برگردان به زبان ساده
خاک شدم در تو را آب رخم چرا بری
داشتمت به خون دل خون دلم چرا خوری
هوش مصنوعی: به خاک تبدیل شدم به خاطر تو، حالا چرا آب تو را بریزم؟ دارم با خون دل تو را میپرورانم، اما چرا تو از خون دلم بهرهبرداری میکنی؟
از سر غیرت هوا چشم ز خلق دوختم
پردهٔ روی تو شدم پردهٔ من چرا دری
هوش مصنوعی: به خاطر غیرت و تعصب، به دیگران نگاه نکردم و تمام توجهام به تو بود. حالا اینکه من شدهام پوشش و پردهای برای تو، چرا باید من مورد انتقاد قرار بگیرم؟
وصل تو را به جان و دل میخرم و نمیدهی
بیش مکن مضایقه زانکه رسید مشتری
هوش مصنوعی: من عشق وصالت را با جان و دل میخرم و تو نمیدهی. پس بیشتر از این خود را محدود نکن، زیرا مشتری به پایان کار رسیده است.
گه به زبان مادگان عشوهٔ خوش همی دهی
گه به شگرفی و تری هوش مرا همی بری
هوش مصنوعی: گاهی با لحن دلانگیز و صاف، محبت و جذبه نشان میدهی و گاهی با رفتار کنجکاوانه و شیرین، هوش و حواسم را به خود جلب میکنی.
عشق تو را نواله شد گاه دل و گهی جگر
لاغر از آن نمیشود چون برهٔ دو مادری
هوش مصنوعی: عشق تو گاه دل مرا میخورد و گاه جگرم را، اما از این حالتی که دارم، هیچ چیز نمیتواند کم کند مانند برهای که از دو مادر شیر مینوشد.
کیسه هنوز فربه است از تو از آن قوی دلم
چاره چه خاقانی اگر کیسه رسد به لاغری
هوش مصنوعی: کیسه هنوز پر و پررونق است، اما دل من از تو هنوز نیرومند است. چه باید بکنم، خاقانی، اگر کیسه به کم شدن برسد؟
گرچه به موضع لقب مفتعلن دوباره شد
بحر ز قاعده نشد تا تو بهانه ناوری
هوش مصنوعی: اگرچه در موقعیتی که به آن لقب «مفتعلن» داده شده، بار دیگر وضعیت به قاعدهاش بازگشته است، اما با این حال، تو هنوز بهانهای برای عدم حضور داری.