برگردان به زبان ساده
یا وصل تو را نشانه بایستی
یا درد مرا کرانه بایستی
هوش مصنوعی: یا باید نشانهای از وصال تو داشته باشم، یا اینکه باید کناری برای درد من وجود داشته باشد.
میسوزم ازین غم و نمیبیند
این آتش را زبانه بایستی
هوش مصنوعی: من به خاطر این غم میسوزم و کسی نیست که این شعله را ببیند.
گفتی به طلب رسی به کوی ما
خود کوی تو را نشانه بایستی
هوش مصنوعی: گفتی اگر به دنبال من هستی باید نشانی از کوی من داشته باشی.
تا دل به وصال تو رسد روزی
در عهدهٔ آن زمانه بایستی
هوش مصنوعی: تا زمانی که به وصال تو برسم، باید این دوران را تحمل کنم.
خود را سگ کوی تو گمان بردم
این قدر گمان خطا نه بایستی
هوش مصنوعی: فکر میکردم که خودم را به اندازهای پایین آوردهام که مانند سگی در خیابان تو باشم، اما حالا میفهمم که اینطور فکر کردن اشتباه بود.
محروم ز آستانهات هستم
سگ محرم آستانه بایستی
هوش مصنوعی: من از درگاه تو بیبهرهام، اما سگ وفادارت در کنار در منتظر ایستاده است.
بر هیچم هر زمان بیازاری
آزار تو را بهانه بایستی
هوش مصنوعی: هر زمان که تو به من آسیب برسانی، من هم بیدلیل از تو آزار نمیبینم و باید از این برخورد خود داری کنی.
گر دهر، دو روی و بخت ده رنگ است
باری دل تو یگانه بایستی
هوش مصنوعی: اگر دنیا ناپایدار و سرنوشت متغیر است، پس باید دل تو همیشه و یکپارچه باقی بماند.
آوخ همه نقب بر خراب آمد
یک نقب به گنجخانه بایستی
هوش مصنوعی: ای وای! همه تلاشها و کوششها به ناکامی ختم شد، فقط یک تلاش باید باشد که به مقصد واقعی و گنجینه برسد.
بر ابلق آسمان ز زلف تو
شیب سر تازیانه بایستی
هوش مصنوعی: بر آسمان آبی، زلفهای تو مانند خطی بلند و زیباست که به شکل یک تازیانه خمیده میشود.
در زلف تو ز آبنوس روز و شب
از دست مشاطه شانه بایستی
هوش مصنوعی: در زلف تو، شب و روز همچنان باید به دقت و با مهارت شانهزنی کرد، گویی که زلفهای تو همچون موادی با ارزش و تیره هستند.
در دانهٔ دل نماند مغز آوخ
در خوشهٔ عمر دانه بایستی
هوش مصنوعی: وقتی که دانههای دل خالی از محتوا شوند، در خوشهٔ زندگی نیز باید دانهای وجود داشته باشد.
خاقانی فسانه شد عشقت
در دست تو این فسانه بایستی
هوش مصنوعی: عشق تو به افسانه تبدیل شده است و این داستان باید در دستان تو باقی بماند.