برگردان به زبان ساده
ز من گسستی و با دیگران بپیوستی
مرا درست شد اکنون که عهد بشکستی
هوش مصنوعی: تو از من جدا شدی و با دیگران ارتباط برقرار کردی، اما الآن که عهد و پیمانت را شکستی، دیگر برای من درست شدهای.
به یاد مصطبه برخاستی مُعَربِدوار
بر آتشم بنشاندی و دور بنشستی
هوش مصنوعی: به یاد آن سنگنوشته قدیمی، بر روی آتش نشستی و دور آن وضعیت را نظاره کردی.
مرا به نیم کرشمه بکشتی ای کافر
فغان ز کفر تو و آه ازین سبکدستی
هوش مصنوعی: ای کافر، تو با یک حرکت نرم و نیمهاشارت من را به خود کشاندی، فریاد از کفر تو، و آه بر این بیتوجهی و سبکی که در این کار داشتی.
به مهر فاخته زآن پس که روی بنمودی
گریز جُستی و از دام من برون جَستی
هوش مصنوعی: پس از آنکه زیباییات را نشان دادی، همچون فاختهای به دور دست گریختی و از چنگ من رها شدی.
برای مهر تو جان بر میان همی بستم
چرا به کینهٔ جانم میان فرو بستی
هوش مصنوعی: من جانم را برای عشق تو فدای تو کردم، اما چرا به خاطر کینهات به من آسیب زدی؟
خبر نداری کز بس کرانه جوئی و گبر
میان جانم بیرحموار بگسستی
هوش مصنوعی: تو بیخبر هستی که از بس به دنبال برتری و خودخواهی هستی، ناگهان و بیرحمانه دل و جانم را شکستی.
مرا طفیل کسان مرهمی همی دادی
کنون ز دادن آن قدر نیز وارستی
هوش مصنوعی: تو به من کمک میکردی و مرهمی بر جراحتم مینهادیا، اما حالا آنقدر هم از این کمک و بخشش خودداری کردی.
بسا طویلهٔ گوهر که چشم من بگسست
چو در طویلهٔ بد گوهران بپیوستی
چون به گروه بدگوهران پیوستی، چه رشته گوهرها که از چشم من فروریخت.
ستم بُد این که تو کردی به جان خاقانی
ستمگری مپسند، ای خدای چون هستی
هوش مصنوعی: ای خدا، جفا و ظلمی که به جان خاقانی روا داشتی، قابل قبول نیست و نباید بر آن بیتفاوت بود.