برگردان به زبان ساده
درآ کز یک نظر جان تازه کردی
بسا عشق کهن کان تازه کردی
هوش مصنوعی: بیا، چون با یک نگاه تو زندگی دوبارهای را آغاز کردم. بسیاری از عشقهای قدیمی را که با نگاه تو نوین ساختم.
چو می در جان نشین تا غم نشانی
که چون می مجلس جان تازه کردی
هوش مصنوعی: مرده را زنده کن و شادی را به جان بیاور، تا غم و اندوه در دلت جایی نداشته باشد. وقتی که شراب به جانت مینشیند، زندگیات تازه میشود.
می چون بوستان افروز ده زانک
سفال دل چو ریحان تازه کردی
هوش مصنوعی: دلت را همچون ریحان تازه کردهای، پس از این به شادی و سرزندگی بپرداز و زندهدل و سرشار از حس خوب باش.
خیالت در برم باغ طرب داشت
رسیدی زآب حیوان تازه کردی
هوش مصنوعی: در فکر و خیال تو، دل شاداب و سرزندهای داشتم و با ورود تو، زندگی و نشاط تازهای پیدا کردم.
ز برق خندههای سر به مُهرت
به مجلس بوسه باران تازه کردی
هوش مصنوعی: با خندههای پرنور و جذاب تو، فضایی شاداب و سرزنده در جمع ایجاد کردی که انگار بوسهها بر آن باریده است.
قیامتهاست در زلف تو پنهان
قیامت را به پنهان تازه کردی
هوش مصنوعی: در زلف تو، وقایع عظیم و سرنوشتساز نهفته است و تو با پنهان کردن آنها، تازگی و شگفتی را به زندگیام آوردهای.
به سیمین تخته و مُشکین ده آیت
دبیران را دبستان تازه کردی
هوش مصنوعی: شما با استفاده از سنگهای سفید و مشکهای سیاه، هنر نوشتن را به دانشآموزان آموزش دادهاید.
به جزعین پردهٔ قیری عروسان
امیران را شبستان تازه کردی
هوش مصنوعی: به جز چشمان زیبا، پردهٔ سیاه و جذابیت عروسان شاهان را در شبستان نو بازسازی کردی.
شبانگه آفتاب آوردی از رخ
مرا عهد سلیمان تازه کردی
هوش مصنوعی: در دل شب، تو با چهرهات نور خورشید را به من هدیه آوردی و عهد و پیمان جدیدی را برایم رقم زدی.
سلیمانم نه خاقانی که جانم
بدان داودی الحان تازه کردی
هوش مصنوعی: من سلیمان نیستم و مثل خاقانی نیستم که با آوای دلنوازش جانم را تازه کنی.