برگردان به زبان ساده
این چه شور است آخر ای جان کز جهان انگیختی
گرد فتنه است اینکه از میدان جان انگیختی
هوش مصنوعی: این چه حال و هوایی است، ای جان، که از دنیا به راه افتاده و زمینهساز فتنهای شدهای؟ این ناله و فریاد که از عمق وجودت برمیخیزد، چه معنی دارد؟
معجز حسن آشکارا کردی و پنهان شدی
خوش نشستی چون قیامت در جهان انگیختی
هوش مصنوعی: تو با زیبایی خود معجزهای به نمایش گذاشتی و در عین حال خود را پنهان کردی. به آرامی مانند روز قیامت در دنیا تاثیرگذاری و هیجان ایجاد کردی.
آتش از شرم تو چون گل در خوی خونین نشست
زان خطی کز عارض آتش فشان انگیختی
هوش مصنوعی: آتش به خاطر شرم و حیا و زیبایی تو، مانند گلی در دل خون خود آرام گرفت. این آرامش از آن خطی ناشی شد که تو از صورت خود بر افروختی.
دیدهام کافور کز هندوستان خیزد همی
تو ز کافور ای عجب هندوستان انگیختی
هوش مصنوعی: من دیدهام که کافور از هندوستان میآید، اما تو از کافور سرشارتر هستی، شگفتانگیز است که هندوستان را به یادم میآوری.
ز آن دل چون سنگ و آهن در دلم آتش زدی
پس به باد زلف از آتش ارغوان انگیختی
هوش مصنوعی: در دل من که مانند سنگ و آهن سخت است، آتش عشق را شعلهور کردی و از آن آتش با زلفهای خود بادی به راه انداختی که به رنگ ارغوانی درآمد.
پشت بنمودی و خونها راندی از مژگان مرا
تا ز روی خاک نقش پرنیان انگیختی
هوش مصنوعی: چهرهات را نشان دادی و با اشکهایم، جانم را رنجاندی تا از روی زمین، تصویری زیبا و دلربا ایجاد کنی.
صبحگاهی ساز ره کردی و جانم سوختی
آن، چه آتش بود یارب کان زمان انگیختی
هوش مصنوعی: در صبح زود که راه افتادی، دلم را سوزاندی. ای خدا، آنچه آتش را در آن زمان برانگیختی، چه ماجرایی بود!
هم کمر بستی و هم آشوفتی زنبوروار
تا مرا زنبور خانه در روان انگیختی
هوش مصنوعی: تو هم با تمام وجود خود در تلاش هستی و هم دچار آشفتگی و بینظمی هستی، مثل زنبوری که در حال پرواز است و تمام تلاشش را میکند تا مرا به حرکت وادارد.
ای بسا اشک و سرشکا، کز رکاب و زین خویش
از دل خورشید و چشم آسمان انگیختی
هوش مصنوعی: بسیاری از اشکها و اشکهایی که از دل خورشید و چشم آسمان بوجود آمدهاند، از زین و رکاب تو نشأت گرفتهاند.
موجها دیدی که چون خیزد ز دریا هر زمان
سیل خون از چشم خاقانی چنان انگیختی
هوش مصنوعی: موجها را دیدی که چگونه از دریا هر بار برمیخیزند، و چگونه به خاطر احساساتی عمیق و دردناک، خون به چشمان خاقانی میآید.
در تب هجرانش افکندی و آنگه مهر تب
از ثنای خسرو صاحبقران انگیختی
هوش مصنوعی: تو با جدایی و دلتنگی من را به شدت دچار درد و داغ نهادید و سپس با زیبایی و محبت خویش، همچون خسرو که شاعر مشهور است، مرا شگفتزده کردی.