برگردان به زبان ساده
تا حلقههای زلف به هم برشکستهای
بس توبههای ما که به هم درشکستهای
هوش مصنوعی: بس توبههایی که ما کردهایم و اگر به هم نپیوندند و به هم نرسند، مثل حلقههای زلفی هستند که از هم جدا شدهاند.
گاه از ستیزه گوش فلک برکشیدهای
گاه از کرشمه دیدهٔ اختر شکستهای
هوش مصنوعی: گاهی به سبب اختلاف، آسمان بر سر تو خشمگین شده است و گاهی به خاطر ناز و کرشمهات، ستارهها از تو ناامید و شکستهاند.
دانم که مه جبینی ای آسمان شکن
اما ندانم آنکه چه لشکر شکستهای
هوش مصنوعی: میدانم که تو با زیبایی خاصی مانند ماه هستی و تأثیر عمیقی بر زندگی دارم، اما نمیدانم چه افکاری و احساساتی در دل تو نهفته است و چه دردهایی را پشت سر گذاشتهای.
آهستهتر، نه ملک خراسان گرفتهای
وآسودهتر، نه رایت سنجر شکستهای
هوش مصنوعی: آهستهتر برو، چون نه سلطنت خراسان را به دست آوردهای و نه پرچم سنجر را به زمین انداختهای، پس آرامتر باش.
در شاهراه عشق تو هر محملی که بود
بر دل شکستگان قلندر شکستهای
هوش مصنوعی: در مسیر عشق تو، هر وسیلهای که بود، بر دلهای شکسته و مجنونان تاثیر گذاشت.
در گوشهها هزار جگر گوشه خوردهای
وز کبر گوشهٔ کُله اندر شکستهای
هوش مصنوعی: در گوشهها، بسیاری از عزیزان و کسانی که به دل نزدیک بودند، زخمی شدهاند و به خاطر غرور و خودبینی، در مکانی تنها و شکسته ماندهای.
یک مشت خاک غارت کردن نه مشکل است
بس کن که نه طلسم سکندر شکستهای
هوش مصنوعی: دزدیدن یک مشت خاک کار سختی نیست، پس دیگر ادامه نده زیرا تو نه معجزهای مانند سکندر داری که بر این خاک تسلط یابی.
در هم شکستهای دل خاقانی از جفا
تاوان بده ز لعل که گوهر شکستهای
هوش مصنوعی: دل خاقانی به خاطر ظلم و بیرحمیها دچار درد و شکستگی شده است. او از بابت این شکست، باید بهایی بپردازد، زیرا مانند لعل، جواهر شکستهای به شمار میآید.
خاقانیا نشیمن شروان نه جای توست
برپر سوی عراق نه شهپر شکستهای
هوش مصنوعی: ای خاقان، خانهٔ شروان جای تو نیست. تو بر پروازی به سوی عراق هستی، نه بر بالی که شکسته شده است.
رو کز کمان گروههٔ خاطر به مهرهای
بر چرخ، پرِ تیر سخنور شکستهای
هوش مصنوعی: دختری با چهره زیبا و دل انگیز مانند کمانی است که در دل من نشسته و عشق او در چرخ روزگار مانند تیرهایی است که در قلب سخنور شکسته است.