
یک دکانی فُقاع اگر یابم
بدلِ شربت سه گانه خورم
هوش مصنوعی: اگر بتوانم یک دکان خوب پیدا کنم، به جای نوشیدنی معمولی، سه نوع شربت مختلف مینوشم.
شربت مرد از آن دل سنگین
چون شراب از دل چمانه خورم
هوش مصنوعی: مردی با دل سنگین مانند شراب، شربت زندگیاش را مینوشد.
فُقَعی کاری از دکان غمش
همچو تریاک از خزانه خورم
هوش مصنوعی: از دکان غم او همچون تریاکی که از خزانه گرفته میشود، بهره میبرم.
زان فقاعی که سنت عُمَر است
رافضی نیستم چرا نخورم
هوش مصنوعی: من از آن حالت فقر و تنگدستی که مانند سنت عمر (خلیفه دوم اسلامی) است، راضی نیستم و به خاطر این مسأله نباید از زندگی لذت ببرم.