برگردان به زبان ساده
ای سرو غنچه لب ز گلستان کیستی
وی ماه روزوَش ز شبستان کیستی
هوش مصنوعی: ای سرو، که لبانت همچون غنچه است، از کجا آمدهای و از کدام گلستانی هستی؟ و ای ماهی که چهرهات شباهت به روشنایی روز دارد، تو از کجا آمدهای و از کدام شبستانی هستی؟
با لعل نیم ذرهٔ خندان چو آفتاب
سایه نشین دیدهٔ گریان کیستی
هوش مصنوعی: با زیبایی و خوشرویی تو، همچون تابش آفتاب، سایهای از امید در دل کسی که غمگین است، شکل میگیرد. تو کیستی که اینچنین بر دلها تأثیر میگزاری؟
ای آیتی که سجده کنم چون رسَم به تو
گویی کز ایزد آمده در شان کیستی
هوش مصنوعی: ای نشانهای که بر او سجده کنم، چون به یاد تو میافتم، بگو از جانب خداوند چه جایگاهی داری.
پشت من از زبانِ شکسته شکست خورد
خردی هنوز طفلِ زباندان کیستی
هوش مصنوعی: من از پشتام آسیبهای زبانی را تحمل کردهام، ولی هنوز کودکانه در تلاشام تا بفهمم و بیاموزم که چه کسی هستی.
مُهری نه بر زبانت و مِهری نه بر دلت
بیشرم کودکی ز دبستان کیستی
هوش مصنوعی: تو که نه بر زبانت محبت است و نه در دلت، چطور میتوانی مانند یک کودک بیشرم از مدرسه، خودت را معرفی کنی؟
چون شانهٔ سر است گلآلود پای دل
جویای آنکه آینهٔ جان کیستی
هوش مصنوعی: پای دل که در جوی و گل آلود است، مثل شانهای برای سر میماند و در جستجوی کسی است که بتواند حقیقت وجود او را مانند آینه نشان دهد.
دوشت نیاز این جگر سوخته نبود
امشب به وعدهٔ دل بریان کیستی
هوش مصنوعی: امشب دل سوختهام به کسی نیاز دارد که بیاید و دل مرا آرام کند.
خاکی دلم در آتش و خون آب میشود
تا تو کجائی امشب و مهمان کیستی
هوش مصنوعی: دل من مانند خاکی است که در آتش و خون میسوزد و ذوب میشود؛ اما در این حال، در انتظار تو هستم که امشب کجا هستی و چه کسی مهمان من خواهد شد.
از دیده جرعهدان کنم از رخ نمکستان
تا نوش جام و خوش نمکخوان کیستی
هوش مصنوعی: من از چشمم کمی از آنچه را که تو هستی مینوشم و از چهرهات که پر از زیبایی و فریب است، سرمست میشوم. بگو ببینم تو کیستی؟
محراب جان مایی ازین مایه آگهم
آگه نیم که صورت ایوان کیستی
هوش مصنوعی: محراب دل تویی و من از این موضوع آگاه هستم، ولی نمیدانم که تو در واقع چه کسی هستی.
بر هر صفت که داری خاقانی آن توست
ای از صفت برون شده تو آن کیستی
هوش مصنوعی: بر هر ویژگی که داری، خاقانی به تو تعلق دارد. ای کسی که از صفات گوناگون فراتر رفتهای، تو کیستی؟