برگردان به زبان ساده
بر دیده ره خیال بستی
در سینه به جای جان نشستی
هوش مصنوعی: در ذهن تو تصویر او را به گونهای جا دادهای که انگار در دل تو به جای نفس کشیدن نشسته است.
وز غیرت آنکه دم برآرم
در کام دلم نفس شکستی
هوش مصنوعی: به خاطر غیرتم، نمیتوانم در دل خود حرفی بزنم و درد و رنجی را که دارم، به زبان بیاورم.
مرهم به قیامت است آن را
کهامروز به تیر غمزه خستی
هوش مصنوعی: مرهم در روز قیامت بر زخمهایی که امروز با تیر غمزه زدهای به وجود آمده، وجود خواهد داشت.
تا خون نگشادم از رگ جان
تبهای نیاز من نبستی
هوش مصنوعی: تا زمانی که از عمق وجودم احساس نیاز نکنم و شوق قلبی نداشته باشم، نمیتوانی این التهاب و اشتیاق مرا درمان کنی.
از چاه غمم برآوریدی
در نیمهٔ ره رسن گسستی
هوش مصنوعی: در میانهی مسیر، به ناگاه، بار غم و اندوه من را برطرف کردی و ساحل نجات را به من نشان دادی.
دیوانه کنی و پس گریزی
هشیار نهای مگر که مستی
هوش مصنوعی: تو دل را به دیوانگی میآوری و سپس از آن دور میشوی، ولی خودت هم نمیدانی که در این کار چقدر غافلی و در واقع مستی.
گر وصل توام دهد بلندی
هجران تو آردم به پستی
هوش مصنوعی: اگر وصالت را به من بدهی، دوری و جداییات مرا به پستی و سقوط میکشاند.
تو پای طرب فراخ مینِه
ما و غم عشق و تنگدستی
هوش مصنوعی: شما خوشی و شادی را به خوبی میشناسید، اما ما در اینجا با غم عشق و فقر دست و پنجه نرم میکنیم.
نگذاری اگر چنین که هستم
وامانمت آنچنان که هستی
هوش مصنوعی: اگر اجازه ندهی که من همینطور که هستم باقی بمانم، نتیجهاش این خواهد بود که تو نیز همانی خواهی شد که هستی.
خاقانی را نشایی ایراک
خود بینی و خویشتن پرستی
هوش مصنوعی: خاقانی را نشانی از خودت ببین و به خودت افتخار کن.