برگردان به زبان ساده
آن لعل شکر خنده گر از هم بگشایی
حقا که به یک خنده دو عالم بگشایی
هوش مصنوعی: اگر آن لبهای شیرین و خندان را باز کنی، واقعاً با یک لبخند میتوانی دو جهان را آشکار کنی.
ورچه نگشائی لب و در پوست بخندی
از رشتهٔ جانم گره غم بگشایی
هوش مصنوعی: اگرچه لبانت را نگشایی و فقط با پوست به خنده بیایی، از طریق رشتهٔ جانم میتوانی گرهی غمم را باز کنی.
مجروح توام شاید اگر زخم ببندی
رحمی کنی ار حقهٔ مرهم بگشایی
زخمم از توست؛ [چه خوب میشود] اگر زخمم را ببندی. رحمی کن و در ظرف مرهم را بگشا (به دردم برس که درمانش پیش توست).
کاری است فرو بسته، گشادن تو توانی
صد مشکل ازینگونه به یکدم بگشایی
هوش مصنوعی: این کار به قدری دشوار است که تنها تو میتوانی آن را انجام دهی و به یکلحظه میتوانی صد مشکل مشابه را حل کنی.
اندیشه مکن سلسلهٔ چرخ نبرد
گر کارِ چو زنجیرِ من از هم بگشایی
هوش مصنوعی: به فکر چرخیدن و گردش زمان نباش، زیرا اگر کارها را همانند زنجیری که به هم متصل است، جدا کنی، همه چیز از هم میپاشد.
گفتی چو فلک دست جفا برنگشایم
ایمن نشوم، گر تو توئی هم بگشایی
هوش مصنوعی: گفتی که اگر من دست دشمنی را باز کنم، هیچ امنیتی نخواهم داشت. حتی اگر تو هم بخواهی، باز هم دست بیرحمی را باز خواهی کرد.
هان ای دل خاقانی از آه سحری کوش
کهاین چنبر افلاکْ خم از خم بگشایی
هوش مصنوعی: ای دل خاقانی، با درد و اندوه و نالهات در سحرگاهان تلاش کن تا بتوانی این محدودیتهای کائنات را از بین ببری و آزادی را بیابی.