برگردان به زبان ساده
گر قصد جان نداری، خونم چرا خوری
انصاف ده که کار ز انصاف میبری
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی به من آسیب برسانی، پس چرا دردم میکنی؟ لطفاً انصاف را در نظر بگیر و بپذیر که رفتارت ناعادلانه است.
خود نیست نیم ذره محابای کس تو را
فریاد تا چه شوخی، وه تا چه کافری
هوش مصنوعی: تو هیچ نیستی و در چشم دیگران به اندازه یک ذره هم اهمیت نداری، پس به چه دلیل فریاد میزنی و چه بازیای در سر داری؟ وای بر تو که چنین نادانی!
هر صبح و شام عادت گردون گرفتهای
هم پردهای که دوزی هم خود همی دری
هوش مصنوعی: هر روز و هر شب، عادتهای دنیا به شکلی خاص تکرار میشوند. تو هم مانند پردهای که دوخته شده است، بخشی از این دنیای تکراری هستی و خودت نیز در این صحنه نقشآفرینی میکنی.
از دیده جام جام ببارم شراب لعل
چون بینمت که یاد یکی دون همی خَوری
هوش مصنوعی: از چشمانم شراب گرانی چون لعل میریزم وقتی تو را میبینم که همواره به یاد یکی دو نفر هستی.
خوی زمانه داری از آن هر زمان چنو
صد را فرو بری و یکی را بر آوری
خوی روزگار داری؛ زیرا هر زمان مانند او صد [تن] را به زیر میکشی و یکی را به بالا میکشانی.
از تو کجا گریزم کز بهر بند من
هر دم هزار دام به هر سو بگستری
هوش مصنوعی: از کجا میتوانم فرار کنم وقتی که به خاطر من هر لحظه هزاران تله در هر طرف گسترده شده است؟
خاقانی از تو هم به تو نالد ز بهر آنک
از تو گریز نیست که خصمی و داوری
هوش مصنوعی: خاقانی از این که نمیتواند از تو فرار کند، شکایت میکند، زیرا تو هم دشمن او هستی و هم قاضی.