برگردان به زبان ساده
زرهِ زلف بر قبا شکنی
آه در جان آشنا شکنی
هوش مصنوعی: زلف تو بر لباس من میافتد و باعث میشود که آهی از دل آشنا بیرون بیاید.
ببری آبسنگ ما کز دل
سنگ سازی، سبوی ما شکنی
آبسنگ (=آبزن) ما را میبری تا [با آن] از دلت سنگ بسازی و سبوی ما را بشکنی. (از چوب درخت برای آزردن آن، دسته تبر میسازی!)
دست و ساعد گرفته دونان را
بگذری بازوی وفا شکنی
هوش مصنوعی: کسی که دست و ساعد خود را به دو نان گرفته، بازوی وفا را نمیشکند.
از سر عجب هر زمان با خود
عهد بندی که عهد ما شکنی
هوش مصنوعی: هر وقت به خودم فکر میکنم، با خودم چنین عهدی میبندم که تو را ترک نکنم، اما در نهایت دوباره پیمانم را میشکنم.
ننوازی دلی، چرا سوزی
نخری گوهری، چرا شکنی
هوش مصنوعی: اگر کسی را دل نمیزنی، پس چرا خودت را میسوزانی و به خودت آسیب میزنی؟ اگر ارزشمندی را نمیخری، پس چرا آن را خراب میکنی؟
در کمین شکست دلهایی
دل فدای تو باد تا شکنی
هوش مصنوعی: دلهایی که منتظر شکست هستند، با عشق و فداکاری برای تو آمادهاند تا اگر روزی دلت بشکند، فدای تو شوند.
دل من نیست کن که مصلحت است
چو نبینی دلی، کجا شکنی
هوش مصنوعی: دل من را نشکن که فایدهای در این کار نیست. اگر دلی را نمیبینی، چگونه میتوانی آن را بشکنی؟
عاشق محتشم بسی داری
پل همه بر من گدا شکنی
هوش مصنوعی: عاشقانی همچون محتشم بسیار هستند، اما تو همه آنها را نادیده میگیری و فقط به من که فقیر هستم، بیاعتنایی میکنی.
به سزا گوهری است خاقانی
چندش از سنگ ناسزا شکنی
هوش مصنوعی: خاقانی چون گوهر باارزشی است و نباید درخور او را با سنگ و ناپسند مقایسه کرد.