برگردان به زبان ساده
چه کردهام که مرا پایمال غم کردی
چه اوفتاد که دست جفا برآوردی
هوش مصنوعی: چه کار کردهام که تو با این همه غم به سراغ من آمدهای؟ چه حادثهای رخ داده که تو اینگونه به من آزار رساندهای؟
به نوک خار جفا خستیم نیازردم
چو برگ گل سخنی گفتمت بیازردی
هوش مصنوعی: چون روی خار و جفا را تحمل کردم، مثل برگ گلی که هیچ آسیبی نمیزند، حرفی به تو زدم و تو ناراحت شدی.
مرا به نوک مژه غمزهٔ تو دعوت کرد
بخورد خونم و گفتا برو نه درخوردی
هوش مصنوعی: او با نگاه و غمزهاش مرا به خود فراخواند و به نوعی به من فهماند که برای او ارزش ندارم و نباید به او نزدیک شوم، حتی اگر به خاطرش آسیب ببینم.
به حق غمزهٔ شوخ تو دررَسَم لیکن
زمردی است مرا صبر نه ز نامردی
هوش مصنوعی: به خاطر ناز و اداهای تو، صبر کردن برای من چون یک زمرد باارزش است، نه به خاطر ترس از ناتوانی.
به ره چو پیش تو باز آیم و سلام کنم
به سرد پاسخ گوئی علیک و برگردی
هوش مصنوعی: وقتی که دوباره به سوی تو بیایم و سلام کنم، تو با سردی جواب میدهی و رویت را برمیگردانی.
بسوختی تر و خشک مرا به پاسخ سرد
که دید هرگز سوزندهای به این سردی
هوش مصنوعی: عشق و احساسات من، مانند آتش خوراکش شده و به همه چیز آسیب رسانده. وقتی هم که پاسخ بیاحساسی شنیدم، فهمیدم که هیچ چیز نمیتواند به این اندازه سرد و بیروح باشد.
مرا نگوئی کاخر به جای خاقانی
دگر چه خواهی کردن که کردنی کردی
هوش مصنوعی: به من نمیگویی که در نهایت چه خواهی کرد، چون هر چه که باید انجام میشد، انجام گرفته است.