برگردان به زبان ساده
هر روز به هر دستی رنگی دگر آمیزی
هر لحظه به هر چشمی شور دگر انگیزی
هوش مصنوعی: هر روز با دستهای مختلف رنگهای جدیدی به زندگیام میزنم و هر لحظه با نگاههای تازه، احساسی متفاوت را تجربه میکنم.
صد بزم بیارایی هر جا که تو بنشینی
صد شهر بیاشوبی هر جا که تو برخیزی
هوش مصنوعی: هر جا که تو حضور داشته باشی، با زیبایی و شکوهی خاصی همراه است و هر زمانی که تو برخیزی و حرکت کنی، دنیای اطراف را تحت تأثیر قرار داده و به هم میزنید.
چون مار کنی زلفین وز پرده برون آیی
ناگه بزنی زخمی چون کژدم و بگریزی
هوش مصنوعی: زمانی که زلفهایت را کنار بزنی و ناگهان از پس پرده بیرون بیایی، به طرز غیرمنتظرهای ضربهای چون نیشِ کژدم برمیزنی و سپس سریعاً فرار میکنی.
فتنه کنیام بر خود پنهان شوی از چشمم
چون فتنه برانگیزی از فتنه چه پرهیزی
هوش مصنوعی: ما خودمان را دچار مشکلی میکنیم که وقتی تو از خودت پرده برمیداری و خود را نشان میدهی، من نمیتوانم از تو دور شوم و از این آشفتگی که خودم به وجود آوردهام، فراری باشم.
مژگان تو خونم را چون آب همی ریزد
تو بر سر من محنت چون خاک همی بیزی
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و دلربایت مانند آبی است که خون قلبم را میریزد و تو بر سر من مشکلات و دردها را مانند خاکی که بر سرش میریزد، فرو میکشی.
خون ریخته میبینی گوئی که نه خون توست
از غمزه بپرس آخر کهاین خونِ که میریزی
هوش مصنوعی: تو میگوئی که این خون، خون تو نیست و در واقع نمیفهمی چه بر سرت میآید. از دلایل این وضعیت بپرس، زیرا این خون که بر زمین میریزد، نشانهای از درد و رنجی است که درگذر زمان بر تو وارد شده است.
بردی دل خاقانی در زلف نهان کردی
ترسم ببری جانش در طره درآویزی
هوش مصنوعی: دل خاقانی را با زلف پنهانیات ربودی و میترسم که جانش را نیز در قید طرهات اسیر کنی.